qkhabar
ارسال پیامک
سه شنبه, مرداد 07, 1393 | |

دانلود نوحه ترکی ویژه محرم

فوتبال آذربایجان

اتاق شیشه ای سیاست



نرم افزار پشتیبانی قانون جدید خدمات کشوری

 

چای لاغری دکتر سینا دارای مجوز بهداشت
دستگاه سفید کننده دندان
دریافت روزانه پیامک عاشقانه sms

کمربند کوزمودیسک kosmodisk

   مطالب پر بحث هفته   
جای خالی مسئولین سر سفره بهزیستی(3 نظر)
علی بازهم تنهاست(2 نظر)
پیشرفت 90 درصدی ساخت هتل 5 ستاره آنای ارومیه(1 نظر)
نمایندگان استان با بودجه ای که دولت در اختیارشان می گذارد چه می کنند؟(1 نظر)
مردم تاوان ضعف مدیریت و اقتصاد دولتی در صنعت خودروسازی را می پردازند(1 نظر)
نفت اورمیه بازهم به توفیقی رسید(1 نظر)
ضوابط حاکم بر نامگذاری خیابانها، معابر و میادین اورمیه تشریح شد(0 نظر)
گزارش تصویری: اختتامیه طرح جمع خوانی قرآن در اورمیه(0 نظر)
مسی: خودم پدر هستم و نمی‌توانم با دولتی‌که کودکان را به‌راحتی می‌کشد همدردی کنم(0 نظر)
تصویری: بازدید مسئولین استانی از شیرخوارگاه مهر(0 نظر)
سد شهرچای اولین قربانی خود را گرفت(0 نظر)
یک کارشناس نجوم: احتمال اینکه دوشنبه عید فطر باشد بسیار ضعیف است(0 نظر)
مخالفت وزارت ارشاد با تفکیک جنسیتی در کنسرت های موسیقی(0 نظر)
شايد هنگام حساب عمل را وزن نشايد(0 نظر)
سارق موتورسیکلت در بوکان به 18 فقره سرقت اعتراف کرد (0 نظر)
200 کالای صادراتی آذربایجان غربی گواهینامه صادراتی استاندارد دریافت کردند(0 نظر)
امام جمعه میاندوآب:در حسرت یک سریال خوب از صدا و سیما مانده ایم(0 نظر)
کاهش 72 میلی‌متری بارندگی‌های سال زراعی جاری در آذربایجان غربی(0 نظر)
گرمای بی سابقه 41 درجه ای در شاهین دژ مردم روزه دار را به زرینه رود کشاند+عکس(0 نظر)
260هزار داروی غیرمجاز و کمیاب در چالدارن کشف و ضبط شد(0 نظر)
جای خالی مسئولین سر سفره بهزیستی(3 نظر)
علی بازهم تنهاست(2 نظر)
پیشرفت 90 درصدی ساخت هتل 5 ستاره آنای ارومیه(1 نظر)
نمایندگان استان با بودجه ای که دولت در اختیارشان می گذارد چه می کنند؟(1 نظر)
مردم تاوان ضعف مدیریت و اقتصاد دولتی در صنعت خودروسازی را می پردازند(1 نظر)
نفت اورمیه بازهم به توفیقی رسید(1 نظر)
ضوابط حاکم بر نامگذاری خیابانها، معابر و میادین اورمیه تشریح شد(0 نظر)
گزارش تصویری: اختتامیه طرح جمع خوانی قرآن در اورمیه(0 نظر)
مسی: خودم پدر هستم و نمی‌توانم با دولتی‌که کودکان را به‌راحتی می‌کشد همدردی کنم(0 نظر)
تصویری: بازدید مسئولین استانی از شیرخوارگاه مهر(0 نظر)
سد شهرچای اولین قربانی خود را گرفت(0 نظر)
یک کارشناس نجوم: احتمال اینکه دوشنبه عید فطر باشد بسیار ضعیف است(0 نظر)
مخالفت وزارت ارشاد با تفکیک جنسیتی در کنسرت های موسیقی(0 نظر)
شايد هنگام حساب عمل را وزن نشايد(0 نظر)
سارق موتورسیکلت در بوکان به 18 فقره سرقت اعتراف کرد (0 نظر)
200 کالای صادراتی آذربایجان غربی گواهینامه صادراتی استاندارد دریافت کردند(0 نظر)
امام جمعه میاندوآب:در حسرت یک سریال خوب از صدا و سیما مانده ایم(0 نظر)
کاهش 72 میلی‌متری بارندگی‌های سال زراعی جاری در آذربایجان غربی(0 نظر)
گرمای بی سابقه 41 درجه ای در شاهین دژ مردم روزه دار را به زرینه رود کشاند+عکس(0 نظر)
260هزار داروی غیرمجاز و کمیاب در چالدارن کشف و ضبط شد(0 نظر)

   مطالب پر بیننده ماه گذشته   
قاضی پور: هرکس به خاک آذربایجان چپ نگاه کند چشمش را درمی آوریم
لباس سرخ شهرداری اورمیه بر تن معروف، عبادی پور، محمودی و علیزاده
سد شهرچای اولین قربانی خود را گرفت
نمایندگان استان با بودجه ای که دولت در اختیارشان می گذارد چه می کنند؟
جای خالی مسئولین سر سفره بهزیستی
تصویری: بازدید مسئولین استانی از شیرخوارگاه مهر
چهار ویژگی شیعیان از نگاه امیرالمومنین (ع)
یک کارشناس نجوم: احتمال اینکه دوشنبه عید فطر باشد بسیار ضعیف است
پیشرفت 90 درصدی ساخت هتل 5 ستاره آنای ارومیه
کریم نژاد: 12 هزار ناظر امین با دفاتر نظارت و بازرسی شورای نگهبان آذربایجان غربی همکاری دارند
بابک زنجانی در اشنویه هم زمین دارد + آدرس
آسیب شناسی هزینه ها راهبردی برای سرمایه گذاری مطلوب
اکتشاف غار هاوشینان در پیرانشهر توسط کوهنوردان مهاباد و بوکان +تصاویر
مردم تاوان ضعف مدیریت و اقتصاد دولتی در صنعت خودروسازی را می پردازند
علی بازهم تنهاست
گرمای بی سابقه 41 درجه ای در شاهین دژ مردم روزه دار را به زرینه رود کشاند+عکس
نفت اورمیه بازهم به توفیقی رسید
مخالفت وزارت ارشاد با تفکیک جنسیتی در کنسرت های موسیقی
شايد هنگام حساب عمل را وزن نشايد
سهل انگاری مرد کشاورز باعث آتش سوزی 25 هکتار از مزارع گندم پیرانشهر شد+ تصاویر
سقوط پنکه سقفی در شوط حادثه آفرید
ضوابط حاکم بر نامگذاری خیابانها، معابر و میادین اورمیه تشریح شد
امام جمعه میاندوآب:در حسرت یک سریال خوب از صدا و سیما مانده ایم
یک قطعه سارگپه در بوکان پس از مداوا در دامان طبیعت رهاسازی شد
جاده ارومیه - اشنویه بیشترین آمار تصادفات آذربایجان غربی را دارد
24 کیلوگرم انواع مواد مخدر در بوکان کشف و ضبط شد
پارکهای پرجمعیت ارومیه، میزبان آموزش استفاده از کپسولهای آتش نشانی
یک کشته و 3 زخمی بر اثر انفجار گاز در مهاباد
اختصاص 2.5 میلیارد تومان برای مرمت بناهای تاریخی آذربایجان غربی
200 کالای صادراتی آذربایجان غربی گواهینامه صادراتی استاندارد دریافت کردند
قاضی پور: هرکس به خاک آذربایجان چپ نگاه کند چشمش را درمی آوریم
لباس سرخ شهرداری اورمیه بر تن معروف، عبادی پور، محمودی و علیزاده
سد شهرچای اولین قربانی خود را گرفت
نمایندگان استان با بودجه ای که دولت در اختیارشان می گذارد چه می کنند؟
جای خالی مسئولین سر سفره بهزیستی
تصویری: بازدید مسئولین استانی از شیرخوارگاه مهر
چهار ویژگی شیعیان از نگاه امیرالمومنین (ع)
یک کارشناس نجوم: احتمال اینکه دوشنبه عید فطر باشد بسیار ضعیف است
پیشرفت 90 درصدی ساخت هتل 5 ستاره آنای ارومیه
کریم نژاد: 12 هزار ناظر امین با دفاتر نظارت و بازرسی شورای نگهبان آذربایجان غربی همکاری دارند
بابک زنجانی در اشنویه هم زمین دارد + آدرس
آسیب شناسی هزینه ها راهبردی برای سرمایه گذاری مطلوب
اکتشاف غار هاوشینان در پیرانشهر توسط کوهنوردان مهاباد و بوکان +تصاویر
مردم تاوان ضعف مدیریت و اقتصاد دولتی در صنعت خودروسازی را می پردازند
علی بازهم تنهاست
گرمای بی سابقه 41 درجه ای در شاهین دژ مردم روزه دار را به زرینه رود کشاند+عکس
نفت اورمیه بازهم به توفیقی رسید
مخالفت وزارت ارشاد با تفکیک جنسیتی در کنسرت های موسیقی
شايد هنگام حساب عمل را وزن نشايد
سهل انگاری مرد کشاورز باعث آتش سوزی 25 هکتار از مزارع گندم پیرانشهر شد+ تصاویر
سقوط پنکه سقفی در شوط حادثه آفرید
ضوابط حاکم بر نامگذاری خیابانها، معابر و میادین اورمیه تشریح شد
امام جمعه میاندوآب:در حسرت یک سریال خوب از صدا و سیما مانده ایم
یک قطعه سارگپه در بوکان پس از مداوا در دامان طبیعت رهاسازی شد
جاده ارومیه - اشنویه بیشترین آمار تصادفات آذربایجان غربی را دارد
24 کیلوگرم انواع مواد مخدر در بوکان کشف و ضبط شد
پارکهای پرجمعیت ارومیه، میزبان آموزش استفاده از کپسولهای آتش نشانی
یک کشته و 3 زخمی بر اثر انفجار گاز در مهاباد
اختصاص 2.5 میلیارد تومان برای مرمت بناهای تاریخی آذربایجان غربی
200 کالای صادراتی آذربایجان غربی گواهینامه صادراتی استاندارد دریافت کردند

      
سات، آل، او - بانک املاک و مستغلات ارومیه و آذربایجان غربی

[Atorpatdate] نظرات: 606 نمایش: 15348 تعداد امتیاز: 55   (Article Rating)

منظور شما از ترک چیست؟



منظور شما از ترک چیست؟

ترک زبانی یا ترک نژادی؛ مسئله این است

توضیح: یکی از ویژگیهای آینانیوز که با لطف مخاطبین فهیم و صاحب ذوق آن تا به امروز سبب پایایی و پویایی این رسانه مردمی شده بخش نظرات خوانندگان است که در آن سعی می شود کلیه نظرات حتی مخالف، با لحاظ هنجارها و خط قرمزهای قانونی،اخلاقی و اعتقادی منتشر شود. بحث های قومیتی از جمله آن مباحث است که مخاطبین محترم با هرگونه گرایش فکری آزادند در آن به ارائه دیدگاههایشان بپردازند. در یکی از این بحث ها میان چند نفر از مخاطبین بر سر اقوام ساکن در ایران اسلامی مجموعه مباحثی رد و بدل شد که رعایت جنبه های اخلاقی و احترام به آراء دیگران در آن حرف اول را می زد. به نظر می رسد خود مخاطبین محترم نیز از این اندازه از بلوغ فکری و عقیدتی برخوردارند که اثبات خود را به منزله نفی دیگری تلقی نکنند. یکی از متن های زیبایی که در همین راستا از سوی یکی از مخاطبین همیشگی آینانیوز در پاسخ به یکی از کامنت گذاران در بخش نظرات قرار داده شده بود آن اندازه وزین و موجز بود که ارزش انتشار در بخش مطالب مهم سایت را داشت. با تشکر از این مخاطب عزیز و حسرت اینکه این پیام متاسفانه با هویت مجهول نگاشته شده عینا از نظر خوانندگان عزیز می گذرد با این امید که اینگونه گفتمان ها بیش از پیش در فضای رسانه ای ما رایج شود.ضرورتا باید به استحضار برسد که انتشار این مطلب به منزله تایید کامل دیدگاههای ایشان نیست.

سلام بردوست زنجانی ام
سه پرسشم رابادقت وهدفمند برگزیده بودم .سپاسگزارم که به پرسش یکم وسوم ام پاسخ دادید.پرسش دوم بی پاسخ مانده بود دلیل آن هم آشکاراست .حکما به لغزش کوتاه تان درحدس زدن قومیت وزبانم پی برده بودید.شماپیغام تان رادرپاسخ کامنت من نوشته بودید که درآن نوشته بودم:" ماهمه آذری هستیم"اسفا که به دقت نخوانده بودیدوگمان کرده بودیدکه من فارسم .
مرابه بیشترخواندن سفارش کرده بودید .این سفارش شمارا به دیده پیروی میکنم .ومیکوشم که سوادم را بیشترکنم .واگر جسارت نباشد من هم شمارابه دقیق ترخواندن سفارش میکنم .

  اگر دقیق تر می خواندید ازلای سطرهای کتاب تاریخ کهن ترکان ایرانِ به قول شما پروفسور ذهتابی لغزش ها ی فراوانی رامی یافتید.یادست کم به این آسانی با چشم بسته همه نوشته های ایشان راقبول نمی کردید.

 خیلی پروفسورترهاازایشان بااسنادی محکم تر مطالبی خلاف نظرات ایشان رانگاشته اند .آیا بایددربست بپذیریم؟
به گمانم اختلاف نخست مابرسرتعریف واژه هاباشد.پس برطبق آداب هردیالوگ منطقی باید ابتدا تکلیف مان راباواژه های کلیدی گفتگوی مان روشن کنیم. واژه هایی مانند ترک، فارس ،ملت و... شاید مثل آن ترک وفارس وعرب ورومی مشهور داستان مولانا منظور همه مان انگوراست ولی این یک به آن اوزوم میگوید وآن یکی عنب وآن دیگری ...
منظورشما ازترک چیست؟ به موضوع بادید نژادی وژنتیکی مینگرید یازبانی؟ اگرزبانی بنگرید وهرکسی که ترکی صحبت میکند راترک بدانید که مشکل حل است .ومی توان به جرات گفت که درصد بالایی ازمردم ایران ترک هستند .وحتی فارس زبان هایی راکه به واسطه اقامت طولانی درشهرهای ترک نشین ترکی راروان صحبت میکنند ترک دانست .
ولی اگر نژادی بنگریم مجبورم که روی حرف خودبایستم وبگویم که ما ایرانیانی هستیم که ترکی رابه لهجه آذری صحبت میکنیم ابته به جز هموطنان گرامی ترکمن) ).آزمایش های انجام گرفته روی ژن اقوام مختلف ایرانی نشان ازتشابه شدید ژنتیک آنهاست .لابدخبرآزمایش اخیر درلندن راشنیده اید.خبر خوشی که برایتان دارم این است که همزبانان عزیز مادرجمهوری آذرربایجان ازنظر نژادی به فارسهای تهران شبیه ترند تاترکان قزاق وقرقیز و...مشخصه اصلی ترکان پوست زرد وچشمِ بادامی شان است که مااینگونه نیستیم.
واما درباره فارس .باز هم می توانیم هرکدام تعریف خودرا ازاین کلمه داشته باشیم .ولی تاآنجا که من میدانم ودر فرهنگ های عربی    وانگلیس هم دیده ام فارس یا «پرشیا» راایران معناکرده اند..
اصلا یک سوال .چراصحابی نام دار پیامبر "ص" سلمان را فارسی لقب داده اند؟

  آیا به خاطر زبانش بوده ؟ اگر جواب تان آری باشد که باید سلمان فارس میخوانده اند نه فارسی .مثل اینکه بگوییم سلمان ترک سلمان کردیا... ولی وقتی یک "ی" نسبت به آخر کلمه فارس افزوده اند وگفته اند فارسی یعنی اینکه اورا به جایی وسرزمینی منسوب کرده اندونام آن سرزمین فارس بوده است.احادیث مانده از حضرت پیامبر که کلمه فارس رابه معنای ایران به کاربرده اند کم نیست.به همین جهت میگویم که اگر فارسی به معنای ایرانی باشد من هم باافتخار خودرافارسی میدانم ودرضمن به زبان وقومیت خودهم می بالم.
واماواژه ملت.این واژه درگذشته معانی دیگری داشته ودرقرآن به معنای آیین به کاررفته است اماامروزه معنای رایج آن مجموعه افرادی است که درداخل سرحدات جغرافیایی یک کشور زندگی میکنند . فرهنگ معین ، دهخدا وعمید که اینگونه معنا کرده اند پس اگر بگوییم ملت ترک معنای آن جز مجموعه اهالی ترکیه نیست .واژه هارادرست به کارببریم. ما درایران ملت ترک وملت لر وملت کرد نداریم .ماهمه ملت ایرانیم. باقومیت های آذری وکرد ولر وعرب وبلوچ و...مگراینکه ملت راهم بخواهید جوردیگری تعریف کنید. ودرضمن هیچ قومی هم امتیاز ویژه ای به قوم دیگر ندارد. البته اگر کسی ملیت ایرانی رادوست نداشته باشد راه بازاست وجاده دراز .
درباره کامنت هوشمندانه جنابعالی گفتنی زیاداست .که ازروده درازی می پرهیزم.
درباره افراط وتفریط هادرمسائل قومی هم باشما موافقم.
درباره انتساب کسروی به انگلیس جدل نمی کنم(چون دانشم کافی نیست) اما بدانید که این پروفسور کریشچی (یاذهتابی )شماهم همچین آدم علیه السلامی نبوده .دم ایشان هم به یک جهانخوار دیگر وصل بوده .(ودراین مورد دانشم کافی است)
پرسیده بودید اهل کدام شهرم. آن هم بسته به تعریفی است که دارید .اگربه تعریف مرحوم ملانصرالدین قایل باشید اهل ارومیه ام.
باقی گفته باشد برای بعد. سلامتی چون شمادوستی آرزویم است

کد: 1450756
گروه: اجتماعی, سیاسی, علمی فرهنگی, اخبار مهم
امتیاز بندی

نظرات

# ارسال کننده: فريد الدين رسولي
   تاریخ ارسال:Saturday, April 14, 2012
مديريت معزز سايت وزين آينا نيوز :
سلام عليكم
از آينا نيوز بسيار بعيد است كه هر مقاله اي كه برايش ارسال مي شود منتشر كند.

براي تنوير افكار عمومي نكاتي را به استحضار مي رسانم . در صورت صلاحديد بصورت مقاله يا كامنت منتشر فرمائيد.

1-مردم آذربايجان تا سال 1375 هجري شمسي يعني تا 15 سال پيش ، ترك بودند و ترك خطاب مي شدند بعدا به دلايلي كه يكي از پايه گذاران آن آقايان محمد جواد و علي لاريجاني بودند تصميم گرفته شد كه «آذري» خطاب شوند . حضرت امام خميني (ره) در مورد ترك زبانان ايران هيچگاه عنوان آذري را استفاده نكرده و هميشه در فرمايشات گهربارشان عنوان ترك ، كرد ، عرب ، بلوچ را استفاده كرده اند .
حضرت آيت الله خامنه اي مقام عظماي ولايت هم در سفر سال 1375 به اروميه كه در لينك زير(1) مشخص است چندين بار مردم آذربايجان و علي الخصوص اروميه را ترك معرفي كرده اند.
2- اين روزها پان ايرانيست ها بشدت در خارج از كشور در حال توهين به كلمه ترك و ترك زبان و .... هستند و فكر مي كنند
3- همه برادران پان ايرانيست - ناسيوناليست ها و .... اتفاق نظر دارند كه زباني بنام آذري در اثر حمله مغول و تركهاي وحشي از بين رفته و اكنون زبان آذري بجز در يك روستا در تبريز از بين رفته است .
4- آن تحقيقي كه مطلب بالا از آن نام برده شده توسط دكتر بنابي (كه خود يكي از ترك هاي ايراني مي باشد) در انگليس انجام شده و. تاكيد مي كند كه ايراني ها همه فارس هستند اما بزودي رد شد . چرا كه اين مقاله به هيچ وجه واقعي نبود چرا كه در ايران سياپوست داريم (نزديك 1 ميليون نفر در بوشهر و خوزستان) - عرب داريم - بلوچ داريم . تركمن داريم - كرد و ترك و ... هم جاي خود .

اين مقاله اي كه ايشان به آن استناد كرده اند منسوخ شده و توسط دانشگاههاي معتبر رد شده است.

5- از همه مردم آذربايجان و از همه ترك زبانان مي خواهم كه از پيرتر ها اعم از پدر بزرگ يا مادر بزرگ بپرسند كه زبانشان چيست ؟ بي شك همگي خواهند گفت تورك !
اگر يكي گفت آذري من اسمم را عوض مي كنم.

6- به ياد داشته باشيم كه ن‍پاد پرستي در قرن 21 بعنوان منفور ترين واژه سال معرفي شده است.

7- كساني كه فكر مي كنند با توهين بي محابا به تركهاي ايراني مي توانند اميال خود را پياده كنند بايد بدانند كه بشدت در اشتباه هستند و آثار اين اشتباه را مي توانند در بازيهاي فوتبال در تبريز و مسابقات واليبال در اروميه ببينند. امروز در اثر رفتار پان ايرانيست ها متاسفانه قوميت گرايي بشدت در آذربايجان رشد يافته و به حد خطرناكي رسيده است . چرا كه تحريك بي حد و مرز و توهين لجام گسيخته افرادي مثل مقاله نويس بالا باعث ظهور رگه هاي شديدي از پان تركيسم در آذربايجان خواهد شد.

8- تسفيه نژادي 25 ميليون نفر در ايران شدني نيست و واي به روزي كه اين سياست شما نتيجه عكس دهد آنوقت چه خواهيد كرد ؟؟

من پيشنهاد مي كنم به ملت ترك آذربايجان كه هزاران سال زبان عزيز فارسي را با خون و جان حفظ كرده اند احترام گذاشته و اگر اسمي براي مردم آذربايجان انتخاب مي كنند ، نام ترك ايراني بهترين و برازنده ترين نام است.

جانم فداي ايران
زنده باد زبان شيرين فارسي

# ارسال کننده: Aylar
   تاریخ ارسال:Saturday, April 14, 2012
نمیدونم منظور آینا نیوز از انتشار این مطلب چیست. نمیدونم چه کسى این رو نوشته. نمیدونم مخاطبش ما تورک ها هستیم یا ؟
اى کسى که اینگونه دارى در جاده یک طرفه میرى!! من یک دختر ترک و ترک زبانم. از منطقه آذربایجان. کشور هست ایران. (حرفى دارى؟)
انگلیس کیه؟ ژن من ژن اون چیه؟
هر کسى که ترکى بلده ترک نیست. اینو همه میدونن. هر کى هم فارسى صحبت کنه فارس نیست و...
همه میدانیم که هیچ نژادى از دیگرى برتر نیست.
پس بهتره برى جلو سایتها، روزنامه ها و سایر رسانه ها رو که به اقوام ایرانى توهین میکنند وایسى!!
این رو بدون من و امثال من، ایران را برای همه ایرانیان میدانیم و به یک نام، آن هم ایران. هیچ کلمه اى ایران نمیشه.
باز هم میگویم من تورکم و تورک زبانم. از دیار آذربایجان. کشور ایران

# ارسال کننده: mohamad-ali
   تاریخ ارسال:Saturday, April 14, 2012
Salam,

Bekhatere Matlabetoon besiiyar sepasgozaram. Man yek Iraniye Azari-Zaban hastam as shahre zibaye Khoy. Asheghe Iranam. Va hazeram baraye Iran janam ro fada konam.

Khodahafeze hameye Hammihanane azizam.

# ارسال کننده: تورك اوغلو
   تاریخ ارسال:Saturday, April 14, 2012
گفته هاي اين اقا كذب محضه!
ما ترك هستيم هم از نظر نژادي و هم از نظر زباني
اين كه تركان شرق اسيا يا مركز اسيا زرد پوست هستند و ما سفيد ترك بودن ما را زير سوال نميبرد!
مگر نميبينيد گه عرب هاي افريقا سياهند و عرب هاي اسيا سفيد؟؟؟
مگر نميبينيد فارس هاي تاجيكستان به قول اين اقا چشم تنگند ولي فارس هاي ايران سفيد؟؟؟
پس بايد استنباط كنيم كه عرب هاي افريقا عرب نيستند؟؟؟

# ارسال کننده: همون
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
بسمه تعالی
سلام
اولا خطاب به این برادر تورک اوغلو عارضم که شمال آفریقا هیچکدام نژاد عرب نیستند و پس از سلطه ی اعراب در آنجا زبانشان عربی شده، هیچ کسی هم در این مسئله شکی ندارد حتی نام کشور مصر هنوز هم egypt است و این کلمه یعنی قبطی که نام نژاد مصریان است.
اینکه زبان ترکی کی وارد منطقه ی آذربایجان شده است جای بسی مناقشه است و درگیری و من نمیخواهم وارد این مسئله شود، اما این را میدانم که "ان اکرمکم عندلله اتقیکم". فارس و ترک و عرب بودن یا غربی و شرقی بودن هیچ مزیتی محسوب نمیشود، اگر شما خیلی کار درستید مرد خدا باشید. انصافا با این خیانت کاریهای خکام آران و شیروان و ترکیه، دیگر آبرویی برای ترک جماعت باقی نمانده. ما همان آذری باشیم بهتر است

# ارسال کننده: salarناشناس
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
آقاي عزيزمغله نويس باسواد من بيسوادم ولي فقط جواب مقاله ....رابا يك شعرازحيدرباباياسلام شهريار ميدم اگه اهل منطق وعقل باشي فكركنم اين بيت براي جواب اين مقاله كافي باشه
رخشنده نين شيرين شيرين سوزلري توركي دئديم اوخوسونلار اوزلري
فكر كنم تووامثال توتمام عمرشونوتوانگليس وروسيه صرف تحقيق وژن شناسي كنيد به اندازه اين بيت شهريار سوادزبانشناسي ونژادشناسي نخواهيدداشت

# ارسال کننده: هارای
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
تورکون دیلی تک ایستکی سئوگیلی دیل اولماز

شعر شهریار دال براین است که ما هم نژادا تورک هستیم و هم از لحاظ زبانی



# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
شما با اين خبر نشان داديد كه دورو هستيد!
ما يا تركيم آن هم ترك اوغوز افشار
اگر زبان ما تركي شده باشد پس چرا تركي ما زمين تا اسمان با تركي ازبكي فرق ميكند؟
ما تركيم چون به زبان تركي مخصوص خودمان صحبت ميكنيم !
ننگ بر شما باد كه به ملت اذربايجان خيانت كرديد!

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
تورک اوغلو جواب جالبی داده.مگه همه ی فارس ها و عرب ها یک رنگ و یک شکل هستند؟
هدف نگارنده ی این مطلب کاملا مشخصه و اون چسباندن نژاد ما و حتی مردم جمهوری آذربایجان به آریایی هاست.هم نژادی مردم آذربایجان با تهرانی ها(تهرانی که قدمتش به اندازه ی تاریخ قاجار است) بیشتر شبیه یک جوک است تا واقعیت! شاید آزمایش کنندگان این آزمایشات از 5ملیون ترک ساکن تهران آزمایش گرفته اند!!!!!!!


از احمد کسروی( خائن به آذربایجان و جاسوس انگلیس و نوکر خاندان پهلوی) که اولین بار زبان ما را آذری خطاب کرد و گفت آن را از موغول ها یاد گرفته اند, چیزی نمی داند و آنوقت پرفسور زهتابی را که در کتاب خود(ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) بارها به نژاد پرستی و برخورد کورکورانه و تعصبی به تاریخ حمله کرده, منتسب به روس می داند.این اتهام را برای اولین بار از زبان این آقا شنیدم.اتهامی که حتی پان فارسیست ها هم تا به حال آن را به زبان نیاورده بودند.
این شناسنامه ی من است.شما را نمی دانم
ملیت : ایرانی
سرزمین مادری: آذربایجان
زبان: ترکی آذربایجانی
نژاد: ترکان اوغوز

حالا هی بعضی ها مارک بچسبانند و به ما بگویند:نژاد پرست-تجزیه طلب-آشوبگر-پانترکیست

# ارسال کننده: قشقایی اوغلو
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
برات متاسفم که هر مطلب بی ارزشی را چاپ می کنی !!! برای خودم متاسفم که به بیراهه رفتم و اومدم تو این سایت!!
آخه این بابا کجاش با عدالت صحبت کره؟؟؟ اوج فاشیست رو میشه تو این گفته هاش مشاهده کرد:
(درباره انتساب کسروی به انگلیس جدل نمی کنم(چون دانشم کافی نیست) اما بدانید که این پروفسور کریشچی (یاذهتابی )شماهم همچین آدم علیه السلامی نبوده .دم ایشان هم به یک جهانخوار دیگر وصل بوده .(ودراین مورد دانشم کافی است))
آخه خودش اعتراف میکنه که دانشش کافی نیست اونوقت در مورد زهتابی نظر میده و در مورد کسروی سکوت میکنه؟؟؟
آخه شعورتون کجا رفته؟؟/ بابا تروریست ها که آذربایجان رو گرفتن ، میخواهین نژادمون رو هم بدیم به این پان فارس های نفهم؟؟؟؟
اگه به حرف ایشون بشه استدلال کرد بین فارسهای افغان و تاجیک و ایران اختلاف از زمین تا آسمانه!!! حالا بگو ببینم اختلاف ما با ترکمن ها بیشتره یا اینها با افغانها؟؟؟ صرف شبیه بودن قیافه ترکهای ایران به فارسها که دلیل فارس بودن ما نمیشه، برعکس به دلیل گفته شده در قبل این موید ترک بودن فارس زبان هاست.....
واقعا برات متاسفم آینای خوش خیال!!!! این ره که تو میروی به افغانستان (یا شاید هم تاجیکستان ) است!!

# ارسال کننده: ساواش
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
یه سوال برای من پیش اومده؛ چیزی که مازیار اشرف بناب تو دانشگاه پورثموث ثابت کرده اینه: "اکثر ایرانی ها نژاد آریایی ندارند" ؛ حالا میشه برای من توضیح بدی از کجای این جمله استنباط کردی که زبون ما عوض شده؟ از کجا معلوم زبون فارسها عوض نشده؟

در مورد پرشیا: منابع اروپایی به ایران گفتن پرشیا؛ دلیلش هم کاملا واضحه؛ ارتباط اروپایی ها با ایران از طریق خلیج فارس و دریای عمان بوده؛ یعنی جنوب ایران، محل زندگی قومیت پارس! برای همین اونها همه این منطقه رو پرشیا میگن؛ اما اگه شما یه منبع عربی یا روسی یا ... پیدا کنین که ایران رو پرشیا گفته باشه من تسلیمم.

در مورد سلمان فارسی: دوست عزیز زبان عرب ها فارسی نیست. ی در زبان فارسی پسوند نسبیته و به فارسی یعنی اهل فارس؛ اما آیا در زبان عربی هم این قاعده وجود داره؟ یا نکنه زبون اونها هم فارسی بوده و با حمله مغول ها زبونشون عربی شده؟
:D

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
آقای (( همون )):

مردم مصر و آفریقا به کنار. آیا ویژگی های فیزیکی مردم اردن- لبنان-عربستان سعودی-یمن-عمان و اعراب ایران کاملا مشابه است؟!
با اندکی جستجو در اینترنت و پیدا کردن عکس هایی از مردمان این کشورها می توانید به تفاوت های فاحش مردم کشورهای ذکر شده پی ببرید.از تفاوت های زیاد در رنگ پوست(لبنانی ها و اردنی های سفید و جنوب خلیج فارسی های سیاه) تا تفاوت هایی در چهره -قد و لحجه های متفاوت.
وجود لهجه ها و ویژگی های ظاهری متفاوت نشان از گستردگی جغرافیایی و جمعیتی یک نژاد دارد نه تفاوت نژادی

شما خود آیه ی شریف قرآن را مبنی بر ارزش انسان ها براساس تقوا مطرح می کنید و خود می نویسید: انصافا با این خیانت کاریهای خکام آران و شیروان و ترکیه، دیگر آبرویی برای ترک جماعت باقی نمانده. ما همان آذری باشیم بهتر است

آیا شما می خواهید کارهای حکام کشورها را برگردن مردم آنها بیندازید؟و از آن بد بودن مردم آنها را استنباط کنید؟!
اگر منطق شما این است, مگر حکام افغانستان و تاجیکستان چه گلی بر سر این دنیا زده اند که ما بخواهیم فارس شویم؟!
تازه مگر نژاد آدم ها مثل مبلمان منزل است که هروقت دلمان را زدند,عوضشان کنیم؟

لطفا منظورتان را از کلمه ی من در آوردی آذری برای من روشن کنید. اگر منظورتان از آذری,اهل آذربایجان است که هیچ. ولی اگر منظورتان از آذری یک زبان است,که باید بگویم:
اولا پسوند (ی) موجود در این کلمه به هیچ وجه با قوانین زبان مورد علاقه ی شما (فارسی) مطابقت ندارد
دوما اگر یک کتاب و یا شعر و نشریه و ... قبل از زمان رضا شاه و بیانات گهر بار کسروی !!! پیدا کردید که کلمه ی آذری زبان در آن وجود داشت,من حرف شما را قبول می کنم
سوما اگر شعری یا کتابی از شاعران بزرگ پارسی ( چون حافظ و سعدی-حالا استاد شهریار خودمان به کنار) پیدا کردید که به جای کلمه ی ترک از آذری استفاده کرده باشند,من بازهم حرف شما را قبول می کنم.این در حالی است که بارها در اشعار خود از کلمه ی ترک استفاده کرده اند: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را - به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را ....

در مورد تردید شما در مورد زمان ورود زبان ترکی به ایران و آذربایجان هم, یاد آوری کتاب دده قورقود با قدمت 900 سال قبل از میلاد مسیح در جمهوری آذربایجان فعلی و شاعر و موسیقی دان بزرگ دنیا شیخ صفی الدین اورموی در 800 سال پیش-که برخی او را دومین موسیقی دان بزرگ دنیا می دانند را کافی می دانم


پیشنهاد من به آینانیوز این است که به جای انتشار مقالات از افراد بی نام و نشان و بدون دانش کافی در مطالب تخصصی, شعر نژاد پرستانه ی یک شاعر ایرانی را که در خبرگزاری فارس منتشر شد و در ان به بهانه ی حمایت از بشار اسد , ده ها میلیون عرب را به سگ و ده ها میلیون ترک را به خر تشبیه کرده بود را در سایت قرار دهید و از مسوولان استان های ترک زبان درخواست شکایت و واکنش نسبت به انتشار چند باره ی مقالات توهین آمیز این خبرگزاری را بکنید

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
آقای (( همون )):

مردم مصر و آفریقا به کنار. آیا ویژگی های فیزیکی مردم اردن- لبنان-عربستان سعودی-یمن-عمان و اعراب ایران کاملا مشابه است؟!
با اندکی جستجو در اینترنت و پیدا کردن عکس هایی از مردمان این کشورها می توانید به تفاوت های فاحش مردم کشورهای ذکر شده پی ببرید.از تفاوت های زیاد در رنگ پوست(لبنانی ها و اردنی های سفید و جنوب خلیج فارسی های سیاه) تا تفاوت هایی در چهره -قد و لحجه های متفاوت.
وجود لهجه ها و ویژگی های ظاهری متفاوت نشان از گستردگی جغرافیایی و جمعیتی یک نژاد دارد نه تفاوت نژادی

شما خود آیه ی شریف قرآن را مبنی بر ارزش انسان ها براساس تقوا مطرح می کنید و خود می نویسید: انصافا با این خیانت کاریهای خکام آران و شیروان و ترکیه، دیگر آبرویی برای ترک جماعت باقی نمانده. ما همان آذری باشیم بهتر است

آیا شما می خواهید کارهای حکام کشورها را برگردن مردم آنها بیندازید؟و از آن بد بودن مردم آنها را استنباط کنید؟!
اگر منطق شما این است, مگر حکام افغانستان و تاجیکستان چه گلی بر سر این دنیا زده اند که ما بخواهیم فارس شویم؟!
تازه مگر نژاد آدم ها مثل مبلمان منزل است که هروقت دلمان را زدند,عوضشان کنیم؟

لطفا منظورتان را از کلمه ی من در آوردی آذری برای من روشن کنید. اگر منظورتان از آذری,اهل آذربایجان است که هیچ. ولی اگر منظورتان از آذری یک زبان است,که باید بگویم:
اولا پسوند (ی) موجود در این کلمه به هیچ وجه با قوانین زبان مورد علاقه ی شما (فارسی) مطابقت ندارد
دوما اگر یک کتاب و یا شعر و نشریه و ... قبل از زمان رضا شاه و بیانات گهر بار کسروی !!! پیدا کردید که کلمه ی آذری زبان در آن وجود داشت,من حرف شما را قبول می کنم
سوما اگر شعری یا کتابی از شاعران بزرگ پارسی ( چون حافظ و سعدی-حالا استاد شهریار خودمان به کنار) پیدا کردید که به جای کلمه ی ترک از آذری استفاده کرده باشند,من بازهم حرف شما را قبول می کنم.این در حالی است که بارها در اشعار خود از کلمه ی ترک استفاده کرده اند: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را - به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را ....

در مورد تردید شما در مورد زمان ورود زبان ترکی به ایران و آذربایجان هم, یاد آوری کتاب دده قورقود با قدمت 900 سال قبل از میلاد مسیح در جمهوری آذربایجان فعلی و شاعر و موسیقی دان بزرگ دنیا شیخ صفی الدین اورموی در 800 سال پیش-که برخی او را دومین موسیقی دان بزرگ دنیا می دانند را کافی می دانم


پیشنهاد من به آینانیوز این است که به جای انتشار مقالات از افراد بی نام و نشان و بدون دانش کافی در مطالب تخصصی, شعر نژاد پرستانه ی یک شاعر ایرانی را که در خبرگزاری فارس منتشر شد و در ان به بهانه ی حمایت از بشار اسد , ده ها میلیون عرب را به سگ و ده ها میلیون ترک را به خر تشبیه کرده بود را در سایت قرار دهید و از مسوولان استان های ترک زبان درخواست شکایت و واکنش نسبت به انتشار چند باره ی مقالات توهین آمیز این خبرگزاری را بکنید

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Sunday, April 15, 2012
آقای (( همون )):

مردم مصر و آفریقا به کنار. آیا ویژگی های فیزیکی مردم اردن- لبنان-عربستان سعودی-یمن-عمان و اعراب ایران کاملا مشابه است؟!
با اندکی جستجو در اینترنت و پیدا کردن عکس هایی از مردمان این کشورها می توانید به تفاوت های فاحش مردم کشورهای ذکر شده پی ببرید.از تفاوت های زیاد در رنگ پوست(لبنانی ها و اردنی های سفید و جنوب خلیج فارسی های سیاه) تا تفاوت هایی در چهره -قد و لحجه های متفاوت.
وجود لهجه ها و ویژگی های ظاهری متفاوت نشان از گستردگی جغرافیایی و جمعیتی یک نژاد دارد نه تفاوت نژادی

شما خود آیه ی شریف قرآن را مبنی بر ارزش انسان ها براساس تقوا مطرح می کنید و خود می نویسید: انصافا با این خیانت کاریهای خکام آران و شیروان و ترکیه، دیگر آبرویی برای ترک جماعت باقی نمانده. ما همان آذری باشیم بهتر است

آیا شما می خواهید کارهای حکام کشورها را برگردن مردم آنها بیندازید؟و از آن بد بودن مردم آنها را استنباط کنید؟!
اگر منطق شما این است, مگر حکام افغانستان و تاجیکستان چه گلی بر سر این دنیا زده اند که ما بخواهیم فارس شویم؟!
تازه مگر نژاد آدم ها مثل مبلمان منزل است که هروقت دلمان را زدند,عوضشان کنیم؟

لطفا منظورتان را از کلمه ی من در آوردی آذری برای من روشن کنید. اگر منظورتان از آذری,اهل آذربایجان است که هیچ. ولی اگر منظورتان از آذری یک زبان است,که باید بگویم:
اولا پسوند (ی) موجود در این کلمه به هیچ وجه با قوانین زبان مورد علاقه ی شما (فارسی) مطابقت ندارد
دوما اگر یک کتاب و یا شعر و نشریه و ... قبل از زمان رضا شاه و بیانات گهر بار کسروی !!! پیدا کردید که کلمه ی آذری زبان در آن وجود داشت,من حرف شما را قبول می کنم
سوما اگر شعری یا کتابی از شاعران بزرگ پارسی ( چون حافظ و سعدی-حالا استاد شهریار خودمان به کنار) پیدا کردید که به جای کلمه ی ترک از آذری استفاده کرده باشند,من بازهم حرف شما را قبول می کنم.این در حالی است که بارها در اشعار خود از کلمه ی ترک استفاده کرده اند: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را - به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را ....

در مورد تردید شما در مورد زمان ورود زبان ترکی به ایران و آذربایجان هم, یاد آوری کتاب دده قورقود با قدمت 900 سال قبل از میلاد مسیح در جمهوری آذربایجان فعلی و شاعر و موسیقی دان بزرگ دنیا شیخ صفی الدین اورموی در 800 سال پیش-که برخی او را دومین موسیقی دان بزرگ دنیا می دانند را کافی می دانم


پیشنهاد من به آینانیوز این است که به جای انتشار مقالات از افراد بی نام و نشان و بدون دانش کافی در مطالب تخصصی, شعر نژاد پرستانه ی یک شاعر ایرانی را که در خبرگزاری فارس منتشر شد و در ان به بهانه ی حمایت از بشار اسد , ده ها میلیون عرب را به سگ و ده ها میلیون ترک را به خر تشبیه کرده بود را در سایت قرار دهید و از مسوولان استان های ترک زبان درخواست شکایت و واکنش نسبت به انتشار چند باره ی مقالات توهین آمیز این خبرگزاری را بکنید

# ارسال کننده: اورمو گولو
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
من فقط در جواب این پارس کردن ها 2 تا سوال دارم هر کی جوابی داره بگه؟

1-چرا موقع جک گفتن می فرمایید:" یه روز یه ترکه...." ولی وقتی ما می گیم ترک هستیم می گین نه شما" آذری"!!!هستین؟
2- به فرض درست بودن محال چرت و پرت های شما پان ایرانیست ها و پان فارس ها در مورد ترک شدن ما بعد از حمله مغول ها به آذربایجان!!! پس باید با این فرض شما کل خراسان و سمنان و شمال کشور و تهران همگی ترک شده باشند دیگه چون چنگیز خان مغول از اون سمت حمله کرد به ایران نه؟!!!! منتظر پارس کردن عزیزان البته بطور منطقی هستیم؟

# ارسال کننده: صابر
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
خوبه آقایان رگ بادکرده یه سری به موزه آذربایجان واقع در خیابان امام تبریز جنب مسجد کبود بزنند تا حقیقت برایشان روشن شود، از شما خواهش میکنم که نقشه ایران متعلق به زمان ساسانی و قبل و بعد از آن را ببینید و نامی که برای این منطقه در آن ذکر شده را با جان دل مشاهده کنید، من اصلا رغبتی به اعلام اون اسامی ندارم.
در مورد صحبتای جناب آراز که خیلی هم عصبانی هستند باید عرض کنم که نه اردن و نه لبنان هیچکدام نژادشان عرب نیست؛ آنها فینیقی و لینیدی هستند و بعد از اسلام عرب زبان شدند، خوب است به جای هیجانی شدن کمی علمی بحث کنید و جوگیر نشوید. در کل منطقه فقط حجاز محل حشر و نشر نژاد عرب بوده و لاغیر. همین عراق جزئی از ایران بوده و بعد از اسلام و مهاجرت اعراب، زبانش عربی شده. پس خواهشا مغالطه نکنید.
این که هر نژادی ویژگی های خاص خودش رو داره این یه واقعیته حالا شما میخوایید قبول کنید میخوایید هاشا کنید! این ویژگیهای جسمانی هم چیزی نیست که طی مثلا چند صد سال عوض بشه، شاهدش همین برادران مغول به جا مانده از حمله مغول که کماکان کوسه هستند و شبیه مغولها با وجودیکه سالهاست ساکن ایرانند. پس خواهش میکنم قاطی نکنید. از این رو به نظر میآد که ترک زبانان آذربایجان و آناتولی متفاوت از ترکان شرق آسیای میانه باشند.
لازم به ذکره که همین پارسها هم در یک زمانی وارد ایران شده اند، این طبیعی است قبل از حضور آریایی ها هم در ایران تمدنهای بسیار قدرتمند و شکوفا وجود داشته، یکیش همین تمدنی اورارتویی که آثارش تو تپه حسنلو مونده. در مورد زبان و نژاد این مردمان انقدر اختلاف نظر هست که آدم در موردش بحث نکنه سنگین تره!
اما یک چیز را می شود خیلی با صلابت و با قدرت و فطعیت گفت آن هم این است که در ایران هیچ نژاد خالصی وجود ندارد. شما توجه کنید که قبل از ورود آریایی ها، اینجا تمدن اورارتویی بوده. بعد آریایی ها آمدند و با اینها قاطی شدند، پس از دور دوم کوچها به ایران، و تشکیل هخامنشی بابلی ها و سومری ها و پارتها و اورارتوی ها در این منطقه با هم زندگی میکرده اند. در زمان میلاد مسیح، عده ای از کنعانیان و حواریون به این منطقه مهاجرت کردند و ارامنه نیز در این منطقه بودند نشانش هم قره کلیسا. بعد از اسلام اعراب آمدند. در زمان مسلمان شدن غزنوی ها، ترکهای آسیای میانه به این منطقه وارد شدند. اکراد هم تا آنجایی که من میدانم از زمان انوشیروان ساسانی در این مناطق دیده شده اند. بابک خرمدین هم که متولد حوالی اصفهان بوده به گواهی تاریخ در این منطقه سالها آقایی کرده. بعد روسها اینجا ساکن شدند مدتی، شما همین الان نام روستاهای منطقه سیلوانا را ببینید همه اسامی ارمنی است.
حالا ما فرض میکنیم که اورارتویی ها به عنوان یکی از قدیمی ترین ساکنان شناخته شده ی ساکن در آذربایجان، تورک خالص بوده اند، کدامیک از شما و بنده میتوانیم تضمین کنیم که با این همه رفت و آمد این همه نژاد و قوم به اینجا که شاید خیلی ها هم از قلم افتاد، ما الان نژاد خالصیم! شاید پدر همین شمایی که خود را برای تورک بودن میکشید فارس اصیل بوده! کما اینکه الان خیلی از ترکانی که یک قرن پیش به تهران و اصفهان مهاجرت کردند نسلهای فعلیشان هیچ اثری از تورک بودن ندارند(منظورم زبان ترکی است نه نژاد که ما هیچیک قرابتی با ترکان آسیای میانه نداریم) و خود را برای درود پارسی میکشند!
جاهلیت مدرن همین نژاد پرستی هاست. من زبان مادری ام ترکی آذربایجانی است که در کل جهان به عنوان زبان آذربایجانی شناخته میشود اما نژادم ایرانی است و دقیقتر از ایرانی هم چیز دیگری نمیتوانم بگویم.
در مورد این دوستمان هم که از خیانتهای حکام آران و شیروان و ترکیه حرف زد باید عرض کنم که با ایشان موافقم، اگر مردم این کشورها غیرت داشتند اسیر این چنین حکامی نمیشدند علی الخصوص این آرانی های بی غیرت.
یاشایین هامییز

# ارسال کننده: turk
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
80 ساله با انواع تكنولوژيهاي جديد روزنامه تلويزيون ادارات مدارس دانشگاهها هنوز زبان توركي ملت آذربايجان عوض نشده چطور در عرض چند سال حكومت مغولها زبان ما عوض شده؟

# ارسال کننده: هادی
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
واقعا ژن تمام ساکنین ایران یکیه؟ به عنوان مثال کردها از نظر نژادی چربی زیر جلدی بالاتری نسبت به ترکها و فارسها دارن یا در نژاد ترکها رنگ چشم میشی بارزتره و ... . اونوقت چطور نژاد همه اقوام ایران یکیه؟ مطلب منتشر شده خیلی ابتدایی بود و در شان سایت نبود. ما ترکیم و مخدودیتهای تقسیمات کشوری مارو از ترکیه و نخجوان و آذربایجان جدا کرده که به مرور در زبان ترکهای ایران لغات فارسی ، زبان ترکهای آذزبایجان لغات روسی و در زبان ترکهای ترکیه لغات عربی و انگلیسی بدلیل حکومتهای حاکم بر اونها وارد شده. تنها مکانی که لهجه اصیل و دست نخورده آذری در اون تکلم میشه برخی مناطق بکر جمهوری خودمختار داغستان در جنوب روسیه است واگه روستایی در تبریز باشه من از اون بی خبرم. ما ازاینکه تحت حاکمیت ایرانیم ناراضی نیستیم ولی تبعیض ها و تحقیرهارو نمی تونیم قبول کنیم.

# ارسال کننده: قشقایی اوغلو
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
اورمو گولو جان منتظر نباش.. چون اینها حتی پارس کردنشان به طور منطقی نیز فاجعه آمیز است.. ما در این کشور با موجود عجیب و غریبی به نام پان فارس زندگی می کنیم که به هیچ منطقی راه ندارد...!!! از آینا هم انتظار نداشته باش که جواب توهین های خبرگزاری فارس و شبکه سه سیما ( با پخش فیلم دلشکسته) را بدهد... فردا پس فردا حرف زدن به ترکی هم ممنوع می شود درست مثل زمان رضا پالان!!!!
فقط با خودمان است جواب دادن این ابله هان....به اینها امیدی نیست

# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
در جامعه چند زباني ايران زبان ترکي آذربايجاني هنوز جايگاه خود را نيافته است. اميد ميرود که روند عمومي بيداري اجتماعي يا موج عظيم رنسانس فرهنگي ، که آغاز شده، بتواند زبان ترکي آذربايجاني را نيز در مقام مناسب خود بنشاند.زباني که ميليونها نفر از مردم آذربايجان ايران به آن تکلم مي کنند، و در طي قرون و اعصار همچنان از گذرگاهاي خطرناکي گذشته و بارها در معرض مرگ قرار گرفته است. زباني که بنا به نظر زبانشناسان کامل، و از نظر استروکتور گرامري و ساختار نحوي انسجام دارد. هر چند اين زبان در ايران حالت رسمي نداشته و به زبان مکتوب ديواني ارتقا نيافته، اما توانمنديهاي ساختاري اين زبان سبب شده که با وجود تسلط سياستهاي ترکي ستيزي و ممنوعيت پخش و نشر آثار خلاقه به اين زبان، هنوز جان سختي از خود نشان دهد و از طرق فعاليتهاي غير رسمي و ادب دوستانه زنان و مردان آذربايجان در زمره زبانهاي زنده ولي در حال خطر endangered به تنفس خود در کلني زبانهاي ديگر ادامه دهد. زبان ترکي، که يکي از شاخه هاي آن در آذربايجان مورد تکلم واقع ميشود، همانند ساير زبانهاي مرسوم در جهان، زباني است که ساختار قانونمند دستوري خود را دارد و تا کنون آثار ماندگاري به اين زبان چاپ شده است.

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
اورموگولو با لحن حرف زدنت رگ و ریشه خودتو نشون دادی در مورد خراسان و شمال کشور و حتی جنوب کشور ( شیراز و چهارمهال و بختیاری و..) هم که خودت بهتر از من میدونی کم ترک نداره حتی ترکهای ارومیه که در زمان صفوی به ارومیه کوچانده شدند همگی ترکهای خراسانند (با کردهای کورمانج جابجا شدند)
اما قوم ترک قوم مغول نیست درسته اشتراکات فرهنگی زیادی دارند ولی یکی نیستند و منظور این نیست که مغولها ایران را ترک کردند بلکه منظور اینست که با حمله مغول و تضعیف ایرانیان ترکهای سلجوقی که خود را به ثغور آتورپاتکان ( آذربایجان ) رسانده بودند
و حتی دسته هایی از آنان پیش از این به ایران نفوذ کرده بودند به ایران سرازیر شدند و در زمان شاه اسماعیل صفوی با ژینوساید شدید علیه اهل سنت و هجمه فوج فوج قبایل هفت گانه تاتار آناتولی که تنها هواداران شاه اسماعیل بودند و تا پیش از آن دینی جز پیر پرستی نداشتند بدشان نمی آمد سر سفره ای که شاه اسماعیل بنام تشیع پهن کرده بود نشینند .

# ارسال کننده: ارومیه
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
قابل توجه پان ایرانیستها ما تا ابد از هویت و زبان خود که تورکی میباشد دفاع میکنیم اجداد و نیاکان ما تورک بودند و ما و فرزندان . نوادگان و ..... انها نیز تورک هستند و بدان افتخار میکنیم.
پدر در پدر مرا تورک بود زه فرزانگی هر یک زه یک گرگ بود

یاشاسین اذربایجان

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Monday, April 16, 2012
در ضمن اینکه میگویید حافظ در شعر سخن از ترک شیرازی آورده هم که چیز عجیبی نیست حافظ حدود ششصد سال پیش میزیسته در حالیکه از ورود ترکها به ایران ( ترکهای غز و سلجوقی= اولین ورودها) چیزی بین هشتصد تا هزار سال میگذرد و روند مهاجرت ترک به ایران یک روند تدریجی بوده بطور مثال شما ببین کردها در ایران و بلکه دنیا کاملا پیوستگی جغرافیایی تاریخی دارند محدوه ای از پیوسته از رشته کوههای آناتولی و زاگرس و آرارات در کشورهای ایران و عراق و ترکیه و سوریه ( بجز کرمانجهای رانده شده به خراسان توسط اسماعیل صفوی) اما ترکهای ایران از گلستان و ترکمن صحرا بگیر تا خراسان از این طرف در جنوب در سامان و اراک و شیراز و از آنطرف آذربایجان. ( کاری به ترکهای خارج از کشور که شامل افغانستان و ازبکستان و قزاقستان و قرقیزستان و ... است نداریم) برادر من ما برای ترکها احترام خاصی قائلیم و خود من بهترین دوستانم ترک هستند اما باید این حقیقت رو هم پذیرفت که ترکها از شرق به غرب مهاجرت کرده اند که البته چیز بدی هم نیست که اینقدر شما روی این مسئله حساس هستید خود فارسها هم از جای دیگری به این سرزمین مهاجرت کرده اند منتهی یک مقدار قبلتر از ترکها و احتمالا یک مقدار بعدتر از کردها اصولا هجرت چیز بدی نیست و با شناختی که خود من از این قوم دارم مثل سایر اقوام اصیل دنیا قومی شریف و سختکوش و پاک است . ما باید هنر در کنار هم زندگی کردن را داشته باشیم. و البته که چه ترک باشید و چه آذری برای ما فرهنگ و زبانتان قابل احترام است.

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 17, 2012
و البته منکر خدمات ارزشمندی که هموطنان ترک زبان به ایران کرده اند نیز نمیتوان شد افرادی مثل شهریار ستارخان و.. همانطور که خیلی از اساطیر ترکیه کردتبار هستند مثل هنرمندانی چون امراه و ماهسون و تاتلیسس و .. که به اجبار یا اختیار با اینکه کرد هستند آثار ترکیشان بسیار بیشتر از آثار کردیشان است.

# ارسال کننده: تورک قیزی
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 17, 2012
از خوانندگان عزیز آذربایجانی خواهش میکنم سرتان را با این مزخرفات سایت به درد نیاورید.کسانی که خودشان را به خواب زده اند و نمیخواهن بیدار شوند اگر خودتان را هم به کشتن بدید باز هم در عالم هپروت سیر خواهند کرد.ولی بگذارین یه چیزی بگم دل افرادی مثل صابر و امثالش خنک بشه:باشه بابا قبول کردیم تمام دنیا ریشه نزاد پارسی دارن خودتو زیاد عصبانی نکن و حالا اصلاٌ فرض کنیم که آذربایجانیها یه زمانی فارس بودن آخه عزیز من الآن که تورکیم به شما چه؟؟؟؟؟؟
نمیدونم میدونید که اصلاٌ ریشه پارس از کجا در اومده؟پارس از نظر لغوی یعنی پرورش دهنده اسب(تو لغت نامه عمید،معین و...نوشته) و طبق گفته خودشون اینا یه قبیله بودن که اسب پرورش میدادن والبته ساکن جنوب ایران بودن و این قبیله یکی از قبایل عرب بوده و همانطور که ملاحظه میکنید بیش از 80% زبونشون(زبان به قول خودشون!!!!!)عربیه و این نتیجه به دست میاد که فارسی لهجه ای از عربیه و از نظر قیافه هم به عربها که سفید پوستن(قابل توجه صابر جون)شباهت بسیار شدیدی دارن.و (بیطرف) جون!!!!!چانی؟؟!!باشی؟کاملاٌ مشخصه کردی!ببینم راست میگن زمین تو پشت کوه گرون شده؟پسر فرصت زیادی ندارین هاااا
جنبش بیداری همه جا رو فرا گرفته هااااااااا!!!
وای اگر سیلی آذربایجانی به گوش کسی تصادف کند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 17, 2012
آقای صابر :

برای من خیلی جالبه که حالات روحی افراد رو چطور از پشت کامپیوتر تشخیص می دید!

اما در مورد نقشه های موجود در موزه ی آذربایجان.
شما احتمالا در این نقشه ها کلمه ی آتروپاتن یا آتروپاتگان و بجای آذربایجان دیدید و از این بابت هم خیلی ناراحت شدید.( واقعا که بزرگترین مشکل جوانان آذربایجان,نداشتن اطلاعات کافی!)
باید خدمتتون عرض کنم, 336 قبل از میلاد,آغاز حملات اسکندر به شرق بود.اسکندر در 331 قبل از میلاد به آذربایجان امروزی رسید ولی سرداری به نام ( آتروپات) سالها در مقابل وی ایستادگی کرد.به طوری که اسکندر بیشتر نقاط ایران و تسخیر کرده بود,به غیر از این منطقه(در نقشه ی موزه ی آذربایجان هم این منطقه با هاشور از نقاط قرمز رنگ تسخیر شده به وسیله ی اسکندر متمایز شده). از آن پس اسم این منطقه به ( آتروپاتن یا آتروپاتگان- به معنی پادگان یا منطقه ی آتروپات معروف شد-کلمه ی فارسی پادگان هم از این کلمه ریشه گرفته).تا زمان ساسانیان این منطقه آتروپاتگان نام داشت و بعد ها به آذرپادگان-آذرآبادگان و در دوره ی بعد از اسلام به دلیل نبودن حرف ( گ) در عربی, آذربایجان تلفظ شد.( که البته با کمی دقت در نقشه های موجود این ها رو متوجه می شدید)
نقطه ی دیگر جالب توجه در نقشه های موزه ی آذربایجان,وجود اسامی ترکی شهرها قبل از حمله موغول در سالهای 490 تا 638 ه-ق. به طور مثال: اسم شهر ساوجبلاغ(مهاباد فعلی) و اوجان در زمان سامانیان 279 تا 389 ه-ق


در مورد نژاد مردم فلسطین و اردن هم نظر شما را به مطالب زیر از ویکی پدیا جلب می کنم:
اردن:
جمعیت اردن ۸/۵ میلیون نفر است. اغلب جمعیت اردن از نسل اعراب بدوی هستند، [۴] یا اصلیت قومی نژادی دارند که ۴۰٪ جمعیت اردن را به خود اختصاص می‌دهد.

فلسطین:
تحلیل ژنتیکی جمعیت منطقه بر اساس بررسی‌های ژنتیکی، جمعیت یهود و فلسطینی از لحاظ ژنتیکی تداخل دارند. (( مسلمانان فلسطینی دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در جمعیت شبه‌جزیره عرب یافت می‌شوند )) و در مورد یهودی‌ها بسیار نادر هستند. یهودیان اشکنازی نیز دارای عوامل ژنتیکی‌ای هستند که در افراد اروپایی دیده می‌شوند و وجود چنین عواملی در عرب‌ها بسیار کم است.

اما شما نوشتید بابک خرمدین در اصفهان متولد شده!!!!!!!!!!!!!!
تا جایی که من میدانم و تمامی نویسندگان فارس و ترک نوشته اند, بابک در حالی که تمامی اهل روستا در آتشکده ی روستای بز ( از توابع کلیبر) محبوس بودند متولد شده.لطفا منابع خودتون و برای این ادعا اعلام بنویسید.

من از ریشه و اصل نصب خودم اطمینان کامل دارم.اگه شما شک دارید می تونید تحقیق کنید.

در مورد تعریف نژاد پرستی هم.نژادپرستی برتر دانستن یک نژاد بر نژاد های دیگر است.پس هیچکدام از ما نژاد پرست نیستیم چون در حال بحث و تبادل نظر در مورد تاریخ و گذشته ی خودمان هستیم واین کار ما بسیارهم عالی است و موجب بالا رفتن اطلاعات هر دو طرف می شود و من هم از شما به خاطر این بحث کردن ها بسیار تشکر و قدردانی می کنم.
اما در مورد مردم جمهوری آذربایجان با شما موافقم.سکوت در برابر ظلم های الهام علی اف و اسلام ستیزی های وی - همچنین عدم انجام اقدامات لازم برای آزاد سازی قره باغ اشغالی - متوسل شدن به اسرائیل برای تامین نیازهای نظامی و .... دیگر آبرویی برای مردم جمهوری آذربایجان باقی نگذاشته

معذرت اگر طولانی شد.یاشییاسیز

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 17, 2012
آقای بیطرف:

از نظرات شما تشکر می کنم.من هم در مورد زندگی مسالمت آمیز تمامی اقوام در ایران بزرگ کاملا موافقم.ولی اگر صادق باشیم,شاید 70% از هم زبانان شما , با شما مخالف هستند و در صدد نابود کردن زبان و فرهنگ ترکان ایران هستند

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 17, 2012
اقاي بيطرف ايمراه كجاش كرده؟

# ارسال کننده: ایلحان
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
اگه شما با تورکها مشکل نداشتید 1 در سال 58 با بخش اعلامیه دروغین از ایت ا... شریعتمداری و جنجالهای اون مردمه تورک روبه بای صندوقهای رای نمیکشیدید.
2 اگه شما با تورکها مشکل نداشتید در سال 72 بروشوره نظرسنجی مردم که توسط رئیسه مجلسه فعلی امضا شده بود رو بخش نمیکردید که از نظر روانشناسی بهترین حالت برای ایجاد حساسیت نسبت به تورکان وگوشه گیر کردن تورکان واغاز اسمیله تورکان رو انجام نمیدادید.
همه مردم به مشکلات سال 72 واقفند که این کارها در ان زمان انجام شده.
3 روزنامه ایران شاهکارتون بود.

4 تقسیمبندی بودجه ،اقتصاد مریض اذربایجان ،دادن امتیازات کلان تجاری به اکراد،
حمایت از ارمنستان به چه صورتی اونم و..........................................................................................................................................................................................................................و های دیگر
بس شما دشمن ما هستید منطقتون هم مبارزه همه جانبس.
بس ببخشید ها ولی گمشو. به اندازه کافی اذربایجان رو مکیدین.
ما باید جنس شما رو زمانی که افشین کرمانی به برادر ودوست خودش بابک خیانت کرد وانو به خلیفه دشمنه مشترک فروخت میشناختیم نه الان

# ارسال کننده: شهروند کرد
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
قبلا از سایت آینا نیوز متشکرم بخاطر طرح چنین موضوعی
از کاربران تقاضا دارم هرکس دانش کافی یا توان بحث در این مورد را ندارد لطفا وارد بحثها نشود لذا با فحش دادن باعث بی اعتباری خود و قومی خواهند شد که از آن حرف میزند
سال 75 که جمعیت جهان 5 میلیارد بود در جمعی صحبت میکردیم که یکی از برادران ترک اردبیلی گفت در جهان 4 میلیارد ترک وجود دارد ک بنده از جای خوادم برخواستم که بروم وقتی علت را پرسید گفتم 1 میلیارد هم چینی وجود دارد پس من کرد اصلا وجود ندارم که حرف بزنم بچه ها زدند زیر خنده که همشهری اردبیلی که انگار تازه متوجه گافش شده بود قسم خورد که این موضوع را توی یک کتاب خوانده و خودش هم تاکنون به موضوع خوب فکر نکرده است و قول داد کتاب را بیاورد ولی دیگر قسمت نشد همدیگر را ببینیم و کتاب را نیز ندیدیم
می خواهم بگویم متاسفانه افرادی که فاشیسم چشمشان را کور کرده آمده و در هر وادی سرک کشیده از تاریخ تا ژنتیک نظر داده و زمانی که دلایل مستدلی جلویشان میگذاری به فحش دادن و بی ادبی روی می آورند و وقتی ازشان د مورد شاهدشان میپرسی مانند روباه دمشان را نشان میدهند
بنده یک کردم ولی به خاطر تسلط بر زبانهای استانبولی آذربایجانی ازبکی و حتی اویغوری و ... به منابع مختلف دسترسی دارم
منابع تاریخی ترکیه و ... زمان وارد شدن اقوام ترک نژاد به جنوب غرب آسیا راقرن 3و4 هجری به بعد ذکر می کنند حال آنکه دارو دسته ذهتابی آن را 7000!!!!!سال پیش می دانند
البته اینکه ترکها کی وارد منطقه شده اند و اصلا چگونه ترک شده اند یک بحث علمی است که لازم است متخصصین در مورد آن و البته از روی منابع تاریخی معتبر نظر بدهند و صد البته این موضوع هیچ تاثیری در خواسته های به حق سیاسی و فرهنگی آنان ندارد
یک تبریزی و.. که خود را ترک میداند ترکی حرف میزند و به ترک بودن خود میبالد باید حق برخورداری از همه حقوق خود را داشته باشد
اینکه بیائیم پیشینه خود را به سومریان یا ...برسانیم و دلایل مضحکی بیاوریم خنده دار است
یکی از دوستان یک واژه سومری می گفت که مثلا آنان به پدر میگفتند آتا که البته وقتی بنده تحقیق کردم دیدم آنگونه که این آقا می گفته هم نیست ولی مگر می شود چون انگلیسیها می گویند برادر و فارسها نیز کلمه مشابهی را بکار میبرند پس یک ملتند و فردا پرچم انگلیس را بلند کنیم
مثلا میگویند در ایران 40 میلیون!!!! ترک وجود دارد
واقعا خنده دار است
شما چند نماینده در مجلس ایران دارید همان را ضربدر 200هزار نفر کنید تا آمار جمعیت ترک ایران دستتان بیاید حالا با یه کم این ور و آن ور
اگر اکثریت نمایندگان با شما باشد که شما در اکثریتید و می توانید همین فردا طرحیرا تصویب کنید که دولت مجبور باشد از دریای خزر به دریاچه ارومیه پمپاژ کند نه به استان یزد
متاسفانه عده ای از برادران ترک تحقیق می کنند و مثلا اگر رد پای چند ترک را در شهر کرمان پیدا کنند فردا ادعا میکنند که کرمان ترکستان بوده تا حالا
اگر تا یک صد سال پیش از این سرنوشت تاج و تخت را بی رحمی -کشتار و قتل عام تعیین میکرد ترکها در سراسر آسیای مرکزی جنوبغربی آسیا و بالکان در راس بودند ولی تا عصر منطق دمکراسی و یک فرد یک رای فرا رسید ترکها در همه جا قدرت را باختند و سرزمینهای کمی در دستشان باقی ماند و در بسیاری از جاها به اقلیت تبدیل شدند و مطمئن باشید این روند ادامه خواهد داشت
ساکنین تبریز اردبیل و.. اگر خود را ترک می نامند حق دارند چرا که هر قومی حق دارد هر نامی را که دلشان میخواهد بر خود بگذارند ولی نباید جلوی تحقیقات عده ای را بگیرند که در صدد کشف حقایق تاریخی هستند و مانند کسروی اون را خائن ندانند و او را نکشند اگر حرفی دارند درست و حسابی حرف بزنند و استدلال کنند
می گویند ما عرب سیاه یا عرب سفید داریم مگر میشود بگویی فلانی عرب نیست
بله میشود
ماعرب زبانان زیادی داریم ولی افرادی که نژادا عربند تنها در شب جزیره عربستان زندگی می کنند بنده به هیچ عنوان به یک سودانی عرب نژاد نمی گویم ولی آنان عرب زبانند و این یک واقعیت است
ترکیه ای ها و آذربایجانیها ترک زبانند ولی ترک نژاد نیستند
عربها بعد از اسلام از شبه جزیره بیرون آمدند ولی اکنون کشورها ی سواحل شرفی و جنوبی مریترانه و بخشی از آفریقای سیاه عربی حرف میزنند به نظر شما مردمان بومی این مناطق کجا رفتند آری آنان همانجا سر جای قبلی خود هستند ولی زبانشان تغییر یافت و عرب زبان شدند
ببینید میشود ایرانی نژاد و ترکی زبان بود
اسکاتلند ایرلند ویلز و انگلیس تنها 300 سال پیش متحد شدند و بریتانیای کبیر را به وجود آورند اینان 4 کشور و 4 ملت و 4 زبان مختلف بودند ولی جالب است بدانید الان تنها در چند روستای دور افتاده اسکاتلند و ایرلند زبانهای اسکاتلندی و ایرلندی تکلم می شود بقیه همه انگلیسی زبان شده اند طی همین 300 سال
پس امکان دارد آذربایجان هم طی 300 سال گذشته ترک زبان شده باشد
اینکه آنان ترکزبان شده اند دلیل نیست که از حقوق فرهنگی خود محروم شوند و آنان حق دارند همه حقوق خود را به دست آورند
از آقایان با ادب تقاضادارم به بنده فحش ندهند و زمین و زمان را ترک ندانند و در حد و قواره خود خواستار برخورداری از حقوق سیاسی فرهنگی و ..خود باشند





# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
آقای کرد:

شما که مشتاق بحث منطقی هستید بعید است که خاطرات شخصی خودتون: 1روزی - ا بحثی - 1 اردبیلی ... و وارد بحث کنید.اگه قرار به گفتن این مدل خاطرات باشه,من هم خاطرات زیادی در مورد اکراد دارم. اون برادر اردبیلی هم 1 چیزی پرونده!

پروفسور زهتابی در کتابشون بیش از 100 فعل ترکی رو با کتیبه های سومری تطبیق دادند نه 1 فعل.این فقط 1 نظریست ( مثل هزاران نظریه ی دیگه) و شما اگه نظریه ی دیگه ای رو از تاریخ شناس دیگه ای دارید می تونید اون و ارائه بدید. در ضمن مهاجرت ترکان به ایران (همانند آریایی ها ) در چند نوبت صورت گرفته.و می تونه همه ی تاریخ های ذکر شده درست باشه.در ضمن لطفا کتاب مورد نظر خودتون و به همرا صفحه ی مورد نظر به ما هم معرفی کنید.خدا رو چه دیدی شاید منم ترکی استانبولی بلد بودم.

در معرفی شهر های آذربایجان, دومین شهر آذربایجان از لحاظ وسعت و جمعیت یعنی اورمیه رو از قلم انداختید.امیدوارم سهوی بوده باشه و ریشه در تفکرات شخصی شما نداشته باشه

دوست عزیز, معیار ترکیب جمعیتی نمی تونه تعداد نمایندگان مجلس باشه. به 2 دلیل:
1.ترک ها در بسیاری از شهر ها در اقلیت هستند.مثل شهر های بسیاری از استان های قزوین - همدان-قم خراسان شمالی و استان های شمالی
2.ترک ها بارها ثابت کردند که در انتخابات فارغ از هرگونه تعصب در انتخابات شرکت می کنند.مثال بارزش هم بالا بودن رای آقای احمدی نژاد از آقای موسوی در شهر تبریز و بسیاری از شهرها دیگر از جمله خامنه(زادگاه موسوی)
البته اکراد بارها عکس این را ثابت کردند.مثال بارزش هم 45000 تک رای کورکورانه در مناطق سومای و سیلوانای اورمیه به آقای فتاحی فقط و فقط به خاطر کرد بودنش و نابود کردن انتخابات در اورمیه.حال آنکه انگار افرادی چون جهانگیرزاده-قاضی پور - ذاکر- بازیان و ... انگار از پشت کوه آمده بودند و هیچ چیز از سیاست و قانون سردرنمی آوردند و فتاحی موعود وعده داده شده بود!!!!


این حرف ما نیست که ایران 40 میلیون ترک دارد! این حرف(( آقای صالحی وزیر امور خارجه )) است.اگر بخواهید فیلمش هم موجود است.


اما متهم کردن ترک ها به قتل خونریزی و نفهمیدن دموکراسی حرفی بود که مرا مجبور می کند چند اتفاق تاریخی را برای شما یادآوری کنم.
حذب دموکرات کردستان-اشغال بخش هایی از ایران در دهه ی 60-همدستی با رژیم بعث عراق در جنگ با ایران- تلف کردن بسیاری از نیروی رزمندگان- شهادت بسیاری از بهترین جوانان ایران در کردستان - شهادت امینی در دارلک- شهید بروجردی- زنده سوزاندن مردم سلدوز- ده ها جوان بی گناهی که هر هفته خبر شهادتشان از مرز های استان می رسد و خیلی هایش هم اصلا رسانه ای نمی شود- بیش از 30 سال جنگ و خونریزی در مرزهای غربی ایران و ...
رفتن به مزار شهدا در شهر های اورمیه - سلدوز - سلماس و خوی برای من از دردناک ترین کارهاست.چرا که وقتی محل شهادت جوانان زیر 20 ساله ای را می بینم که بیشتر از اینکه نام مکان های عملیاتی جنوب و غرب را داشته باشند , نام های چون سرو-سردشت-بانه-اشنویه و ... بر روی سنگ قبرشان نقش بسته از خودم متنفر می شم.ما این خاطرات و فراموش نکردیم و نمی کنیم.شما هم بهتر است فراموش نکنید و فریاد پوچ دموکراسی سر ندید.


از دوستان ترک هم خواهش می کنم بجای کامنت های احساسی و نوشتن توهین به دیگران, برای پاسخ گویی به شبهات دوستان از منابع معتبر و مکتوب استفاده کنید


# ارسال کننده: عزیز پور
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
خانم تورک قیزی
پارس نام دیرین ایران بوده و اکنون نیز بسیاری از کشورها ایران را با نام پارس میشناسند پارسها یک ملت ریشه دار با زبان و فرهنگی پویا هستند
شما نباید از زبان پارسی سخن بگوئید چرا که دانش بایسته در مورد زبان را ندارید و نباید در این باره سخن بگوئید چرا که این ستم به زبان و فرهنگ پارسی است
کجای زبان پارسی 80 درصد واژه عربی دارد شاید ترکی بیش از 85 درصد واژه بیگانه از عربی روسی تا اروپایی داشته باشد ولی پارسی چنین نیست
پارسی به درازای چندین صده زبان رسمی سراسر نیمروز و نیمروز باختری آسیا بوده است و زبان فردوسی حافظ زبان سروده های سلطانهای عثمانی زبان مولانا و ...بوده است
نه زبان درباری بلکه زبان اداری و کشورداری همه سلسله های پیش و پس از اسلام در ایران بوده است
شاید بتوان گفت پارسی زبانیست که بی کم و کاست بوده و توان ساخت همانند برای همه دانشهایی است که تازه آفریده میشوند
زبان ترکی بسیاری از واژگان کنونی خود را از پارسی وام گرفته است
مانند نمونه در ترکی برای شهر -برای روزهای هفته و برای فرهنگ واژه ای نیست یعنی آنان دارای یک زندگی بیابانی بوده اند و شهر فرهنگ و روزهای هفته و نام ماهها برایشان بیگانه بوده و چیزی در این مورد نمی دانشته اند و مردمی که چنین چیزهای ابتدائی را ندانند یا در فرهنگ واژگانشان نباشد یعنی شهرنشین نبوده اند و از شهر نشینی چیزی نمی دانسته اند
هم اکنون نیز ترکها برای نامیدن ماهها از واژگان پارسی عربی و لاتینی سود می جویند و برا ی روزهای هفته و شهر از واژگان پارسی
در زبان پارسی واژگان بسیاری از زبان عربی هست ولی زبان پارسی برای همین واژگان همانند دارد و می تواند از هم اکنون این واژگان را بیرون نماید و از واژگان ریشه دار پارسی سود جوید
عقل-هوش جمهوری -توده ای مثال -مانند تحقیر -کوچک شمردن و ......و.....



# ارسال کننده: تورک قیزی
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
سلام خدمت آذربایجانیان عزیز و(شهروند کرد)
آقای یا خانوم شهروند کرد شما گفتید که (وقتی ترکها چند تا ترک در کرمان یا هر جای دیگر میبینند میگویند آن منطقه ترکستان است) فکر نمیکنید که این خصلت بیشتر در کردها نمایان است تا ترکها؟با اون نقشه های خنده دارتان که بیشتر به جک شبیه ترند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شما کردها تو خراسان شمالی دو تا کرد دیدید میگین خراسان شمالی کردستانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!شما حتی آذربایجان غربی و اورمیه را جزو کردستان میدانید(مگر خوابش رو ببینی)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تو یکی از نقشه های خنده دار شما من دیدم که قلمرو کردستان از شرق تا خزر و از جنوب تا خلیج فارس کشیده شده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هه هه.....
واقعاٌ شما چه چقدر با نمکید!
هر جا یک کرد(فقط یک کرد)را بیبینید به آنجا کردستان میگویید.
چند روز پیش تو دانشگاه یکی زیاد تصعب کردی داشت بهش گفتم تو ایران چقد کرد هست؟گفت درحدود 30میلیون.
من در تعجبم شما چقدر با اعتماد به نفس هستید آخه!!نکنه قاچاق اعتماد به نفس هم میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما در مورد ترکها:خوشبختانه این سفرهای نوروزی و تابستانی که چند سالیه باب شده،باعث شده که تمام ایران رو رفته باشم،به قرآن قسم میخورم من هرکجا که رفتم مخصوصاٌ تو بازارها اکثر فروشنده ها ترکی میدونستن؟اسن نشون گر اینه که حتماٌ ما جمعیتمون زیاده که اینا ترکی رو کما بیش متوجه میشن.و علاوه بر این در این مسافرتها این رو هم متوجه شدم در اکثر مناطق ترک زندگی میکنه!
مثلاً:در استان های فارس ویاسوج و چهارمحال بختیاری و کرمان ترکهای قشقایی که دقیقاًمثل آذربایجانی ها صحبت میکنن زندگی میکنن.اکثر گارگران میدانها گازی پارس جنوبی و عسلویه و ذوب آهن اصفهان در فلاورجان(بزرگترین ذوب آهن ایران)(میدونم اگه بگم تو فلاورجان فامیل داریم باور نمیکنید) اکثر کارگران و مهندسان این مناطق صنعتی تورکند.یک آذربایجانی به راحتی میتواند در شهرهای قم، تهران،همدان،قزوین،کرج،و..ترکی صحبت کنه(اگه اون طرفها رفتید خودتون امتحان کنید.)در ضمن در استان گلستان و خراسان شمالی ترکهای ترکمن زندگی میکنن(اگه همه اینها رو باور ندارین برید تحقیق کنید)
پس باید به این نتیجه رسید که تو ایران 35میلیون ترک زندگی میکنه که 30میلیونش ترک آذربایجانیه.
باز هم میگویم (شهروند کرد)کم کم زمین تو پشت کوه گرون میشه چون(وای بر روزی که سیلی آذربایجانی با گوش کسی تصادف کند)
یاشاسین آنا یوردوم شانلی،غیرتلی،قهرمان،حورمتلی..عزیز آذربایجانیم

# ارسال کننده: دوست
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 18, 2012
باز هم نگرش خطی و ساده انگارانه و سواستفاده از ناآگاهی تاریخی مردم. عزیزان بدانند چیزی به نام نژاد ترک، نژاد فارس، نژاد عرب، نژاد ایرانی و ... وجود خارجی ندارد. البته سازندگان این جعلیات آن ها می دانند، خوب هم می دانند. منتها هدفشان از ترویج و تبلیغ این هاست همه باید از آن آگاه باشند.

-با توجه به فرهنگ دموکراتیک رایج در این پهنه که معمولا استدلال و منطق جای کمتری می یابد و شما ممکن است به جای پاسخ منطقی گرفتن در چشم به هم زدنی متهم به انواع اتهام ها نظیر پان ترکیسم تجزیه طلبی و ... شوید اعلام میکنم که برای بنده هم زبان فارسی و هم ایران و هم همه مردمان این کشور عزیز و محترم اند.

- گویا زبان ترکی تنها چند قرن است که وارد آذربایجان شده و امروز تنها نقطه تمایز آذربایجانی ها و در کل ترکها با سیار مردمان ایران در همین زبان ترکی است!
باید گفت که امروز تحقیقات به وضوح نشان میدهند سابقه زبان ترکی در ایران حداقل به زمان صدر اسلام می رسد. باید گفت که تا همیشه نمیتوان همه را خفته نگاه داشت! عزیزان مشتاق را به اندکی جستجو در این باره دعوت میکنم. اما درباره به اصطلاح تنها نقطه تفارق ترک ها با سایر مردمان ایران باید به ادبیات پرسابقه ترکی اعم از شفاهی و کتبی در ایران، موسیقی و علی الخصوص موسیقی عاشیقی و تاریخ طولانی آن، نام مکانهای ترکی، نحوه پوشش، آداب و رسوم و .. اشاره کرد. اگر زبان ترکی به ما تحمیل شده اینها چگونه قابل توجیه اند؟!

-تا جایی که من میدانم نام هر خلقی (با ادبیات قرآنی که در زبان ترکی رایج است و نه در ادبیات فارسی که در آن رایج نیست و نشانه ای از مارکسیسم به حساب می آید معمولا) همان است که خود می خواند. تا قبل از تبلیغ و ترویج کلمه مبهم و آذری احتمالا هیچ کس معنای آن را هم نمیدانست. امروز هم اگر از پیران آذربایجان و سایر ترکهای اران سوال کنید که نام هویت شما چیست بی بروبرگرد خواهند گفت: ترک.

-با این تحقیق این بنده خدا اشرفیان بناب پیش از هر چیز نظریه نژاد آریایی زیر سوال است. درباره تحقیق ایشان چندین نکته را میتوان مطرح کرد. تحقیق ایشان مورد تایید کدام مرجع معتبر علمی است؟ آیا مرزهای کنونی ایران بر اساس تشابه حداکثری ژن ساکنان آن ترسیم شده است؟ نظریه به اصطلاح آریایی بودن یا نبودن ایرانی ها چه می شود؟ آیا ایرانی ها آریایی هستند؟ نقشه ژنتیک ساکنان ایران با مردمانی که به اصطلاح آریایی نامیده می شوند، از جمله اروپایی ها چقدر تشابه دارد؟ همین طور تشابه نقشه ژنتیک افغان های دری زبان و تاجیک زبان ها با ایرانی ها چقدر است؟ اگر تشابه ژنتیک این مردمان بنابر آن چه که ظاهرا آقای اشرفیان بناب ارائه داده اند اندک بوده باشد تکلیف زبان فارسی چیست؟ تکلیف نظریه زبان های موسوم به هند-اروپایی یا آریایی چه می شود؟ زبان فارسی از کجا آمده؟

ملاحظه می کنید که این سوالات را تا بی شمار می توان ادامه کرد.

- اصولا همه اقوام از هر زبانی روی این کره خاکی از امتزاج نژادهای مختلف پدید آمده اند و به تدریج و از پی قرن ها متشکل شده اند. هم فارس ها هم عرب ها هم ترک ها و ...

- و در پایان باید گفت زمان این گونه ادبیات نژادگرایانه چندین دهه است که در همه دنیا به پایان رسیده و افسوس که برخی از ما در ابتدای قرن بیست و یکم پا جای پای همان راهی گذاشته اند که هیتلر و حزبش یک قرن پیش گذاشتند و آن فجایع را آفریدند...

# ارسال کننده: mohamad-ali
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
Salam,

Baradarane aziz. Ye negahi be Aran bokind, bebnid oonja che khabare.

http://www.arannews.ir/fa/news/29755.aspx

Khodaroshokr ke ma dar Iran az in chizha nadarim.

khofahafez

Yashasin Iran!

# ارسال کننده: عزیز پور
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
بنده دیروز در جواب خانم تورک قیزی مطلبی نوشتم که متاسفانه تاکنون منتشر نشده لذا از مدیریت سایت تقاضا دارم اقدام لازم در راستای انتشار آن مبذول گردد با توجه به اینکه در مطلب اینجانب هیچ توهینی به کس یا قوم یا سازمانی وجود نداشت لذا با انتشار آن به پدیده بد سانسور نه بگوئید

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
اقاي شهروند كرد ما خودمان را به سومريان نميچسبانيم بلكه اين تاريخ است كه ميگويد سومريان اجداد ترك هاي كنوني منطقه هستند .حتي كلمه ي سومر كه استفاده ميكنيم اشتباه است.اصل اين كلمه ((چومر))است.چومر يك واژه ي اصيل و كهن تركي ميباشد و به معني سرزمين گل و لاي ميباشد .سومريان كجا ميزيستند؟5000سال پيش كه سومريان وارد منطقه شدند و هنگامي كه از سرزمين اذربايجان عبور كردند قسمتي از انان در اذربايجان ماندند تا نزد همزبانان و همنژادان خود (اورارتويي ها و ماننا ها))زندگي كنند و قسمتي ديگر از ان ها وارد عراق شدند (كركوك،اربيل،موصل،سليمانيه)كه بعد ها كرد هاي مهاجر كه اصلا معلوم نيست به يكباره مانند قارچ از كجا پيدا شدند اين مناطق را تسخير كردند .

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
بسیاری از نامھای مناطق موجود در عراق عجم و آذربایجان نامھایی ھستند که در زبان
ترکی دارای معنا ھستند و یا نام شخصیتھا و قھرمانان ترک را تداعی میکنند. برای مثال
نام ساوه نامی است که در فارسی معنای مشخصی ندارد. اما واژه ساوه در تاریخ ترکان
دارای یک ھویت ویژه است برای مثال آن گونه که از متون تاریخی پیداست نام پادشاه گؤک
تورکھا ساوه بوده است .در مقدمه شاھنامه بایسنقری (ابومنصوری) میخوانیم:
و در ھنگام که ساوه شاه ترک بر در ھری آمد پیش او شد بجنگ و ساوه شاه را با نیزه … بيفكند»( سبک شناسی بھار، ج ٢، ص ٧ )
در شاھنامه فردوسی نیز جنگ ساوه شاه با بھرام چوبین به تفصیل آمده است و تصریح
(۴۶۴- شده است که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است. (شاھنامه: ص ۴۶٠
به ھر حال بحث حضور ترکان در ایران، از زمانھای باستان تاکنون یک نظریه جدید نیست.
ابن خلدون که در جھان به پدر جامعه شناسی مشھور است و یکی از چھرهھای ارجمند
جھان اسلام به شمار میرود، در تاریخ معروف خود می نویسد:
و فی الکتب ان ارض ایران ھی ارضالترک …فاما علماء الفرس و نسابتھم فیابون »
من ھذا کله: در کتابھا ھست که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به كلي اين مساله را انكار ميكنند>>(تاریخ ابن خلدون ج ٢ص ١۵۴ چاپ موسسه )
با توجه به قرائن و اسناد فوق و بسياري از اسناد و مدارك اثبات شده حضور ترکان در این مناطق بلکه در کل ایران، از دیرباز در
میان مورخان امری مسلم بوده است که متاسفانه تاریخ نویسان معاصر بر اساس نظریه یک
کشور – یک ملت رضاخانی به پنھانکاری در این زمینه پرداختهاند. البته حضور ترکان در این منطقه به ھیچ وجه به معنای این نیست که بعدھا گروھھای مھاجر ترک ھمراه سلجوقیان وسایر سلسله ھای ترک از آسیای میانه به ایران نیامده اند. اما مھم اینست که قبل از آمدن این ترکھای مھاجر نیز ایران و آذربایجان به تصریح ابن خلدون و طبری(سرزمین ترکان) بوده است.

# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
کسروی تاریخ نویس آذربایجانی (1269-1324 هجری شمسی) اگرچه در زمینه تاریخ معاصر آذربایجان و تاریخ انقلاب مشروطه آثار معتبری دارد اما در زمینه زبان شناسی تئوری نادرستی را ارائه کرد که تبدیل به دستاویز شونیسم فارس جهت نابودسازی فرهنگی ترک ها شد.
وی بر اساس این تئوری با استناد به وجود 4 روستای غیرترک زبان در آذربایجان و چند بیت شعر به زبان ها و لهجه های گوناگون و متفاوتی ( هرزنی، تالشی، تاتی، گیلکی و رازی) که خود همه آنها را آذری نامید، مدعی شد زبان باستان آذربایجان آذری یا لهجه ای از پهلوی است که در دوران صفویان ترکی شده است.
روشنفکرنمایان دیگری چون عبدالعلی کارنگ و تقی ارارنی و ... نیز دنباله روی این تئوری و سیاست شده و هر یک با ارائه تئوری هایی مضحک قصد داشته اند که تیشه بر ریشه ترکان ایران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنیا و اجداد ترک خود قطع کنند.

گاه آنها را آذری نامیدند که زبان ترکی بر آنها تحمیل شده و گاه تا ادعاهای خنده داری چون ترکی لهجه ای از فارسی است، نیز پیش رفته اند! اما در رد این تئوری ها به موارد زیر باید اشاره کرد:

• زبان آذری چگونه زبانی بوده است که جز چند دوبیتی و غزل و چند واژه از آن چیزی باقی نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زبانی در خطه آذربایجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکی است که از آن نه چند واژه و چندبیتی بلکه دهها دیوان و هزاران بیاتی و فولکلور و چندین میلیون ترک زبان (؟) باقی مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهایی به اثبات قدمت زبان ترکی در آذربایجان کافی است!

• آیا چند چندبیتی آذری از زبان چند شاعر ساکن آذربایجان می تواند دلیلی بر آذری بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربایجان باشد؟!

• آذری چگونه زبانی است که حتی خود تئوریسین آن مدعی اند که تفکیک آن از لری و گیلکی آسان نیست؟!

• آذری چگونه زبانی بوده که حتی دو نوشته هم شکل که لغات اصلی آن یکی باشد از آن پیدا نشده است؟

• این زبان باستانی چگونه زبانی بوده که به سادگی جای خود را به زبان ترکی آذری داده است؟

چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! درحالیکه شونیسم فارس با 80 سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسیله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است یک روستای آذربایجان را فارس کرده و زبان ترکی را در آدربایجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوری آذربایجان در اثر دویست سال حکومت روس ها تغییر نکرده است؟!

• چرا زبان مردم اصفهان که بیشتر از تبریز پایتخت ترکان و مغول ها بوده است، تغییر نکرده است؟!

• چرا مغول ها به جای زبان مغولی، ترکی را در ایران تحمیل کردند؟! اگر قرار بود مهاجمین زبان خود را به ایران تحمیل می کردند، چگونه است که حتی یک روستای مغول زبان در ایران یافت نمی شود؟

• اگر وجود چند منطقه محدود در آذربایجان به زبان های تاتی و هرزنی، دلیل بر آذری بودن آذربایجان بوده، پس وجود ترکان قشقایی در استان فارس که تعدادشان بمراتب بیشتر از تاتی ها و هرزنی های آذربایجان است نیز دلیل بر ترک بودن استان فارس در گذشته می باشد!!

• اینکه زبان رایج امروز آذربایجان، لهجه و گویش زبان فارسی باشد، جوکی بیش نیست که می تواند زاییده افکار آدمهای بی سوادی باشد که هنوز فرق گویش و لهجه و زبان را نمی دانند (شاید هم می دانند) و نمی دانند که زبان ترکی و فارسی از لحاظ ساختاری، گرامری و لغوی، دو زبان کاملاً متفاوتند که در یک ظرف نمی گنجند!

• چرا تاکنون از پدر و مادر و پدربزرگ خود نشنیده ایم که بگویند من آذری هستم یا آذری صحبت می کنم؟! آنها همیشه گفته اند و می گویند: « من تورکم» یا « تورکی دانیش». به جز عده معدودی خودباخته فرهنگی که در اثر تبلیغات شونیسم فارس از هویت خود بی خبر و شرمنده شده اند، کسی از این اصطلاح ساختگی (آذری) استفاده نمی کند. این مردمند که نام خود را بهتر می دانند و احتیاجی به نامگذاری چند روشنفکرنما را ندارند!

پس زبان ترکی در ایران نمی تواند محصول حمله یک اقلیت باشد، و اگر حتی بومی (ساکنین اولیه) بودن ترک های ایران را نیز نپذیریم باید حداقل اقرار کنیم که وجود ترکان در ایران ناشی از یک یا چند مهاجرت بسیار گسترده قومی است که زبان مادری خود را به این سرزمین آورده اند نظیر مهاجرتهایی که بافت فرهنگی دیگر نقاط دنیا را شکل داده است!

حتی خود شخص کسروی نیز در مقاله ای که به زبان عربی در نشریه العرفان نوشته است، عکس مطالب مورد ادعای خود را – نظریه زبان آذری- مدعی می شود

به هرحال حتی اگر کسروی و همفکرانش هم راست بگویند و از زمان صفویان ترک شده باشیم، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاییکه می شناسیم ترکی بوده و تحمیلی نامیدن زبان مادری مان توهینی است غیر قابل قبول! چه از زمان صفوی ترک شده باشیم و چه از زمان سومری ها، خواه از تبار ترک باشیم و خواه از تبار آریا، سخن گفتن و نوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادری حق ما است و کسی نمی تواند این حق اولیه را با استناد به تئوری های تاریخی از ما بگیرد!


# ارسال کننده: salarÙâ€salar˜Â´Ã™â€ Ã˜Â§Ã˜Â³
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
درجواب آقاي بيطرف بايدگفت بله اكثرمطرفهاي تركيه كردهستند نه اساطير كردجان

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
کدوم نژاد پارسی؟؟؟؟؟
وقتی که یک شاعر میگه زبان فارسی رو من زنده نگه داشتم و من اون رو به به دیگران انتقال دادم. دیگه چرا بیخودی ادعاتون میشه؟؟؟؟ نژاد پارس!!!!
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی

# ارسال کننده: الشن افشار
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
بیز تورکوخ، دئغرئدان اوتانمیسیز بئله مقاله لری سایتا قویوسوز؟ بیزیم دیلیمیز تورک اصلیمیز تورک،
بابا اصلا از اسم من الشن افشار دیگه دلیله روشنتر چی میخواین؟ ما تورک هستیم تورک.
هارای هارای من تورکم

# ارسال کننده: تورک قیزی
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
هه هه..........
آقای عزیز پور مثل اینکه تعصبات کردیتون گل کرده بود که سایت حرفهای شما رو منتشر نکرده!!
در ضمن تورکهای باغیرت،کسانی که از این مطلب سایت خوششون اومده مثل صابر و بیطرف و شهروند کرد و mohamad_ali...کردن که هر چی زور میزنن یه چیزی بگن با معلومات بیشمار ما تورکها مواجه میشن،چون به قدری معلومات کم دارن که یکی میگه بابک خرمدین متولد اصفهان بوده،یکی از اران صحبت میکنه،یکی نژاد مردم رو قودالاماخ میکنه،یکی خواب دیده میگه ترکهای اورمیه از خراسان اومده!!!....
خلاصه تورکهای باغیرت باکسانی صحبت کنید که ارزش سخنان گرانبقدرتان را بدانند نه با...........(بقیه رو خودتون حدس بزنید)
یاشاسین آنا دیلیم واراولسون تورک ائلیم

# ارسال کننده: کورد
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
مسعود اوزیل بازیکن رئال مادرید و تیم ملی آلمان در مصاحبه با زد دی اف : من کرد هستم

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
جناب اقاي عزيز پور
خودتان توهين ميكنيد و بعد جنبه ي توهين شنيدن نداريد!
شما گفتيد ترك ها زندگي بياباني داشتند!!!آن زماني كه اجداد من سومريان ،مادها و گوگ ترك ها از چين تا اروپا حكومت ميكردند جنابان پارس اريايي در سيبري گوسفند و الاغ پرورش ميدادند!
ما در تركي براي همه ي روز هاي هفته و ماه ها واژه اي مجزا و كاملا تركي داريم.
اسامي سال هاي دوازده گانه تركي:

سال تركي معادل فارسي

سيچان ايلي سال موش

اينه ک ايلي سال گاو

باریس ايلي سال پلنگ

دوشان ايلي سال خرگوش

لوي ايلي سال نهنگ

ایلان ايلي سال مار

آت ايلي سال اسب

قويون ايلي سال گوسفند

پيچي ايلي سال ميمون

تويوق ايلي سال مرغ

ايت ايلي سال سگ

دونقوز ايلي سال خوك
****************************
اسامی ماهها به ترکی

فروردین : آغلار گولر

اردیبهشت : گولن آی

خرداد : قیزاران آی

تیــــــــر: قورا پیشیرن

مورداد : قویروق دوغان

شهریور : زومارآیی

مهــــــر: خزل آیـــی

آبــــــان : قیرؤو آیی

آ ذر : اذر

د ی : چیلله

بهمـن : دوندوران آی

اسفند : بایرام آیی
******************
روزهای هفته

روزهاي تركي معادل فارسي

۱ـ يئلي گوني شنبه

۲ـ سوت گوني يكشنبه

۳ـ دوز گوني دوشنبه

۴ـ آرا گوني سه شنبه

۵ ـ اوت گوني چهارشنبه

۶ ـ سو گوني پنج شنبه

۷ ـآيني گوني جمعه

قانع شديد؟؟؟

# ارسال کننده: اهورا
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
باستان [ویرایش]
پروفسور ولادیمیر مینورسکی خاورشناس و اسلام شناس روسی، بر این باور است که زبان کردی به طور قطع از ریشه زبان مادی است.[۲۵] چنانکه که وی در این رابطه می گوید:

« اگر کردها از نوادگان مادها نباشند، پس بر سر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده‌است و این همه قبیله و تیرهٔ مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می‌کنند؛ از کجا آمده‌اند؟» (مینورسکی ۱۹۷۳).[۲۶] »
این نظریه بعدها توسط ایلیا گرشویچ دیگر زبانشناس روسی بسط داده شد و وی اولین مدارک زبان شناختی را برای اثبات ریشه مادی زبان کردی مطرح کرد.[۲۵]

جان لیمبرت خاورشناس آمریکایی٬ نیز معتقد است که مادها از اجداد کردها می باشند.[۲۵]

همچنین پروفسور گرنوت وینفور زبانشناس آلمانی، نیز اعتقاد دارد که اکثریت کسانی که امروزه به زبان کردی سخن می گویند به احتمال زیاد سابقا از متکلمان به گویش‌های زبان مادی بوده اند.[۲۷]

بخش اصلی واژگان زبان کردی از ریشه های کهن ایرانی است. پس از هجوم اعراب علیرغم گسترش اسلام و به زعم آن فرهنگ و ادبیات عربی در بخش وسیعی از کردستان همچون دیگر مناطق خاورمیانه، به دلایل مختلف از جمله کوهستانی و منزوی بودن محیط زیست کردزبانان، زبان کردی توانست خود را از سیل وام‌واژه‌های زبان‌های مجاور از جمله عربی به ویژه در زمینه نوشتار حفظ بنماید. در کردی نوشتاری کمترین درصد واژگان عربی در مقایسه با دیگر زبان‌های خاورمیانه که تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفته‌اند وجود دارد[نیازمند منبع] و البته بیشتر آن تعداد واژگان دخیل نیز لغات مذهبی است[نیازمند منبع].

# ارسال کننده: حسين صمصامی
   تاریخ ارسال:Thursday, April 19, 2012
دوستان عزيز
ما زبانی بنام آذری نداريم گه اگر هم داشتيم پس چرا استادان ادبيات ما اين زبان باستانی را
تدريس نمی کنند و اگر اين زبان زنده و پوياست لطفا کجا ميتوانيم دستور زبان اين زبان باستانی را تهيه و ابتياع کنيم.
من تقريبا تمام آذرربايجان ايران را طی ماموريتها گشته ام و متوجه شده ام برخلاف نظرييه
پان ايرانيستها طوايف تشکيل دهنده آذربايجان ۹۵ درصد از ترکان اوغوز و تعداد کمی از ديگر
اقوام ترک ميباشد.مثلا:
۱۔قوم بيات در ماکو
۲۔قوم افشار دراورميه و تکاب و زنجان
۳۔قوم مقدم مراغه و مياندواب
۴۔اتحاديه اقوام ترک در ارسباران(شاملو٬کنگرلو٬ قره خانلو٬چلبيانلو و......)
۵۔اتحاديه اقوام ترک درمغان (گيگلو٬دميرلو٬مغانلو٬اجيرلو و....)
۶۔و طوايف ديگر نظير قره چورلوها در اهر قره قويونلوها در ماکو ٬قره پاپاخها در سولدوز
ودر ساير نقاط آذربايجان گروههای ديگر مانند سالورها در خوی خلج ها در باراندوز اورميه
و ترکهای اهل حق ايلخچی.
اينها همه به زبان ترکی تکلم ميکنند و دستور زبان ترکی دارند که در کلييه کتابفروشيهای
تهران و آذربايجان ميشود خريد.
تاريخ را تحريف نکنيم واقعبين باشيم.
با تقديم احترام حسين صمصامی

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
آذربایجان تورک دیلی و تورک سویلی(نژاد) یاشییب و یاشایاجاق و ایستمین لرین گوزو آخشامدان کور اولسون
بفارسی می نویسم تا این قسمت را همه متوجه بشوند من یک سوال دارم بی زحمت هرکسی توانست جواب بدهد اگر جواب منطقی بود بنده نیز یک شبه تبدیل به فارس می شوم وآن اینست که1) آریاییها که حدود 3 هزار سال پیش به ایران آمده اند آیا هنگام ورودشان کسی در ایران زندگی میکرد یا کشور ایران خالی از سکنه بود و اگر کسی زندگی میکرد چرا تاریخ ایران از 3 هزار سال نوشته شده است و درمورد آنها چیزی نمینویسند
2-کردها و فارسها از یک نژاد هستند و با هم به این منطقه آمده اند (همانطور که می دانیم مادها یک حکومت تورک بوده اند و مرکزشان همدان بود که امروزه کردها آنرا بنام خودشان سند زده اند)چرا کورش صغیر مادها را قتل و عام نمود درحالیکه به قول خودشان از یک نژاد بوده اند
3) بیش از سیصد کلمه در زبان سومری وجود دارد که بصورت آذربایجانی امروز تلفظ می شود آیا این دلیل بر همزبانی سومر و آس+ار(آذر) نمی باشد رجوع شود به سایت سومر http://www.sumerian.org/suma-e.htm

4)دوستان به اسامی ذیل فقط دقت کنید این اسامی فقط و فقط در آذربایجان پیدا می شود و غیر از آذربایجان در هیچ یک از نقاط دنیا وجود ندارد
الف: حضرت آدم =آد+پسوند موجودیت اولین چیزی که برای یک انسان لازم است اسم می باشد ب: فرزندان آن بنام های هابیل و قابیل (هابیل کمانچه زن آذربایجان شمالی )ج: یافث :ششمین پیغمبر و فرزند حضرت نوح و نیای اقوام تورک و برادر سام(نیای اقوام عرب)و...رجوع شود به کتاب امپراطوری خزران نوشته آرتور کستلر آلمانی
ج: مرند همسر حضرت نوحو سایر اسامی
ودر نهایت بنده یک مورد سی دی دارم که در آن جنت حضرت آدم مابین کوه ساوالان و اورمو از طریق منابع یهودیان و قران و چندین سنگ نوشته توسط دیوید رول تهیه شده و در سایت http://www.bilgipolis.com/tabriz/index.php نیز تقریبا موجود می باشد

در نهایت این نژاد پرستان فارس تورکها را مجبور کرده اند که مستندات را از حضرت آدم بیچاره به این طرف تهیه بکنند شکر خدا که تقریبا جواب داده ولی مطمئنا اگر باز ادامه بدهند ناچار خواهیم شد از زبان عزرائیل در موردشان بشنویم

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
بزرگترین کارگردان تاریخ کوتاه ترکیه = کردتبار ( ییلماز گونی)
بزرگترین فوتبالیست تاریخ کوتاه ترکیه = کردتبار ( مسعود اوزیل)
بزرگترین عالم دینی تاریخ ترکیه و عثمانی = کردتبار ( شیخ سعید نورسی )
بزرگترین موزیسینهای معاصر ترکیه که با سبک موسیقی کردی و ارابسک موسیقی ترکیه را به دنیا معرفی کردند = کردتبار =تاتلیسس (شانلی اورفا)- امراه و ماهسون ( دیاربکر) ازجان دنیز - الیشان - اورهان گنجه بای و ...

# ارسال کننده: ایلحان
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
چرا قبطی های عرب شده به اصلیت خودشون برمیگردن ولی تورکهی تورک زبان اذربایجان نمیخان مردم اونارو فارس تورک شده یا قومی از اقوام اریا بدونن.


معلومه چون ما هم روزگاره اصل خویش رو جستجو میکنیم تازه از قبطتی ها یه قدم جلوتریم زبانمون عوض نشده.
تاریخ خود شماها نیز ادمی که چوب زیر لای چرخش بذاره زیاد میشه ینی پروژه اسراییل در ایران در حال شکست و این پایان راه همتون خواهد بود

# ارسال کننده: اورمو گولو
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
چی شد چرا کسی از پارس کنان جواب منو نمی ده؟ باز هم تکرار می کنم؟ " چرا موقع جک گفتن می گین "یه روز یه ترکه..." ولی موقعی که ما می گیم بله ما ترکیم می گین نه شما "آذری" هستین؟؟!!! خودتون رو خسته نکنید اصلا احتیاج به هیچ دلیل و مدرکی هم نیست! شما پان فارس ها خودتون سالهاست که دارین به ترک بودن ما زبانا اقرار می کنید-هم در ورزشگاه ها-هم در مجامع-هم در سینماها و هم در روزنامه ها و رسانه ملی!!!! فقط به این سوال خیلی ساده جواب بدین؟؟؟ باز هم منتظر می مونم!!!!

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
این حرفها رو کنار بگذارید وای خدای من شنیده ام دولت طرحی داده برای ایجاد ایرانرود و کانال کشی از دریای خزر به کویر لوت ضمن آرزوی حیات ابدی برای دریاچه ارومیه امیدوارم مقداری از این آب برای احیای دریاچه ارومیه استفاده شود که الان زنده است تا دریاچه کردن کویر بی آب و علف .

# ارسال کننده: شهروند کرد
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
کل کل تاریخی و به رخ هم کشیدن گذشته دردی از ما درمان نخواهد کرد کردها و ترکهای استان باید تمام تلاششان را برای حفظ دریاچه تاریخی ارومیه بکار بندند.

# ارسال کننده: یک شهروند کرد
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
جناب salar
در ترکیه کردها در همه زمینه ها سطح بالائی را به خود اختصاص داده اند
نه تنها همه خوانندگان مشهور ترکیه مانند ابراهیم تاتلیسس-محسن کرمزی گول -جیران-و....همگی کرد بوده اند بلکه بیشتر سیاستمداران -نویسندگان پزشکان دانشگاهیان فیلسازان و ..این کشور کردند
یاشار کمال نویسنده شهیر ترکیه و جهان کرد است
یلماز گونی فیلمساز فقید و مشهور ترکیه کرد بوده است شعبان بازیگر کمدی سینمای ترکیه کرد بوده است
در ثانی نامیدن خواننده ای مانند ابراهیم و ..با عنوان مطرب نشان از ادب شما دارد هرچند مطرب واژه بدی نیست ولی در کاربرد عامیانه ما لفظی بی ادبانه است
بنده از یورد نیوز به علت رعایت ادب و استدلال منطقی تشکر می کنم و با وی هم نظرم
حتی اگر ترکهای کنونی ایران زبانشان تحمیلی بوده باشد و قبلا آسیمیله شده باشند حق دارند اکنون از تمامی حقوق به حق خود برخوردار شوند
ولی بنده چند خواسته از برادران ترک دارم
1-از دادن آمارهای مضحک و غیر واقعی در مورد ترکهای ایران خودداری کنند
2-از حمله به اقوام دیگر و سرزمینهای آنان و حوزه های نفوذ فرهنگی واجتماعی آنان خودداری کنند
3-از تحقیر ملل اقوام و فرهنگها و زبانهای دیگر خود داری کنند
4-نظر به اینکه سنگ بزرگ نشانه نزدن است و با در نظر گرفتن این مثل معروف که موشه به سواخ نمیرفت یه جارو هم به دمش بست لذا به جای اینکه ادعای مالکیت تمام ایران را داشته باشید در چهارچوب کشور و با احترام به سایر اقوام خواهان بر خوارداری از حقوق سیاسی و فرهنگی خود شوید
5-شما ترک زبان و شیعه مذهبید یعنی اگر زبانا ترک باشید از نظر مذهبی نزدیک به اکثریت قاطع ایران هستید پس از چسباندن پرچم ترکیه و آذربایجان به سینه های خود خودداری کنید
6- یک قوم در یک منطقه به عنوان اکثریت ساکن است به عنوان مثال ترکها در آذربایجان کردها در کردستان بلوچها در بلوچستان و الی آخر ... پس حد خود را بدانید و هر جا ترکی به عنوان فروشنده یا کارگر رفت آنجا را ترکستان ندانید ترکها در آذربایجان می توانند به عنوان اکثریت دارای حقوق اکثریت شوند و در جاهای دیگر به عنوان اقلیت دارای حقوق اقلیت گردند و به هرجائی که رد پای ترکی دیده شد چنگ نیندازید
متاسفانه عده ای فکر می کنند هر چه جمعیت خود را بیشتر نشان دهند آنقدر بیشتر حق و حقوق عایدشان میشود ولی چنین نیست
تنها تا 2 سال پیش آقایان می گفتند 30 ملیون ایران ترک است ولی اکنون شده 40 ملیون حالا بنده نمی دانم این 10 ملیون با اینکه جمعیت ایران طی مدت فوق کمتر از 2 ملیون بیشتر شده از کجا آمده یا به قول آقا رضا مانند قارچ روئیده اند
بنده همه آمارهای مختلف را بررسی کردم جمعیت ترکها در ایران در حدود کمتر از 10 میلیون نفر است که در این میان تنها در سه استان اردبیل تبریز و زنجان اکثریت داشته و در بقیه مناطق در اقلیتند از 10 ملیون فوق در حدود 8 ملیون آذری و بقیه قشقایی ترکمن و ...میباشد
غیر از آذربایجان ترکها در سایر نواحی به لحاظ ازدواج با اقوام دیگر و ارتباطات فامیلی در حال آسیمیله و انتگره شدن با اقوام مسلط بخصوص فارسها قرار دارند به ویژه در تهران مناطق جنوب و...
جناب آراز در جواب اینجانب می گوید :
دوست عزیز, معیار ترکیب جمعیتی نمی تونه تعداد نمایندگان مجلس باشه. به 2 دلیل:
1.ترک ها در بسیاری از شهر ها در اقلیت هستند.مثل شهر های بسیاری از استان های قزوین - همدان-قم خراسان شمالی و استان های شمالی
عززیم بنده نیز همین گفته شما را عرض می کنم ولی به من حمله می کنند ترکها در بسیاری از جاها اقلیتهای مهاجر و کوچکی هستند و رفته رفته در حال آسیمیله شدن هستند و عملا کاری نمی توانند بکنند بخصوص تهران
ببینید شما می گویید در تهران 8 ملیون ترک وجود دارد حالا بنده می گویم 600 هزار نفر ولی گیریم حرف شما حق آیا این 8 ملیون نفر نمی توانند دهها نماینده از تهران انتخاب کنند چند نماینده تهران ترکه ؟چند نماینده شهریار که شما میگین 90 درصد جمعیتش ترکه ترک هست ؟
جناب آراز بنده با شما موافقم ترکها در بسیاری از مناطق ایران هستند اما به صوت جزایر کوچک و در اقلیت که حتی توان انتخاب یک نماینده یا شهردار برای مناطق یاد شده را ندارند
چرا عده ای سعی می کنند جمعیت ترکها را زیاد نشان دهند مگر اقوام کم جمعیت حق برخورداری از حقوق بحق خود را ندارند
1-اوستیای جنوبی با 3000کیلومتر و 70 هزار نفر جمعیت کوچکتر از یک دهستان ما اعلام استقلال کرده و آن را حق مشروع خودش میدونه
2-جمهوری آرتساخ (شما هی بخوانید قره باغ) با 300هزار جمعیت در مقابل آذربایجان جنگید و استقلال خودش را به دست آورد
3-جمهوری آبخازیا با 90 هزار جمعیت کوچکتر از یک شهرستان ما در مقابل گرجستان جنگید و اعلام استقلال کرد
4-تیمور شرقی با 900 هزار جمعیت در مقابل 220ملیون اندونزیایی جنگید و به استقلال رسید
5-کوزوو -سودان جنوبی .............
همه اینها نمونه های اقوام کم جمعیت ولی با عظمت هستند که بدون توهین به دیگران و تحقیر سایرین و بدون آنکه سومری باشند و زبانشان سومینزبان دنیا باشد با جمعیت های گاها چند ده هزار نفری با ایمان به حقوق حقه خود و با احترام به همسایگانشان مبارزه کردند و به خواسته های خود رسیدند
به جای 40 ملیون شما همان 7 ملیون آذربایجانی را بچسبید و به جای چنگ اندازی به سرزمینهای دیگران شما همان آذربایجانتان را داشته باشید و خواهان برخورداری از حقوق فرهنگی ...خود شوید
به زبان سایر ملل توهین نکنید
بنده یک کرد زبانم کردی اکنون در کنار زبان عربی زبان رسمی عراق است و تنها زبان رسمی دولت جنوب کردستان است اما من هرگز به زبان سایر ملل و اقوام توهین نمی کنم هر زبانی ویژگی های منحصر به فردی دارد متاسفانه عده ای به زبان پارسی توهین میکنند و آن را لهجه عربی میخوانند وای بر شما که نادانید خیلی نادان
در کنار عربی که زبان اسلام قرآن و امپراتوری های بزرگی بوده فارسی تنها زبان است که در خاور میانه و جنوب و جنوب غرب آسیا صدها سال زبانی متداول و گسترده بوده است فارسی با دهها هزار واژه اصیل دارای معادل برای همه واژه های زبانهای دیگر است این زبان به معنی واقعی کلمه زبان تمدن است زبانی بسیار زیبا شیوا و پویا
وای بر کسانی که نادان هستند و از زبان لغات و ...سر در نمی آورند و به زبان شیرین و توانای فارسی می تازند و میخواهند عقده نداشته هایشان را با اینکار رفع کنند
عزیزم ما زبان ترکی نداریم بلکه زبانهای ترکی داریم یعنی تفاوت آنقدر زیاد است که اسم زبانهای ترکی بر آن نهاده اند نه زبان ترکی
ترکی استانبولی ترکی آذربایجانی قرقیزی ازبکی و... یعنی نمی گویند لهجه های زبان ترکی می گویند خانواده زبانهای ترکی
تقریبا همه واژه های مورد استفاده در زبانهای کردی فارسی گیلکی مازنی بلوچی پشتو ....یکی است ولی طرز تلفظ و در مواردی گرامر آنان متفاوت است و لذا به آنان زبانهای ایرانی میگویند یعنی تفاوت زبانهای ایرانی به اندازه تفاوت زبانهای ترکی با یکریگر است زبانهای ایرانی در بین اقوام ایران از چین تا دریای مدیترانه در بین بیش از 300 میلیون ایرانی متداول است
با تشکر از آینا نیوز





# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
چرا نظر من را در مورد دروغ پردازی و چنگ انداختن به تمدن سومر که بدون شک هیچ ارتباطی به ترکی و آلتایی ندارد منتشر نکردید آیا توهین آمیزتر از نظراتی بود که تورک قیزی و ... میدهند دوباره میزارم اگر منتشر کردید که هیچ اگر نه نشان میدهید که سایتتان شایستگی مراجعه کردن و خواندن ندارد.
زبان سومری : سومریان از اقوام باستانی ساکن در جنوب سرزمین کنونی عراق یعنی میانرودان (سرزمین میانِ دو رود دجله وفرات) و شمال خلیج فارس بودند. ایشان از جمله در شهر باستانی بابل سکنی داشتند و تمدنی پرمایه را پی‌ریزی نمودند.

شهرهای سومر/شومر عبارت بود از «اور»، «اوروک »، یا «ارخ »، «نیب پور»، «لارسا». در سفر پیدایش این ناحیه را سرزمین «شنعار» نامیده اند.حکومت آن در حدود ۳۰۰۰ ق .م . تشکیل گردید و در هزاره ٔ دوم (۲۱۱۵ ق .م .) منقرض شد و قلمرو آنان ضمیمه ٔ آشور و بابل گردید.[۱]


سومری‌ها قومی بودند که خود شاخه‌ای جدا از نظر نژادی و زبانی تشکیل می‌دادند و با هیچ‌یک از اقوام امروزی خویشاوندی ندارند. زبان آن‌ها نیز تک‌خانواده است
عنی بدون خویشاوندی در میان زبان‌های امروزی دسته بندی کرده‌اند.[۱۱]



لوحه سومری دربرگیرنده نام‌های خدایان سومری به خط میخی حدود سده ۲۴ پیش از میلاد.
دانشنامه بریتانیکا می‌نویسد: «زبان سومری، زبانی منفرد و کهن‌ترین زبان مکتوب موجود است. این زبان برای نخستین بار در حدود ۳۱۰۰ پ.م در جنوب میانرودان گواهی گردیده و در طول هزاره سوم پ.م. رشد و توسعه یافته‌است. در حدود ۲۰۰۰ پ.م، زبان سومری به عنوان زبانی محاوره‌ای، با زبان سامی اکدی (آشوری- بابلی) جای گزین شد اما کاربرد کتبی آن کمابیش تا پایان حیات زبان اکدی، در حوالی آغاز عصر مسیحیت، ادامه داشت. زبان سومری هرگز بسیار فراتر از مرزهای اصلی خود در جنوب میان رودان توسعه نیافت؛ شمار اندک گویندگان بومی این زبان، تناسبی با اهمیت عظیم و تأثیرات زبان سومری بر توسعه تمدن میان رودان و تمدن‌های دیگر، در همه مراحل آنان، نداشت».[۱۲]

وام‌واژه‌های سومری در دیگر زبان‌ها

دیپی: واژه سومری دوب DUB که معنی کتیبه و سنگ نوشته را دارد، در زبان ایلامی (خوزی) به گونهٔ Tup-pi-me به همان معنا دیده می‌شود. در زبان فارسی باستان نیز به گونهٔ دیپی دیده می‌شود. و از آن مشتقات گوناگونی درست شد مانند دیپیر (دبیر)، دیپیستان (دبستان) و دیپی‌وان (دیوان). اما این که این واژه از کدام زبان است شاید براستی نتوان مشخص کرد، زیرا ایلامی‌ها هم همپای سومریان بوده‌اند.

حال یکی برای من توضیح دهد که زبان سومری و سومریان را با کدامین اصل و کدامین مدرک میتوان به ترک و آلتا متصل کرد که همه دنیا نمیداند و شما میدانید.
چطور ممکن است سومریان از میانرودان به نواحی ترک نشین آسیای مرکزی و ترکیه و چین مهاجرت کرده باشند (یعنی غرب به شرق) که هیچ سند و مدرک تاریخی در این مورد در هیچ کجای دنیا وجود ندارد و ساخته و پرداخته خیال رویا پردازانه دار و دسته ولگردهای باکو است.

# ارسال کننده: علی
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
شما رو بخاطر خدا یکی پیدا شه بمن بگه تمدن سومری و زبان سومری چه ربط و ارتباطی به ترکی داره واقعا خنده داره اینا که تا دیروز میگفتند ترکها ماد هستند حالا چی شد رفتند سراغ سومر

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
ما منتظر ارائه تنها یک کتاب و یک مدرک ترکی آلتایی با قدمت بیش از هفتصد سال در سرتاسر خاورمیانه هستیم خواهشا به تمدنهای مادو سومر و آشور و ایلامی و.. چنگ انداخته نشود چون بی سر و صاحب نیستند.

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
به به هر دم از این باغ بری میرسد نوبت به تملک تمدن سومر رسید البته خواندن فکر پانترکیسم برای ما دیگر آنقدر راحت شده که حکایت روباه و پنیر کلاغ است
احتمالا وجود چند صد هزار ترکمن عراق که در زمان صفویه برای مقابله با کردهای سنی به عراق کوچانده شدند و از دسته ترکهای سلجوقی هستند فکر تصاحب و جعل هویت سومر را در مخیله پانترکیسم انداخته.

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
من به لغتنامه سومری دسترسی دارم و در این زمینه حاضر به بحث با مراجع عظام پانترکیست میباشم.

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
دوست پانترکیستی میگفت دو در زبان سومری میشه ikki در حالیکه دروغ محض است و دو در زبان سومری میشه min
شمارش در زبان سومری:
1= aš
2= min
3= eš
4 = limmu
5 = ia
6 = šediš
7=
imin
8= samane
9 =
ilimmu
10= u

همچنان كه می بینید عدد دو در زبان سومری «مین» تلفظ می شود و هیچ شباهتی حتا آوایی با عدد «ایكی» در زبان تركی ندارد. البته اگر به شیوه پان تركیستان عمل كنیم ما می توانیم بگوییم كه «مین» همان «بین» الاتین هست و واژه binary یعنی دو در زبان لاتین! همچنین این شخص ادعا كرد كه واژه سه در زبان سومری درست مانند واژه سه در زبان تركی هست! اما واژه سه در زبان سومری (اِش) هست و واژه سه در زبان تركی «اوچ»! در زبان سومری كه شمارش بر اساس 60 و نه 10 می باشد عدد 3600=60*60 را میتوان چون 1000=10*10 در کیفیت دانست. اگر ما بخواهیم به شیوه پان تركیستها عمل كنیم چون عدد 3600 در سومری شار هست ما بگوییم كه واژه هژار(كردی)=هشار=شار. یا واژه شیش=اش. فهرست عددهای بالا نشان می دهد که بسیاری از عددهای زبان سومری و آکادی(یک زبان سامی) از در آوا نزدیک هم هستند (مانند 3600).

كلمات دیگری هم هستند كه در سومری و هر زبانی ممكن هست نزدیك باشند. مثلا كلمه اب در زبان سومری یعنی دریاچه و این با آب فارسی و هندو اوروپایی ربطی ندارند. همچنین پان تركیستان می گویند که اسامی خدایان در زبان سومری كه یکیش دینگیر می باشد، همان واژه تنگری است. ولی واژه تنگری در زبان تركی یعنی آسمان و واژه دینگیر در زبان سومری بنا بر لغتنامه اینترنی سومری(3) از دو واژه دی + گیر ساخته شده و دی در زبان سومری معنی داد را می دهد و گیر معنی برآوردن و رساندن را دارد.
با این شیوه​ی زبانبازی، می شود مانند پان تركیستان گفت كه واژه دادگر فارسی و دینگیر سومری یكی هستند!

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
همچنین در این جا شباهت زبان تامیل و سومری که در چند مجله معتبر به ان اشاره شده است:
به اسناد (1) نگاه کنید.
و همچنین به اینجا:
Lexical Correspondences between Sumerian and Dravidian

Sumerian si-in and Old Tamil cin: A study in the Historical Evolution of the Tamil Verbal System

Sumerian :TAMIL of the First CaGkam


و در این جا مشابهت زبان باسك و سومری:

Sumerian and Basque

و در این جا تشابه زبان افریقایی و سومری:

(به اسناد (1) نگاه کنید)

و در این جا تشابه زبان استرالیایی و سومری:
Austric relationship of Sumerian Language

البته از دید پان تركیستان همه این زبان ها(حتی هند و اروپایی و دراویدی..) تركی می باشند؛ چرا كه آنان همه زبان های دنیا را از ریشه تركی می دانند! این فهرست تشابهی را كسی در دنیا علم جدی نمی گیرد زیرا اولا مانند فهرست پان تركیست ها ممكن است بیش از حد غلط و تحریف شده باشند. ثانیا اگر پان تركیست ها فكر می كنند كه زبان سومری و تركی از یك شاخه اند، به جای این همه هیاهوگری و زبان​بازی و دست​یازی به فرضیه​های توطئه، بهتر است مقاله​ای را به یك مجله معتبر جهان بفرستند و تلاش كنند كه نظر همه دانشمندان امروزی را عوض كنند. اما حال كه پان ترك ها از انجام دادن چنین عملی ناتوان اند و دست های خود را در برابر محافل علمی جهان كاملا خالی و تهی می بینند، شایسته است به خود بیایند و چشمان خویش را بر روی حقایقی كه تاكنون از درک آنان غافل بودند، باز كنند.
اسناد و کتابنامه:
1)
Responses to Sumerian-Ural-Altaic Affinities (CA 1971)

2)
A New Aspect of the Sumerian Question (AMJSLL 1906)

3)
Sumerian Lexicon (2000)

4)
On the Idea of Sumerian-Uralic-Altaic Affinities (CA 1973)

5)
Are the Sumerians and the Hungarians or the Uralic People Related? (CA 1976)

6)Allan R. Bomhard, John C. Kerns, “The Nostratic Macrofamily: A study in the distant relationship of languages”, Walter de Guyter, 1994.

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
آقا یا خانم araz خواهشا با کلی گویی دیگران را گمراه نکنید در مورد همان لغتنامه ای که خودت اشاره کردی و لغتنامه سومری است بطور جزیی فقط یک کلمه و فقط و فقط یک کلمه رو اشاره کن که مثل این ترکی که شما صحبت میکنید باشد بعد بیا با هم بحث کنیم.

# ارسال کننده: تورک قیزی
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
سلام آقای عزیز پور
شما فکر میکنید من از روی تعصب حرف میزنم در حالی که خودتان به شدت سنگ لهجه پارسی را به سینه میزنید. خوشبختانه دوستان قسمتهای زیادی از نادانسته های شما را پاسخ دادند.حال میخواهم معلوماتی را در قالب سوال برایتان هدیه کنم تا کمی معلوماتتان را بالا ببرید و در این گونه مباحث حریف من و برادران تورکم(بوزقوردلار)بشوید:
1) آیا میدانید زبان ترکی به ویژه آذربایجانی بیش از 2500فعل دارد در حالی در پارسی در مجموع فعلهای اصلی و فرعی حتی 100فعل هم وجود ندارد!!

مثال:در پارسی میگویند:آب خوردم،زمین خوردم،غذا خوردم،به سرم سنگ خورد!!
خدایا چرا در این پارسی همه چیز را میخورند!!!
در حالی که ما برای همه فعلهای بالا معادل تورکی داریم:
سو ایشدیم، یئره ییخیلدیم، یئمک یئدیم،باشیما داش دیدی
(البته ببخشید که خواندنشان کمی سخت است چون این الفبای عربی یا به قول شما پارسی توانایی عرض اندام به تورکی را ندارد!!!!)

2)آیا میدانید طبق گفته یونسکو ترکی آذربایجانی به همراه فرانسوی بیشترین حروف الفبا را دارند.در حالی در فارسی بنا به عادت روی اکثر این حروف الفبا اتو میکشند.

3)آیا میدانید تعداد واژگان ترکی بسیار بسیار زیادتر از فارسی است به طوری که در فارسی برای گفتن بعضی از این واژگان مجبورند بعضاً حتی سه جمله به جای آن بگویند.مثال:شما میتوانید بگویید معنایsevishdirmakhچیست؟یا واژه های deshmakh-ilih-و...
نتیجه گیری:
1)زبان ترکی به ویژه آذربایجانی بسیار پیشرفته تر از فارسی است.
2)علت اینکه ترکها به سختی میتوانند فارسی صحبت کنند یا بعضی مواقع گیر میکنند علتش این است که ترکها وقتی میخواهند فارسی صحبت کنند مغز در آن واحد جملات ترکی را به فارسی ترجمه کرده و به قسمت زبان برای ارتباط با مخاطب میفرستد که در بعضی از مواقع مغز در کمک به زبان باز میماند چون بیشتر واژه های ترکی در فارسی وجود ندارد که این همان زمانی است که فرد از صحبت باز می ایستد و در فکر پیدا کردن کلمه جایگزین می افتد
3)بسیاری از کلمات فارسی از عربی گرفته شده
4)زبان ترکی هم متقابلاً رسوخ بسیار زیادی در فارسی دارند و بسیاری از کلماتی که ما فکر میکنیم فارسی است در اصل ترکی هستند(مثالی نمیزنم چون خیلی به درازا میکشد)



# ارسال کننده: کردستانی
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
نظریه ترک بودن قوم ماد

یکی ازنظریات آقای ذهتابی این است که آذریها از قوم ماد هستد وکردها بی دلیل خود را از ماد می دانند. ولی آقای ذهتابی با صراحت هر چه تمام در کتابش اشاره کرد که مادها ترک هستند و از قوم آریایی نیستند در واقع یعنی هویت ایرانی ندارند.در رابطه هویت مادها ومادی بودن کردهاچنان اسناد محکمی وجد دارد که جای هیچ گونه شک و تردید را باقی نمیگذارد. شماري از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آريايي» خوانده‌اند؛ مانند:

1.هردوت [VII/62؛ فراي، ص 4 و 411]،استرابون [XV/2.8؛ پيرنيا، ص 160] و موسا خورني [I/29؛ فراي، همان‌جا].

2.نام شاهان و سرداران ماد كه در متون آشوري و يوناني و پارسي‌باستان ذكر گرديده‌اند (مانند: فْرَوَرتي، اوُوَخْشَترَ،اَرشْتْي‌وَييگَ، شيديرپَرنَ، تَخمَ‌سپادَ و…) [كمرون، ص 110، 117، 132؛ بويس، ص 6-32يبه‌ي DB,II/33]، همگي به آشكارا «آريايي» هستند و نه آسيانيك يا سامي يا از همه محال‌تر: تركي!

3. واژگان بازمانده از گويش مادي [مانند: Farnah (= فر)؛ Paradayda (= پرديس)؛ Vazraka (= بزرگ)؛ Vispa (= همه)؛ Spaka (= سگ)؛ Mitra (= مهر)؛ Xshayathia (= شاه)] [دياكونوف، ص 6-65؛ لغت‌نامه‌ي دهخدا، مقدمه، ص10؛ فقيه، ص172] در زبان پارسي باستان، و نيز تصريح «استرابون» به «آريايي» بودن زبان مادها و پيوند و همساني آن با زبان‌هاي پارس و بلخ و سغد [XV/2.8؛ پيرنيا، ص160] و نيز كلام داريوش بزرگ ـ كه زبان مادها و پارس ها را در يك گروه قرار مي‌دهد [كتيبه‌ي DPg؛ بريان، ص408 و 406]، نشانه‌ي روشن «آريايي» بودن زبان مادهاست و نه ـ فرضاً ـ تركي بودن آن!

4. بناهاي مذهبي (معابد) يافته شده در سكونت‌گاه‌هاي مادها (مناطق کردنشین خاورمیانه)[سرفراز و فيروزمندي، ص64، 58،55] و نيز نام‌هاي خاص مادي كه با اسامي ديني آريايي تركيب شده‌اند (مانند: Mazdakku, Bagparna, Auraparnu, Artasiraru, Bagdatti, Bagmashda) [كمرون، همان‌جا؛ بويس، همان‌جا] به آشكارا تعلق مذهبي قوم ماد را به انديشه‌ها و آيين‌هاي ديني هندوايراني (آريايي) و زرتشتي دین اصیل کردها، نشان مي‌دهد و نه تعلق به «شَمَنيسم» وگرگ‌پرستي تركي را! و ...

حال، با اين اوصاف چه گونه مي‌توان قوم ماد را كه عنوان، زبان و فرهنگ، دين و در يك كلام، تمام هويت‌اش «آريايي»ست، بي هيچ دليل و سندي، ساده‌لوحانه «ترك» دانست؟!

یکی از معدود مورخینی که مادهارا ترک دانسته از كتاب Oppert باستان شناس فرانسوي نام برد كه مادها را به حدس و گمان التايي و ترك دانسته است.بايد خاطر نشان كرد كه اظهار نظر اين نويسنده قبل از كشفيات باستان شناسي و سنگ نبشته هاي اشوري و ايلامي و پيش از پيدايش تحقيقات علمي صورت گرفته است.بعدها با كشف سنگ نبشته هاي ايلامي و اشوري و به دنبال حفريات شوش،اسناد و مدارك جديدي به دست امد كه سهو oppert را اشكار كردو دهها و صدها محقق و تاريخ شناس بزرگ آريايي بودن مادها را اعلام كردند.در زير تنها به نوشته دو تن از بزرگترين باستان شناسان،يك ايراني و يك خارجي اشاره مي كنيم.

مشيرالدوله در كتاب ايران باستان كه در دهه اول قرن چهاردهم هجري نوشته شده است،پس از بيان اينكه ماديها مردم آريا نژاد بودند با ارائه اسناد و دلايل معتبر خطاي اين خاور شناس فرانسوي را اشكار كرده و نوشته است:

‹‹اُپرت›› در ان زمان كه هنوز تحقيقات كافي در باره مادها نشده بود به اشتباعه مادها را التاييي( مغول همنژاد ترکان )پنداشته و اكنون با اكتشاف كتيبه ايلامي، بيستون واکثر کردستان مبنا و پايه و عقيده Oppert باطل شده و ديگر كسي بر اريايي بودن مادها ترديد ندارد و محقق است كه ماديها شعبه اي ايراني بوده اند.1

دياكونوف نيز در كتاب تاريخ ماد كه حاوي اخرين كشفيات علمي در باره مادها است اظهار نظر اُپرت را در يك بخش مفصل بيست صفحه اي تحت عنوان‹‹زبان شناسي››رد كرده و نوشته است:‹‹اظهار نظر اوپرت كهنه و بي اساس و مردود است،زيرا اين اظهار نظر مربوط به زماني است كه هيچ اطلاعي از سنگنبشته هاي ايلامي و حفريات شوش و ديگر اسناد و دستاوردهاي باستانشناسي وجود نداشت››،در واقع در سراسر كتاب دياكونوف گواه اريايي بودن مادها(اذربايجانيها)است.

این نظر پروفسور عالیقدر به حدی بی ارزش و ساده لوحانه بود که دوستان هم تبار وی به صراحت این نظریه را رد کردند وباز نظریه دیگری را مطرح کردند که دوباره جوانان آذری رو دستاویز امیال شوم خود قرار دهند (یعنی هویت سومری) در حالی که مغول بودن خود را رد می کنند.

نظر ذهتابی در رابطه زرتشت و خواستگاه وی

بی تردید یکی از خنده آورترین نوشتارها نظر ذهتابی در رابطه با ترک بودند زرتشت میباشد

نظری که تا به حال از سوی هیچ یک از دانشمندان جهان مطرح نشده است ولی مدتها قبل ذهتابی نظریه ای را مطرح کرد که باز هم این نظریه از سوی دیگر دانشمندان پان ترکسیست رد شد بر طبق سخن وی خواستگاه زرتشت آذربایجان بوده هست ۱ منتها به گواهی تاریخ زرتشتیها (اکراد)به عنوان قوم اصیل ایرانی شناخته میشوند و هرگز ترک نیستند در واقع آقای ذهتابی که با کشش جوانان آذربایجان به هویت واقعی خود آشنا بود در جریان نظریه ترک بودن آذریها زرتشت را نیز ترک کرد و به صراحت «زبان اوستای »را زبان ترک قدیم نامید همانطور که اشاره کردم این نظریه به حدی بی ارزش و فاقدهر گونه گواهی تاریخی بود که دیگر به اصطلاح دانشمندان پان ترکسیست که بار دیگر نتوانسته بودند فرهنگی دیگر به نام ترک بزنند این بار زرتشت و به کل آیین زرتشت را جعلی و جعل شعوبیه خواندن به وللاه که یاوه سرایهای این خائنین وطن که نوکر امیال سروران خود

در ترکیه و انگلستان هستند انتهایی ندارد.

جالب اینجاست که بدانید همواره یکی از پیغامهایی که از طرف جوانان گمراه و نا آگاه به تاریخ داشتم این بود که "آقا چی میگید زرتشت نتیجه جعل تاریخه " حالا احتمالا همین جوانان پیغام میگذارند که "ای هوار،ای بنی بشر بدانیدکه زرتشت ترک بوده" بیچاره جوانان آذربایجان که این بی خردان میخواهند هویت ناب ایرانی را از آنها بگیرند و هرروز هویتی جدید به آنها معرفی کنند. دررابطه زندگی نامه پروفسور ذهتابی باید بگم که ایشان یکی از اعضای بلند پایه فرقه تجزی طلب فراری به شوروی، جبه ملی خلقهای ایران را تاسیس که شعبه هایی ازآن به تبلیغ د رآذربایجان ،کردستان و بلوچستان پرداخت .وی پس از سقوط شاه به ایران بازگشت و به ترویج افکار پان ترکی در تبریز مشغول شد، و همو بود که با تکیه بر نوشته های پان ترکی و تاریخ نگاری تخیلی محافل پان ترکی باکو و استانبول-انکارا، و سر هم بندی حوادث پراکنده تاریخی و تحریف انها تلاش کرد و کتابی به نام «تاریخ باستان ترکهای ایران» را از چرندیات پان ترکی ترکیه رونويسي كرد، که اصولا آذربایجان را از حوزه تمدن ایران خارج می کرد و به جهانی پان ترکی متصل می ساخت. زهتابی تحصیل کرده باکو و انکارا است.

در اینجا اجازه دهید نظر مسخره از كتاب زهتابي به نقل از سایت آذرگشنسب بياورم و در اين جا هم «زبان شناسي» هم «تاريخ شناسي» و هم «جغرافي شناسي» زهتابي را با هم بررسی کنیم.

اين «دانشمند» پان تورکیست اينچنين مي نويسد:

«ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي وַַزبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانندַ اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف ان و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند»(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد۱, پروفسور ذهتابي)»

جغرافي شناسي:اصلا شهر «سنقر» جزو لرستان نيست بلكه جزو استان كرمانشاه است!! پس معلوم نیست که این اطلاعات درخشان از کجا می اید!

زبان شناسي:فكر هم نكنم نظر اين نادان پان تورکیست درباره مردم كردزبان شهر و شهرستان سنقر باشد كه اكثريت جمعيت انجا را تشكيل مي دهدند. ولي مردم تركزبان سنقر به گويش اغوزي از باقيمانده سلجوقيها صحبت مي كنند و هيچ ربطي با ايلامي ها و زبان کردی ایلامی ها ندارند!!! و هیچ دانشمندی چنین نظر دروغی را نداده است و حالا که اصلا این فرد ناحیه سنقر را نمی شناسد چگونه می خواهد زبانش را بداند!؟

تاريخ شناسي:ايشان مي گويند كه زبان ايلامي كه هنوز صدها ابهام دربارش مانده است به زبان تركي آذري امروز خيلي نزديك است!؟؟! و امروز «سنقريها» خودشان را اشكاني مي دانند و حالا اشكاني و اشکانیان چه ربطي به ايلامي ها دارد؟!!!

و این مسئله بر می آید که این «دانشمند» پان تورک ادعا می کند که زبان ایلامی امروز زنده است!! و انگار هیچ دانشمند دیگری اطلاعاتی در این مورد نداشته است! اما کسی که فرق لرستان و کرمانشاه را نداند و فرق اشکانی و ایلامی را نداتد، معلوم است که بجز دروغگوی بی هویت و بی فرهنگ چیز دیگری نمی تواند باشد.

حسین محمدزاده صدیق (دوزگون):وی هم تحصیل کرده ترکیه است و لقب «دکتر» را بخود داده است در حالیکه که با نوشتارهای زیرین قضاوت «دکتر» بودن وی را بر عقلم سلیم خواننده وا می گذاریم:

«اگر ما بخواهيم‌ كلمات‌ و جملات‌ و عبارات‌ و پاره‌هاي‌ نظم‌ و نثر تركي‌سومري‌ را كه‌ در الواح‌ سومري‌ موجود است‌ اساس‌ قرار بدهيم‌، بايد بگويم‌ كه‌ ادبيات‌مكتوب‌ تركي‌ در اكباتان‌ و سويهاي‌ آن‌ پيشينه‌اي‌ 7200 ساله‌ دارد و هيچ‌ ادبياتي‌ آثارمكتوبش‌ به‌ اين‌ قدمت‌ و پيشينه‌ نخواهد بود».

پس این اقا انگار نمی داند که کهن ترین الواح سومری مال پنج هزار سال پیش است. البته دروغبازی و زبانبازی پان تورکها در مورد سومریها محکم پاسخ داده شده است.پس کسی که حتی قدمت کهن ترین الواح سومری را نداند چطوری می خواهد درباره زبان سومری اظهار نظر کند.اما افسوس که این نادان تنها به زبان سومری دست درازی نمی کند.

« البته‌ زبان‌ اوستايي‌ خود يك‌ زبان‌ التصاقي‌ است‌ و 70% از مخزن‌ واژگان‌ اوستايي‌،تركي‌ است‌ كه‌ براي‌ شرح‌ اين‌ موضوع‌ فرصت‌ و مجالي‌ ديگر لازم‌ است‌.»

قسمتی از اشعار شهریار درباره ایران

تو همايون مهد زرتشتي و فرزندان تو پور ايرانند و پاك آئين نژاد آريان

اختلاف لهجه مليت نزايد بهر كس ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان

گر بدين منطق ترا گفتند ايراني نه ايي صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان

و یا در باره فردوسی بزرگ چنین میسراید

او شاعر قهرمان ما فردوسي است او كاخ زبان پارسي كرد بلند ...

او شاعر ايده‌آل ما فردوسي است تصوير كند عشق و فداكاري‌ها

تصوير كند مفاخر ايران را ...

و یا در همبستگی با دیگر مردم ایران میگوید و سخن میدارد که ایرانیان هرگز در دام تورانیان (ترکان ) نمیافتند

من نه آنم كه فراموش كنم كه تهران را

شب تهران و شعاع و شفق شمران را

پور كردستان كه جوانانه به جنگش خيزند

هرگز ايران نفروشد طمع توران را


# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012

جناب شهروند کرد
به شما توصیه میکنم حد خود را بدانید و از دادن امارهای من دراوردی پرهیز کنید و مطالعاتی هم در زمینه ی نظرات خود داشته باشید..
چند توصیه ای کردید به ما ترک ها که بدون تردید همه ی ان گزینه هایی که نوشته اید جای سوال دارد و حرفهایی را به کار برده اید که از حقیفت به دورند.
من نمیدانم شما با چه استدلالی نوشته اید که همه ی خواننده گان ترکیه کرد هستند؟ ایا در ترکیه ای که 80% جمعیت ان را ترک ها تشکیل میدهند یک نفر هم خواننده ی ترک پیدا نمیشود؟!! بگذریم..
در توصیه هایتان لازم است که چند نکاتی را برایتان گوشزد کنم:
از ما به عنوان حمله کننده به اقوام دیگر و سرزمینهایشان! یاد میکنید ولی از خودتان غافل مانده اید.در جایی نوشته اید که جمعیت ترک ها در ایران 10 میلیون نفر و در جای دیگری نوشته اید جمعیت ترک ها 7 میلیون نفر. سه استان اذربایجان شرقی و زنجان و اردبیل را به عنوان اکثریت ترک و ترک های استان ما را در اقلیت قرار داده اید.
بهتر است که برادران پ.ک.ک خود را نیز یاد میکردید که دم از کردستان بزرگ میزنند و کل استان ما را جزو کردستان بزرگ خود میدانند و چشم به خاک ما دوخته اند؟ ایا میدانستی که نام های قدیم مهاباد و سردشت به ترتیب سووق بولاق(چشمه ی سرد) و ساری داش( سنگ زرد) بوده است؟ ایا میدانستی از 17 شهرستان استان ما 12 شهرستانش ترک اکثریت را تشکیل میدهد؟ انوقت تو با چه اطلاعاتی جمعیت ترک استان ما را در اقلیت قرار میدهی مثل قزوین و ...؟ ان وقت ما حمله کننده ایم یا شما؟
با حساب جمعیت استان ها هم اگر حساب کنیم جمعیت ترک ها بالای 15 میلیون نفر است. من یک کرد را میشناختم که میگفت بزودی اورمیه و استان شما را به دست خواهیم گرفت و صاحب ان خواهیم شد. من هم به شما و امثال شما کردها توصیه میکنم که حد خود را بدانید و از شهر گشایی خود دست بردارید و به حدود خود قانع باشید و از تهمت چنگ اندازی ما نگویید که شما بهترین چنگ زننده ها هستید...

# ارسال کننده: محمود
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
بنده خدایی که با نام رضا نظر میدی اولا که مادها و سومریان هیچگاه اجداد ترکها نبوده اند
ثانیا برگرداندن نام سالها و ماهها به زبان ترکی کار چندان سختی نیست و اینها را به هر زبان دیگری میتوان برگرداند مثلا سال موش را به انگلیسی میتوان خواند mouse year

# ارسال کننده: آرمان کرد
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
زبان سومری ریشه ی همه ی زبان هاست و در کتاب سومر دیلی نشان داده شده واژگان بیش از هفتاد زبان با سومری مشابه است
نتیجه این بود که سومری ریشه ی و مادر همه ی زبا نها بوده و به همین دلیل تقریبا همه زبان ها چندین و یا چند صد لغت مشترک وشبیه هم دارند.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
جناب شهروند کرد شما آمار هفت میلیون نفر را از کجا گرفتی
جمع کن: اردبیل 1300000 نفر اذربایجان شرقی 4200000 نفر آذربایجان غربی 3300000 نفر زنجان 1100000 نفر همدان 1200000 قزوین 1000000نفر آستاراو انزلی 400000نفر تهران البرز قم مرکزی حدودا بین 8 تا 10 میلیون نفر سرجمع حدودا 22میلیون نفر حال ترکهای شیراز و قسمتهای جنوب محاسبه نگردید
ضمنا دلیل اینکه شهریار نماینده اش حالا ترک نیست یکی به دلایل سیاست دولت می باشد که می خواهد ترکها را در 6 استان جلوه بدهد دلیل دوم اینست که موج بیداری که از تبریز و اورمیه شروع شده و به طرف مرکز در حال گسترش می باشد به موقع جواب شما را خواهد داد ما خود را بیشتر نمایش نمی دهیم و مثل کردها هر خانوار ما 10 الی 15 نفر نیست میانگین خانواده ترکها 2 یا نهایت 3 فرزند می باشد ما بر روی کیفیت مساله کار میکنیم یعنی آگاهی دادن ملت ترک به هویت واقعی خود که تقریبا در 4 استان کم و بیش به این مساله آگاهی یافته اند و مساله به طرف مرکز در حرکت است و شما هم از این بابت نگران هستید و مطمئنا شما کرد هم نیستید و در لباس یک کرد بیچاره کامنت می نویسید چون کردها برایشان مهم نیست که ما ترکها تعداد خود را بیشتر بگوییم یا کمتر این مسئله فقط برای فارسها مهم است در هر صورت یک نژاد پرست دو سه آتیشه هستی و مطمئنا طرفدار پارس پولیس و کوروش و ...
مساله مطمئنا زمانی حاد خواهد شد که ترکهای تهران نیز هویت طلب شوند در آنصورت این مساله به یادت خواهد افتاد که امروز کردهای بیچاره را در مقابل ترکها قراردادید در مسئله آذربایجان غربی سرزمینی که قلب آذربایجان است اما شما فارسها نه تنها در این مسئله شکست خواهید خورد بلکه مساله تهران نیز به ضرر شما تمام خواهد شد دلیل هم اینست که قربان سپاهیان و ارتشیان غیور آذربایجان بروم که با جانفشانی خود هر تروریستی را در هزاران کیلومتر دورتر از خاک مقدس آذربایجان تکه و پاره می کنند اما سپاهیان و ارتشیان تهران نیز تورک هستند به امید اجرای عدالت

علاوه بر آن از حدود هزار سال پیش به قبل تقریبا نود و نه در صد از نژادهای مختلف دنیا نمی توانند پیشینه خود را اثبات کنند تکلیف این همه ملت چیست
ضمنا من یک سئوال در کامنت بالا پیشنهاد کردم کسی جواب نداد
سوال دوم اینکه :آیا وجود 300 کلمه در زبان سومری که بصورت تورکی آزربایجانی امروز تلفظ می شود دال بر همزبانی و احیانا هم نژادی آذری ها با سومری ها نیست اگر این کلمات با کلمات فارسی یا کردی مشابهت داشت آیا فارسها یا کردها آنها را هم نژاد خود حساب نمی کردند http://www.sumerian.org/suma-e.htm لطفا فارس در لباس شهروند کرد جواب دهد

# ارسال کننده: mohamad-ali
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
Salam, Man khodam ahle Khoy hastam. Khoy ro doost daram va zabanae Azari ro ham doost daram. Ma dar Azarbaijan Kord darim, Azari darim, Armani darim, Tati, darim, Taleshi darim, va va va.

Ma hame ba ham baradar hastim va ba ham Irane Azizo Abad mikonim.

Khodafez.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
در جواب شخصی بنام عزیز پور که گفته <<<پارس نام دیرین ایران بوده و اکنون نیز بسیاری از کشورها ایران را با نام پارس میشناسند پارسها یک ملت ریشه دار با زبان و فرهنگی پویا هستند شما نباید از زبان پارسی سخن بگوئید چرا که دانش بایسته در مورد زبان را ندارید و نباید در این باره سخن بگوئید چرا که این ستم به زبان و فرهنگ پارسی است کجای زبان پارسی 80 درصد واژه عربی دارد>>>

جناب عزیزپور یا به قولی شهروند کرد در توهم عجیبی هستید توهمی بنام پان ایرانیسم که بسیار مخرب است
و یک تابوی بنام ایران و پارس برای خود درست کردید که کسی حتی اظهار نظر در مورد آنرا ندارد اما بهتر است بدانی هویت طلبی ترکها به دروازه تهران رسیده است و تو و هیچ کس جلودار آن نخواهد بود آن وقت خواهی فهمید و معلوم است که سعی کردی به زبان پارسی اصیل کامنت بنویسی اما یک سایتی را انتخا کن که اندکی تخصصی باشدو نسبت کلمات را محاسبه کن خواهی دید حداقل 70 درصد عربی ده در صد ترکی و 5 درصد انگلیسی و 5 در صد هندی می باشد اما زبان ترکی اینچنین نیست می توانی یکی از سایت های ترکیه را انتخاب کنی و همین مقایسه را انجام بدهی

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
دوستان عزیز جهت آسنایی مختصر با تاریخ و حدود تاریخی و زبان سرزمین مقدسمان آذربایجان به این سایت نگاهی بیندازید
http://az.wikipedia.org/wiki/Az%C9%99rbaycan_%28tarixi_%C9%99razi%29
جناب تهرانی نژاد پرست که در لباس شهروند کرد و ... ظاهر می شوی شما هم یک نیم نگاهی بینداز

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
دوستان گرامی به سایتهای زیر نیز یک نگاهی بیندازید
http://azdemokrasi.wordpress.com/azerbaijan-historical-geography/

http://az.wikipedia.org/wiki/C%C9%99nubi_Az%C9%99rbaycan

http://az.wikipedia.org/wiki/Az%C9%99rbaycanl%C4%B1lar
از لطف آینا نیوز متشکرم

# ارسال کننده: حکیم
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
چه جالب دوستانتان تا دیروز هویت ماد را میدزدیدند چه شد حالا با چرخش 180 درجه ای سر از سومر در آوردید
جایی شعری من در آوردی از نظامی گنجوی دیدم که از قول او سروده بودند
(( پدر در پدر مر مرا ترک بود به فرزانگی هریکی گرگ بود ))
اولا که در هیچ دیوانی از نظامی چنین بیتی نیافتم و اگر شما یافتید نام دیوان باب و شعرش را بگویید ما هم برویم ببینیم دوم اینکه چطور ممکن است پدر در پدر آدم از شدت فرزانگی شبیه گرگ باشد. سرودن چنین بیت بی معنی ای دستکم از نظامی بعید است.

حکیم نظامی گنجوی که مادرش از اشراف کرد آران بود در این شعر از دیباچه لیلی و مجنون خواهید یافت:
گر مادر من رئیسه کرد
مادر صفتانه پیش من مرد
از لابه‌گری کرا کنم یاد
تا پیش من آردش به فریاد

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
کرد جان حالا کم کم داری سعی میکنی که حرف حساب بزنی.
ولی بازم:
ابراهیم تاتلیس و ... کرد.ولی 1 سوال؟ پس چرا اکثر آهنگ های خودشون و ترکی می خوانند؟! جوابش ساده است.چون اگه کردی می خواندند 1 میلیونم حال حاضر هم طرفدار نداشتند.پس قبول کنید حنجره ی اونها در خدمت ترکان ترکیه است نه کردها

برای آمار ترکان ایران دوباره به سخنان وزیر امور خارجه استناد می کنم و بس.اگه آمار رسمی دیگه ای داری ارائه بده.وگرنه دیگه در این مورد اضحار نظر نکنید لطفا.

جدایی منطقه ی قره باغ بیش از یک جنگ برای بدست آوردن استقلال, یک توطئه ی خارجی از طرف ارمنستان و روسیه بود.و البته استقلالی هم وجود نداشت.چون بلافاصله با رای مجلسی نمایشی جزئی از خاک ارمنستان شد

کسی نگفته در تهران 8 میلیون وجود دارد.5 میلیون در استان های البرز و تهران.دلیل انتخاب نشدن نمایندگان ترک را هم که خدمتتات عرض کردم

دوست عزیز بازهم نام اورمیه را فراموش کردید و این اثبات ادعای من در مورد شما بود.نمی دانم چرا کردها همیشه نسبت به شهرها و روستاهای مادری شان تعصب دارند به غیر از آنهایی که به اورمیه محاجرت می کنند و 2روز از اقامتشان نگذشته خود را اورمیه ای می دانند.
سرزمین مادری هر فردی جایی است که خود و پدران و مادرانشان در آن متولد شده و زندگی می کنند, نه شهری که به دلایل تحصیلی - کاری و ... در آن زندگی می کنند.نمی دانم چرا بعضی ها این را نمی خواهند بفهمند
شما مهمان هستید, بنا بر سنت و آموزه های پیامبر و فرهنگ مان وظیفه ی ما هم مهمان نوازی.اما کاری نکنید که حرمت مهمان در شهری که به مهمان نوازی مشهور است شکسته شود

در ضمن من به عنوان یک ایرانی ترک اهل اورمیه, برخلاف شما هیچ علاقه ای به جدایی و استقلال از ایران بزرگ ندارم و مایل تمامی خواسته ها ی قانونی و انسانی من در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران تامین بشه.که البته بزرگترین مشکل حال حاضر ما عمل نکردن به قوانین متروک است.همانند اصل پانزدهم

# ارسال کننده: شهروند! کرد
   تاریخ ارسال:Friday, April 20, 2012
منده ائله بازام بو کورد شهروندلره!

# ارسال کننده: تایماز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
باسلام
فارسها حق دارند خود را فارس بنامند کرد ،بلوچ ، گیلکی ، عرب ، وغیره
اما نوبت به تورکها میرسد یک دفعه میبینی عده ای فاشیست سانجلانیرلار (شکم درد) میگیرند و کاسه داغتر از آش میشن وعنوان میکنن که شما آذربایجانیها را مغولان ترک کرده.
اولا : اگر این حرف درست بود اهالی شهرهای نیشابور ،سبزوار و.......
همه باید ترکی حرف میزدند و معلوم نیست چرا آنها زبانشان عوض نشده
دوما: بعضی مواقع وقتی ترکی آذربایجانی نژاد خودشو به ترکهای ترکمن ، ازبک، قزاق،.... و مغولها ربط میده زودی عده ای عوضی صدها عدله میارن مثلا میگن کجای زبان شما(آذربایجانی) با آنها نژادهای ترک دیگر شبه است و هزاران ارجیف....دیگر
سوما: به شما چه مربوط ما 35 میلیون تورکیم (بابا ترا سنه نه) ،ما ولی و وصی نمیخواهیم

# ارسال کننده: Urmu balasi
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
به عنوان یک اورمیه ای‌ دور از وطن از تمامی‌ همشهریان عزیز و میهمانان کرد زبان و پارسی‌ زبان به خاطر بحث های مودبانه و علمیشان سپاسگزارم.

# ارسال کننده: بيطزف
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
در جواب به ترك جان ( araz ) دليل اينكه بيشتر آهنگهاي ابراهيم تاتليسس تركي ميباشد ممنوع بودن زبان كردي در تركيه بود (( كوردي ياساخ )) حتي ماهسون و هوليا افشار به همين دليل به دادگاه كشيده شدند البته تمام آهنگهاي ابراهيم آهنگهاي كردي كه به تركي برگردونده و ايبو هنر برگردوندن كردي به تركي رو خيلي خوب داره واي واي زارا - يالله شوفر يالله ( آهنگهاي حسن زيرك هستند ريندا من - لولو آهنگهاي بيتو جان و...
سرنوشت احمد كايا رو كه يادتون نرفته شما فكر ميكنيد ايبو دوست داشت به سرنوشت احمد كايا دچار شه

# ارسال کننده: كورد
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
araz فكر كردي اينجا تركيه ست يا واقعا اين قليل تركي كه در ايران درجه دار نظامي هستند گوش به فرمان باكو و آنكارا هستند كه اينجوري واسه ما شاخ و شونه ميكشي در ارتش و سپاه غيور ايران ده برابر توركها درجه داران و فرماندهان غيور لر كرد و فارس هستند كه براي پيچيدن طومار پانتركها كافي هستند تو خود تركيه كه يك ارتش تحت حمايت شديد اسراييل و آمريكا داره و تا بن دندان مسلحه در برابر اراده جوانان كورد كه با دست خالي ميجنگند زانو زده اينجا كه ايران و دست پانتركا بصورت تمام عيار براي هر ايراني رو شده.

# ارسال کننده: محمود
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
ترك من araz من حنايتان رنگي ندارد شما موقعي كه در موضع ضعف هستيد ميگيد علاقه اي به استقلال نداريم و خواسته هاي قانوني داريم اما ما به نيكي ميدانيم كه اگر آب ببينيد شناگران ماهري هستيد

# ارسال کننده: داريوش
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
حدود سالهای (۱۹۱۰ م.) پوست پارهٔ کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد[نیازمند منبع] که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده‌است. این چهار بند شعر که به نام هرمزگان نامیده شده، یادآور حمله اعراب به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم اعراب است. این شعر کردی که مایهٔ اندوه هر کردی می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می‌دهد:

هورمزگان رمان، ئاتران کوژان ویشان شارده وه گه وره ی گه وره کان
زوورکاری ئاره ب کردنه خاپوور گنائی پاله هه تا شاره زوور
شه ن و که نیکا وه دیل بشینا مه رد ئازا تلیاوه رووی هویناوا
ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س به زیکا و نیکا هورمه زد و هویچ که س
ترجمه به فارسی
معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند بزرگ بزرگان خود را مخفی نمودند
عرب ظالم ویران کردند روستای "پاله" را تا «شهرزور»
زنان و دختران را به بردگی بردند مردان دلیر در خون غلتیدند
آیین زرتشت کسی را ندارد اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...
ويكيپديا

# ارسال کننده: شهروند کرد
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
اولا از مدیریت سایت بسیار گله مندم و انتقاد میکنم از سانسور نوشته هایم
آقایان هر توهین و اهانتی می کنند ولی تا ما می خواهیم جوابشان را البته با دلیل و مدرک بدهیم نوشته هایمان سانسور میشود
جنابان آراز رضا و..و..و..
بنده با دلیل و مدرک و سند جواب شما را داده ام ولی باور کنید تاکنون سه مطلب اینجانب که بر خلاف نوشته های شما سه سطر پر از بی ادبی نبوده بلکه حداقل 15 سطر با دلیل و مدرک و سند بوده از طرف سایت سانسور گردیده است که برای نوشتن آن وقت صرف کرده بودم
جنابان بنده گفتم کل جمعیت ترکهای ایران کمتر از 10 ملیون نفر است اگر هم وزیر خارجه گفته که نگفته اشتباه کرده آقا اصلا چه زمانی آمار ایران بر مبنای قومیتی تهیه گردیده است که مقامی رسمی چنین چیزی میگوید وی بر اساس کدام آمار چنین چیزی میگوید
جمعیت ترکها در مناطقی که اکثریت دارند کمتر از 7 ملیون نفر است آذرایجان غربی 9/2 میلیون نفر جمعیت دارد که فقط 2/1 آن ترک اند و مابقی کرد آشوری ارمنی و ..هستند شما در استان حتی یک شهرستان ترک نشین بالای 60 درصد ندارید همه جا یک ترک و یک کرد هست غیر از چندین شهرستان که همگی کردند
در تهران بنده سالها بوده ام در کل تهران 500 الی 600 هزار ترک وجود دارد که با اقوام دیگر بخصوص فارسها ارتباطات فامیلی دارند بیش از 90 درصد ترکهای تهران هرگز حاضر نخواهند شد برای ترکیه و اسرائیل کف بزنند و آنان در آینده به وطن پرستان اصلی ایرانی تبدیل خواهند شد
بنده در استانهای جنوبی بوده ام کل جمعیت قشقایی به 400 هزار نفر نمی رسد که آن هم در روستاهای کم جمعیت صعب العبور یا اخیرا وارد شهرها شده و کم کم در حال حل شدن در جمعیت انبوه قوم غالب هستند
وقتی نوشته های ما سانسور میشود دور برتان ندارد و فکر نکنید حرفی برای رد ادعاهای مضحکتان نداریم داریم ولی سانسور میشود
جالب است آقایان یکبار ترکها در قزوین همدان و...را اقلیت اعلام میکنند و می گویند به همین دلیل است که ترکا توان فرستادن نماینده از آن مانطق را ندارند و در جای دیگری کل جمعیت همان استانها را جزءآمار 40 میلیونی!!!!!!خود محاسبه می کنند
جناب urmu
البته بنده در جایی ندیده ام که پ ک ک آذربایجان را کردستان اعلام کند ولی اگر هم پ ک ک چنین کاری بکند با نه کردها روبرو خواهد شد چرا که کردها به سرزمینهای خود قانع هستند و لزومی به چنگ اندازی به سایرین وجود ندارد
هیچ تشابهی بین واژه های زبان سومری و ترکی وجود ندارد حتی در یک مورد
به عنوان مثال همانطور که دوستمان در بالا نیز ذکر کردند در پارسی موش و در انگلیسی موس هست یا در پارسی برادر و در انگلیسی برادر هست یا اینکه در پارسی پدر و در انگلیسی فادر هست یا اینکه در پارسی مادر و در انگلیسی مادر هست و البته دهها و صدها و شاید هزاران واژه دیگر ولی هرگز نه انگلیسیها پارس هستند و نه پارسها انگلیسی و به علت هندواروپائی بودن زبانهای انگلیسی و پارسی چنین تشابهاتی در سطحی گسترده بین زبانهای ایرانی -آلمانی فرانسوی انگلیسی و....وجود دارد
دوستی دیگر نوشته :
زبان ترکی 2500 فعل دارد مثلا :
سو ایشدیم، یئره ییخیلدیم، یئمک یئدیم،باشیما داش دیدی
حالا ترجمه کردی آنان
ئاوم خوارده وه -که وتمه خواری -چئشتم خوارد -به ردئک له سه رم که وت
همانطور که دیدید زبان کردی برای همه موارد بالا افعال جداگانه ای را به کار میبرد
ولی این هرگز به دلیل توانائی زبان کردی و ناتوانی زبان پارسی نیست چرا که هر زبانی ویژگی های خاص خودش را دارد در ثانی افعال بیشتر زبان را پیچیده می کند و باعث میشود گویشوران آن زبان به سختی زبانی دیگر را یاد بگیرند و گویشوران زبانی دیگر نیز به سختی زبان فوق را یاد بگیرند و در نتیجه باعث انزوای زبان و گویشوران آن می شود همانطو که در مورد ترکی صادق است
جنابان واژه هائی را انتخاب و اعلام می کنند که مثلا فلان زبان چگونه این واژه را معنی می کند ؟
عزیزان اینکه نمی توان از یک زبان به راحتی متنی را ترجمه نمود دال بر این نیست که زبان فوق بهتر است بلکه نشان میدهد این زبان توان تبدیل شدن به یک زبان جهانی منطقه ای یا زبان علم و تکنولوژی را ندارد
مثلا اگر زبان ترکی زبان علم باشد که باید تمام دنیا جمع شوند تا متنی را از آن ترجمه کنند
ولی ببینید زبان انگلیسی در عین اینکه زبانی جهانی و زبان علم است ولی کاملا ساده است و هر کسی که بخواهد یاد بگیرد می تواند به سرعت آن را یاد بگیرد و فاقد پیچیدگی های خاصی هست
ببینید با اینکه ژاپن به یک قدرت عظیم علمی و صنعتی تبدیلشده ولی حرفی از زبان ژاپنی نیست چرا که اساسا کسی قادر به یاد گیری ان زبان نیست و ژاپنیها مجبورند همه ارتباطات علمی خود با جهان را به زبان انگلیسی انجام دهند
یونسکو هرگز چیزی در مورد سومین زبان زنده دنیا نگفته است و این یک دروغ محض است اگر نیست دلیل و سند آن را ارائه نمائید چرا در همه منابع به زبانهای مختلف هیچ سندی در این مورد یافت نشده به غیر از منابع و وبلاگهای شما خوبان
نه ما و نه هیچ کس دیگری در این کشور مهمان نیست و همه صاحبخانه اند طبق قانون اساسی
جناب آراز
بنده نه تنها خواهان جدائی از ایران نیستم بلکه ان را یک فاجعه میدانم و معتقدم میتوان حتی در چهارچوب همین نظام جمهوری اسلامی ایران نیز بهترین همزیستی را تجربه نمود همانطور که تاکنون اینطور بوده است جالب است بدانید فقط با اجرای 2 اصل راکد قانون اساسی میتوان ایران ار به مترقی ترین کشور خاورمیانه در زمینه حقوق اقوام تبدیل کرد
جناب آراز
بنده هیچ ارتباطی با پان ایرانیست ها ندارم در ثانی زبان پارسی تواناترین زبان به همراه زبان عربی در خاور میانه است و هیچ زبانی به پای آن نمیرسداینکه در زبان پارسی کلماتی عربی وجود دارد به خاطر همدینی ایران و اعراب است و پارسی برای همه آنها همانند دارد ولی در زبان ترکی برای بسیاری از واژه های بیگانه ای که بکار میبرد از روی ناچاری است و اگر همین امروز قرار شود واژگان بیگانه از زبانهای ترکی و فارسی خارج شود زبان ترکی عملا از کار باز خواهد ماند و باید ترکیه و آذربایجان زبانهای فارسی و روسی را به عنوان زبان رسمی اتخاب کنند
دروغ اکیدا ممنوع



# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
طبق نظر آقای کردستانی:
ماد ها کرد شدند - سومری ها کرد شدند - زرتشت که جد و آبادش کرد بود - کسانی که هم نظر با ایشان هستند همه علامه ی ده - کسانی هم که با ایشان مخالف هستند, عامل روس و نفهم و فرقه ی و ...
بابا اصلا همه ی دنیا کردن, یونانی ها و مصری ها و ... هم کرد بودند.برو خوش باش.دونیانه وردیخ سیزا با!!!

بخشی از ویکی پدیا در مورد شهر سنقر:
وجه تسمیه

سنقر در زبان ترکی نام مرد است. شاید این نام در هزاران سال پیش نام رئیس ایل بوده باشد. البته خود مردم سنقر شهر خود را سونگور (با تشدید روی گ) می‌نامند زبان مردم شهر سنقر ترکی است وزبان مردم روستاهای اطراف شهر کردی است. البته وجود دهها نام روستایی به لغت ترکی مثل قالاجوق - قره تبه- چوقورجه- آقبلاق- علی بلاق - قالا- قروه- چماق تپه-نخود تپه - قشلاق- بیانگر ترک زبان بودن ساکنان اولیه این روستاها بوده‌است که به مرور زمان گویش خود را به کردی تغییر داده‌اند - کما اینکه روستاهای گرجی بیان - چرکس - در روزگاران گذشته به زبانهای قفقازی تکلم میکرده‌اند. از آثار باستانی این شهر می‌توان به آرامگاه مالک اشاره کرد که باتوجه به معماری آن که یک بنای آجری ۶ ضلعی است به دوره سلجوقیان بزرگ مربوط می‌شود نظیر این آرامگاه در شهرهای آذربایجان و ترکیه یافت می‌شود. در ایران سه روستا با نام سنقر وجود دارد ودر کشور لیبی هم یک قصبه به نام سنقر وجود دارد سنقر:مرغی است شکاری. شنگار(فرهنگ لغت دکتر معین ج ۵) سنقر:{ت} (س. ق) نوعی از باز، مرغی است شکاری و خوش خط و خال که از انوع دیگر بازها قوی تر بسیار نیز و چالاک است. به عربی نیز سنقر یا سنقور می‌گویند(فرهنگ عمید، ج ۲) سنقر: مرغی است شکاری از نوع چرغ(آشیان ی مرغ) گویند بسیار زننده می‌باشد و پیوسته پادشاهان بدان شکار کنند (برهان قاطع)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%B3%D9%86%D9%82%D8%B1

# ارسال کننده: ایرانی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
جناب تایماز
کسی شکم درد نگرفته شما اگه دلت میخواد خودتو مغول بنام به کسی ربطی نداره
زبان شما اگه ترکی آذربایجانیه باز حق با شماس مشکلی نیست
شا اگه حقوق فرهنگی و یا ..خودتونو میخواین باز حق با شماست و مشکلی نیست
ولی ولی ولی
اگه قرار باشه شب بخوابین و فردا زمین و زمان را ترک بدانید همه جا را ترک نشین معرفی کنید و به همه بتازید دیگه حق با شما نیست
دشمنی با اقوام ایرانی مانند فارس کرد و ارمنی می کنید پرچم ترکیه و آذربلایجان را به سینه می چسبانید و اون موقع اقوام آریائی ایران مانند فارس کرد و ارمنی را بیگانه و مهمان میخوانید و مانند خانم تورک قیزی کردها را به قتل عام تهدید میکنید با اینکه خودتان اعتراف می کنید که ترکها به صورت اقلیت در برخی دیگر غیر از آذربایجان ساکنند ولی بعد همه مناطق را آذربایجان معرفی میکنید
جالب است فقط بخاطر شهرستان سنقر که به گواه همه منابع باز بیشتر جمعیت آن را کردها تشکیل می دهند همه کرمانشان را مصادره می کنید
جمعیت شهرستان سونقور کمتر از 100 هزار نفر است با محاسبه کل جمعیت استان کرمانشاه اگر شهرستان سونقور و کلیایی رو کاملا ترک نشین حساب کنیم با جمعیت ترکها در استان کمتر از 5 درصد است حالا جنابان سرزمین 95 درصد استان را به نفع 5 درصد مصادره می کنند
سنقر در زبان ترکی نام مرد!!! است. شاید!!!!! این نام در هزاران!!!! سال پیش نام رئیس!!! ایل بوده باشد.
آخه مرد حسابی من ترکی بنام سونقور نمیشناسم چه در تاریخ و چه اکنون حالا شما چطور متوجه شدین شاید هزاران سال پیش نام رئیس قبیله بوده
حالا شما کل تاریخ رو از روی شاید حدس میزنین
باستانشناسان الان با سازوکارهایی که دارند تاریخ را دقیقا و روشن تخمین میزنند حالا شما می گوئید شاید و هزاران سال دقیقا بگوئید چند هزار سال
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
انتقاد ائمه جمعه از تخریب زبان ترکی در صدا و سیمای استان آذربایجان غربی را در سایت صبح آزادگان بخوانید.


روزهای شنبه = صبح آزادگان

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
جناب شهروند کرد چند سوال از شما دارم:
به ترتیب چند درصد از شهرهای اورمیه خوی ماکو سلماس سولدوز میاندواب شاهین دژ تکاب قره ضیاالدین چالدران , ترک و کرد هستند؟ که تو میگی تو یه شهر بالاتر از 60% ترک نداریم؟
اصلا در اورمیه که تاریخچه ی حضور کردها به 20سال هم نمیرسه چند درصد از مردمش ترک هستند؟

بر اساس گزارش سايت لوكي ليكس تركيب جمعيتي اروميه به شرح زير است :


ترك آذري : 91 درصد

كرد :7 درصد

عاشوريان : 2 درصد

ارامنه : 5/. درصد

فارس : 5/0 درصد

منبع : http://looklex.com/e.o/orumiyeh.htm


بر اساس گزارش سايت ويكي پديا تركيب جمعيتي اروميه به شرح زير است :


ترك آذري : 7/85 درصد

كرد :11 درصد

عاشوريان : 2 درصد

ارامنه : 5/. درصد

فارس : 2 درصد



منبع : http://tr.wikipedia.org/wiki/Urmiye


میدونستی تو همین خوی بیش از 98 درصد از مردمش ترک هستن؟ ماکو و سلماس و ... بماند.

من از تو تقاضا دارم که مطلبی رو مینویسی از خودت ننویس. منبع بیار که جمعیت ترک استان ما 1.2 میلیون نفره.الکی از خودت نگو. با این حرفهای نسنجیدت ماهارو اذیت نکن..
منتظر جوابتم که بگی اون امارتو از کجا میاری؟!!!!

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
جناب<<شهروند کرد - داریوش - علی- ایران -کردستانی -عزیزپور>> اینکه همه شما یک نفر هستید شکی نیست یک نفر پانفارس که کامنت ها را کپی وپیست می نماید این متنهای شما در تمامی سایتهای پانفارسی موجود می باشد نیازی به این همه متن دراز نبود ولی اگر اندکی به ادیان الهی اعتقاد داری پس بهتر است این ها را از خوب توجه کنی
1) شروع بشریت از حضرت آدم می باشد پنجمین پیغمبر نیز حضرت نوح می باشد که فرزندان حضرت نوح هرکدام به طرفی رفته و ملتهای کنونی دنیا را بوجود آورده اند
نقل از کتاب امپراطوری خزران نوشته آرتور کستلر آلمانی (حضرت نوح هفت فرزند داشت به نامهای یافث سام حام کنعان و... یافث فرزند بزرگ حضرت نوح و نیای اقوام ترک و سام نیای اقوام عرب می باشد حضرت یافث فرزندان زیادی داشت بنامهای خزر اویغور هون باسیلی ترنیاخ زگورا مجار سابیر وولگا بلغار که هرکدام درعصر امروز صاحب یک کشور یا حکومتی می باشند) قسمت بالا دقیقا متن کتاب فوق می باشد و در همین اینترنت نیز می توانی با تایپ کلمه << ترکهای یافثی و عربهای سامی>> مقالات متعددی به اختیار ببینی
2)پیدا شدن کشتی نوح در کوه آغری داغ (آرارات) که روزنامه اطلاعات نیز در اول صفحه ضمیمه به توضیح مفصل آن پرداخته بود
3)مختصري از نشانه هايي كه در تورات درباره بهشت حضرت آدم آمده است:

آیات 10تا 14 فصل دوم عهد عتیق را بخوانید در آنجا میگوید که جنت آدم سرچشمه چهار رودخانه را در خود دارد "فرات" و "هیدکل"(که همان تیگریس به زبان عبری است) و نیز " گیهون" و " پیشون" در مورد دو رود اولیه بحث فراوان است اما دیوید رول بر این عقیده است که هویت وافعی گیهون و پیشون توسط رجینالد واکر روشن شده است واکر یافته های خود را در خبر نامه کلوب تاریخ باستان و قرون وسطی منتشر کرد . در ادامه پیتر مارتین گزارش گر ساندی تایمز که همراه رول بود مینویسد: اجازه بدهید یافته های واکر را بررسی کنیم درست در شمال شرقی جای من و رول به عدن مورد نظر خود وارد شدیم رودی به نام آراز(ارس) در گذر است این رود قبل از استیلای اعراب بر ایران در قرن هشتم میلادی نيز "caihun"نامیده میشد که معادل"cihon" گیهون عبری است در پی تحقیقات خود رول با شگفتی دریافت که در قاموس انجیلی این رود "cihon-araz" ثبت شده است اما در مورد چهارمین رودی که در عهد عتیق از آن نام برده شده یعنی "pishon"واکر در این معتقد است که این رود همان "اوزن"uizun است که در زبان عبری به پیشون تبدیل شده یعنی u به p و zبه shمبدل گشته است واکر در یکی از نقشه ها یش به کشف دیگری نایل آمد روستایی به نام " نقدی" "nagdi" آیا نام این روستا میتواند اثری از سرزمین نود nodجایی که قابیل پس از کشتن هابیل به آنجا تبعید شد باشد جایگاه روستای نقدی با روایت کتاب عهد عتیق کاملا هم خوانی دارددر سرزمین نود در شرق عدن قرار دارد
(روستای نود یا نوقد در شهرستان مشکین شهر قراردارد از دیگر مناطقی که در انجیل نام برده شده هیرو به معنی نگهبانان حضرت آدم که منظور آتشفشانهای خارج شده از سبلان و سهند بوده است که نام اقدیم خلخال هیرو بوده است سی دی تمام تحقیقات آقای دیوید رول که از یکی از کانالهای پربیننده پخش گردید در دست اینجانب موجود می باشد جهت اطمینان می توانید کلمه << دیوید رول باغ عدن تبریز>> را در گوگل تایپ بنمایید و مباحث و فیلمهایش را دانلود کنید

در این سی دی بوضوح با دلیل و مدرک می گوید که اگر چه همه دانشمندان سومری ها را جزو ترک زبانان می دانند اما هنوز بر روی نژاد آنها به توافقی دست نیافته اند


چنانچه سایت محترم آینانیوز صلاح بدانند بنده می توانم سی دی آن را در اختیارشان بگذارم تا از طریق این سایت امکان دانلود آنرا در احتیار عزیزان قرار بدهند


# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
سوالهایی از نژاد پرستان پانفارس که تا بدین لحظه جواب ندادند
1)آیا هنگام ورود آریاییها به ایران که مهاجر هستند کسی در آن زمان زندگی می کرد یا اینجا خالی از سکنه بود اگر زندگی می کردند چه کسانی بودند و چرا تاریخ ایران از ورودشان به اینطرف صحبت می کند
2)اگر مادها آریایی بودند چرا کورش کبیر (خونخوار)که یک آریایی بود به این تمدن عظیم حمله کرد و کو.چکترین نشانی از آنها برجای نگذاشت در حالیکه هر دو از یک قوم بودند
3)چرا مغولان شهرهای آذربایجان را مغولی نکردند و زبانشان را به جای مغولی ترکی کردند اما در سایر قسمتها مثل خراسان این کاررا نکردند
4) اگر ترکها هنگام حمله سلجوقیان به اسران مهاجرت کردند چرا تعدادشان اینقدر زیاد می باشد حال آنکه باید بسیار کمتر از این بود
5) اگر آذریها قبلا فارس زبان بودند آیا ترکهای خلج(ساوه و قم) که همچون سایر ترکها مثل قزاقی قرقیزی و ازبکی و آذری و خلجی از همدیگر مجزا هستند اینها نیز فارس بودند که به جای ترکی آذری ترکی خلجی را انتخاب نمودند


دوستان فارس در مورد سومر باید بدانید اکثریت کلمات مطرح است اول اینکه زبان سومریها التصاقی می باشد که در این میان زبان تورکی التصاقی است دوم اینکه بیش از سیصد کلمه مشابه بین این دو وجود دارد که به شکل آذری امروزی تلفظ می شود
سومری به انگلیسی
کلمه مربوط ترکی آذربایجانی با استانبولی
معنی سومری به فارسی
سومری

mother
آنا(مادر)
مادر
آما ama

father
آتا(پدر)
پدر
آددا adda

child
بالا(فرزند)
فرزند
بانداbanda

spin
بور ماق(پیجاندن)
پِیچاندن
سور sur

shine
پارلاماق(درخشیدن)
درخشیدن
بار bar

Oil,grease
یاغ(روغن)
روغن
اییاiya

Die,kill
اولماق(مردن)
مردن و کشتن
هولhul

alone
دول (بیوه)
تنها
دیلی dili

Cut,break
تاراماق یا داراماق(شانه زدن)
بریدن,جداکردن
تار tar

3
اوش,اوچ(3)
سه
ایسes

10
اون(10)
ده
اوu

100
یوز(100)
صد
گیزgiz

night
گئجه(شب)
شب
گیکgig

wind
یئل(باد)
باد
لیل, ایمlil,im

myself
من
خودم
منmen

Noise,sound
گورولدمک(صدای بلند دادان مثل صدای بمب)
سرو صدا
گورگورgurgur

sound
گورولتو(صدای بلند)

یا "های کوی" ترکی به معنی سر و صدا
سروصدا
گوgu

yellow
ساری
زرد
سیگsig

Blue,sky
گوی, گوک
آبی,آسمان
گینgin

narrow
سیکماک(استانبولی)

سیخماق(آذری)

به معنی فشردن
باریک
سیگsig

dog
اورومک(استانبولی)

هورومک(آذری)

به معنی پارس کردن سگ
سگ
اورur

come
گلماق(آذری)

گلمک(استانبولی)

به معنی آمدن
آمدن
گلgel

cloud
بولود
ابر
دوگودdugud

To be dirty
پیس(به معنی زشت)
زشت و کثیف بودن
پیلpil

dust
گوم(شن و ماسه)
شن و ماسه
اوکومukum

Breast,front
گاباخ(جلو)
سینه , جلو
گاباgaba

Wet
دورو(آبکی, شل)
مرطوب
دورdur

Hear,understand
اشیت(بشنو, بفهم)
بشنو ,بفهم
گشتو geshtu

distance
اوزاق(دور)

اوزاقلیق(فاصله)
فاصله
اوسus

big
قالطن(ضخیم)
بزرگ
قالاgala

blood
اورک(قلب)
خون
اوریuri

breast
اوبور(در زبان مغولی و تونگوزی به معنی سینه)
سینه
اوبورubur

clothing
استانبولی:توکوماک

آذری: توخوماق

(به معنی بافتن)
لباس
توگtug

Woven clothing
توکو در استانبولی به معنی لباس بافتنی

و توخوما در آذری
لباس بافتنی
توگtug

Reap,harvest
اوراق(داس)
درو
اورur

dance
اوینادیق(رقصیدیم)
رقص
اندوقenedug

fire
اود (آتش)
آتش
اودud

quarry
بالتا(طبر)
لاشه ,شکار
بالbal

Lump of clay
کیر(کثافت و ناپاکی)
توده گل
گیرینgirin

empty
پسوند سیز و سوز در ترکی به معنی" بدون" و خالی بودن
خالی
سود,سوsud,su

quarrel
دویوش( زد و خورد)
نزاع,زد و خورد
دوdu

flow
سو(آب)
جاری شدن
سورsur

good
ساغ (سالم,خوب)
خوب
ساsa

grass
اوت (علف)
علف
اوu

heavy, thick, strong
گالین(ضخیم),
کو ل در استانبولی و قول در آذری(غلام و برده)
ضخیم,سنگین,قوی
کولkul

kick
تپیک(لگد)
لگد
دوبdub

این هم سایت سومریان http://www.sumerian.org/suma-e.htm
لطفا تک به تک بررسی کنید اگر تفاوتی دیدید بنده در خدمت هستم

# ارسال کننده: علی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
هه هه .. برادر عطایی که خیلی دوست دارم (خودت میدونی!) یه سنگی انداختی ته چاه حالا یه ملت زور میزنن درش بیارن! .. آقایان و خانم ها شما که بعد از سی اندی سال (بعد انقلاب) سرد و گرم چشیده هستید و این کشور رو باچنگ و دندون حفظ کرده اید چرا؟ .. به خدا یه اجنبی کامنتای شما رو بخونه از خوشحالی ذوق مرگ میشه .. وای خدا خندیدم .. دوستان مگه شما مثل انگلیسی "تفرقه بنداز و حکومت کن" رو یادتون رفته .. به خدا اگه همین زوری که برای نژاد و مژاد میزدین برای پیشرفت و تولید و دفاع از مملکت و (حفظ دریاچه ارومیه (!!)) میزدین مملکت گلستان بود .. حالا یه کمی جدی باشم .. اهم! : به خدا تو این مملکت هیچ تبعیضی بین اقوام مملکت وجود نداره .. همه یکسانند و همه یکسان از کلیه امکانات برخوردارند و زندگی میکنند .. منه ترک یا آذری از همون امکاناتی برخوردارم و استفاده میکنم که برادر فارس زبانم که ساکنه تهرانه از اون امکانات استفاده میکنه .. چه بسا من هم اگه ساکن تهران باشم از این امکانات برخوردار خواهم بود .. در مورد زبان فارسی من خیلی به این زبان ارزش و اخترام قائل هستم به دو دلیل: این زبان عامل و باعث وحدت بین ایرانیان و همه اقوام ایرانیست .. من تورک باید منظور و مفهوم خودم را به یک برادر و یا خواهر فارس یا کرد و یا عرب زبان برسانم پس یک زبانی باید باشد که این بیان را منتقل کند و این زبان فارسی است .. دوما ما ایرانیا به شدت به قانون پایبند هستیم و در قانون اساسی مملکت زبان نوشتاری و گفتاری مملکت فارسی معرفی شده است .. شاید تنها مزیت برادران و خواهران فارس زبانم در همین یک مورد باشد که در قانون اساسی بدان اشاره شده است والا تمامی مردم این کشور از حقوق و مزایای یکسانی بهرمند هستند و استفاده می کنند .. در مورد بحث های دیگر دوستان من چندان اطلاع و مطالعه دقیقی ندارم بنابراین از این مباحث عبور میکنم ولی این چنین مباحثی را مفید میدانم و همیشه از اینگونه مباحث استفاده میکنم و همه نظرات کاربران عزیز را محترم شمرده و به عنوان آزادی بیان و اندیشه تلقی میکنم .. از آینا نیوز هم به خاطر ایجاد و فرام کردن چنین فضایی تشکر میکنم .. دوستدار شهر همیشه قشنگم ارومیه هستم و پاینده باد سرزمین همیشه سرفرازم ایران و مردم همیشه پیروز و عزتمند ایران زمین ..

# ارسال کننده: کوردستانی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
جناب آراز
کتابی با عنوان ده ده قور قود اصلا وجود ندارد
یکصد سال پیش یک پیر زن کتابی را برای فروش به یک صحافی در استانبول برد و بعد آن صحاف کشف کرد که این کتاب ده ده قور قود است و بسیار قدیمی می باشد
عزیزم جناب آراز این یک دروغ مضحک بیش نیست چنین کتابی کمتر از یکصد سال پیش توسط یک صحاف در استانبول که مثل ذهتابی در تلاش بود زبان و تاریخ ترکان را قدیمی نشان دهد نوشته شد و گرنه کتابی چنین با ارزش به قول شما دست یک پیرزن چکار میکرد و چرا طی 900 سال گذشته وجود خارجی نداشت چه کسی آن را نوشته
از این دروغها نگوئید چرا که قرار شد عملا دروغ نگوئید چه برسد به چنین در.غهای شاخداری

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
آقای بی طرف که الان کاملا طرف هم شدی:
اولا تا جایی که من میدونم و شنیدم , در بسیاری از آلبوم های ابراهیم و ماهسون تک آهنگ های کردی وجود داره و در ضمن کلیپ های زیادی هم از اجراهای کردی این هنرمندان در ترکیه دیدم.پس اینکه کردی در ترکیه ممنوع, حرف درستی نیست
ثانیا کسی هم این ها رو مجبور نکرده بود ترکی بخونند


آقای شهروند کرد:
آره .وزیر امور خارجه اصلا این چیز ها رو نمی فهمه و 1چیزی پرونده. این شمایی که رئیس اداره ی آماری و از همه چی سر در میاری!!!!!!! من میگم 2ماه پیش مصاحبه رو تلوزیون ترکیه از استانبول نشون داد و منم دارمش, شما هی بگو دروغه
آمارم و بر حسب شهر ها تعیین می کنند و ترکیب جمعیت شهر ها هم مشخص

جالبه در یک کامنت چیزی و نوشتید که خودتون بالا ردش کردید:
خودت میگی آمار قومیتی نداریم و خودت زیرش با قاطعیت تمام آمار اکراد و 60% جمعیت استان اعلام میکنی و از ترکان ایران آمار می دی!
یعنی خوی 40% کرد داره؟
ماکو 40 % کرد داره؟

خوبه و ال..

کورد و محمود عزیز:
شما نگران خودتون باشید.بیشتر آشنایان و اعضای خانواده ی نظامی هستند و سالها به این نظام خدمت کردند و خواهند کرد.و من هم اگر لازم باشد لباس نظامی خواهم پوشید و از خاک کشورم در مقابل هر کشوری ( آمریکا باشد یا ترکیه و آذربایجان و اسرائیل و ... - هرکشوری) و گروهک های تروریستی چون پ . ک .ک دفاع خواهم کرد

# ارسال کننده: نژاد
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
هر قوم و قبیله ای برای اثبات خودش به عنوان بهترین و نفی دیگران کلی دلیل و سند علم میکنه. قوم دیگه هم می آد و کل این اسناد رو یه جا نفی میکنه و یه سری جفنگیات دیگه رو به عنوان سند علم میکنه! اینم شده دعوای لم ینحل موجود که شاهدیشیم.
متأسفانه شهر ارومیه به عنوان شهری مظلوم که در 100 سال اخیر حداقل 6 بار مورد هجوم و قتل عام ناجوانمردانه قرار گرفته، الان هم با تفکرات پان های فارس و ترک و کرد به دنبال احیای جنگهای نژادی گذشته است.
آنچه محرز است این است که قوم ترک (یا آذری زبان) منطقه در تمام این 6 هجوم مورد قتل عام وسیع قرار گرفته است و در پی آن، ارامنه، روسها و اکراد سعی کرده اند با قتل عام ترکها، خود را صاحب منطقه معرفی کنند.
اما در این بین و با رجوع به اسامی روستاها، شهرها، رودها و کوهها میتوان دریافت که روسها و اکراد متجاوزانی بوده اند که به این منطقه وارد شده اند و سابقه ی چندانی در این منطقه نداشتند.
روستاهای منطقه دارای اسامی ترکی یا ارمنی هستند که از سبقه ی حضور این اقوام در این منطقه خبر می دهند. ارامنه توسط عثمانی ها از منطقه اخراج شدند اما اکراد نه تنها اخراج نشدند بلکه از ترکیه و عراق به منطقه ی آذربایجان سرازیر شدند. جنایات دموکراتها و سیمیتقو در منطقه مسئله ای نیست که بتوان آن را پوشاند؛ متأسفانه تاریخ اکراد در هر کشوری که بوده اند مملو از قتل، ترور و ماجراجویی بوده، چه در ترکیه، چه در عراق و چه در ایران.
تفاوت فاحش مابین پان ترکها، پان ایرانها و پان کردها در این است که دو دسته ی اول به دنبال مبارزات فرهنگی هستند که نشان دهنده ی تاریخ، تمدن و فرهنگ غنی این اقوام است اما متأسفانه کردهای نژادپرست فقط اسلحه میشناسند و قتل عام و غارت. در هر دوره ای که این کشور دچار نوعی آشوب و بی ثباتی شده، اکراد به جای کمک به هموطنان و ثبات کشور، به جنگ، فتنه انگیزی و غارت پرداخته اند که واقعا جای تأسف است.
همین جا از شهروند کرد که تلاش بسیاری دارد خود و هم زبانانش را با فرهنگ معرفی کند استدعا دارم به جای قتل و غارت، فرهنگ، تمدن و تاریخ پرافتخار خود را دستمایه ی مبارزات فرهنگی قرار دهند نه اسلحه های اسرائیلی را.

# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012



رنه گروسه فرانسوی معتقد هست که سومریان بدون شک تمدن خود را از مردم آذربایجان کسب
کرده اند.


هروزنی "B. Hrozny" دانشمند چک، کسی که برای اولین بار موفق به قرائت و ترجمه لوحه
های هیتی شد؛ آذربایجان را اقامتگاه اوليه ي سومری ها میداند ( جامعه بزرگ شرق، صفحه
161 )


ساموئل نوح کریمر سومر شناس معروف که خیلی از لوحه های سومری را ترجمه کرده در کتاب
"الواح سومری" صفحه 258 تایید می کند که سومرها از آسیای میانه و از طریق قفقاز به
آذربایجان آمده، و بعد از سکونتی دراز مدت در آنجا، به بین النهرین مهاجرت کرده و
در آنجا ساکن شدند. وی ادامه میدهد: سومر ها در ایجاد تمدن آراتتا در آذربایجان و
تمدن های باستانی درغرب ایران نقش بزرگی داشتند. آراتتا، 5000 ق م در آذربایجان
زندگی میکردند و بعدها از آنجا به بین النهرین کوچ کردند.


چارلز بارنی عالم تاریخ شناس انگلیسی بعد از تحقیق روی آثار پیدا شده از گورتپه و
حسنلو در آذربایجان به این نتیجه رسیده که صنعت فلزکاری اولین بار در آذربایجان شکل
گرفته است. ( مجله میراث فرهنگی، سال3، شماره 5، ص 53 )


باستان شناسان دامنه های جنوبی قفقاز را گهواره صنعت فلزکاری دانسته و تایید میکنند
که مواد اصلی در ساخت مفرع یعنی مس و قلع در گنجه استخراج میشده و معادن قلع 7000
ساله این منطقه یادگار آن دوران هست.


ساموئل هوک در کتاب "تاریخ اوسانه در خاورمیانه" ریشه نژادی سومریان را با ساکنین
قدیم آذربایجان قوتتی ها، لولوبی ها، سابیر ها، گیلانکاسپی ها و غرب ایران کاسسی
ها، ایلامیان یکی میداند?


هنری فیلد در کتاب "مردم شناسی ایران ، صفحه 175" سکونت سومر ها در آذربایجان و جنوب
خزر را ثابت میکند.


پروفسور ذهتابی ( تاریخ قدیم ترکان ایران ، جلد 1 ) و محمد تقی سیاه پوش ( پیدایش
تمدن در آذربایجان ) نیز با تحقیقات خیلی ارزنده ثابت میکنند که خاستگاه سومریان
آذربایجان بوده است.


فریتز هومئل "Hommel، Fritz"در ترجمه لوحه های سومری، بیش از 300 کلمه ترکی پیدا
کرد، کلماتی که اکثرا به همان شکل قدیمی اش در ترکی امروزی هنوز هم به کار برده
میشود، و لذا هومئل با استناد به کشفیات علمی خود از کتیبه ها و لوحه های سومری،
زبان سومری را به عنوان ریشه زبان ترکی و "پروتو ترک" معرفی کرد.


"دل هایمزِ ، Dell Hyme" پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شیکاگو در بخش انسان
شناسی در رابطه با ارتباط ریاضی بین زبانها تحقیقی انجام داده و 200 لغت انگلیسی را
در دو زبان "سومری و ترکی " مقایسه کرده است. او در پژوهش چاپ شده‌اش رابطه مشترک
این دو زبان را با مشابهت های لغوی موجود اثبات کرده‌است. به این صورت که بعد از
2000 سال گسست از یک زبان مرده ریشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم
واقع میشود. این همه حقایق و شواهد برای آن ذکر میشود که نظریه های رایج در ایران
در مورد زبان کنونی ملت آذربایجان مورد بررسی مجدد قرار گیرد. چرا که عدم امکان
دسترسی به اطلاعات و نیز اعمال منافع سیاسی سبب شده اند که یک موضوع مهم علمی در
مورد خاستگاه زبان کنونی مردم آذربایجان مخدوش شود و دانش صحیحی به مردم داده نشود.


در کتیبه ای آشوری از سال 716 ق. م. اسم قدیمی کوه "سهند" که در بین اهالی ماد ـ
ماننا استفاده می شد، کوه " او آ اوش" و منطقه کوهستانی نزدیک آن " او ایش دیش"
آمده است. این دلیلی دیگر بر همزبانی سومرها و قوتتی ـ لولوبی ها میباشد. در زبان
سومری "o، u، او" به معنی عدد 10 میباشد که در ترکی امروزی همان کلمه بصورت"اون،
on" استفاده میشود. "ایش، ائش" در زبان سومری به معنی عدد3 که امروزه نیز در ترکی
به صورت" اوش" استعمال میشود. "دیش" در زبان سومری به معنی "دندانه" و در ترکی
امروزی به معنی"دندانه؛ دندان" هنوز هم استعمال میشود. لذا معنی" او ایش دیش" ذکر
شده در کتیبه آشوری به معنی" سیزده دندانه" میباشد و امروزه بدان محل "بش بارماخ"
میگویند. ( تاریخ دیرین ترکان ایران، ص 874، پروفسور زهتابی )


در لوحه ای سومری از 2100 ق. م.، شاعره ای سومری، به نام " بیدا"، «به معنی یگانه
در زبان ترکی باستان"، در شعری که بخاطر فراق از پسرش که در "همدان" زندگی می کرد،
سروده است؛ به کلمات و اسامی " کؤر"، " آراز"، " همدان"؛ " ساز"، "تار"، "غم"،
"ایل"، " آی"" آد" به همان صورت که امروزه در ترکی آذری رایج است، در آن شعر بکار
برده است. پروفسور تاریف آذرتورک، چارلز بارنی، کوردون چایلد، هنری فرانکفرت و م.
تقی سیاهپوش ( پیدایش تمدن در آذربایجان ) معتقد هستند، که سومرها موقع آمدن به بین
النهرین کاملا به علم فلزکاری مجهز بودند و فلزات همراه آنان نه فقط شامل طلا و مس
بود، بلکه شامل مفرع حقیقی نیز بود، اجداد آنان جایی دیگر، ( که قطعا آذربایجان
بود، چونکه آنجا نخستین پایگاه فلزکاری و گهواره این صنعت شناخته شده است )، یاد
گرفته بودند که مس و قلع را ذوب کنند و مفرع بدست آورند، چون در سومر چیزی جز گل
وجود نداشت. سومریان در طول حکومتشان در سومر ارتباط تنگاتنگی با همنژاد های خود در
آذربایجان داشته و سنگهای زینتی و مواد لازم برای صنعت فلزکاریشان را از اذربایجان
تهیه میکردند، در حماسه گیل قمیش، در یکی از جنگها، گیل قمیش با کمک دوست و همرزمش
"enkidu" به جنگ "Huwawa" حاکم در کوهای شمال، یعنی آذربایجان، میروند، تا با شکست
دادن او که مانع رسیدن چوب جنگلی و سنگ های گرانقیمت به سومر میشد، بجنگند.


با مطالعه سیر تکامل خط میخی سومری، و با توجه به این حقیقت تاریخی که، سومرها قبل
از مهاجرت به بین النهرین، قرنها در آذربایجان زندگی کردند، میتوان با قاطعیت گفت
که تمدن سومری ادامه و شکل تکامل یافته تمدن قوبوستان آذربایجان بود. از تمدن
قوبوستان، که قدیمی ترین تمدن شناخته شده تاریخ بشریت میباشد هزاران نوشته تصویری
باقی مانده و سومرها بعدها این خط تصویری را به خط میخی تکامل دادند. پروسه اختراع
خط هزاران سال طول کشیده است و سومرها یکدفعه آنرا اخترا نکردند.


وابستگی و خویشاوندی زبانی و فرهنگی بین مردم کنونی آذربایجان و سومرها خیلی قوی
بوده و مورد تایید اکثر تاریخدانان میباشد و خیلی ها مثل" ف. هومئل" زبان سومری را
پروتوترک مینامند. من فقط بطور خیلی مختصر به بخش کوچکی از اینها اشاره کردم، و در
خاتمه مطلبی را راجع به یک نمونه از صدها مشترکات فرهنگی بین سومریان و ترکان،
اشاره کرده و مطلب را تمام میکنم، آن هم صنعت موسیقی میباشد اوزان ها و عاشیق ها در
فرهنگ ترکی جایگاه بخصوصی دارند و در کل تاریخ هزاران ساله ترکان اوزان ها همیشه
حضور فعالی در بین اقوام ترک داشته اند. فرهنگ، تاریخ، داستانها و حماسه های ترکان
را، این نوازندگان خلقی، سینه به سینه با صدای دلنواز سازشان زنده نگه داشته اند.
قدیمترین ساز ترکی که تا حال پیدا شده در ترکستان شرقی و منطقه اورومچی پیدا شده که
قدمتش به 400 سال قبل از میلاد میرسد، ولی قدیمترین پیکره یک اوزان با سازش در دست
مربوط به سومرها و در بین النهرین پیدا شده است و مربوط به 2400 ق م میباشد، چیزی
که در نگاه اول، توجه بیننده را به خود جلب میکند، این هست که کلاه، کمربند وشکل
ساز، و مهمتر از آن طرز گرفتن ساز ایستاده و ساز را به سینه میفشارد عینا شبیه
اوزان های امروزی آذربایجان و جهان ترک هست. موسیقی اوزانی که شاخص ترین و قدیمی
ترین هنر موسیقی آذربایجان و سایر ملل ترک تبار است، در هزاره های قبل از میلاد در
بین سومری ها و ایلامی ها رایج بود و نشانه های بعدی آن در هزاره اول قبل از میلاد
در بین ماننا ها، کانقا ها و بعد ها در بین اشکانیان دیده میشود. خاستگاه اصلی و
اولیه موسیقی اوزانی حوزه دریای خزر بوده و هنوز هم در آن حوزه رایج می باشد. کتیبه
های زیادی از سومر و ایلام به موسیقی اوزانی اشاره میکنند، مثلا: در سال 2250 ق م
"کوتیک ایشوسپناک" پادشاه عیلام به اوزان ها حقوق میداد تا شب و روز در جلوی معبد
خدای ایشوسپناک بنوازند ( دنیای گم شده عیلام صفحه 68 ).


در سال 2150 ق م ، زمانیکه قوتتی های آذربایجان در بابل حکومت میکردند" گوده" شاه
سومری "لاقاش"، که زیر دست آنها بود، به سرپرست اوزان های شهر دستور میدهد که
پرستشگاه اینانا نه نه، الهه سومری را با نواختن ساز پر از نوای شادی کنند ( تاریخ
پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، جلد 1، صفحه 558 ). آلات موسیقی زیادی، همچون کمانچه،
نی، دهل، چنگ، قووال از سومرها پیدا شده است.


پس میبینیم که علاوه بر زبان، موسیقی سومری نیز در بین ترکان امروزی زنده هست. با
توجه و تکیه بر آثار باقی مانده از سومر و تحقیقات وسیع سومر شناسان بطور قطعی ثابت
میشود که سومر ها شاخه ای از ترکان باستانی بودند که درحوالی 5500 سال ق م همراه با
دیگر اقوام باستانی ترک، هوری ها، قوتتی ها، سابیر ها، لولوبی ها، کاسسی ها و ...
از آسیای میانه به آذربایجان کوچ کردند و سومر ها بعد از زندگی طولانی و تشکیل دولت
در آذربایجان به بین النهرین کوچ کرده و با علم و دانشی که از آذربایجان به همراه
داشتند توانستند اولین تمدن بشری را بنا کرده و بزرگترین خدمات را به بشریت انجام
دهند.


ترکان دنیا ، به خصوص ترکان آذربایجان ، به عنوان وارثین حقیقی سومرها به آنان
افتخار کرده و همچون فرزندان راستین آنها در راه صلح و خدمت به بشریت هیچ وقت
کوتاهی نکرده اند. همچون اجداد سومریشان، آذر بایجانی ها نیز همیشه مقدم مهمانان و
تازه واردیني همچون شهروند كورد به سرزمینشان را گرامی داشته اند، هرچند که بعضی از آنها همچون ارمنی
ها و آشوری ها و كرد ها در این اواخر، نمک را خورده و نمکدان را شکسته اند.


# ارسال کننده: هاكان
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
اقاي شهروند كورد لطفا جوك نگوييد!!!
در استان اذربايجان غربي 85%جمعيت تورك 10%كرد و بقيه ارمني هستند
در شهرستان هاي چالدران ماكو پلدشت خوي و سلماس به غير از چند روستاي لب مرز و دورافتاده در بقيه نقاط بيش از 95%ساكنان تورك هستند.
در اورميه بيش از 80%جمعيت تورك هستند و 15%كورد و 55ارمني.
در مياندواب، تكاب ،شاهين دژ و نقده بيش از 70%جمعيت تورك هستند!
و فقط در مهاباد و بوكان و سردشت و پيرانشهر كه كل جمعيتشان 300هزار نفر است كورد هستند كه اگر ديگر كورد هاي استان را هم حساب كنيم سر جمع500هزار تا كورد داريم.

# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
ترکان در کتیبه های آشوری (۱۴۰۰ قبل از میلاد ) به نام توروک خوانده شده اند و در کتیبه های اورارتویی (۱۵۰۰ ق. م)با نام توریخ امده است و از همسایگی انها با این اقوام سخن به میان امده است .همسایگی آنها آذربایجان بوده است .
در کتیبه سارگن دوم از محلی به نام( اوش قایا )به ترکی یعنی سه کوه یا سه تپه نام برده شده با توجه به توضیحاتش دقیقا اسکوی کنونی است .
پرفسور خودیف در کتاب زبان ادبی آذربایجان بارها به وجود اقوام ترک بومی در سرزمین آذربایجان تاکید کرده است .
دیاکونوف روسی در کتاب تاریخ ماد نوشته که محققین به این نتیجه رسیدند که اقوام آلتای –پرو ترک در هزاره های ۳-۱پیش از میلاد در اطراف دریاچه ی ارومیه سکونت داشته اند.
قدیمیترین ساکنان بابل یعنی سومریها غیر سامی بوده و ریشه ی ترکی داشته اند . از کتاب تاریخ حقوق از انتشارات دانشکاه همیلتون ص ۹۶
ژ –اوپر( ۱۸۲۵ – ۱۹۰۵م) زبان سومری جزء زبانهای التای (ترکی) است . فریتز هومل (۱۸۵۴-۱۹۳۶ م) سومرشناس آلمانی ثابت کرد سومریان و ترکان قومهای مشترک هستند . و با برابر هم نهادن 1000 واژه سومری و ترکی آنها را به راحتی معنی کرد .
پروفسور ارگین .گفته وقتی دیوان لغات کاشغری را در یک طرف و کتیبه های سومری را در یک طرف قرار دادم در کتیبه ها ی سومری غیر از زبان ترکی ندیدم.
روایت وهب ابن منبه در کتاب التیجان چاپ حیدر آباد چنین است که روزی معاویه قبل از لشکر کشی به آذربایجان از مشاورش عبید بن ساریه پرسید که “آذربایجان چیست؟ ” عبید در پاسخ گفت که اینجا از قدیم کشور ترکان است .
موسی کالانکایئو در کتاب خود گفته که کشیش مسیحی برای تبلیغ دین خود در قرن ششم میلادی (سال ۵۲۰ میلادی ) در آذربایجان به ترکی صحبت میکرد.








# ارسال کننده: ERFAN
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
اوتانمسز بیر تورک تورپاغندا بو کوردلره مجال دانشماخ وریسز لعنت سیزین کیمن بی غیرتلره

# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
قابل توجه كساني كه ماد ها را كرد ميدانند!!!هردروت تاريخدان نبود نقال بود!
آنهائي كه فقط بخاطر منافع سياسي خود، سعي ميكنند تا مادها را آريايي؟ نشان بدهند، تنها منبعي كه با آب و تاب بدان استناد ميكنند، نوشته اي از "هرودت" ميباشد، كه شش قبيله تشكيل دهنده امپراتوري ماد را بين ترتيب ذكر كرده است: بوس ـ بوساي، موغ، بودي، پارتاكئن، آريزانت و ستروخات. و ادعا ميكنند كه جهار قبيله آخري اسمهاي هندواروپايي ميباشند.

تاريخدانان ديگري ثابت ميكنند كه تمام اين اسامي، تركي قديم ميباشند. از جمله پروفسور ذهتابي در صفحات 528-531 در كتاب "تاريخ ديرين تركان ايران ، جلد 1" با استناد به "ديوان لغات الترك" ثابت ميكند كه هر شش تاي اين اسامي ، كلماتي از تركي قديم است كه در 1000 سال پيش محمود كاشغري در لغت نامه اش آورده است. البته "هرودت" هيچ اشاره اي به نژاد و زبان مادها نكرده است.

ضمنا در كتيبه ها و لوحه هاي آشوري، بابلي، ايلامي و اورارتويي، هم زمان با دوره تشكيل دولت ماد، هيچ نشانه اي از شش قبيله اي كه هرودت ذكر كرده، وجود ندارد. از آن گذشته، بر فرض محال، اگر هم آن اسامي ( شش قبيله هرودت )، اسامي تركي نبودند، حالا كساني كه با استناد به نوشته يك سطري "هرودت"، سعي در كرد نشان دادن مادها ميكنند، پس چرا به دهها كتيبه و لوحه آشوري، بابلي، اورارتويي و ايلامي كه قدم به قدم پروسه تشكيل امپراطوري ماد را ميتوان در آنها ديد، و همچنين صدها اسامي قلعه ها، رهبران، كوهها، منطقه ها و غيره كه به تصديق همه زبانشناسان و تاريخ دانان، كاملا اسامي غير آريايي و مربوط به اقوام آلتايي ميباشند، بي توجه بوده و به آنها اصلا اشاره هم نميكنند؟

آقاي "ناصر پورپيرار" در جلد اول، كتاب "تاملي در تاريخ ايران " با آوردن قسمتهايي از نوشتجات "هرودت"، ثابت ميكند كه "هرودت" تاريخدان نبود، بلكه يك نقال بود و نوشته هاي او ارزش تاريخي ندارد. همچنين در نوشته هاي او كه براي اولين بار در 200 سال پيش پيدا شدند، دستكاري هاي زيادي صورت گرفته است بطوري كه در چاپ هاي مختلف، فرقهاي فاحشي در محتواي آن وجود دارد. امروزه در محافل علمي، اكثر نوشتجات هرودت را افسانه و قصه حساب ميكنند.

"هرودت ( 420-486 )" تقريبا 200 سال بعد از قيام سراسري ماد به رهبري " خيشتريتي" (سال 673 ق . م ) زندگي مي كرد، و نوشته هايش درباره تمدن هاي قبل از زمان خودش را، بر اساس افسانه هايي كه در زمان او رايج بود، نوشته است. اقوام پارس كه در افسانه بافي و وارونه نشان دادن حقايق استاد هستند، "شاهنامه نمونه آن است"، در آنزمان نيز براي محو تاريخ ماد، افسانه هاي زيادي در باره مادها ساخته بودند. "هرودت" در اين باره مينويسد كه در زمان او چهار افسانه كاملا مختلف در باره مادها رايج بود، و مينويسد كه "من هر چهارتا را شنيدم و يكي را كه به نظرم، به حقيقت نزديك مي نمود، انتخاب كرده و به قلم در آوردم". البته آن را هم كه "هرودت" انتخاب كرده و بدست ما رسيده است، افسانه اي بيش نيست.

"هرودت" در آن زمان هيچ اطلاعي از نوشتجات مستند لوحه هاي آشوري، بابلي و غيره كه اطلاعات دقيقي را راجع به حوادث ماد و ماننا به ما مي دهند، را نداشته است و نوشته هايش را فقط بر اساس افسانه هاي رايج در زمانش نوشته است، لذا براي شناخت امپراطوري ماد و هويت تباري اقوام تشكيل دهنده آن، تنها منابع مستند و قابل اطمينان، لوحه هاي آشوري، اورارتويي، بابلي و ايلامي همزمان ميباشد، و همه آنها تائيد ميكنند كه تشكيل دهندگان امپراتوري ماد همان قوتتي ها، لولوبي ها، ايشغوزها و ديگر اقوام آلتايي بومي سرزمين ماد ماننا را بودند.

سه نفر از شاهان آشوري، "تيقلت پيله سر سوم"، "سارگون دوم" و "سنخريب" در بين سالهاي 673-744 ق . م بارها به ماد مركزي (همدان، ساوه، زرند، سنقر، كاشان، غرب قم، قزوين و زنجان ) و ماننا لشكركشي كرده و با اردوي خود اقصي نقاط آنجا را گشتند و اسامي تك تك قلعه ه، شهره،روده، كوهه، قبايل، رهبران و سركردگان آنها را در كتيبه ها و سالنامه هايشان نام برده اند و در بين آنهمه اسامي ذكر شده هيچ اسم به اصطلاح آريائي ديده نميشود. و اين اسناد ثابت مي كنند كه، ساكنين ماننا - ماد فرزندان همان قوتتي-لولوبيه، سابير ه، هوري ه، توروك ها وديگر قبايل التصاقي زبان بودند كه از 4000 ق . م در كتيبه هاي سومري-اككدي نيز بارها به آنها اشاره شده بود و آنها بودند كه امپراطوري ماد را ايجاد كردند. و اگر به نقشه امروزي آذربايجان جنوبي هم نگاهي بكنيم، باز ميبينيم كه امروزه نيز اكثريت عمده ساكنين اين مناطق، تركها ميباشند، كه وارثين و فرزندان آن اقوام التصاقي زبان باستاني و ديگر اقوام التصاقي زبان (اوغوز ه، قبچاقها و ... ) كه بعدها به اين سرزمين آمدند، ميباشند. هند و ايرانيها ( كردها، فارسها ) ساكن در آذربايجان امروزي، در مدت يك صد سال اخير بدانجا آورده شده اند؛ براي مثال، كردهاي مكري كه اكثريت كردها در شهرهاي جنوبي استان آذربايجان غربي ( سويوخ بولاخ، بوكان، اشنويه، خانا، ساري داش) امروزي را تشكيل ميدهند، در زمان صفويان از سيستان بلوچستان كه مسكن آنها بود، به شمال عراق كوچانده شدند و در بين سالهاي 1900-1930 با اقدامات و سازماندهي انگليس و دولت دست نشانده ايران از عراق به آذربايجان آورده شدند. زبان آنها بيشترين شباهت را با زبان بلوچي دارد.


# ارسال کننده: يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
قابل توجه شهروند كرد و ديگران جنابانب كه سنگ كرد هاي تركيه را به سينه ميكشند و از افتخارات ان ها حرف ميزنند!!!!

********************************************************* سال هاي جنگ دنياي غرب ( فرنگي ها ) با ترك هاي سلجوقي كه به جنگ هاي صليبي مشهور شد اين تفكر را در دنياي مسيحي نهادينه كرد كه بايستي ترك ها را از صحنه سياست دنيا حذف نمود . جنگ جهانگير اول زمينه و بهانه چنين آرزويي را محقق ساخت و به تجزيه دولت عثماني يعني بزرگترين امپراطوري جهان منتهي شد . قرارداد سور متضمن جدايي بالكان ، آدليا (قسمتي از ايتاليا)، كشورهاي شمال آفريقا ، شبه جزيره حجاز ، عراق و سوريه از تركيه شد . در اين معاهده استعماري كشوري كردي نيز پيش بيني شده بود . اما با ظهور آتا ترك و شروع جنگ بزرگ ميهني وطن پرستان ترك با شش كشور دنيا كه كشورهاي غالب جنگ و متحدين آنها بودند درگير و در نهايت آنادولي و تراكيا از لوث اشغالگران پاك و كشور نوين تركيه متولد شد . بدين ترتيب معاهده سور(sevr) ملغا و معاهده لوزان به دشمنان ملت ترك تحميل شد . در شرايط جديد آرزوي دولت كردي برباد رفت . قيام عشاير كرد علوي در سال 1920 براي محقق ساختن چنين دولتي بود(غائله درسيم) . بعد از امپراطوري عثماني يعني از شروع جنگ جهاني اول غرب به منظور تثبيت سياست تجزيه طلبانه در خاورميانه مسئله جدايي طلبي اكراد را ترويج داد و احزاب و گروههاي متعدد كردي با گرايش و انديشه هاي خاصي شكل گرفتند و تركيه با موقعيت خاص استراتژي و در محدوده جغرافيايي خاورميانه براي ناتو اهميت خاصي داشت . لذا شوروي نيز براي آسيب پذير كردن خط مقدم ناتو ، جمعيت شرق و جنوب شرق تركيه را تحت عنوان نهضت هاي رهايي بخش سامان داد كه البته محروميتهاي فرهنگي و فقر اقتصادي نيز موجب گرايش گروههاي كردي به سوي مكتب ماركسيسم شد كه تمامي معضلات خود را ناشي از ترك ها مي دانستند . كردهاي معارض كه غالبا چپ گرا بوده و با حمايت شوروي سازماندهي مي شدند در جنگ سرد به عنوان اهرم فشار به نفع شوروي فعاليت مي كردند.

شكل گيري پ.ك.ك در تركيه

تعدد ريشه هاي نارضايتي داخلي و خارجي در تركيه خصوصا كردستان تركيه موجب پيدايش گروههاي متعدد شبه نظامي و چريكي در اين منطقه شده بود كه بدون ترديد حزب كارگزاران كردستان (پ. ك. ك ) بعنوان افراطي ترين و موفق ترين جنبش كردي در دهه هاي اخير مبارزات كردستان تركيه ظاهر شده است .

در سال1970 تفكرات افراطي و انديشه هاي عبدالله اوجالان معروف به « آپو » به معني عمو شكل مي گيرد . آپو در دانشگاههاي تركيه بعنوان دانشجوي علوم سياسي به بحث و بررسي درباره اوضاع كردستان تركيه مي پردازد و با تلاش و رهبري وي گروه دانشجويي و شاخه جوانان انقلابي احزاب در تركيه شكل مي گيرد و نفرات آن گروه را اكثرا كرد زبان و بعضا ترك زبان و روشنفكران و دانشگاهيان تشكيل مي داد كه « حقي كارا» و « عبدالله اوجالان » هسته اصلي و مركزي آن گروه بودند . اين افراد جلسه اي در آنكارا تشكيل مي دادند كه به تجمع و گردهمايي « ديكمان » مشهور شد و به دو توافق دست يافت :

1- بازگشت به ميهن

2- شروع مبارزه ايدئولوژيكي و تنظيم و سازماندهي پس از بازگشت به كردستان.

گفتني است كه پس از مدتي با همت فارغ التحصيلان دانشكده علوم سياسي و به رهبري اوجالان گروهي با نام «انجمن تحصيل كردگان دموكرات وطن پرست آنكارا» اعلام موجوديت مي كنند و در سال 1974 اين گروه نام خود را بر اساس ايدئولوژي كه انتخاب كرده بودند به « apousk» يعني پيروان آپو تغيير دادند .

در سال 1975 اين گروه به طور مخفي با تبليغات سياسي مردم را عليه دولت تحريك مي كردند و در سال 1977 تحت عنوان « مسير انقلاب كردستان» منشوري را منتشر كردند كه در همين سال دولت با خطرناك اعلام نمودن اين گروه به وسيله سازمان استخبارات و اطلاعات تركيه (MIT) سازمان ستاره سرخ را براي مقابله با اين گروه سركوب هرگونه آشوبي تشكيل دادند كه اين سازمان با نفوذ در داخل اعضا گروه رهبر و اداره كننده گروه يعني حقي كارا را به قتل رساندند كه پس از او هدايت آن به اوجالان واگذار شد . در 27 نوامبر 1987 در روستاي فيس كنگره اي تشكيل و حزب كارگران كردستان P.K.K رسما بنيانگذاري شد . اوجالان در اواخر سال 1979 به لبنان (دره بقاع ) رفته و در آنجا به آماده كردن مكان و محيط براي تعليم و آموزش افراد نيروهاي انقلابي جهت مبارزه پرداخت و تا پايان سال 1979 حدود صد نفر هه وال (يار و رفيق ) جذب و به لبنان فرستاد تا پايگاههاي فلسطيني زير نظر خود آموزش ببينند . در سال 1980 در اثر درگيري هاي متعدد بين چپ ها و راستگرايان و ناتواني دولت ضعيف حاكم ژنرال كنعان اورن با يك كودتا قدرت را در دست گرفته با اعمال وضعيت فوق العاده و حكومت نظامي همه گروهها و احزاب چپ گراي كرد سركوب شدند. عده اي فرار ، عده اي تبعيد و عده اي نيز زنداني شدند . در اين مدت كه سه سال طول كشيد عده اي از افراد حزب پ.ك.ك تسليم نشدند و حتي به خارج هم فرار نكردند از جمله آنها چهار (هه وال ( بودند كه دست در دست هم خود را به آتش كشيدند اما تسليم نشدند و يا اينكه عده اي در زندان دست به اعتصاب غذا زدند . در سال 1982 كنگره دوم پ. ك. ك در لبنان تشكيل شد و جنگ چريكي (گريلا ) تصويب گرديد ، آنها به كردستان بازگشتند و در سال 8-1983 عملا وارد فاز نظامي و جنگ مسلحانه شدند و با انجام عمليات هاي نظامي در استان هاي غازي آنتب ، سييرت و باتمان قيام مسلحانه را شدت بخشيدند كه ابته ارتش تركيه موفق شد با دستگيري و زنداني و اعدام تعداد زيادي از اعضاي حزب از جمله برخي از اعضاي كادر رهبري ، ضربات سختي بر آن وارد كند و در مقابل ، رهبري حزب براي ترميم جراحات وارده، بدنه حزب را گسترش داده و آن را تا حدود ده هزار نفر نيروي مسلح ارتقاء داد تا جائيكه در كنگره سوم در سال 1986 كه در لبنان تشكيل شد دستور تشكيل ارتش به اصطلاح آزادي بخش كردستان (ARGK) صادر گرديد . بعد از جنگ نفت در سال 1991 و شكست عراق و مطرح شدن كردستان آزاد در عراق توسط اتحاديه ميهني كردستان و بارزانيها ، انگيزه جدايي طلبان كرد در مناطق كردنشين چهار كشور عراق ، ايران ، سوريه و تركيه با چاپ و انتشار نقشه كردستان بزرگ فزوني يافت و حزب پ.ك.ك براي رسيدن به استقلال با انگيزه قوي تر اقدامات نظامي خود را قوت بخشيد و قسمتي از تجهيزات خود را از سوريه و ليبي و البته ايران كه به بازي دوجانبه دست زده بود تهيه نمود و به صورت گسترده به آموزش نيرو ها پرداخت و از سال 1371 با انجام دهها مورد عمليات كمين ، حمله به تاسيسات و مراكز نظاي و مين گذاري توانستند تلفات سنگيني بر نظاميان تركيه وارد نمايند . گفتني است طبق آماري كه روزنامه اطلاعات اخيرا منتشر كرده است پ.ك.ك بيش از 37 هزار نفر از مردم تركيه را كه بيشترشان غير نظامي بوده اند در درگيري هاي نظامي از بين برد . همچنين از طرفي پ .ك ك در كنار اقدامات مسلحانه خود با در اختيار داشتن يك شبكه تلويزيوني (روژ تي وي)از نظر فرهنگي و تبليغي و سياسي نيز فعاليت داشته و توانسته با نفوذ در بين مردم كرد و حتي شخصيت هاي سياسي و دولتي در منطقه كردستان ، هر وقت اراده نمايد مردم كرد را عليه حكومت بسيج نمايد و با انجام راهپيمايي، تظاهرات و اعتصاب در شهرهاي كردنشين از حاكميت امتياز اجباري بگيرد و فشار رواني بر حاكميت وارد سازد .

آشنايي با آپو و آپوئيسم :

آپو كيست ؟

آپو به معني عمو همان عبدالله اوجالان است كه در سال 1947 در روستاي ليجه متولد شده است . وي همواره از پدر خود با نفرت ياد مي كرد و به جهت داشتن روحيه پرخاشگري در مقابل خانواده خود طغيان نموده و و به دليل خشونت از روستايشان هم فرار كرد . آپو نظر موجود جامعه ي خود را به شدت نفي مي كرد و براي خود رسالت رهايي بخش قائل بود و خود را منادي نسل كرد مي دانست ، از عقايد ديني با نفرت ياد مي كرد و آنرا عامل عقب ماندگي مي دانست . اوجالان در سال آخر دبيرستان گرايشات كمونيستي پيدا مي كند و خود را يك كمونيست و همرديف لنين ، استالين و پائولوس معرفي نمود

آپوئيسم و مباني معرفتي :

آپوئيسم تنها راه كسب معرفت را حس بشري مي داند و در تحليل مباني معرفتي نوعي آزمون پذيري تجربي را مي پذيرد و وجود نظام غير مادي را نفي مي نمايد و مذهب را نوعي قيد وابستگي و عقايد مذهبي را حاصل تفكرات سنتي بشر و غير عقلاني مي داند و تمامي مظاهر معنوي انسان را كاذب و غيرقابل قبول مي شمارد و دين به طور عام و اسلام به طور خاص را افيون جامعه ، عامل ايست تمدن ، مظهر عقب ماندگي ، عامل بردگي زن ، عامل نظام طبقاتي ، توجيه گر ظلم و اجحاف اجتماعي مي داند . آپو به نوعي به نژادپرستي فاشيستي اعتقاد دارد و مروج تفكر نژاد برتر مي باسد و مباني اخلاقي جامعه را حاصل نظام توتاليتر مي داند و مانند ماركسيسم به پيدايش تصادفي نظام هستي معتقد مي باشد آپوئيسم همچنين به تضاد پديده ها ، ديالكتيك ، رو بنا بودن دين ، دولت ، اخلاق خانوده ، اساسي بودن نقش اقتصاد ، تكامل تاريخ بر مبناي ماترياليسن معتقد مي باشد ، ولنگاري ليبراليسم را مي پذيرد و با الهام از ليبراليسم ، دموكراسي را مطرح و سودگرايي وحشيانه ليبراليسم را منطقي مي داند . آپوئيسم مليت را بهانه تمركز قدرت ، عامل تضاد ، سركوب كننده جريان هاي مردمي ، نفي كننده حقوق اقوام و نتيجه استعمار خارجي و استبداد داخلي عنوان مي كند .

آپو با توجه به علاقه اي كه به جنس زن دارد قيد اخلاقي زن را رد مي كند و حجاب و هر نوع پوشش زنان را نوعي اسارت مي داند و به اشتراك جنسيتي اعتقاد دارد و نظم خانواده را نوعي نظم استبدادي مي داند، نظم عشيرتي در كردستان را نيز عامل استبداد دانسته و تنها حركت آزادي بخش در كردستان را از حركت هاي خود مي داند و جنگ كرد با كرد را مجاز دانسته و مبارزه را تنها د رچارچوب ايده ي خود قبول دارد و نجات خاورميانه را در گرو نژاد خيالي كرد و برتري نژاد كرد مي داند .

آپوئيسم معتقد است قرابت و نزديكي خاصي بين برگزيدگان فرزندان بني اسرائيل و كرد وجود دارد و آن را نژاد برتر مي داند و براي كرد نقشي مانند يهود و ايدئولوژي صهيونيسم قائل مي باشد و تفكر آپوئيسم محصول فلسفه فكري مبتني بر بينش صهيونيسم است و معتقد است آنچه تا كنون ماموريت صهيونيسم بوده بايد به كرد واگذار شود و بايد گفت آپوئيسم و صهيونسم با تفكر موجود محصول نظام فكري توليد شده از دستگاههاي جاسوسي بين المللي مي باشد .

نتيجه اينكه تفكر آپوئيستي با شاخه ها و جهت گيري ها و نگاه تحليلي خاص به تاريخ و جامعه فعلي و آينده ، ترسيم كننده واقعيتي تلخ در آينده خاورميانه است . بدين معني كه با توجه به قرابت نژادي و فكري كه با صهيونيسم و يهود دارد و ترسيم سرنوشت مشترك با قوم يهود و اعتقاد به برتري قوم كرد حتي نسبت به قوم يهود دارد نوعي نژاد پرستي پان كرديسم را دنبال مي كند كه ضمن نفي اصول ثابت و پايه دار نظام اجتماعي در سطح خاورميانه ، از جمله دين به طور عام و اسلام به طور خاص و شيعه بطور اخص ، ملت و غيرت ملي ، نفي نظام خانواده و ترويج نوعي بي بند و باري جنسي به نام دفاع از حقوق زن ، درصدد است با توجه به تحولات موجود خاورميانه از جمله حضور امريكا در منطقه خاورميانه و نگاه مثبت نسبت به اين حضور در كنار طرح خاورميانه جديد آمريكا و همساني نظام كنفدرال و فدراتيو آپوئيسم نوعي همساني و با دقت بيشتر نوعي انطباق عملي بين نظام پيشنهادي آمريكا و نظام پيشنهادي آپوئيسم به چشم مي خورد .

آپوئيسم و اديان :

براي آشنايي با شخصيت آپو كه با فريبكاري از مردم ديندار كرد براي اميال شخصي خود هزينه مي كند بخشهايي از كتاب او به نام “دفاع از يك خلق ” را براي نمونه ذكر مي كنيم:

اسلام راديكال و روي آوري مجدد به قالب اسلام نيز در مقابل بزرگترين حمله جهاني كاپيتاليسم غير از گرايشات و جنب و جوشهاي انتحاري ناشي از نا اميدي و درماندگي ، معناي ديگري ندارد

دو پيامبر اخير(محمد و عيسي ) زمينه پيدايش دولت فئودالي را فراهم كرده اند ” و ” سازشكاري طبقاتي عيسي در واقع يك انقلابي راديكال طبقاتي مي باشد ، در مسيحيت بويژه در مرحله دولتي شدن ، آريوسگرايي نماد مقاومت طبقاتي مستضعفان مي باشد . همان گرايش در اسلام و هنگام تبديل شدن مذهب سني به دولت جريان مي يابد” آيه ها و سنتهايي كه محمد در معناي (به خدا شرك نورزيد ، در كار خدا دخالت نكنيد ، خدا از همه ما حساب خواهد خواست اما به كسي حساب نمي دهد) بر زبان رانده ، آگاهانه يا ناآگانه موجب گشودن راه به روي سياست دولتهاي سلطنتي ، پادشاهي و امارتي قرون وسطي شده است . قرآن از اين منظر يك بيانيه (مانفست) دولت است ”

” اگر خاورميانه توسط تمدن اسلام به مقاومت بپردازد غير از سمبليك بودن كاري از پيش نخواهد برد . اسلاميت حداكثر توليد و بهره خود را در قرن ۱۲-۸ ارائه كرده است . پسماندهاي ان پوسته اي بيش نيست ”

شيوه هاي عمل پ. ك. ك در اوايل شكل گيري

1) تدوين وابلاغ تمام مقررات حزبي بوسيله عبدالله اوجالان و عدم توان سرپيچي از دستورات رهبري از سوي اعضا

2) تهديد به مرگ افرادي كه قصد خروج و يا انشعاب از حزب را داشتند .

3) معرفي پ.ك.ك بعنوان تنها حزب حاكم مطلق سياسي در منطقه و پذيرا نبودن هيچگونه فعاليت حزب و يا سازمان هم عقيده در منطقه

4) عدم اعتقاد به شيوه هاي مبارزات فرهنگي و مسالمت آميز

5) شناسايي ، تهديد و قتل خبرنگاراني كه عليه پ.ك.ك مطلب مي نوشتند .

6) متوسل شدن به خشونت جهت رسيدن به اهداف خود

7) نفي روابط آزادانه اعضا حزب با عناصر مونث و تيرباران طرفين

8) ممنوعيت و مجازات براي شرب خمر و مواد مخدر

9) پارتيزاني و چريكي عمل كردن به عنوان تاكتيك حزب

10) تلاش براي ضربه زدن به صنعت توريسم جهت متضرر كردن دولت تركيه


# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
زرتشت فرزند اذربايجان
************************************************************
دكتر محمد معين در فرهنگ خود در مورد دين مادها چنين مي‌گويد: «از مذهب ماد نيز اطلاع درستي در دست نيست ولي از تصوير برجسته‌اي كه در «قيزقاپان» يا اوخ باتان از دوره ماد پيدا شده و آن پادشاه و روحاني را در دو طرف مشعل آتش‌ نشان مي‌دهد، برمي‌آيد كه مادها هم طبيعت پرست بوده‌اند و اگر گفته تاريخ نويسان راست باشد كه زردشت از كنار درياچه «چيچست» برخاسته بايد گفت مادها نيز به دو نيروي آهورامزدا و اهريمن عقيده داشتند(نيروي بدي و خوبي)»1

بنابر عقيده همين محققان مغ‌ها كه طايفه روحاني مادها بودند، مذهب را با سحر و جادو آلوده ساختند و زردشت چون خواست دين را پاك گرداند مغ‌ها بر او شوريدند و وي به ناچار به باختر رفت و در آنجا دين خود را گسترد. هرچند در اين زمينه نظر قطعى وجود ندارد٫ برخى زردشت را از نواحى غرب آذربايجان و عده اى از رى و بسيارى وى را از آسياى ميانه- شمال افغانستان امروزى مى دانند. زرتشت توجه مورخين معاصر را حداقل به دو دليل جلب كرده ‌است: يكي مبدل شدن زرتشت به شخصيت اي افسانه‌اي است چنانچه در طي سال‌هاي ۳۰۰ قبل از ميلاد تا ۳۰۰ بعد از ميلاد اعتقادات مبني بر اينكه او از علوم غيبيه مطلع بوده و از رسوم جادوگري آگاه، رايج شده بود. ديگر برداشت يكتاپرستانه او از خدا بوده كه باعث گمانه زني‌هاي مورخين معاصر در مورد تأثيرپذيري مسيحيت و يهوديت از تعليمات زرتشت شده ‌است.ارسطو و هرم يپوس معتقدند كه زرتشت در حدود 5000 سال پيش از جنگ تروا ميزيسته است.البته مسعودي و بيروني نيز اين مطلب را تاييد كرده اند.«البته محمد شهرستاني پدر زرتشت را ازآذربايجان و مادرش (دوغدو) را از ري ميداند.»2 برخي متعقند كه عقايد ابتدايي زرتشتيسم كه ريشه در شامانيسم تركان باستان داشت، وتوسط همين شاهان محلي كه همزمان نقش كاهنين ديني را داشتند، آفريده شده بود. شاهان محلي حاضر به از دست دادن نقش روحاني خود، كه نفوذ شديد خود در بين مردم را مديون آن بودند، نبودند و با اصلاحات آستياك شديدأ مخالفت ميكردند. به نطر برخي مورخين اوستايي كه امروزه وجود دارد، براي اولين بار در قرن 13 ميلادي در هندوستان به زبان " گجراتي"نوشته شد. و ارتباطي بين آن و زرتشت كه گاها روحاني ماننايي خوانده ميشود ارتباطي وجود ندارد.در كتاب تفسير اوستا، نوشتة ج.د.مستتر، ترجمة موسي‌جوان، ص64 چنين آمده‌است: «مغ نام طايفه‌اي از اقوام ماد قديم است و پيشوايان ديني ماد قبل از زرتشت هم از اين طايفه انتخاب مي‌شدند و آتش را مي‌پرستيدند و از اين جهت لفظ مغ در برهان قاطع به‌معني آتش پرست آمده و خود زرتشت هم از طايفه مغ‌ها برخاسته و آيين خود را بر اساس اديان ماد قديم (شامانيزم تركان) رواج داده‌است.»

اما جالب است بدانيد سايكس در كتاب تاريخ ماد، ص144 چنين مي‌نويسد: «مغان طايفه‌اي التصافي زبان (شكل كلي و باستاني تركي) بوده‌اند كه اقوام آريايي در وقت تصرف كشورشان (مادماننا)، آنها را قتل‌عام كردند.» اين خود برهاني مجدّد بر ترك بودن زرتشت است. پولينيوس مورخ رومي زرتشت را از اهالي ماد ميداند.مورخين اسلامي مانند ابن خردادبه .بلاذري.ابن فقيه.ياقوت حموي .زرتشت را اهل آذربايجان ميدانند.حتي در يكي از روستاهاي شهر اورميه و حتي در يكي از كليساهاي آن شهر مكاني وجود دارد كه مردم بومي آن را محل دفن مادر زرتشت ميدانند.مستوفي.جكسن و قزويني نيز بر تولد زرتشت در شيز يا اروميه و يا ساوالان تاكيد دارند. در برخى منابع تاريخى رى (راگا) شرقىترين حد آذربايجان شمرده شده است. (علاوه بر آن كه برخى معتقد به وجود رى دومى در ناحيه غربى آذربايجان اند). امروز نيز ناحيه به هم پيوسته محل سكونت تركهاى آذربايجان به تقريب از ورامين- رى آغاز مىشود و بدين معنى زردشت چه از پيرامون اورميه و چه از ناحيه رى باشد مىتواند به عنوان فردى آذربايجانى پذيرفته شود، گواينكه باور برخي، منسوبيت وى به ناحيه زندگي تركان در آسياى ميانه است. دغدويه يا دوغدو(كه اصلا واژه اي تركيست اين كلمه در هيچ زباني به جز زبان تركي معني خاصي ندارد).دوغدو از مصدر دوغماق (زائيدن)است كه اين كلمه را ميلاد معني كرده اند.جالب است كه اين اسم علاوه بر اينكه يك كلمه تركي است اسمي است كه فقط مناسب يك زن ميباشد چون همانطور كه اشاره شد از مصدر دوغماق(زاييدن) ميباشد).

مادر زرتشت است كه اصلا از شهر ري(راگا) بوده است وي در آنجا با كوي ها و كرپن ها كه مردم را گمراه مي كردند و از آنها مرتب فديه و قرباني مي خواستند و دين را وسيله اي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود كرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يكي از نزديكان خود به آذربايجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج كرد و ثمره اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ آذربايجان و ايرانيان است.مردمان آذربايجان هنوز به معابد و زيارتگاههاي خود اوجاق ميگويند .اوجاق يك واژه تركيست :اود+جاق=آتش+جايگاه كه در مورد آتشكده ها نيز استفاده ميشده است.هنوز هم اين كلمه در آذربايجان مصطلح است .براي نمونه به فرهنگ دهخدا مراجعه نماييد. در كتاب آثار البلاد و الخبار والعباد ذكريا بن محمد بن محمود المكموني القزويني آمده است:« زرتشت از آذربايجان بود و چندي از مردم كناره گرفت و در كوه سبلان به سر برد و از آنجا كتابي آورد.»3 كلمه ساوالان مركب از دو كلمه "ساو" در تركي قديم به معني حرف و سخن و "آلان" در تركي امروزي به معني گيرنده و دريافت كننده است.يعني محلي كه در آن به زرتشت وحي شده است.البته بعضي ساو را به معناي وحي نيز ترجمه كرده اند.در مورد مقدس بودن كوه ساوالان دانشمندان بسيار تحقيق كرده اند و حتي برخي آنرا مكان هبوط آدم ناميده اند.

كلمه "ساو "امروزه به " سوز " تغيير شكل يافته است.ولي شكل قديمي ان در كلمه "ساوجي" = سخنگو و ساووج = پيامبر و "ساواش" = بحث همچنان باقي مانده است.(البته نام قديم ساوه نيز ساوج است نام يكي از شاهان تر تبار نيز ساوه شاه بوده است-به نظر استاد گرام سيد حيدر بيات .

در كتاب زرتشت، مزديسنا و حكومت، ص35 چنين آمده‌است: «زرتشت در حدود 660ق.م در حوالي درياچه چي‌چست (اروميه) به‌دنيا آمد. پدرش، پوروش و مادرش، دوغدو بود.» دياكونوف هم در كتاب تاريخ ماد، ص478 چنين ميگويد: «بايد اذعان كنيم كه گاتاها (سروده‌هاي خود زرتشت)، قبل از دوران هخامنشي و به سدة هفتم قبل از ميلاد در ماد (آذربايجان) به‌وجود آمده‌است.» پورداود هم در كتاب آناهيتا، ص290 ميگويد: «كوه ساوالان (سبلان) براي زرتشتيان به مثابه طور سينا براي يهوديان و غار حرا براي مسلمين ميباشد.» اينها همه برهاني قاطع بر آذربايجاني بودن زرتشت ميباشند. درباره ساوالان و وابستگي زرتشت به اين كوه در اغلب مآخذ جغرافيا و تاريخ و نيز نوشته هاي قديمي به مناسبت هاي مختلف ذكري به ميان آمده از آن سخن ها گفته اند. طبق اسناد موجود و روايات، زرتشت پيامبر در 640 سال قبل از ميلاد (2648 سال پيش) در آذربايجان تولد يافت و هنگامي كه به 30 سالگي رسيد، زادگاه خود را ترك گفته و به كوهي رفت. در اين كوه بود كه او از خرد خويش برخوردار شد و درآن 10سال، از تنهايي خسته نشد تا اين كه دلش دگرگون شد.

زرتشت بعد از سال ها عبادت و رياضت كشي در ساوالان، زادگاه خويش را ترك گفته و به بلخ عزيمت كرد.امروزه مردم محلي خياو و اردبيل نيز بر دفن چندين پيامبر بر كوه ساوالان تاكيد دارند) دكتر رحيم چاووشي در مصاحبه خود با روزنامه عصر آزادي تبريز در شمارگان 871 و872 انجام داده زرتشت را ماد معرفي مينمايد و زادگاهش را در شهر شيز نزديك عجب شير ميداند.(البته برخي مورخين شهر شيز را همان تخت سليمان و يا اورميه كنوني ذكر نموده اند.برخي نيز آنرا با روستاي شيراز شهرستان عجب شير مربوز ميدانند.مرتبط دانستن اين كلمه با شيراز كنوني بسيار نادرست است و جغرافيايي محاطي ماد شامل شيراز نميشده است و شايد پارسيان بعدها از روي نام شهر شيز آنجارا شيراز نام نهاده باشند.) «دكتر چاووشي حدود 483 كلمه را از اوستا يافته است كه هنوز هم در تركي آذربايجاني موجود ميباشد.مانند كلمات تركي (هاچان=چه وقت) و كند(روستا) كه در اوستا آمده است. بخش بزرگي از نوشته‌هاي ديني زرتشتي در يورش‌هاي اسكندر، تازيان از ميان رفت، ولي باز هم به اندازه‌اي كتاب و نوشته مانده است كه به نها‌دهاي ديني و والايي پيام اهورايي اشو زرتشت پي‌ببريم.» بزرگ‌ترين گنجينه دانش دين زرتشتي، گات‌ها است. گات‌ها پيام راستين اهورا مزدا و سخن اشو زرتشت است. پس از گات‌ها، هفت‌هات نوشته ياران و پيروان نزديك اشو زرتشت است.البته اوستا در زمان اردشير بابكان به صورت منظم جمع آوري شد و در انزمان بود كه به اين زبان كنوني اش نوشته شد و زبان قبلي آن را نميتوان گفت پهلوي بوده است زيرا به صورت سريع از ان زبان مجهول به احتمال قوي تركي بوده است چونكه لغات تركي در اوستا وافر است ٬ترجمه و نشر داده شده است.از اقوام ترك اران خايلندوروكها(تركان دانا)بودند كه كه با قوم عقابها(ارانيها) در اوستاي ساييني بدان اشاره شده است.

اوستا اين مردم ترك را پيرو اشو (زرتشت)ميداند.در اسطوره بزرگ ده ده قورقورد كه بزبان تركيست از زرتشت با عنوان بامسي بئيرك ياد ميشود.در ده ده قورقورد از خواهران هفتگانه زرتشت سخن گفته ميشود كه مطابق با سخن اوستا در مورد كودكان زرتشت ميباشد.البته جنگهاي دوازده گانه كياكسار مادي(كيخسرو)با عنوان قازان خان با افراسياب(الپ ار تونقا)در كتاب دده قورقود(روحاني اوغوزها) ذكر شده است كه فردوسي در شاهنامه از اين داستانهاي ده ده قورقود استفاده كرده و تضمين نموده است.

حتي برخي مورخين مانند موسي خورني ارمني و هرودوت يوناني كه او را غيبگوي( اره )معرفي كرده اند حال بگذريم كه هردوي مورخين فوق الذكر اشكالات عمده اي در روايات خود دارند.البته برخي مورخين نيز وجود دارند كه اصلا به كتمان وجود شخصي به نام زرتشت مي پردازند حال آنكه اگر خوب بنگريم زرتشت را ميتوان يك انديشمند شناخت نه يك پيامبر زيرا گفتارهاي وي بيشتر جنبه انديشه زميني و فلسفي دارد و با گفتارهاي فرق ابراهيمي و الهي ديگر بسيار متفاوت است اين كه به راستي اين ششم فروردين زادروز اين انديشمند است يا نه، نمي‌توان صد در صد بر آن پاي فشرد، زيرا بر سر زمان زرتشت درهم ريختگي و ناسازگاري چند هزاره ميان پژوهشگران هست چه برسد به روز زاده شدن وي.

با اين همه پيروان ديني از ديرباز به گونه ترادادي (سنتي) اين روز را روز زاده شدن پيامبر خود مي‌دانند. ۵اگر سري به كاپادوكيا در نزديكي نوشهير تركيه بزنيد مي بينيد كه پيروان زرتشت از ترس تهاجمات پادشاهان باصطلاح هخامنشي چگونه شهري زيرزميني براي عبادات خود در اين منطقه كهن ساخته اند كه مشاهد هنوع معماري و ساخت اين شهر خالي از لطف نيستدر حين مطالعه مساله زرتشت بودم كه به اين لينك مجله ايران مهر برخوردم كه دوستان عزيز در سايت آزاد تريبون به ان اشاره كرده بودند:ماهنامه فارسي زبان ايران مهر در تازه ترين شماره اش در تاريخ 14 و 15 /تير و مرداد سال 1384 ،مجموعه اي از تحليلهاي سياسي ،مقالات ادبي و مطالعات جديد تاريخي خود را بر ضد اقوام و ملل ايران به ويژه تركهاي آذربايجان منتشر كرده است.* هخامنشها 8500 سال تاريخ دارند!!! سومريها آريايي هستند!!! اولين نژاد جهان آريايي ها هستند!!! تنها نژاد آريايي در جهان وجود دارد !!! پيغمبر اسلام فارس است!!! زرتشت چهارده هزارسال پيش بوده و آخرين زرتشت حضرت ابراهيم است!!! نام قبيله قريش از اسم كوروش گرفته شده!!! آدم و حوا ايراني هستند!!! آذربايجانيها ترك نيستند!!! آذريها كرد هستند!!! زبان تركي كاملا مردود است!!! قبل از ايران در جاي ديگري زبان سراغ نداريم!!! الكساندر مقدوني يك دروغ بزرگ تاريخي است !!! سقراط و بقراط وارسطو ... ساخته و پرداخته ذهن حقارت يافته يونانيان است!!! فرهنگ تمام جهان بر گرفته از فرهنگ ايراني است!!! زبان استانبولي تركي نيست!!! تركي باستان سنديت علمي ندارد!!! كوروش دوالقرنين است!!! پور پيرار بي سواد است!!! فرهنگ آريايي درياست و هيچ سگي نمي تواند آن را بيالايد !!! عربها هيچ فر هنگي ندارند !!! اگر ايران را حذف كنيم نه تمدني در جهان باقي مي ماند ونه فرهنگي !!!.حال اگر پاسخي به خزعبلات داده شود شما را يك روزه محاكمه و حبس و تيرباران شخصيتي مي كنند كه نژاد پرستي ٬پاني٬تجزيه سازي٬ و مستند نداري!غرض از گفتن اين مطلب و ذكر آن در اينجا اين بود كه نقد منطقي و نگارش مستند در مقابل مغزهايي كه هميشه به نتو و ملت تو تفكري تحقير آميز دارند قانع كننده نخواهد بود و آنان همچنان بر طبل بي عاري خواهند كوبيد اميدوارم روز يجهاني و مدينه فاضله اي را ببينيم كه انسان به انسان و همه به انسانيت احترام مي گذارند.. در پايان با سخنان خود زرتشت در اوستا به دوستاني كه سعي در مخفي و جعل كردن تاريخ مردم ترك آذربايجان را دارند پاسخ مي دهم كه:«"آموزگار بد"، پيام راستين را برمي گرداند، با گفتارش شيوه‌ي درست و خرد زندگي را تباه مي سازد و نيروي گرانبهاي انديشه را از آدمي دور مي كند. بدين وسيله با گفتارم كه سرچشمه مينويي و اخلاقي دارد، اي مزدا و اي اشا از رفتار آموزگار بد، نزد تو دادخواهي مي كنم» (اوستا: يسنا: هات 32 بند 9) ۱- فرهنگ معين.ذيل واژه ماد 2- Boyce, Mary (۱۹۷۵), History of Zoroastrianism, Vol. I, Leiden: Bril 3- آثار البلاد و الخبار والعباد ذكريا بن محمد بن محمود المكموني القزوين ۴- 871-872روزنامه عصر آزادي.تبريز.مصاحبه با دكتر رحيم چاووشي.شماره ۵----۱۹۱۵-بخش ماد-جستار زرتشت


# ارسال کننده: اذربايجانلي
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
چندسالي است كه در اخبار به اسم گروهي به نام پژاك برمي خوريم و گاها رجزخواني هايي هم در سايتها و وبلاگها منتشر مي شود براي من به عنوان يك آذربايجاني وبراي بسياري از هموطنانم اين سئوال مطرح مي شود كه پژاك اساسا به دنبال چه چيزي مي گردد؟


از سال 57 وبعد از آن مسايل ايران وملل ساكن درآن با توجه به ماهيت رژيم پهلوي كه سركوبگرانه بوده ودر راستاي اهداف شونيستي آريا پرستانه خود به مقابله با فرهنگهاي غير فارس مي پرداخت رنگ وبوي ديگري به خود گرفت. آذربايجانيها جهت خلاصي از چند دهه فشار واختناق به خصوص بعداز سرنگوني حكومت ملي در آذربايجان با نگرش مثبت به اسلام به پاخاستند وخواستار حكومتي شدند كه حقوق حقه انها را به رسميت بشناسد. سيرتحولات آذربايجان به خودي خود حين وبعد از انقلاب بحث مفصل وطولاني دارد ولي آنچه كه در اين مبحث به آن مي پردازيم پژاك مي باشد.

در ابتدا خيلي كوتاه به پ ك ك را معرفي كنيم پ ك ك گروهي است كه چند دهه است با شعارهاي مختلف و متنوع از انقلاب جهاني تا تجزيه كردستان تركيه مواضع متفاوتي گرفته است و بعد از چند دهه كه خون هزاران انسان را از نوزاد گرفته تا پيرمردها و پيرزنها ريخته ولي به اهداف خود نرسيد و مستاصل به خاك عراق گريختند در پي معادلات جهاني و مواضع آمريكا و غرب اين گروه تروريستي زايده اي به نام پژاك خلق كرد تا در ايران اقدام نمايد تا شايد بتواند علاه بر تامين منابع مالي خود از راه قاچاق مواد مخدر،مشروبات الكلي و… مبالغي هم بابت مزدوري دريافت نمايدو هم بتواند وجهه اي براي خود فراهم نمايد تا شايد بتواند از بار سنگين عنوان تروريستي خود خارج شود اما نكته جالبتر حوزه عملياتي اين گروه كه مدتها در استان آذربايجانغربي است مي باشد. اين استان از استانهايي است كه تركها و كردها در آن زندگي مي كنند. تركها كه در شهرهاي ماكو ،خوي ، سلماس ، اروميه ،نقده ، شاهيندژ،تكاب ،مياندوآب ساكن وكردها اكثر جمعيت ساكن در شهرهاي سردشت ،پيرانشهر،مهاباد ، اشنويه وبوكان را شامل مي شوند اما در نوار مرزي اين استان با تركيه چندين روستا كردنشين وجود دارند (توضيح اينكه اين كردها از شاخه شيكاك مي باشند كه لهجه وگويش متفاوتي با ديگر دارند )جمعيت چند هزار نفري را شامل مي شوندو همچنين در شهرستانهاي كردنشين هم روستاهاي ترك نشين متعددي وجود دارد همچنين بايد اضافه نمود در جريان در گيريهاي سال 57 بسياري از ساكنين ترك روستاها و شهرهاي كردنشين كه مورد تعرض تروريستهاي تحت عنوان حزب دمكرات قرار گرفتند مجبور به كوچ به شهرهاي ترك نشين شدندودربرخي نقاط مقاومتهاي خود جوش چون حماسه نقده در بهار 58 باعث اضمحلال و شكست خوردن نقشه هاي گروههاي تروريستي شد علي ايحال با اين توصيف مختصر كه مستندات آن در تاريخ معاصر موجود مي باشد شعارمجهول اين گروه(كردستان شرقي)و برخي موضع گيريهاي اين گروه زماني جالب مي شود كه بدانيمتعداد زيادي از اين اكراد به صورت مهاجر در برخي شهرهاي ترك نشين ساكن شده و به خاطر تابعيت ايراني شان اقدام به كار وابتياع زمين كرده وساكن شدند وهيچ مشكلي بين مهاجرين كرد وساكنان ترك پيش نمي امد ولي اقدامات پژاك پرده از نيات پليد اين گروه برمي دارد . حمله وآزار و تهديد ساكنان ترك روستاها ، حمله به تاسيسات و پاسگاههاي انتظامي در اين شهر ها جو اين مناطق را ملتهب و ساكنان اصلي را نسبت به مهاجران بدبين نمود.

پر واضح است گروه پژاك با اگاهي تمام اين اقدامات را انجام داد تا با ايجاد اختلاف وبدبيني باعث تحريك ساكنان نسبت به مهاجران كرد شده وشايد با اقداماتي باعث قتل ويا آوارگي مجدد اكراد مهاجرشده وبا شعار دفاع از مظلوموبا اسلحه هاي غارت شده، اين گروه مافيايي اقدام به قتل وغارت نمايد و دوباره خاطره جلوليق (قتل مسلمانان به دست ارامنه مسلح شده توسط روسها)دوباره زنده شود.

آري اين گروه باتركيب عجيب كه اكثر اعضاي ان اتباع سوريه وتركيه مي باشند بسيار تمايل دارند تا با سناريو يوگسلاوي جنگ داخلي راه بيندازند تا به نيات پليد واهداف جاه طلبانه خود برسندآري اين بيگانگان مي خواهند در اين جا عقده گشايي كنند وكمبودهاي خودرا اين جاجبران كنند نه تنها تركها حتي كردهاي ساكن شده هم در جهت رفاه و آزادي مايل به سكونت مسالمت اميز در اين مناطق هستند شايد برخي اقدام به شانتاژ نمايند واصولا ناراحت باشند ولي آنچه كه مسلم است آرامش باعث رونق اقتصادي ورفاه مردم خواهد بود واين گروه با اين ابزار خواهان ايجاد مشكلات وبروز مصائب براي تمام افراد مي باشد.ما تركها وهمسايگانكردنام خاطرات تلخي از جنگها ونا آرامي ها داريم ونمي خواهيم افرادي كه نمي شناسيم با به اصطلاح دلسوزي آتش فتنه را در اين جا روشن كنند چون انها به اينجا تعلق ندارند وهم ما وهم كردها همدرديم چون اسير شونيسم هستيم وبعضي تفاوتها نميتواند دست آويز عدهاي بيگانه باشد .اين گروه بايد در تركيه يا در سوريه دنبال حقوق خود باشد نه در اين كشور.

از ياد نبريم كه در سوريه حتي اكراد فاقد شناسنامه هستند ومجوز هيچ شغلي جز معلمي را ندارند در تركيه هم با توجه به جوي كه پ ك ك ايجادكرده عملا مشكلات فراواني را براي ماجراجويان به وجود اورده است نكته اول انتظار مي رود نيروهاي انتظامي ونظامي با قدرت و بدون هيچ گذشتي با اين گروه مافياي بيگانه كه در پشت شعارهاي عوامفريبانه مخفي شده برخورد نمايند.

مردم ساكن در استان آذربايجان غربي بايد با علم واگاهي در جهت خنثي كردن توطئه اين گروه بيگانه با عوامل اين گروه برخورد نمايند ودر راستاي استقرار امنيت و آرامش زدوده شدن چهره آذربايجان از لوث تروريستها با هم متحد وهمدل باشند


# ارسال کننده: turkboy
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
هارای هارای من تورکم

# ارسال کننده: اوزیل کوردستانی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 21, 2012
هربژی کاک مسعود اوزیل امشب دمار از روزگار بارسلون در میاره کاکه مسعود

# ارسال کننده: Urmu balasi
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
آقای شهروند کرد

در پاسخ به ادعای جنابعالی مبنی بر اینکه "البته بنده در جایی ندیده ام که پ ک ک آذربایجان را کردستان اعلام کند ولی اگر هم پ ک ک چنین کاری بکند با نه کردها روبرو خواهد شد چرا که کردها به سرزمینهای خود قانع هستند و لزومی به چنگ اندازی به سایرین وجود ندارد " شما را به وقایع تلخ و نکبت بار اواخر دهه هفتاد شمسی‌ و تظاهرات کورکورانه و بی‌دلیل کرد های اطراف اورمیه در حمایت از یک موجود درنده خو که جنایات و خونخواری های این حیوان انسان نما کرد و ترک نمیشناسد و همینطور به خسارات ناشی‌ از آن حرکت مذبوح ارجاع میدهم". اگر منظور شما دوست عزیز از به اصطلاح "نه گفتن" کرد ها این میباشد، آقا جان ما اصلا دیگه نمیخواهیم چنین نه ای‌ بشنویم همان بله شما بهتر بود. من در مورد نظرات پاره‌ای از دوستان محترم مبنی بر تشابهات زبان سومری و ترکی‌ نظری ندارم چون تخصص کافی‌ در این زمینه ندارم اما در مورد انشقاق و گسیختگی عجیب در ساختار زبانی کرد زبانان عزیز همین مثال کافی‌ که روزی شاهد مذاکره رو در روی دکتر پیروت (نماینده اقلیم کردستان در تهران) با یک شهروند کرد ترکیه ای‌ بودم، باور بفرمایید پس از تلاش‌های زیادی که ۲ طرف برای برقراری ارتباط با یکدیگر انجام دادند، در نهایت پس از سؤ تفاهمات فراوان در مکالمه ، ۲ طرف تصمیم به ادامه مذاکرات به زبان آلمانی گرفتند. نتیجه این که شما دوست و هموطن عزیز به جای اینکه به سایر دوستان حمله کرده و بعضا مرز‌های آرامش و دیالوگ سازنده را مورد تهاجم قرار دهید، نسبت به انسجام زبانی همزبانان خودتان اهتمام ورزید. در ضمن دوست عزیز اصلا نیازی نیست سنگ کسانی‌ را به سینه بکوبید که اصلا شما را قبول ندارند. خواهی‌ که جهان در کفّ اقبال تو باشد، خواهان کسی‌ باش که خواهان تو باشد. شما به جای ستایش های بی‌ حد و حصر و بو دار از هموطنان پارسی‌ زبان، سعی‌ در جلب محبت "آراز"‌ها و "آذر"‌ها داشته باشید که مطمئن هستم به روزگار نا ملایمات بیشتر به داد شما عزیزان خواهند رسید. لطفا از پارس‌ها و لٔر‌ها برای خود نیزه و سپر نسازید. تاریخ بلند مدت از در کنار هم قرار گرفتن نخبه‌های کرد و ترک حکایت دارد و نه در برابر قرار گرفتن آنها... سر چاوم کاکا ژیان

# ارسال کننده: ایبو
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
ازمدیریت محترم سایت که باانعکاس کامنت من زمینه طرح مباحثی اغلب مفیدرافراهم کردند وازلطفی که به من داشته اندسپاسگزارم.
حتی اگر توضیح مدیرسایت درابتدای مطلب نبود به راحتی واز روی سیاق نوشته می شدفهمید که مطلب فقط یک کامنت است بریک پست دیگر .دوستانی که عادت به خواندن سرسری دارند وبیشتر علاقه دارند حرف های خودشان رابزنند تصور کرده بودند این یک مقاله است .دوستانی برسر زبان آذری جدل کرده اند. درحالی که درهیچ جای کامنت من حرفی اززبان آذری نیود.من بااین زبان آشنایی ای ندارم که درباره اش نوشته باشم به نظر من زبان ما ترکی است بالهجه آذری . من اساسا کاری به کار کسانی که مطلبم راسرسری خوانده اند ندارم و جوابی به آنهاندارم .
برخی بحث ها به صورت دونفره مطرح شده است ودربیشتر موارد مستدل وعلمی است مثل مطالب مستدل "شهروندکرد " وجواب های هوشمندانه وبخردانه" araz" من واردبحث آنهاهم نخواهم شد که آنها به خوبی ازپس هم برمیایند. وخواهم کوشید تاازمطالب آنان چیزهایی بیاموزم .کسانی راهم که زبان به فحش وبدوبیراهخ گشوده اند ، داخل آدم نمیدانم که جواب شان رابدهم .لیکن درچند کامنت به پرسش های عزیزانی که خطاب شان به من است پاسخ خواهم داد.

# ارسال کننده: سلماسلی
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
با سلام
اون فردی که میگه در ترکیه کوردی یاساق-
در ترکیه هر استان کوردنشین واسه خودش کانال محلی دارد.علاوه بر این کانال trt6کانال کوردی زبان است- از صبح تا شب اخبار و آواز و فیلم با دوبله کوردی پخش میشه. ترکیه به خاطر اینکه می خواد به عضویت اتحادیه اروپا در بیاد خیلی از حقوق های اقوام دیگر را پذیرفته است.ضمنا تاتلیسس فقط از طرف مادری کورد است-
احمد کایا هم آوازهایش سیاسی بوده به همین علت زندانی شد.
کورد هم وطنی گفته =اينجوري واسه ما شاخ و شونه ميكشي در ارتش و سپاه غيور ايران ده برابر توركها درجه داران و فرماندهان غيور لر كرد و فارس هستند كه براي پيچيدن طومار پانتركها كافي هستند.
مواظب خودت باش که عضو حزب کومله یا دموکرات مزخرف نشی که به خاطر پول سر جوانان بی گناه را در مرز ایران و عراق می برند.
به قول خودتون اگر اب ببینید شناگران ماهری هستید-مردم آذربایجان هنوز فاجعه سولدوز یا همکاری کردها با رژیم بعثی عراق را در جنگ ایران -عراق را فراموش نکرده اند.
خوب بلدید مظلوم بازی در بیاورید -ولی حناتون دیگر رنگی پیش ما ندارد.
این را هم بدون اگه چشم طمع به خاک آذربایجان داشته باشی-چشماتو از حدقه در می آورم.

# ارسال کننده: ایبÙË
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
دوست گرامی ام ساواش 3سوال مهم پرسیده اند :

1-" چیزی که مازیار اشرف بناب تو دانشگاه پورثموث ثابت کرده اینه: "اکثر ایرانی ها نژاد آریایی ندارند" ؛ حالا میشه برای من توضیح بدی از کجای این جمله استنباط کردی که زبون ما عوض شده؟ از کجا معلوم زبون فارسها عوض نشده؟"

2-"در مورد پرشیا: منابع اروپایی به ایران گفتن پرشیا؛ دلیلش هم کاملا واضحه؛ ارتباط اروپایی ها با ایران از طریق خلیج فارس و دریای عمان بوده؛ یعنی جنوب ایران، محل زندگی قومیت پارس! برای همین اونها همه این منطقه رو پرشیا میگن؛ اما اگه شما یه منبع عربی یا روسی یا ... پیدا کنین که ایران رو پرشیا گفته باشه من تسلیمم."

3-"در مورد سلمان فارسی: دوست عزیز زبان عرب ها فارسی نیست. ی در زبان فارسی پسوند نسبیته و به فارسی یعنی اهل فارس؛ اما آیا در زبان عربی هم این قاعده وجود داره؟ یا نکنه زبون اونها هم فارسی بوده و با حمله مغول ها زبونشون عربی شده؟"
واما جواب:
1- ازکجای مطلب من عوض شدن زبان رااستنباط فرمودید؟ من چیزی درباره عوض شدن زبان گفته ام. کشف شادی آور آقای مازیار اشرف بناب هم نژادی همه ساکنان فلات ایران بوده و من هم به آن اشاره کرده ام .مثل اینکه بادقت کمی خوانده ای .دوباره بخوان. همانگونه که من پرسش های تورا دوباره وسه باره خوانده ام.
2-بازبان روسی متاسفانه آشنایی ندارم اما به عربی تابخواهید آشنایم .معتبرترین منبع عربی دراین باره کتابی است به نام " المنجد".نسخه ای که من ازاین کتاب دارم به وسیله انتشارات المشرق بیروت درسال 1986 منتشرشده وازبهترین نسخه های این کتاب است وتماما عربی است .دراین کتاب به لغت "فارس " که رجوع می کنید ، شمارا به زیر دامنه "ایران" رجوع میدهد .یعنی که توضیحات این کلمه درذیل کلمه ایران داده شده . به کلمه ایران که رجوع میکنی نوشته است" ایران او بلاد فارس اوالعجم " یعنی ایران یا سرزمین فارس یا عجم .وبعد هم توضیحاتی درخصوص ویژگی های ایران نوشته است .امید که دوستانی که هنوز درشکند قانع شده باشند وجناب ساواش هم ساواش رارها کند وهمانگونه که قول داده تسلیم شود . ودر پیامی تسلیم شدنش رااعلام کند. من به زبان سند ومدرک حرف میزنم .اگرهم سندی معتبرتردارید روکند که ماتسلیم حقیقتیم .
3-درباره سوال سوم تان باید عرض کنم که اتفاقا قاعده "ی" نسبت اززبان عربی وارد فارسی شده است .درزبان عربی هرگاه بخواهند کسی رابه سرزمینی نسبت دهند .به آخر نام سرزمین "ی" مشدد افزون می کنند.مثل بلال حبشی (منسوب به حبشه)یا ابوذر غِفاری (منسوب به قبیله ی غِفار)البته استفاده از"ی"نسبت درزبان عربی تابع قوانین وقواعدی است که دراین مقال نمی کنجد.
اضافه کنم که پیامبربزرگواراسلام درچندین جا کلمه "فارس" رابه معنای ایران به کاربرده اند که یک موردش همان حدیث شریف نوشته شده برپشت 5هزارتومنی هاست که همزبانان عزیزیم درمعنای آن کم دقتی ها کرده و نسبت به آن حساسیت های بیجا نشان داده اند.معنای آن حدیث این بوده که دانش هرجاکه باشد مردمی ازایران به آن دست می یابند .واشاره حضرت به زبان مردم نبوده است.این ایرانیانی که انشاالله قراراست به قله های دانش دست بیابند میتوانند کرد زبان ، ترک زبان ،فارس زبان ویا... باشند





# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
ساغول azar

# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
هارای هارای من تورکم

# ارسال کننده: شاهو
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
دوستان عزیز، فکر کنم قصد مدیریت این سایت رو نفهمیده اید که ایشون با چاپ این مقاله می خوان بازدید سایت رو افزایش بدن، چون می دونن بعضیا این مسائل براشون خیلی مهمه. بهتره به جای جدل سر زبان و نژاد به فکر پیشرفت باشید.
تاریخ هرچه بوده تموم شده و حال مهمه و تصمیم برای آینده. گیرم ایران همه ترک بودن یا فارس یا کرد یا ...، مهم اینه که الان ایران جزء کشورهای توسعه یافته نیست و تا زمانی که مردم ایران به جای پیشرفت، به فکر زبان و نژاد باشن اوضاع همینه.
یه نفر میاد یه چیزی میگه و بقیه از آب گل آلود ماهی میگیرن.

آقای هاکان عزیز:
اتفاقا شما داری جک میگی با این آمار دروغین. کجای ارومیه 85درصد ترک هستند؟ 10درصد کرد و 5 درصد ارمنی در ارومیه؟ یعنی تعداد کردها فقط دو برابر ارمنی هاست؟ شما یا ارومیه نرفتی یا ارومیه ای هستید و خودتون رو زدید کوچه علی چپ یا از کسی آمار اشتباه گرفتید. چندین محله در ارومیه وجود دارد که کرد نشین هستند. محله های دیگه هم بدون شک کرد زیاد دارن، اما شما یه محله نام ببرید که ارمنی نیشین باشن؟ چطور کردها فقط دو برابر ارمنی ها هستن؟ شما یه روستا نام ببرید که فقط ارمنی باشن؟ می خوای من 100 روستا اسم ببرم که فقط کرد نشین هستن؟ نازلو بیشترین تعداد ارمنی ها رو داره، اما تا اسم نازلو میاد همه می دونن که روستایی کرد نشین است چون تعداد کردها در این روستایی که بیشترین تعداد ارمنی رو داره خیلی خیلی بیشتره.
بهتره به جای اینا به فکر درس و مشقت باشی تا یه چیزی یاد بگیری و بتونی مایه افتخار ترک ها باشی نه یه آدم دروغگو.
این مطلب در مورد ترک بوده چرا اسم کرد بو وسط کشیدید؟ کردها سرشون به کار خودشونه بتونن نون شبشون رو دربیارن با این اوضاع شاهکار کردن فرصتی برای نژادپرستی نیست دوستان. همه عقب موندیم همه می دونیم که ایران ازکشورهای توسعه یافته عقب مونده به فکر پیشرفت باشید نه زبان و نژاد. که آدمی مثل هاکان هم مجبور به دروغ گفتن بشه. بازم میگم این مطلب فقط برای افزایش بازدید درج شده است و سرکار گذاشتن من و شماها.
زنده باز کسی که حرف حق رو میزنه

# ارسال کننده: فرزند كوردستان
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
/\
:::
:::
/\



اوج خلاقيت كردها را مي توان در گنجاندن تبريز در نقشه كردستان بزرگ !! (جوك بزرگ ) دانست.


من كه خودم كرد هستم مي دانم كه با اين اقدامات و برخي زياده خواهي ها مي خواهند كردها را در ايران مسخره كنند . چرا كه تبريز , و مردم 3 ميليون نفري آن به تنهايي مي تواند كل خاورميانه را قورت دهد .

حالا نمي دانم كه چه كساني مي خواهند با دم شير آذربايجان بازي كنند خدا عالم است .

اين كارها فقط دشمن سازي از كورد هاست و مشكل سازي فقط باعث محدوديت براي كرد ها خواهد شد .
كردها در تاريخ 70000 ساله خود يك شخصيت برجسته ندارند
كردها در تاريخ 7000 ساله خود يك قبرستان حد اقل 100 ساله در هيچ شهري حتي مهاباد و پيرانشهر ندارند كه سابقه 7000 ساله خود را اثبات كنند.

55 درصد شهر اربيل ترك است . مخصوصا بازار سرپوشيده اربيل كه كلا در دست تركمان هاست.


ما اگر ميخواهيم اورميه را در نقشه كورد و كوردستان بگذاريم . خوب فردا با جمعيت 850 هزار نفري (85 درصد جمعيت ترك اروميه) مي خواهيم چه كنيم ؟

تركهاي اروميه را بكشيم ؟ فراري دهيم ؟؟ كرد كنيم ؟؟ بالاخره با اين يك ميليون نفر چه كنيم ؟؟؟


از همه مردم مي خواهم كه به اتحاد ملي و ايران اسلامي احترام بگذاريم كه چرا كه بزرگترين بازنده خودمان خواهيم بود.

\/
:::
:::
\/


# ارسال کننده: آرمان كردستاني
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
شمايي كه با خواندن كتاب دروغين زهتابي فكر ميكني پروفسور شده اي خواهشا در خواندن اين خطوط شكيبا باش ( از آينا نيوز خواهشمند جوابيه ها را منتشر كند )
مثل اينكه سفسطه بازي و زبانبازي به روش تركي پاياني ندارد يورد نيوز آخر قصه ميگي ليلي مرد بود يا زن سومريان چندين هزار سال پيش از جنوب آذربايجان ( كردستان كنوني ) به سمت بين النهرين حركت كردند در آن زمان هيچ موجود تركي در آن منطقه نميزيسته
تاكيد ميكنم شايد سومريان از جنوب آتورپاتكان ماد كردستان به جنوب رفته باشند ولي اين قضيه چه ربطي به ترك داره
ميگوييد : ساموئل نوح کریمر سومر شناس معروف که خیلی از لوحه های سومری را ترجمه کرده در کتاب
"الواح سومری" صفحه 258 تایید می کند که سومرها از آسیای میانه و از طریق قفقاز به
آذربایجان آمده، و بعد از سکونتی دراز مدت در آنجا، به بین النهرین مهاجرت کرده و
در آنجا ساکن شدند. وی ادامه میدهد: سومر ها در ایجاد تمدن آراتتا در آذربایجان و
تمدن های باستانی درغرب ایران نقش بزرگی داشتند. آراتتا، 5000 ق م در آذربایجان
زندگی میکردند و بعدها از آنجا به بین النهرین کوچ کردند

خوب ما هم معتقديم كه در آن زمان در آتور پاتكان اقوام تات و ماد و كرد بوده اند باز اين مسئله كه يك زماني آنها از سرزمينهاي امروزي آذربايجان رد شده اند چه ارتباطي به قوم ترك پيدا ميكنه
از ميان تمام اين مورخاني كه نام بردي كدامشان گفته اند كه اقوام ترك در آن زمان (( يعني هفت هشت هزار سال پيش )) در آذربايجان سكونت داشته اند
اتفاقا همه درد ما همين است ما ميگوييم حتي اگر تمدن سومر مدتي از آذربايجان گذشته باشه و بازماندگاني در آنجا داشته اين همان آذريها ي واقعي (( يعني كردها و تالشيها )) بوده اند گو اينكه تركها هزاران سال بعد از اين جابجايي قوم سومر به آنجا سرازير شده اند
عدله هايتان نمونه بارز سفسطه بازيست مثل اين كه ما بگوييم در باز است و باز هم نوعي پرنده پس در پرواز ميكند .!!!!!!!!!!!!


ميگوييد چارلز بارنی عالم تاریخ شناس انگلیسی بعد از تحقیق روی آثار پیدا شده از گورتپه و
حسنلو در آذربایجان به این نتیجه رسیده که صنعت فلزکاری اولین بار در آذربایجان شکل
گرفته است. ( مجله میراث فرهنگی، سال3، شماره 5، ص 53 )
باز اين مسئله چه ربطي به تركها يدا ميكند آيا وي گفته صنعت فلز كاري اولين بار توسط تركها شكل گرفته است ؟!!!!!
عزيز من بحث را به بيراهه نكشان مثل اين ميماند كه مهاجران انگليسي تبار آمريكا بيايند و تمام تمدن بوميان پيش از تاريخ قاره آمريكا را بخود نسبت دهند گو اينكه خود آنها بازماندگان اين تمدنها را قتل عام كردند حكايت تركها نيزهمين است آنان تمام تمدنهايي كه شما با افتخار ازشان ياد ميكنيد را در اين سرزمينها از بين بردند و حالا دارند و در اين سرزمينها ساكن شدند حالا دارند با همانها پز ميدهند

در مورد زرتشت هم تنها پوز خند ميتواند جوابت باشد خدا رو صد هزار مرتبه شكر هنوز نسخه هايي از اوستا كه به زبان پهلوي اوراماني كردي اصيل ميباشد موجود است.
براي بار صد هزارم تكرار ميكنم زرتشت زاده جنوب درياچه اورميه حدود سه هزار سال پيش است و در آن زمان آنجا هيچ و هيچ و هيچ تركي وجود نداشت شما هزاران سال بعد آمديد اين سرزمينها را غصب كرديد ولي تاريخ آنها را كه نميتوانيد نام زرتشت آسو بوده كه يك كلمه تمام كردي به معناي ((( افق ))) است شما در كجاي اوستا ي زرتشت ميتواني يك كلمه تركي پيدا كن.

# ارسال کننده: اهورا
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
خدا اين زهتابي رو ازتون نگيره كه ببين نشسته چقدر فكر كرده و با چه رويا پردازي تمدنهاي پيش از تاريخ سومر و اقوام باستاني ماننا و كاسي و ماد رو به تركها متصل كرده د رمورد زرتشت كه خدا رو شكر نامش يك نام كردي است (( آسو )) كه خودتان هم به آن اعتراف ميكنيد در مورد ماننا ها وكاسي ها و ... هم همه گفته هايتان صحيح اما شما رو بخدا يكي به من بگه اينها چه ربطي به ترك دارند
يورد نيوز واقعا خودت از دروغهاي خودت سر درد نميگيري ؟ خودت با زبان خودت ميگي آتش به تركي ميشه اوجاق گو اينه كلمه آتش در زبان باستاني پهلوي ميشود (( آذر ))
اگر تركها اونجا بودند نام آتشكده آذر گشنسپ نميشد ميشد اوجاق گشنسپ
در مورد آشور هم مستند ترين مدركي كه بيان كرديد كلمه توروك است كه در يك نامه كه هيچكس اين نامه را نديده و نشنيده جز جناب زهتابي مستدل ترين عدله تان است كه به مرغ پخته بگي خندش ميگيره .

# ارسال کننده: ايران
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
در مورد سر هم بافي هاي يورد نيوز و رضا كه احتمالا همان يورد نيوزه خدا رو شكر ميكنم كه در متن خودتان چندين و چند مرتبه خودتان جواب خودتان را داده ايد ولي متوجه اصل قضيه و حرفهايي كه زده ايد نشده ايد كه همگي نشان از اعتراف درونيتان به حضوري كه تنها چند سده از آن در خاورميانه ميگذرد داريد و از آنجا كه هيچ كتيبه و هيچ سند و هيچ نوشته اي به زبان تركي در هيچ كجاي اين تمدنها نيافتيد تنها مستمسك شده ايد به يافتن كلمه اي كه از قضا سه حرف ((ت)) (( ر)) و (( ك)) در يك ديوان آنها موجود باشد تا يك تمدن را بطور كلي به خود نسبت دهيد من هم وقتم ارزشمند تر از اينست كه اينجا تلف شود و مثل هميشه جز زبنبازي و سفسطه گري چيزي از مباحثه با پانتركان گيرم نيامد .

# ارسال کننده: كردستان
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
اگه فكر كرديد با ربط دادن كردها به پژاك آنها از خاك آبا و اجداديشان چشم ميپوشند و كردستان را به شما واگذار ميكنند كور خوانده ايد ملت كرد چون كوهي استوار ايستاده و همه چيز را رصد ميكند.

# ارسال کننده: تورک قیزی
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
تورک قیزیام تورک قیزی آذربایجان ییلدیزی
یاشایین منیم تورک قارداشلاریم بو کوردلرین جوابین یاخجی وردیس
آراز سنده چوخ وار اول بیز گرک سنین کیمین ایگدلره ایفتیخار الییخ
اما کردها
باید بگویم آینده به طور 100%بر خلاف امیال شما رقم خواهد خورد و این آینده بسیار بسیار نزدیک است و باید بدانید که اورموی و آذربایجانی خون میدهد ولی خاک نمیدهد و در این زمان(زمان جنبش بیداری آذربایجان) هر مهمانی که بخواهد با چشم بد به خاک آذربایجان نگاه کند نه در روی خاک بلکه در زیر خاک آذربایجانیان قهرمان از آنها پذیرایی خواهند نمود.
با تمام وجود میگویم یاشاسین آذربایجان

# ارسال کننده: Qasqaie oghlu
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
Haray Haray Man Turkam....
Ayna news should repeat this every day, every time..
Say : Haray, Haray Man Turkam..


Down with Pan-Iranism that means Pan-Farsism

# ارسال کننده: داريوش
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
آقا چرا جوابهاي ما رو به سوالات هم تبارانت منتشر نميكني مگر سوال نپرسيده اند اگر اين سايت محل نطق يكطرفه است بگيد ما هم بريم و ديگه اينجا نياييم.

# ارسال کننده: شاهو
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
از همه کردهای عزیز می خوام که در این بحث اصلا شرکت نکنند لطفا لطفا لطفا لطفا ...
و از همه ترک های عزیز می خوام که راجب کرد بحث نکنند و به اسم فرزند کرد حرف هایشان را نزنند.
دوستان کرد و ترک رو وسط نکشید لطفا این مقاله یا بحث در مورد ترک ها بوده و فقط در مورد ترک ها بحث کنید لطفا.
جان مادرتون کرد رو ول کنید و بحث نکنید. جان مادرتون هرکی کرد هست تو این بحث شرکت نکنه.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
بنده یک تورک آذربایجان هستم اگر ایران را دوست دارم بخاطر آذربایجان مقدسم است چون تنها چیزی که حاضرم برایش بدون سخن گفتن حتی یک کلمه جانم را فدا کنم آذربایجان قهرمانم است من بخاطر کرمان ایران را دوست ندارم بخاطر اورمو عزیزم ایران را دوست دارم چون تنها چیزی که در این دونیا دارم همین خاک مقدسم آذربایجان است که در تمام کارهایم بعد از خداوند متعال اسم آذربایجان را می آورم و سعی میکنم که یک ترک اصیل آذربایجانی باشم به هیچ کس ظلمی نکنم و هیچ وقت اجازه ظلم نمودن به آذربایجانم را نخواهم داد در یک طایفه اسلامی زندگی می کنیم و 100 درصد جوانانمان به اسلام و خاک مقدس آذربایجانم اعتقاد راسخ داریم

**** دوستی گقته سایت آینانیوز می خواهد مشتری جذب کند در جواب می گویم نه خیر سایت آینانیوز مشکل آذربایجانم را مطرح می کند و از من ترک آذری راهنمایی و کمک می خواهد من هم به چشم می گویم شکر خدا که همه نظرات موافق و مخالف را چاپ نموده است اورمو قلب آذربایجان است و من پاسدار آن هستم در اورمو بیش از 90% تورک هستند سایر ده درصد هم تورکی صحبت میکنند اورمو شهر فرهنگ ایران است شهر شاه نشین ایران است حیف است تروریستها نزدیکش بیایند چون قداست شهر از بین می رود دوستان گرامی آیا میدانید سرمایه دارهای کردها در ایران چرا ترجیح میدهند در ارومیه زندگی کنند چون از تفنگ خسته شده اند از ترور خسته شده اند از بی انسانی خسته شده اند و همان تعداد کم به هیچ وجه حاضر نیستند که در ارومیه کردی صحبت شود چون می دانند پشت سرش سرو کله تروریستها پیدا خواهد شد آیا می دانید هیچ کس از ملت های دیگر همچون تورک فارس و...حاضر نیست در یکی از شهرهای کردستان زندگی کند دلیل اینکه میگویید کردستان 100 کردنشین است به خاطر همین کارهاست چون انسان برای کشتن و یک کشته شدن خلق نشده است
دوستان گرامی بین دو استان کردستان و کرمانشاه اختلافات بسیار شدیدی وجود دارد در شهر کرمانشاه من ندیدم کسی کردی صحبت بکند همه به زبان فارسی و لکی سخن می گفتند و بطور کلی آسیمیله شده اند و با ده سال پیش که من می دیدم حداقل آقایان کردی صحبت میکردند امروز دیگر نبود که جای بسیار تاسف می باشد از نظر دینی نیز کردستان سنی و کرمانشاه شیعه می باشد که شدیدا همدیگر را ترد می کنند از کردهای عزیز خواهشمندم به جای اینکه ابزار دست سایرین بشوند و دوستان و برادران آذربایجانی را برای خود دشمن بکنند صحیح است مطالبات منطقی و معقول خود را بصورت مدنی پیگیری بکنند تا به نتیجه ای توام با آرامش برای شهرشان برسند مطمئنا کسانی هم که در اینجا کامنت می دادند کرد زبان نبودند بلکه یک نفر پانفارس بود که می خواست برادران کردمان را رودروی تورکها قرار دهد چون تمام مطالب او در سایتهای نژاد پرستان فارس قرار داده شده است

دوستان گرامی ظلم مضاعفی به آذربایجان می شود حتی بیش از کردستان اما ملت ترک ملت ترور پروری نیستند دنیال ساختن هستند شهرهای آذربایجان تبریز اورمو خوی زنجان اردبیل قزوین همدان زیبا و مهمان پرور هستند اما به هیچ وجه ترور پرور نیستند شما نیز می توانستید با مدلهای مدنی کم و بیش به حقوق خود دست بیابید
به امید کردستان بی سلاح و بی ترور و آرام برای زندگی برای کردهای مظلوم در استانهای کردستان کرمانشاه

*******<<<<مجددا دوستی فرموده که کتابهای دروغین زهتابی>>>>>
جواب : دوست گرامی ایشان ذهتابی نبودند بلکه پروفسور ذهتابی بودند من به شما پیشنهاد میکنم که به جای اینهمه بدبینی به ترکها و آذربایجان و کلا مطالبات مردم آذربایجان فقط و فقط یک درصد حق بده و با درشان آشنا شو و مقالات و منابع آنها را بدون غرض ورزی بخوان شاید حق با آنها باشد و به جای تخم نفاق سعی کن دوستی را ترویج کنی که در آنصورت خودت هم به آرامش خواهی رسید


مجددا از سایت آینا نیوز درخواست دارم که چنانچه سد دی مربوط به<< آذربایجان گهواره بشریت>> که مربوط به شروع بشریت و جنت حضرت آدم در آذربایجان عزیزمان می باشد را بخواهند لطفا آدرسی را مشخص بکنند که من به آن آدرس بفرستم تا در اختیار عموم قرار بگیرد چون هم یک سی دی عرفانی و هم علمی می باشد و برای تمامی عزیزان مفید می باشد

# ارسال کننده: سلماسلی
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
آقای آرمان بی سواد -
اتفاقا بر عکس گفته های تو است.زمان سومریان خبری از آریایی- کورد وتات نبود.زمان ورود آریایی ها به ایران مربوط به زمان 2000 سال قبل میلاد است.ولی زمان ورود سومریان و تشکیل حکومتشان در بین النهرین 3000 سال قبل میلاد است.
اکثر باستان شناسان از جمله دیاکونف معتقدند قدیمیترین ساکنان آذربایجان- التصاقی زبان و ریشه از آسیای میانه وطن ترکان دارند-که دوستان زحمت منبع آن را کشیدند.
-آدرس چند وب سايت دانشگاهي كانادا درباره زبان سومري و زبان تركي:
http://storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk1of5.html
http://storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk2of5.html
http://storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk3of5.html
http://storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk4of5.html
http://storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk5of5.html
نژادپرسترین آریایی ها هم مثل توله سگهای پهلوی که به نژاد آریایی خود افتخار می کردند و خود را آریامهر می خواندند-شروع تاریخشان را از زمان هخامنشیان می گفتند نه از زمان مادها-خودشان هم معتقد بودند که مادها آریایی نیستند.
در زمینه زرتشت اطلاعی ندارم به همین خاطر اظهار نظر نمی کنم.
جناب کردستانی سعی کن با مدرک و دلیل حرف بزنی نه با اعتقاداتتان.


# ارسال کننده: محمدرضا
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012

مقصود ما از يك دانشمند سومري شناس، پژوهشگري است كه مقالاتي را در مجلات بزرگ خارجي، كه مبتني بر شيوه ي نقد و مداقه اند، منتشر ساخته است و نه نويسندگاني كه كتاب هايي را به زبان تركي مي نويسند يا در نشريات كه به لحاظ سياسي پان تركيسم را تشويق مي كنند، مطالبي را منتشر مي سازند. ما در اين مقاله، به بسياري از اين مجلات گسترده كه بر شيوه ي نقد و مداقه مبتني اند، اشاره و مراجعه مي كنيم. اشخاصي چون صديق، زهتابی و هيئت هيچ مقاله اي را در اين مجلات معتبر ندارند و خود مي دانند كه نظريات شان را به طور خطرناكي، فقط پان ترك هاي مغزشويي شده پذيرفته اند.

# ارسال کننده: اذربايجانلÙ
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
شاهو هرچي باشه شما مهاجريد و از كوه و بيابون پايين اومديد

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
اینقدر جوابهایم سانسور شده که بابت زحماتی که کشیدم از آینا نیوز خواهشمندم و استدعا دارم نظر و افشا گری من را در مورد دروغهای araz منشر کنید( البته فکر نکنم سر منشا این دروغها از این بنده خدا باشه حتما از جایی مثل منابع موثق !!! پانترکیسم خوانده)

دوست ترکمان araz میفرماید در سومری فرزند میشود بندا و این با بالای ترکی مربوط است که دروغ محض است و در سومری فرزند ( child) میشود = AMELSERRU

araz میگوید amma سومری که اما ( با فتحه) خوانده میشود مربوط به آنای ترکیست که هیچ شباهت سیتاکسی بین این دوکلمه وجود ندارد

araz میگوید در سومری پدر میشود adda که هم ردیف آتای ترکیست که دروغ محضه و در سومری پدر میشود ABUM /ابوم/ نه adda که بیش از هرچیز شبیه ابو بمعنای پدر در لغت عربیست نه ترکی

araz میگوید در سومری پیچاندن میشود (sur) و در ترکی بورماق که خب من توضیحی نمیدهم خودتان قضاوت کنید بین این دو کلمه چه شباهتی وجود دارد؟!!!!

araz میگوید در سومری درخشیدن میشود bar و در ترکی پارلاماق که باز من حرفی نمیزنم خودتان بگویید بین این دو کلمه چه شباهتی وجود دارد؟!!!

araz میگوید روغن در سومری میشود (iyaa) که دروغ محض است و در زبان سومری روغن میشود (IAZU )
araz میگوید در زبان سومری سه میشود ایس و در ترکی اوچ که باز هم من چیزی نمیگویم خودتان قضاوت کنید چه شباهت نوشتاری و گفتاری بین ایس و اوچ موجوده من که نفهمیدم
araz میگوید در زبان سومری تنها میشود dilli که خب قربون آدم چیز فهم تا آنجا که من میدانم در ترکی تنها میشود Sadece حال خودتان قضاوت کنید چه شباهتی میان این دو کلمه وجود دارد
araz میگوید آتش در سومری میشود = اود که متاسفانه باز هم دروغ محض است و آتش در زبان سومری سه نوع خوانده میشود یکی GIRRU / گیرو/ یکی ISATUM
و دیگری DINGERGISBAR که بهیچ وجه شباهتی با کلمات اوجاق یا ates ترکی ندارند.
araz میگوید آمدن در زبان سومری میشود گل که البته شاید منظورش سومر رویاهای زهتابی باشد . دروغ محض است آمدن در سومری میشود = ALKA
پروفسور araz میفرماید باد در سومری میشود LIL که دروغ اظهر من الشمسه و در زبان سومری باد میشود = IM که ربطشو به کلمه ترکی Rüzgâr بمعنای باد من که نمیفهمم خواهشا اگه کسی میفهمه توضیح بده

araz میگوید در زبان سومری 10 میشود u /یو/ البته مستدل تر آن کلمه DINGIRU است که باز اگر کسی ربط آوایی و نوشتاریش رو با on /ان/ بمعنای ده ترکی فهمید برای ما هم توضیح دهد.

araz میگوید sud بمعنای خالیست گو اینکه در ترکی Boş / بش / بمعنای خالیست و هرکس ربط این دو رافهمید خوش بحالش
araz میگوید در زبان سومری آب میشود sur که دروغی به وسعت رویاهای پانترکیسمه و آب در سومری به دو صورت تلفظ میشود 1- A /آ / ه همون آب فارسی خودمونه و دیگری MU

araz میگوید در سومری سینه میشود ubur و این همان اوبور مغولیه که دروغ محضه و سینه به زبان سومری میشود = IRTU /ایرتو/ هر که ربط آوایی یا نوشتاری این دو را فهمید بی درنگ ما را خبر کند.

araz میگوید در سومری بزرگ میشود قالا و تازه این را نه به بزرگ ترکی که میشود = Büyük / بویوک/ بلکه به قالطن ربط میدهد سفسطه بازارو ببین البته باز هم دروغ است و بزرگ در سومری میشود = RABUM / رابوم/

پروفسور ARAZ میفرمایند quarry
بالتا(طبر)
لاشه ,شکار
بالbal از اینها من که سر در نیاوردم اگر کسی فهمید توضیح دهد.
باقی لغاتی که برگردانده هم دروغ و سفسطه بازیست و برای گمرا سازی از لغاتی بهره جسته که در هیچ لغتنامه سومری موجود نمیباشد
برای راستی شناسی مطالب فوق رجوع شود به لغتنامه سومری موسسه آلمانی سومر شناسی به آدرس : http://www.ping.de/sites/systemcoder/necro/info/sumerian.htm




# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
یاشاسن بوتون تورک دنیاسه
پون اینا نمیفهمن پس بحث نمیکنم فقط میتوانم بگویم که
آذربایجان وار اولسون ایستمین کور اولسون

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012


Urmiye'nin nüfusu %85,7'sini Azeri Türkleri, %10.5'ini Kürtler, %1.7'sini Süryaniler, %1.5'ini Farslar, %0.5'ini ise Ermeniler oluşturmaktadır
http://tr.wikipedia.org/wiki/Urmiye.
*********************************************
تركان اذري:85.7%
كرد هاك10.55
اشوري ها:1.5%
ارمني ها:0.55
جنابان كرد ديگه گفته هاي ويكي پديا رو نميتونيني تحرف كنيد!

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
جناب ایران ایندفعه با استناد به سایتی سومر که یگانه سایت اصلی آمریکا در باره سومرها می باشد نظر تو را جلب می کنم سایت نوشته که مشابهت های دویست کلمه سومری با زبان ترکی ضمنا سایت معرفی شده جنابعالی از نظر تکامل در حد این سایت نمی باشد
علاوه بر شما نظر سایر دوستانم را نیز به این سایت جلب می کنم http://members.storm.ca/~cm-tntr/sumer_turk1of5.html
برای مثال کنترل+اف را فشار بده بعد کلمه father را تایپ کن تا جوابت را بگیری
اما در پایین به تک تک نوشته هایت پاسخ می دهم

<<<دوست ترکمان araz میفرماید در سومری فرزند میشود بندا و این با بالای ترکی مربوط است که دروغ محض است و در سومری فرزند ( child) میشود = AMELSERRU >>>
ترکی سومری انگلیسی
جواب child banda2/3 -nd->-l bala = young child - از سایت بالا اینجا گذاشتم

<<>>
کلمه فوق آمما می باشد که در ترکی استانبولی آننا به مادر و در آذری آنا می گویند
مجددا به همان سایت مراجعه بکن

<<>>
ترکی سومری انگلیسی
جواب father a.a, ad.da d>t ata =father - از سایت بالا اینجا گذاشتم


<<>>
جواب دوست گرامی بورماق اسم مصدر است و ریشه اصلی کلمه بور می باشد
بور (ترکی آذری)=سور(ترکی سومری) شباهت اینست

<>>>
جواب : دوست گرامی در ترکی آذری لهجه زنجانی پارلاق نمی گویند بلکه بارلاق می گویند برای مثال <<اوغلان گوزونو نیه برلدیرن>> یعنی پسر برای چه جشم خیره کردی کلمات برق و براق (هم تراز با کلمات اتاق و اتراق ) می باشد کلمه برق و براق ترکی به معنی درخشان فارسی می باشد که ریشه اصلی کلمه بار می باشد مجددا شباهت نه بلکه دقیقا همسان و یکی است

سایر کلماتی که گفتی جواب دقیقا مثل بالا است برای مطمئن شدن باز در همان سایت کلمات انگلیسی را سرچ کن که در مقابل هرکدام به زبان ترکی و سومری جواب داده است امیدوارم جواب گرفته باشی و کامنتهای الکی نگذاری


اما مسئله مهمی که می خواهم باز خدمتان عزیزان عرض بنمایم تشابه اورمو با رشت می باشد رشت از نظر جمعیت از اورمو کوچکتر است اما تقریبا تشابه بسیاری دارند
که توجه شما راجلب می کنم
دقیقا این سوال من از یکی از رشتی ها بود که درصد تورکها در رشت چقدر است که دقیقا فرمود حداقل 15 درصد و چندین محله ترک نشین را نیز اعلام کردو گفت که حتی فارسی نیز بلد نیستند حرف بزنند که واقعا الان یادم نیست در استان گیلان شهرستانهای آستارا و رضوانشهرتا انزلی آذری هستند و شهرستان تالش و چند شهر دیگر با اینکه تالشی هستند اما ترکی حرف می زنند و استان گیلان از نظر ترکیب جمعیتی تقریبا با استان آذربایجان غربی برابر است حتی نسبت ترکها به گیلکها بیشتر از نسبت کردها به ترکها در آذربایجان غربی می باشد دوستان کرد من آیا ما بایستی رشت را یک شهر ترک نشین بنامیم و تهدیشان کنیم که شمارا ضمیمه آذربایجان خواهیم نمود جواب به عهده دوستان کرد می باشد

آیا این شرایط فوق را علاوه بر گیلان در استانهای تهران البرز مرکزی و ... نیز قبول دارید

و اما نکته دیگر دوستان کرد من آیا میدانید نسبت مساحت سه شهر ترک نشین قره بیجار و سنقر تقریبا به اندازه استان کردستانتان است آیا در این معامله باز شما ضرر نخواهید نمود و یا فکر میکنید شما قدرت زیادی دارید وترکها قدرت ندارند

# ارسال کننده: شاهو
   تاریخ ارسال:Sunday, April 22, 2012
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................
هیچ کردی در این بحث شرکت نمی کند...............................................


# ارسال کننده: آریا آذر گشنسپ
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
آقا یا خانمی که به اسم azar نظر دادی واقعا اگر فکر میکنی نظر دیگران در مورد کردستان اینست پس باید گفت سرت را مثل کبک در برف فرو بده ای شهرهای کردستان منجمله مریوان و مهاباد و کرمانشاه و سنندج و بوکان جزو شهرهایی هستند که بیشترین توریست را در سال جذب میکنند در کرمانشاه زندگی بین اقوام فارس و کرد در بهترین سطح ممکن برقرار است در همدان و ملایر کردها و لرها چنان با هم میزیند که گویی دو برادر واقعا شما بهتره یک مقدار در مورد وجهه ترکها بین سایر اقوام ایرانی پرس و جو کنی تا تفاوت را نه از منظر دلبخواهت بلکه از دید حقیقت درک کنی نزد هر غیر کردی که از کرد بودن صحبت میکنی فورا در ذهنش غیرت و اصالت تداعی میشه گو اینکه خدا شاهده با اکثر ترکهایی که در تهران زندگی میکنند وقتی صحبت میکنی بکلی منکر ترک بودن خود میشوند و خود را تهرانی اصیل جا میزنند.

# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
آقا یا خانوم نا محترم ایران که سنگ کردهارا به سینه میزنی
وقتی که فرق araz وazar را نمیفهمی چطور میشه به سخنانت اعتماد کرد وقتی خوندنو نوشتن یاد گرفتی بیا بپر وسط بحث فهمیدی کوچولو
یاشاسن تورک قارداش و باجلارمز

# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
(اینقدر جوابهایم سانسور شده که بابت زحماتی که کشیدم از آینا نیوز خواهشمندم و استدعا دارم نظر و افشا گری من را در مورد دروغهای araz منشر کنید)
اینقدر هم جنجال درست نکن و نگو که آینانیوز داره سانسور میکنه فعلا که هر دروغی که گفتین آینا نیوز همه رو گذاشته

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
شهروند کرد هنوز هم منتظر جوابتم..
اون اماری که گفتی تو هیچ یک شهرهای استان ترکها بیش از 60% نیستن رو از کجا اوردی؟!
جواب بده..

# ارسال کننده: آراز
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
سلام
در ايران حدود 35 ميليون ترك وجود كه فقط در سال 90 آقايان صالحي وزير امور خارجي و وزير آموزش و پروش آن را تاييد كردند و آقاي صالحي در سفري كه به تركيه داشتند عنوان كردند در ايران بيش از 40٪ مردم به زبان تركي تكلم مي كنند براحتي با سرچ در اينترنت فيلم آن را مشاهده كنيد .
مطلب بعدي بايد به اطلاع دوستان برسانم پر جمعيت ترين شهر ترك زبان جهان بعد از استانبول ، تهران مي باشد حتي بيش از انكارا و برلين ترك دارد.
ما آذري ها به لحاظ لهجه تركي آذري منطقه آزربايجان (آذربايجان) آذري خطاب مي شويم كه همراه با تركي استانبولي ، ترك خراساني ، ترك قشقايي ،گاگاوزي ، افشاري ، تركمني ، ازبكي ، تاتاري ،ايغوري ، ياكوتي ،خلجي و... دنياي ترك و زبان ترك را تشكيل مي دهيم

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C


http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Linguistic_map_of_the_Altaic,_Turkic_and_Uralic_languages.png

اركاداشلاريم چالشون آنا دليميزد دانشاخ ، يازاخ و اوخوراك ترك دنياسينين انجمنيندا بيوك لرميز چي توپلاشيبلار حاميسي بير نظر يتيشيبدا اودا بديچي ترك دنياسيند حاملخ و اومومي ديليميز ترك دنياسيند استانبولي تركيسيدي پس چاليشاق استانبولي تركيسيندا آنا دليميزچمين اورچنخ

ياشاسين آزربايجان = ياشاسين ترك
ما ملت تركيم با لهجه هاي شيرين آذري ، استانبولي ، خراساني ، تركمني ، افشاري ، خلجي ، تاتاري ، ازبكي ، قرقيز و ....

# ارسال کننده: janim azarbaiyjanim
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
من پسر ترک هستم رشتم حقوق هست
در مورد جغرافیا کشور آذربایجان فعلی جزو ایران اسلامی کنونی بود که طبق معاهده ای به شوروی سابق واگذار میشه ولی به ایران برگردانده نمیشه و مسولین ایران اصلا پیگیر یه کشور به این بزرگی و با این امکانات نمیشن که برش گردونن به کشور عزیزمون ولی سره 3تا جزیره که فقط نیروی نظامی توش جا میشه با کشورهای عربی درگیر میشه,تحلیل من اینه که مسولین عزیزمون دوس ندارن تعداد ترکهای ایران عزیز و سربلندمون زیاد بشه,تو یکی از کنوانسیون های سازمان ملل هم تصویب شد که مردم کشور آذربایجان ترک آذری زبان هستن و مسولین و مجلس کشور آذربایجان هم پذیرفتن تا جایی که تصمیم گرفتن با کشور ترکیه یه پرچم مشترک داشته باشن که کشور ترکیه قبول نکرد,این یعنی اینکه سازمان های بین المللی مردم کشور آذربایجان رو ترک دونسته و به طبع اون ما مردم شریف آذربایجان(غربی,شرقی,اردبیل,زنجان,قزوین,و...)هم ترک آذری زبان هستیم.
در مورد حضور اقلیت های مذهبی(کرد) در آذربایجان غربی بگم که اینا مهاجران کردهای عراق هستند که لطف کردیم اجازه دادیم حضور داشته باشن تو قلمرو ما حضور داشته باشن پس لطفا زیاد خودشونو توجیه نکنن با این حرفای خنده دار.
در مورد ژن اطلاعات کافی ندارم ولی اگه همه یه عمر آب گل آلود بخورن همه ی ژن ها یکی میشه هیج با کل دنیا فرق میکنه نه آذربایجانیا چون اونا آب سالم میخورن ولی ما به اسم آب سالم آب گل آلود میخوریم.
در مورد قدمت آذربایجان و نژاد ماد ها که اصلیت کل ترکها برمیگرده به ماد ها عارضم حضورتون که حدود 5000سال متمدن تر از پارس ها هستیم و کردها هم که 80سال قدمت بیشتر ندارن چون قبلا جزو یه قوم ناشناخته بودن که زیر سایه حضرت امام خمینی(ره) پروبال گرفتند که در زمان شاه حق ورود به بعضی خیابونا رو نداشتن,حق استفاده از برخی امکاناتو نداشتن و... پس لطفا در مورد آذربایجان ما اظهار نظر نکین.
امیدوارم مسولین به فکر دریاچه نازنین ارومیه هم باشن که کشور روسیه از ایرانیان معذرت خواهی بکنه که تو یه نقشه ای دریاچه ارومیه رو کویر ارومیه نوشته...

# ارسال کننده: شهروند کرد
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
آقایان پان ترک
بنده جواب همه شما را دادم بخصوص در مورد آمار ترکیب قومی شهرهای مختلف استان ارومیه و نیز توضیح دادم که تروریست واقعی کیست شماها مشتی خودفروخته به بیگانگان هستید وبرای این کار پول میگیرید لذا حرف حساب را قبول نمیکنید چرا که برای نوشته هایتان پول میگیرید
یکی از دوستان در بالا به مورد مهمی اشاره کردند او میگوید آینا نیوز از طرح چنین بحثی دو هدف دارد
1-افزودن بر بینندگان سایت که به دلیل بی محتوائی مطالب عملا کسی از سایت بازدید نمی کند
2-طرح غیر مستقیم مباحث پانترکی و دامن زدن به چنین بحثی و خواسته ای در راستای آماده نمودن افکار عمومی برای تجزیه کشور
در هر صورت بنده خیلی متاسفم که وقت خود را صرف بحثهای پوچی کرده ام و با عده ای بی ادب بی منطق و جیره بگیر اجنبی به بحث نشسته ام با کسانی که خود را ولایت مدار و انقلابی جازده از این راه همه رانتها و فرصتهای اقتصادی اجتماعی شغلی و ..را تصاحب و از طرف دیگر به اجنبی ها بخصوص جمهوری آران -ترکیه و اربابان آنها یعنی اسرائیل امریکا و سایرین خدمت می کنند من پیشبینی میکنم در آینده نزدیک بیشترین ضرر وزیان از طرف همین قماش خود فروخته به کشور وارد خواهد شد از طرف همین کسانی که حتی جنبه داشتن یک تیم فوتبال را هم ندارند و ماشینهای خود را به شکل تراکتور درآورده و پرچم ترکیه و آذربایجان را به سینه های خود می چسبانند
همین افرادی که پرچمهای اجنبی را به سینه های خود چسبانده اند به انهاء مختلف از این دولت و نظام استفاده می کنند پول و خدمات رایگان می گیرند از رانتهای مختلف استفاده می کنند ولی به اجنبی ها خدمت می کنند اینان به معنی واقعی کلمه منافقند
با اینکه آمارهای دروغ میدهند به قوم- سرزمین و بزرگان ما توهین می کنند و ما را آشکارا تهدید می کنند ولی تا می آییم جوابی مودبانه ولی اصولی و با استدلالی علمی به آنان بدهیم نوشته هایمان سانسور میشود
یکی از دوستان اجنبی پرست در بالا نوشته بود من می دانم همه شماها یکی هستید که با چندین نام مینویسید
کافر همه را به کیش خود پندارد
یعنی همه این نوشته های پانترکی بالا متعلق به یک نفر است ولی اسمهای مختلفی جلوی آن قرار گرفته است و البته بنده دیگر مطمئنم که این نوشته ها متعلق به مدیریت سایت بوده است چرا که در غیر این صورت نباید جوابیه های ما سانسور میشد
بنده از تمامی کردها میخواهم با گرگ پرستان و جیره خواران اجنبی و کسانی که بر سر سفر این ملت نشسته اند ولی پرچم اجنبی ها را به سینه خود چسبانده اند حداقل در این سایت بحث نکنند چرا که همه نوشته هایشان سانسور خواهد شد یا بخشی از جوابهای مستدل و علمی آنان حذف خواهد گردید
به امید پایداری روز افزون ایران و نابودی بدخواهان

# ارسال کننده: ايران در جواب azar
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
آدرسي كه به آن اشاره كرديد مقاله اي نوشته polat kaya ( پولات كايا ) از دانشجويان سابق ترك طرفدار پانتركيسم يكي از دانشگاههاي كانادا آنهم در رشته مهندسي برق !!!!!!!!!!!!!!!! است كه چنين مقاله اي نه در يك سايت معتبر آمريكايي بلكه در سايت يك شركت كه در زمينه شبكه هاي كامپيوتري كار ميكند انتشار يافته !!!!!!!!!!!!
شما واقعا فكر ميكني الان عصر حجره و مردم به منابع اطلاعاتي معتبر دسترسي ندارند ؟
اما در مورد اين شركت و سايتي كه معرفي كرديد :
شركت storm با همه گير شدن طوفاني اينترنت از سال 1996 به اينطرف در شمال آمريكا مسئوليت تامين قسمتي از پهناي باند بيسيم را دارست !!!
واقعا اين بود دليل و مدرك معتبر و مستندتان اي واي بر كساني كه وقتشان را صرف پاسخگويي به چنين اراجيفي ميكنند
در ضمن در همين سايت فعال در زمينه مهندسي كامپيوتر !!!! ربطشو به باستان شناسي و سومر شناسي نفهميديم هيچ لغتنامه سومري وجود نداره بلكه آقاي پولات كايا كه متخصص رشته برق است سعي كرده با سفسطه بازي معمول لغات سومري را باتركي تشبيه كند كه باز هم بسيار خنده دار است من در اينجا چند مثال از اين سفسطه گري مي آورم :
مرجع عظمي آقاي مهندس پولات كايا فرموده اند : bar معادل çün, آخه خدايا /بار/ چطور با / چون/ معادل ميشود
ايشان فرموده اند blood= خون در انگليسي به زبان سومري ميشود su و آنرا با su در تركي بمعناي آب معادل كرده آخه پروردگارا خون چه ربطي به آب داره ؟ پس لابد در انگليسي هم بايد water و blood را بجاي هم بكار برد
جناب پولات كايا ميفرمايند سياه سومري كه طبق گفته خودش در همان سايت mud / مود/ خوانده ميشود معادل kara تركي است !!!!
ايشان ميفرمايند imin / ايمين / در سومري معادل tamam / تامام / در تركيست !!!!!!
پولات كايا در همان سايت مورد اشاره azar ميگه hul كه در سومري بمعناي بد است معادل ol در تركي استانبوليه كه بمعناي مردن است آخه كجاي دنيا وا‍گان بد و مردن بجاي هم بكار ميروند
ساير كلماتي كه در اين سايت آمده هم سفسطه بار و خنده دارتر از مواردي است كه عرض كردم ولي بدليل بي ارزش و نامعتبر بودن مقاله فوق و ذيق وقت به آنها اشاره نميكنم و تاكيد ميكنم ديگر به اين بحث ادامه نميدهم چون ديگر برايم جنبه كميك و طنز پيدا كرده
درود بر كرد و كردستان.

# ارسال کننده: ARAZ
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
اول از دوستانی همانند AZAR-تورک قیزی - صابر ... که که در بحث شرکت کردند تشکر می کنم از سایر دوستان هم که ترک نیستند خواهش می کنم کمی بیشتر به واژه های ARAZ , AZAR دقت کنند که هم نویسنده ها با هم فرق دارند, هم معنا و مفهوم کلمات.
نکته ی دیگر این بحث ها اینکه که این پست نظر یکی از همشهریان من در پسنی از همین سایت بود و من و سایر دوستان ترک از شهرهای مختلف در حال بحث و انتقاد در این مورد بودیم و اتفاقا به شخصه چیزهای زیادی یاد گرفتم و برای جواب دادن به دوستان هم به منابع-سایت ها - کتابخانه های زیادی هم مراجعه کردم.خلاصه بحث خیلی عالی و مفید بود.
اما با ورود دوستانی که ابتدا خود را فارس و بی طرف نامیدند و ژست های روشنفکرانه گرفتند و حرف از پیشرفت و بی اعتبار شدن زبان و فرهنگ و ... زدند, و بعدا هم معلوم شد کرد هستند و شروع کردند به ایجاد بحث های غیر مربوط مثل : خونریز و جنگ طلب خواندن ترک ها و متهم کردن ما به نفهمیدن دموکراسی- دادن القاب مختلف به مفاخر آذربایجان-ادعای جمعیت1.2 میلیون نفری ترک ها در استان ( حال آنکه جمعیت 1 میلیون نفری اورمیه به همراه 500 هزار نفر خوی به تنهایی 1.5 میلیون نفر می شود.حالا در خوشبینانه ترین حالت 500هزار نفرش کرد.پس جمعیت ماکو-پلدشت- شوط - قره ضیا ءالدین - چالدران- سلدوز-میاندوآب-تکاپ-شاهین دژ کجا رفتند؟؟!! ) و همچنین آوردن استدلالاتی از وبلاگ های بی در و پیکر با هویت مجهول بحث را دچار آشفتگی کردند و به کل از بحث منحرف شدیم

دوستان عزیز لطف کنید دیگه کامنت نزارید و بحث های ما رو از مسیر اصلی منحرف نکنید.چند نفر ترک دارند در مورد تاریخ - فرهنگ و زبانشون با هم بحث می کنند.دیگران این وسط دنبال چی هستند؟!
اصلا اگر با این افکار که ما آذری هستیم- 10 سال پیش از آسمون افتادیم آذربایجان-شما جمعیت تون بیشتر - همه ی نام آوران ترکیه از شما هستند ... همه چی تموم و شما با این چیزها دلتون خوش میشه, برید خوش باشید و بزارید ما بحثمون و ادامه بدیم

# ارسال کننده: تورك اوغلو (الي الابد)
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
سلام حامد جان . با قدرداني از آينا نيوز



من نمي دانم كه چرا همه كرد ها و فارس ها و ..... نگران اصالت زبات تركي و ... هستند.

مگر اينها چقدر از تركها واهمه دارند ؟؟؟؟


يا يا يا

شا شا شا


آذربايجان چوخ ياشا


تمام بچه هاي ترك كه با متن زير موافق هستيد جوب بديد !!!


::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::

::::::NE MUTLU TURKUM DINENE::::::


# ارسال کننده: اورمو گولي
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
منم موافقم تورك اوغلي جان . آغزين واراولسون


Ne Mutlu Türküm Diyene!

Ne Mutlu Türküm Diyene!

# ارسال کننده: تورك قيزي
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
ياشاسين منده موافقم



Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

# ارسال کننده: فرزند شهيد حسن زاده
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
مرگ بر ضد انقلاب

مرگ بر حزب دموكرات كه جوانان بسيجي ما را سر بريدند

مرگ بر آن كثيف بي شرفي كه در شمال عراق با پژاك و پ ك ك زمين و پايگاه داده است.



Ne Mutlu Türküm Diyene

# ارسال کننده: Babak
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012

سلام بر دوستان

در مورد اسم "پرشیا" به کار بردن این نام به جای ایران، حد اقل در حال حاضر میتواند نتیجه ۴ حالت باشد ۱- خیانت، ۲- جهالت و تنگ نظری، ۳-غرور و خود بزرگ بینی‌ که سهل.. خودشیفتگی بازی از پارس زبانان، و شاید هم ۴- حسادت و کینه ورزی. جالب است که چند روز پیش به سبب نیاز پژوهشی‌ام در حال سرچ (تحقیق) مطالبی در رابطه با گیاهان دارویی ایران بودم. به مقاله ای‌ بسیار جدید که همین امسال (۲۰۱۲) در مجله بسیار معتبر مولکولار بیولوژی رپورتس با ایمپکت فاکتور (درجه تاثیر گذاری علمی‌ حدود ۲) برخورد کردم تحت عنوان: "Nain-e Havandi (Andrographis paniculata) present yesterday, absent today: a plenary review on underutilized herb
of Iran’s pharmaceutical plants"

در صفحه دوّم این مقاله سطر ۱۴ دقیقا این جمله آماده است: "The existence of several empires spanning both Persia (preferably Iran) and northern India territories ensured the constant migration of people between the two regions". لطفا توجه داشته باشید که گفته (ترجیحا ایران) و این خیلی‌ مهمه.اما جالبه که فقط چند سطر پایین تر از نام خلیج فارس یاد برده شده است.

اما من می‌خواستم این رو به عزیزان یاد آوری کنم که در مجامع علمی‌ واقعا سعی‌ بر اینه که حق مطلب ادا بشه. دانشمندان دلسوز این سرزمین چه پارس باشند و چه ترک و چه عرب، هرگز سعی‌ در تخریب و یا تحریف تاریخ و اسامی تاریخی‌ نخواهند داشت. و اتفاقا این مقاله نمونه ای‌ از همین مساله بود. به کار بردن نام پرشیا برای ایران عزیز در زمان حاضر قبل از هر چیز بی‌سوادی کاربر را به اثبات می‌رساند تا مسائل دیگه.

سلمان فارسی هم ایرانی‌ بوده اما به احتمال زیاد پارس زبان هم بوده.

اما اینکه در قرن ۲۱ ما بیاییم بر روی پول ملی‌ مان بنویسیم .... مردانی از سرزمین پارس!!! این دیگه حتما ترکیبی‌ از اون ۴ تا حالتی خواهد بود که بالا ذکر کرده بودم. این یعنی توهین به ترک، کرد، عرب، لٔر و سایر اقوام ایرانی‌ و حتا پارس‌های با شرفی که از شنیدن و تاکید بیش از حد بر روی قومیت خودشون، حالشون به هم میخوره.

خلاصه کلام! ای هموطنان فرهیخته و عزیز، پرشیا به معنای ایران و پرشین هم به معنای ایرانی‌ نیست. پارس‌ها هم نه یک ملت بلکه قومی از اقوام ایرانی‌ هستند.

نه بیشتر و نه کمتر



# ارسال کننده: ر.ب
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
خطابم به همون آقا یا خانم bitanem:
اولا اگه تو یه ترک اصیل بودی هیچوقت خودت رو با ترکهای ترکیه قاطی نمی کردی که بحث اون هم درازا دارد .... البته من خلاصه شده اش رو می گم چون اونا خودشون هم خودشون رو قبول ندارن و همش دست و پا می زنن تا قاطی اروپا شن.
دوما کردها نیاز ندارن کسی سنگشون رو به سینه یزنن اون خودشون سنگ زنن ....
سوما تو چرا حرص میخوری ؟
چهارما انسانیت به کرد و ترک بودن نیست به شعور و فهمه ، به یکی کردن همه آدمایی که خدا با زبونهای مختلف خلق کرده که امثال شما اینارو نمی فهمید و فقط براتون متاسفم.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
دوست گرامی که فورا وجه تشابه ما را با کبک کشف کردی (انتقاد بکن اما توهین نکن) شما نه مثل کبک بلکه به عنوان یک انسان حقایق را یک جور دیگر جلوه می دهی اول اینکه بنده عرض نمودم که در ایران ظلم بسیار مضاعفی به تورکها می شود نمونه بارز آن درهمین کامنت گفتی که ترکها منکر ترک بودنشوم در تهران می شوند دلیل آن توهین هایی هدفداری از هشتاد سال پیش بود اگر همین توهین ها به کردهای محترم یا به خود فارسها می شد مطمئنا همه شان آسمیله شده و از بین رفته بودند اما ما ترکها هویت مان را به دلیل پایبندی به اصل مان حفظ کردیم و از این به بعد آنرا گسترش خواهیم داد ضمنا همان تورکهای آسمیله شده(منکر بودن هویت ترکی خود) بزرگترین کارت و برگ برنده ما خواهند بود هویت طلبی ترکها به دروازه تهران رسیده و نتیجه آنرا در چند سال آینده خواهی دید
اما باز حقیقت را یک جور دیگری عرض می کنم تا متوجه بشی . کردها به همه شهرها کوچ می کنند و به عنوان حاشیه نشین زندگی می کنند اما هیچ غیر کردی حاضر نیست به مرکز شهر شماها کوچ کند و زندگی کند دلیل آن ترورهایی است که متحجران طالبانی صفت آنرا گسترش داده اند در همدان کرد وجود ندارد بلکه همدان سرزمین آذربایجان است
در مورد وجه ترکها عرض نمودم وجه ما ترکها در این خلاصه می شود حمایت از سرزمین مادریمان آذربایجان در مقابل زیاده خواهان - عدم حمایت از ترور و تروریست - انسان دوستی و کمک به همنوع
و بطور کلی در مورد وجه ترکها همین قدر عرض بنمایم که از روس و ارمنی وکرد فارس عرب و بلوچ و آذربایجانی تنها آذربایجانی ها هستند که دست به سلاح نمی برند چون به توانایی ارتش و سپاهمان اعتقاد راسخ داریم و از نظر دموکراتیکی بی نهایت بالاتر از ملت های یاد شده می باشند در عرض 100 سال گذشته هیچ گونه انفجار و یا انتحار و یا استفاده از سلاح در آذربایجان مقدسم ذکر نشده اما در بین ملتهای فوق به وفور یافت می شود آیا به این مورد اعتقاد دارید یا نه
ضمنا 80 سال توهین نمودند اما امروز ذره ذره زجر کش می شوند وقت بالای شصت هزار نفر شعار یاشاسین آذربایجان در تهران سرمیدهند (ضمن اینکه همان کامنت گذار با نامهای مختلفی در همین جا کامنت می گذارد و سعی می کند وجود ترکها را در تهران کم اهمیت جلوه بدهد اما خودش نیز می داند که کار از کار گذشته است )

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Monday, April 23, 2012
آقا خواهشا نظر من را تایید کنید

# ارسال کننده: تحریریه
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
توضیح ضروری
قابل توجه همه دوستانیکه در مباحث آزاد این پست مشاکت دارند
1/از وقتی که برای ارائه مطالب در بخش نظرات صرف می کنید سپاسگزارم
2/انتشار پیامهای مخاطبین و کاربران عزیز لزوما به معنای تایید آنها از سوی آینانیوز نیست
3/هرپیامی که به باکس مدیریت می رسد قابل انتشار نبوده و مدیریت محق به فیلترینگ آن میباشد
4/معیار فیلترینگ و خط قرمز آینانیوز هنجارهای ملی، مذهبی، اخلاقی و قانونی جمهوری اسلامی بوده و نظراتی خارج از این چارچوب اجازه نشر نخواهند داشت
5/هردوسوی این مباحثات و مجادلات نظرات بیشماری در بخش نظرات قرار می دهند که با صرف وقت بسیار از سوی مدیریت سایت یک به یک و واژه به واژه مطالعه شده و سپس اجازه نشر می یابند و در این بین سعی بر این است که عدالت در مورد نشر مطالب مفید یا عدم نشر نظراتی مغایر با اصول آینانیوز رعایت شود
6/از همه دوستان خواهشمندم برای منطقی و آرام پیش رفتن مباحث از عصبیت و توهین و افترا به طرف مقابل پرهیز نمایند
7/اینکه انتشار مطالبی چونین شاید با هدف افزایش بازدید بوده باشد امر مذمومی نیست و یکی از ارکان مشروعیت رسانه های مجازی میزان و کیفیت مخاطبین آن هست اما این مهم اولویت اول ما نبوده است
8/ امید است فضاها و فرصتهایی اینچنین بر شعور، آگاهی، دانایی، ظرفیت و اخلاق بنده حقیر و دیگران بیفزاید
یاحق

# ارسال کننده: Babak
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
mamnoon az tozihetoon. ama kojaye nazar man moghayer ba in band ha bood ke darj nakardin??/

# ارسال کننده: كارمند شهرداري
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012


منهم موافقم :


Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

# ارسال کننده: تهرانلی
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
دوست عزیزی بالا نظر داده اند که:
"خدا شاهده با اکثر ترکهایی که در تهران زندگی میکنند وقتی صحبت میکنی بکلی منکر ترک بودن خود میشوند و خود را تهرانی اصیل جا میزنند."
دوست عزیز من متولد تهرانم و مادرم نیز فارسه ولی از طرف پدری اصلیتم به اسکو میرسه و خدا شاهده هر کی ازم سئوال کنه که چی هستی خواهم گفت: "ترک هستم" و با هرکی هم با من ترکی حرف بزنه ترکی حرف خواهم زد هرچند که به روانی و ظرافت ترکهای آذربایجان نباشد، بله من تهرانی اصیل هستم و معتقدم که ترکم چون تهران را ترکها ساخته اند و کسانی که تهرانی اصیل هستند ریشه شان به ترکها بر میگردد.
پس دوست عزیز دروغ نگو و خدا را شاهد نگیر چون تو این محیطی که من کار میکنم نیز فارسها انگشت شمارند و ترکهای ساوه و اراک در اکثریتند و با لهجه ترکی خود با هم صحبت میکنند و بنده نیز زبان آنها را متوجه میشوم چون فرق چندانی با ترکی آذربایجان نمیکند و در ضمن هیچکدام نیز اصالت خود را کتمان نمیکنند .

# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
ولی خوب کلمه ای درست کردین ها وقتی کم میارین زود میگین پان یا اینکه نظرات ما داره سانسور میشه
Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

Ne Mutlu Türküm Diyene

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
جناب مهاجر و مهمان,شهروند کرد
اول این که جواب من رو ندادی و فقط نظر شخصی خودت رو از روی احساساتت نوشتی و باز هم از جواب دادن طفره رفتی!!!
من نمیدونم منظورت از تروریست چیه؟ یا معنی تروریست رو نمیفهمی و یا اینکه از روی احساسات یه چیزی پروندی..
برای محض اطلاع:
تروریست یا ترورگر فرد یا گروهی است که از مکتب ترور یا تروریسم پیروی می‌کند. تروریست‌ها معمولاً برای تبلیغ ایدئولوژی خود و یا برای مقابله به مثل کردن با کشور دشمن خود دست به کشتار و ترور مردم غیر سیاسی می‌زنند تا با ایجاد ترس و وحشت در جامعه به خواسته‌های خود برسند.
و نیز:
گروه شبه نظامی پژاک، خود را شاخه ایرانی پ‌ک‌ک - معرفی می‌کند و از سوی ایران و امریکا در فهرست گروه‌های تروریستی طبقه‌بندی می‌شود.[۴] فرماندهان حزب‌های ایرانی کرد می‌گویند پژاک مذاکرات مستقیم و غیر مستقیمی با مسئولان آمریکایی داشته‌است. دولت ایران نیز این گروه را تحت حمایت آمریکا می‌داند.

الان هر انسان سالمی که از چیزی به نام عقل برخوردار باشه میتونه بفهمه که تروریست یعنی کی وخود فروخته به بیگانگان از جمله امریکا به کیا میگن.
تا حالا واژه ی کومله رو شنیدی؟
کومله (به کردی: کومه‌له=انجمن و گروه‌) سازمانی چپگرا در کردستان ایران است.[۱] این سازمان از مخالفان جمهوری اسلامی است و پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با نیروهای دفاعی جمهوری اسلامی وارد مبارزه مسلحانه شدند.

ان زمان که ایران به دنبال انقلابی اسلامی و مردمی بود, کرد های فرصت طلب به هم به دنبال جمهوری مهاباد بودند تا شاید بتوانند از اب گل الود ماهی بگیرند..
در همین نقده گروه های کرد صدها نفر و شاید هزاران نفر را به طور وحشتناکی کشتند تا شاید خاک بیشتری را از ایران نصیب خود کنند. اما با رشادت های فرزند اذربایجان یعنی ملا حسنی امام جمعه ی اورمیه روبرو شدند و کومله از صحنه ی روزگار محو گردید.
اینها بخشی از تاریخ اکراد در منطقه بود تا شاید برخی واژه ی تروریست را درک کنند. و شهروند کرد میتواند تاریخچه ی فعالیت پدران خود را از کومله و پ ک ک تحقیق کند.

تو نوشته ی خودت پول میگیرید رو خوب اومدی و کلی باعث خنده شدی.!!! خدا این دلخوشی رو ازمون نگیره!!!
تو چشم دیدن وحدت ترک ها رو نداری و این حرف هارو زدی..مخصوصا تراختور!!!!!

# ارسال کننده: a.graphic
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
با سلام .
به عنوان فردی اهل اورمیه به هیچ وجه چشم به مال و ناموس مردم نداشته ام و نخواهم داشت .
دوران دفاع مقدس بهترین فرصت برای شناخت قومیت های ایرانی بود .کافیست طرف و بیطرف را در این دوران پیدا کرد . فارس ، ترک ، لر ، عرب ، کرد و ... در کنار هم از مال و ناموس خود و سایر اقوام دفاع کردند ولی در این میان کسانی از اعراب و اکراد بودند که از حق سایر اقوام گذشته دست در دست موزدوران عراقی نهاده و خود نیز خواستار تشکیل کردستان آزاد شدند .این در هیچ جای تاریخ بی همتا نبوده ... هر قوم و مسلکی دارای یک سری انسانهای وحشی و خونخوار و البته نفهم بوده و در این میان فقط کافیست به حق خود و از همه مهم تر انسانیت فکر کنیم چه فرقی می کنه ترک یا کرد یا ... همه برادرانه با هم زندگی کنیم . از اوضاع نابسامان اقتصادی و عدم گسترش اقتصادی در ناحیه خود بحث و دفاع کنیم نه از تاریخ تحریف شده خود که به سبب وجود برخی انسانهای جاه طلب تحریف و تغییر داده شده .
هر فردی که دارای شعور انسانی و فرهنگ نباشد خود به خود از سیر تکاملی تاریخ حذف خواهد شد .
ببه نظر شخصی خودم ناآرامی و غارت فقط در مناطق مرزی ایران رخ میده آیا این ها همان اسرائیل و آمریکاست ..... نه خیر عزیزان این آدما بیکار بودند ... بنزین سهمیه بندی شد .قاچاق الان نمی صرفه دست زدند به مزدوری و بیگانه پرستی .این گروهکهای به ظاهر مسلمان به هم زبان های خودشون رحم نمی کنن چه برسه به دیگران .پس این گروهکها ... پ... و غیره از کرد ها نیستند منطق این اعمال رو قبول نداره .ترکها چندین بار اعتراضات ملی خودشونو بیان کردند ولی نه به این صورت وحشیانه آیا کاری به کار کسی داشتند ..... مطمئنا نه ولی سایرین چی .... فقط کافیست به این انسانها و گروهکهای کوته فکر کمی عاقلانه نگاه کنید و از همه مهمتر به آمار دادن و نقشه سازی نیست ..
تعداد دولت ها .. تعداد کشور های ترک زبان ... تعداد حکومت های ترک و ... چند تاست و دذر مقابل تعداد این گزینه ها در قوم های دیگر چند تا ست لطفا جواب بدهید تا همه آگاه تر شوند .
چند دولت ، کشور فارسی و ترکی و کردی زبان در دنیا داشته و داریم ؟ این آمار مطمئنا معیار خوبی برای سنجیدن میزان پراکندگی و گستردگی اقوام خواهد بود . و از همه مهمتر انسانیت انسان گونه زندگی کردن است و لا غیر

# ارسال کننده: ايران در جواب به يورد نيوز
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
طي سلسله سر هم بافي هايتان كه يك كپي پيست تمام عيار از كتاب دروغين تاريخ هفت هزار ساله تركان در ايران و مراجع ديگر دروغ پردازيست نوشته ايد:

"هرودت" در آن زمان هيچ اطلاعي از نوشتجات مستند لوحه هاي آشوري، بابلي و غيره كه اطلاعات دقيقي را راجع به حوادث ماد و ماننا به ما مي دهند، را نداشته است و نوشته هايش را فقط بر اساس افسانه هاي رايج در زمانش نوشته است، لذا براي شناخت امپراطوري ماد و هويت تباري اقوام تشكيل دهنده آن، تنها منابع مستند و قابل اطمينان، لوحه هاي آشوري، اورارتويي، بابلي و ايلامي همزمان ميباشد، و همه آنها تائيد ميكنند كه تشكيل دهندگان امپراتوري ماد همان قوتتي ها، لولوبي ها، ايشغوزها و ديگر اقوام آلتايي بومي سرزمين ماد ماننا را بودند.

اولا كه دوباره با كلي گويي گمراه سازي نكنيد شما كپي پيست كرده ايد : ( منابع مستند لوحه هاي آشوري و اورارتويي بابلي و ايلامي هستند)
بسيار خب ما هم ميپذيريم شما يك و تنها يك نوشته اوراتويي بابلي يا آشوري به ما نشان بده كه در آن صحبت از ماد بودن اقوام آلتايي شده باشد اما در مورد اوغوزها (ايشغوزها) شده باشد توجهتان را جلب ميكنم به متن زير
(( در نوشته‌های قرن هشتم اورخون هم از این قوم به نام تغز اوغوز (نُه اوغز) یاد شده‌است، بنابراین به نه قبیله اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول تقسیم می‌شدند. نخست این قبایل باج گزار و فرمانبردار پادشاهان چین شمالی بودند. اولین کس که توانست یوغ بندگی و فرمانبرداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه ٔ قیات بود.{مدرک} وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طوایف تاتار را در مشرق منهزم ساخت و در جنگهای طوائف کرائیت نیز شرکت کردو پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت. پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» بعد از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه ٔ قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ هَ. ق. قبایل عیسوی «نایمان» را منقاد خود کرد و در سال ۶۰۳ هَ. ق. قوم «قرقیز» و پس از آن طوایف «ایغور» را به اطاعت درآورد. بعدها همه این اقوام را بنابر تسمیه ٔ جزء بر کل ابتدا تاتار و سپس مغول نامیدند.


در نوشته‌های قرن هشتم اورخون هم از این قوم به نام تغز اوغوز (نُه اوغز) یاد شده‌است، بنابراین به نه قبیله اغوز، اویرات، آرلاد، جلایر، تاتار، قنقرات، قیات، کرائیت و مغول تقسیم می‌شدند. نخست این قبایل باج گزار و فرمانبردار پادشاهان چین شمالی بودند. اولین کس که توانست یوغ بندگی و فرمانبرداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه ٔ قیات بود.{مدرک} وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طوایف تاتار را در مشرق منهزم ساخت و در جنگهای طوائف کرائیت نیز شرکت کردو پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت. پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» بعد از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه ٔ قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ هَ. ق. قبایل عیسوی «نایمان» را منقاد خود کرد و در سال ۶۰۳ هَ. ق. قوم «قرقیز» و پس از آن طوایف «ایغور» را به اطاعت درآورد. بعدها همه این اقوام را بنابر تسمیه ٔ جزء بر کل ابتدا تاتار و سپس مغول نامیدند.

مشاهده ميكنيد كه اوج اعتبار و اشتهار اوغوزها در زمان چنگيز بوده و از سرنوشت آنها پيش از اين تاريخ چيزي در دست نميباشد در مورد ماد بودن لولوبيها هرچندبا درصدي نزديك به يقين اشتباه است باز هم گيرم فرمايشتان صحيح باز اينها چه ارتباطي با تركها و آلتايي ها پيدا ميكنند توجهتان را جلب ميكنم به مطلب زير پيرامون قوم لولوبي كه بيشتر آثار بجا مانده از آنها در مناطق كرمانشاهان و سرپل ذهاب است و زبان آنها زبان آكدي است:
لولوبی یا لولو نام قومی آسیایی است که حدود هزار سال پیش از ماد دربرخی از نواحی غربی ایران (از جنوب آذربایجان کنونی تا کردستان)ساکن بودند و بیش از دوهزارسال در این نواحی می‌زیستند. این قوم در اواخر دوران خود دارای حکومت شده و با برخی از هلولوبی‌ها از کوهپایه‌های شمال دیاله تا دریاچه ارومیه را تحت اشغال خود داشتند. لولوبی‌ها در جنوب محل قبایل گوتیان، و احتمالاً در حدود لرستان کنونی زندگی می‌کردند. قبایل گوتیان در محلی شرقی تر از لولوبیان زندگی می‌کردند.[۳]

قبایل لولوبی بخش وسیعی از کوه‌ها و کوهپایه‌ها را از قسمت علیای دیاله گرفته تا دریاچه ارومیه اشغال کرده بودند. لولوها در زهاب (کرمانشاه) و زور و سلیمانیه و ارومیه مسکن داشتند. شهرهای مهم آنان تاندیم، سوماشتو، آشورو، الامو، کاشو، گوتو و لولوبو نام داشت.
ولوبیها در هزاره چهارم پیش از میلاد، نخستین موج مهاجرین بودند که به بخش‌های غربی ایران مهاجرت کردند. منشاء این قوم، بخش‌هایی از جنوب دشت‌های سیبری روسیه بوده‌است. لولوها را اجداد لرهای امروزی نیز دانسته‌اند. ظاهر برخی از مردمان ساکن امروزی آذربایجان، با تصاویر و مجسمه‌های بجا مانده از لولوبی‌ها و گوتی‌ها مطابقت می‌نماید.
در جايي ديگر آنهم در تاريخ معاصر كه اگر چنين اتفاقي افتاده بود محال بود از آن سند مستندي در دست نباشد دزوغي بزرگ كپي پيست كرده ايد : كردهاي مكري كه اكثريت كردها در شهرهاي جنوبي استان آذربايجان غربي ( سويوخ بولاخ، بوكان، اشنويه، خانا، ساري داش) امروزي را تشكيل ميدهند، در زمان صفويان از سيستان بلوچستان كه مسكن آنها بود، به شمال عراق كوچانده شدند و در بين سالهاي 1900-1930 با اقدامات و سازماندهي انگليس و دولت دست نشانده ايران از عراق به آذربايجان آورده شدند. زبان آنها بيشترين شباهت را با زبان بلوچي دارد.
همانطور كه گفتم بزرگترين دروغ در ميان دروغهايتان همين است كه حتي يك مدرك مستند از يك همچنين كوچي وجود ندارد و در آن كلي گويي كرده ايد و احتمالا در مسلك سفسطه جوييتان از وجه تشابه كلمه مكران ( با فتحه خوانده شود) / makran/ كه ناحيهاي در پاكستان است با كلمه موكريان / mukerian / اين سفسطه گري را در مخيله تان پرورانده ايد كه خب البته اينهم چيز عجيبي نيست و قبلا در تشبيه سازي هاي خنده دارتان بين زبان تركي با سومري به آن اشاره كرده ام گو اينكه اگر پشيزي با زبان كردي آشنايي داشتيد ميفهميديد كه چيزي بعنوان زبان موكري وجود ندارد و زبان همان زبان كردي سورانيست با لهجه موكرياني كه به قدر اپسيلون تفاوتي با زباني كه در سنندج يا در سقز يا در سليمانيه يا در مريوان يا در حلبچه يا در شقلاوه صحبت ميشود ندارد .
باقي نوشته هايتان هم واقعا ارزش خواندن و جواب دادن ندارد.

# ارسال کننده: ر.ب
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
دیگه هیچوقت براتون نظر نمی فرستم بای

# ارسال کننده: ایبو
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
ازتمامی هموطنان کردزبان که باحضور متین ومنطقی شان دربحث ما شرکت کردند تکر میکنتم .حضور شما هرچند به دلیل همدلی بادیگر هم میهنان بود اما یک ةآفت داشت .ذهنیت های درست ونادرست دوستان ترک زبان من نسبت به پیشینه اکراد هموطن وکم طاقتی برخی دوستان کردبحث رابه سمت وسویی کشاند که دور ازمسیر اصلی اش برد وبحث حتی به مسایل سخیفی چون فخرقروشی به تاتلیس و... کشید در حالی که مسیر اصلی بحث برای ماترک زبانان بسیار مهم است ومی تواند نتایج خوبی داشته باشدو باپوزش فراوان ازدئستان کرد میخواهم فضارابرای بحث ترک زبانان درباره موضوع اصلی بازبگذارند ودرادامه بحث شرکت نکنند .
خداراچه دیدید؟ شاید مئدیر سایت درآینده بایک پست مفید زمینه ای دیگربرای بحثی دیگر باحضور همه هموطنان فراهم کند

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Tuesday, April 24, 2012
*********************
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 25, 2012
در مورد مدرک تحصیلی زهتابی باید بدانیدکه کارشناسی است وباهمین مدرک در دانشگاه باکو مشغول تدریس شده ( وای بر دانشگاهی که استادانش دارای مدرک کارشناسی هستند) و ایشان ادامه تحصیل نداده اند بلکه با تالیفات کم اهمیتی که داشته اند همان دانشگاه بصورت افتخاری یا صوری به ایشان دکترا داده است و عنوان پروفسوری برای ایشان یک عنوان خود خوانده است وحتی یک کتاب یا مقاله از ایشان مورد تایید زبانشناسان و دانشمندان برجسته دنیا نبوده و در هیچ کنفرانس معتبر ومجله مویدی مباحث ایشان ارزش بحث و نشر نیافته اند.

# ارسال کننده: احمد تورک
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 25, 2012
جواب سوال شما را با یک سوال میگویم:
"منظور شما از فارس چیست؟ دری زبانی یا سلوکی نژادی، مسئله اینست!

# ارسال کننده: اهورا
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 25, 2012
یوردنیوز بیسواد که در مورد موکریان نظر دادی این مطلب روراجع بهتاریخ بوکان(مرکزباستانی موکریان بخون)
روایات زیادی در مورد ریشه نام این شهر وجود دارد. اختلاف نظر در مورد نام بوکان در میان نویسندگان و روایت‌گران از آنجا پدید آمده که بوکان با وجود قدمت فراوان، تاریخ مدونی ندارد. کشفیات هیئت باستان‌شناسی در سال ۱۳۵۰ و مطالعات پس از آن نشان داده منطقه بوکان از قدیم پادگان اشکانیان و ساسانیان بوده‌است. آثار باستانی زیادی که در این منطقه به دست آمده مؤید همین نظریه‌است.[۵]

یکی از روایات در مورد ریشه نام بوکان این است که «بو» به معنی سرزمین و «کان» به معنای معدن بوده و بوکان به معنی سرزمین معادن است. [۶]
اما این نظریه تنها در صورتی درست است که ما این اسم را با لهجه فارسی تلفظ کنیم یعنی «بوکان Bookan»، در حالی که ساکنین این شهر و اکثر مردم کرد زبان آن را بصورت «بوکان Bokan» ادا می‌کنند.

از دیگر روایات مشهور این است که بوکان از دو کلمه «بوک» به معنی عروس و «آن» که علامت جمع است تشکیل شده و معنی عروسان یا عروس‌ها را می‌دهد. گویا بوکان در مسیر چند راه قرار داشته و اغلب روستائیانی که هنگام عروسی، عروسشان را از یک ناحیه به ناحیه دیگر می‌برده‌اند، از این روستا عبور می‌کردند و در پیرامون چشمه آب بزرگ و مشهور این شهر که کردها آن را «حه‌وزه گه‌وره» (Hewze Gewre) به معنی «آبگیر بزرگ» می‌نامند، به رقص و پایکوبی می‌پرداختند و از این رو این شهر به بوکان معروف شده‌است.
نظریهٔ دیگری وجود دارد که نام شهر را برگرفته از کلمهٔ «بک» به معنی خدا می‌داند. با اضافه شدن ا و ن در آخرِ نام می‌توان گفت بوکان به معنی «سرزمین خدایان» است. این نظریه بسیار کهن است (مربوط به تمدن ماننایان. ایزیرتو) و به دلیل شرایط سیاسی و منطقه‌ای تاکنون ناگفته مانده‌است. [۷]
نظریه دیگر در مورد وجه تسمیه شهر چنین است: شهر بوکان به دور چشمه بزرگ حه‌وزه گه‌وره‌ شکل گرفته‌است. به چنین چشمه‌هایی در زبان کُردی «کانی Kani» گفته می‌شود. واژه «بو Bo» در زبان کردی کاربردهای مختلفی دارد که اغلب در شکل ترکیبی به کار برده می‌شود؛ مانند بو کوی؟(کجا؟)
اما چگونگی ترکیب این کلمات و شکل‌گیری واژه بوکان بر اساس این نظریه از این قرار است که: در زمان‌های قدیم هنگامی که زنان قصد شستن وسایل خانه را داشتند آنها را با خود برداشته و به سمت رود یا چشمه‌ای که در نزدیکی محل اقامتشان بوده می‌بردند. ساکنان اطراف بوکان نیز به همین ترتیب، برای شستن ظروف و وسایل خود به این کانی یا حوض می‌رفتند و هنگامی که کسی سراغ نفری را که جهت انجام این امور به «کانی» رفته بود، می‌گرفت، نزدیکان وی در پاسخ می‌گفتند: «او به کانی رفته‌است» و به زبان کردی «چوه بوکانی» یعنی به «چشمه» رفته‌است. بدین ترتیب واژه «بوکانی» به افرادی گفته می‌شد که رفت و آمد زیادی به «کانی» مزبور انجام داشتند و سپس کم کم در آنجا ساکن شدند.

امروز حوض گوره (حه‌وزه گه‌وره)، در مرکز شهر واقع است و با آب گوارا و بی پایان خود آب امیرآباد (بوکان) را تأمین می‌کند. این چشمه که چشمه‌ای جوشان است و آب آن از سفره‌های زیرزمینی تأمین می‌شود نزد اهالی شهر از نوعی دلبستگی و جایگاه خاصی برخوردار است.
قبل از اسلام
این شهرستان در حدود ۳۰۰۰ سال قبل تحت نام ایزیرتو پایتخت تمدن مانناییان بوده‌است. به دلیل نبودن موزه و امکانات کافی در این شهرستان آثار این تمدن به کوچکی دیده و بیان می‌شود نمونه‌های از آثار به تاراج رفته اش در موزه‌های جهان از قبیل موزه توکیو و موزه ارومیه دیده می‌شود. این تمدن در مناطق کردنشین شمالغربی ایران سکنی داشته‌اند. وجه بارز هنر ماننایی ظرافت و زیبایی وصف ناپذیر آن است که در تمدنهای معاصر آنها کم نظیر است. هنر معروف آنها ساخت آجرهای لعابدار بوده‌است. آجرهای با طرحهای رنگین که طرح آنها پس از گذشت حدود ۳۰۰۰ سال تقریباً سالم باقی مانده‌اند. نمونه بسیار زیبایی از این آجرها در موزه شرق کهن توکیو یافت می‌شود.
چرا فکر میکنید استان آذربایجان غربی که تنها یک تقسیم بندی سیاسیت و این نام قدمتی بیش از 50 سال ندارد متعلق به تورک جماعت است؟!!

# ارسال کننده: ایران
   تاریخ ارسال:Wednesday, April 25, 2012
اما در مورد ماننا ها پایخت آنها شهر ایریزتا بوده که شهر سقز کنونی است :
سارگن دوم امپراتور آشور (۷۲۲-۷۰۵ ق‌م‌.) و بنیان‌گذار سلسله سارگن. در زمان سارگن دوم، دولت آشور که قدرتمند شده بود پیشروی خود را به داخل فلات ایران ادامه داد.

قدیمی‌ترین مطلب مربوط به شهر تبریز، در کتیبه سارگن دوم پادشاه آشور آمده است که آن را شهری بزرگ و آباد، و دارای باروی تو در تو وصف کرده.

شهر ایزیرتا که سقز کنونی باشد قبل از اولین اتحاد ماد به عنوان پایتخت ماننا شناخته می‌شده‌است. گفته می‌شود که این شهر با نام ایزیرتا در نخستین اتحاد ماد، پایتخت مادها بود . سرکردگان ماد در اطراف شهر استحکاماتی برای خود ساختند که از آن جمله زیویه(ایزبیا)(ایزیبیا) و قپلانتوی کنونی (آدامائیت) را می‌توان نام برد.

سارگن دوم پادشاه آشور به سرزمین ماد تاخت، مادها شکست خوردند و ایزیرتا، زیویه و آدامائیت را ویران کرد.

مدت زمانی پس از شکست دیاکو شاه ماد از سارگن دوم امپراتور آشور، فرزند و جانشین او، فرورتیش، قدرت رهبری رابه دست گرفت و در ۳-۶۷۲ ق.م. در برابر آشوریها به پا خاست .

همچنین در کتیبه‌ای از زمان سطنت سارگن دوم آمده است که بین سال‌های ۷۲۱-۷۰۵ ق‌م‌. گروه‌هایی از آشوری‌ها در فلات ایران و سرزمین ماد اسکان داده شده‌اند. سارگن دوم در کتیبه، به تسلیم شدن شاه ماننا اشاره کرده و از بخشیدن او خبر می‌دهد:

« در مقابل اولسنو شاه ماننا میز مهمانی را بگستراندم، تخت و مقام سلطنتی او را نسبت به مقام پدرش بلند مرتبه تر کردم، سرکردگان ماننا را برابر و همردیف با سرکردگان آشور بر سر سفره مهمانی نشاندم، در مقابل خدای آشور و خدایگان سرزمین خودشان به درازی حکمرانی من دعای خیر کردند. »
محتوای این کتیبه نشانگر آن است که در آن مقطع زمانی ماننا متحد آشور بشمار می‌رفت .

سارگن دوم در سال ۷۱۴ ق . م بعد از تابع کردن ایالت "پارسوا" به منطقه ماننایی "سوری گاش" نیز که در دست اورارتو بود، حمله کرد.

با اینکه شاهان آشوری همیشه ماد را مورد حمله و تجاوز قرار می‌دادند ولی سارگن دوم بنا به اتحادی که با "اولسنو" بسته بود با ماننا به صورت یک دوست و متحد رفتار می‌کرد و به قولی که به شاه ماننا داده بود عمل کرده و اراضی غربی ماننا را که در مدت نزدیک به یک قرن در اختیار اورارتو بود گرفته و در اختیار دولت ماننا قرار داد. سارگن دوم که حالا شاه ماننا را مدیون خود کرده بود، چند ماه بعد ماد مرکزی را تصرف کرد و در عوض این کمک، دولت ماننا به آشور در اشغال ماد مرکزی کمک کرد.

دیاکونوف اسامی ۲۶ مکان جغرافیایی و ۲۶ نفر از حاکمان ایالت "پارسوا"ی ماد ( منطقه کرمانشاه امروزی ) را که آشوریان در کتیبه‌های سارگن دوم ذکر کرده اند را در کتاب تاریخ ماد ( ص ۵۱۶-۵۱۷ ) ذکر کرده است.
منابع

http://en.wikipedia.org/wiki/Sargon_II

چه گونگی تشکیل پادشاهی ماد در غرب فلات ایران - دکتر خنجی PDF
چه‌گونگی تشکیل شاهنشاهی ماد (نخستین شاهنشاهی در تاریخ ایران) - دکتر خنجی PDF
تاریخ ماد. ایگور میخائیلوویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
مادر در زبان سومری میشود ummum /اوموم / که شبیه مادر عربی = ام است نه آنا

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
در مورد پرنده هم که به دروغ میگویند میشود قاش در زبانسومری پرنده میشود ESSURU = اسیرو

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
آقا چرا دیگه نظراتو تایید نمیکنید مثل اینکه میبینید اوضاع داره بر خلاف خواستتون و بر اساس حقیقت پیش میره مشاهده میکنید اینان میگفتند مادر در زبان سومری میشود amma که دروغه و میشه ummum که شبیه کلمه ام عربیه میگفتند پدر میشه adda که دروغه و میشه abum که شبیه ابوی عربیه ولی باز هم خداییش عربها این ادعایی که اینا میکننو نمیکنن.

# ارسال کننده: کردستان
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
یورد نیوز جان باید بدونی که سردار و رهبر جنگهای صلیبی که بیت المقدس را آزاد کرد یک بزرگ مرد کرد بود بنام سلطان صلاح الدین ایوبی نه ترکهای سلجوقی .
بخدا آنقدر به همه چیز و همه کس دست درازی کرده اید که میترسم نعوذ بالله فردا بگویید خدا هم ترک است.

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
آقای ایبو
با تشکر از شما صحبتتان صحیح است و شاید ما نباید داخل این بحث میشدیم اما شما اگر نظرات را از اول میخواندید متوجه میشدید که ما وقتی وارد بحث شدیم که به ما بهتان تروریست بودن زده شد شما نظر قشقایی اوغلو ( دهمین نظر از بالا) را بخوان تا متوجه شوی که کردها چرا وارد بحث شدند این بابا از سرزمینی دور دست (شیراز ) آمد چنین نظری داد و جوابش را باید میگرفت بعدهم حرفهای دیگری زده شد که باید جواب داده میشد.
وگرنه موضوع بحث چیز دیگری بود وما هم آنقدر درک داریم که این را بفهمیم اما مقصر مدیریت سایت است که چنین نظراتی ( مثل نظر قشقایی اوغلو از کیلو مترها دورتر=شیراز )را تایید میکند و با اینکار نشان میدهد که برخلاف جوابی که در بالا داده و گفته هدف افزایش بازدید در این بحث در اولویت نبوده هدف تنها و تنها افزایش بازدید بود که خب به این هدف نایل هم شد.

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

# ارسال کننده: bitanem
   تاریخ ارسال:Thursday, April 26, 2012
در پاسخ به ر.ب
(دوما کردها نیاز ندارن کسی سنگشون رو به سینه یزنن اون خودشون سنگ زنن ....)
هه هه آی خندیدم خداتورو نکشه
دوستان حتما شنیدین که جاده... دارد خطر پرتاب سنگ
دوما کسی که نمیفهمه شمایی چون اینجا یه بحث بود درباره ی نژادمون که شما اومدین قاطی شدینو بحثو به اینجا کشوندین
اورمو خیلی خوب گفتی وقتی کسایی که زمان جنگ تو پیرانشهرو سردشتو سولدوز بودن از کمله و بعضی حزبا میگن آدم گریش میگیره
کسایی هم که تلاش دارن بگن شما جدایی طلب هستین به دقت همه ی کامنت هارو بخونین اگه یه کلمه از جدایی پیدا کردین من اسممو عوض میکنم این شماها هستید که به ایرانو ایرانی خیانت میکنید

# ارسال کننده: رضا از واشنگتن
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
یاشاسین آنا یوردوم / آنا دیلیم / آنا وطنیم

یاشاسین گوزل اورمیه ام


من از واشنگتن سایت شما راسیر می کنم . در اورمیه همه خوب هست ؟ آقای ملا حسنی خوبند ؟؟ بازار آغزی ؟؟


می تونید از اسم و رسم اورمیه دفاع کنید یا ما ترکهای اصیل اهل ارومیه برگردیم ؟؟



Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *
Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

Ne Mutlu Türküm Diyene *

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
جناب شهروند كرد من هرچه گفتم از روي سند ومدرك گفتم اگر شما هم سندي داريد بسم الله!
ما تركها به حق خود قانعيم چون انسانيم و دوست داريم انسان وارانه زندگي كنيم و حاضر نيستيم حق و حقوق ديگران را نيز پايمال كنيم و تا كنون نيز نركرده ايم.
ما هيچ گاه به غير از حق خودمان به چيز ديگري چنگ نزده ايم و نخواهيم زد.اين شماها هستيد كه نمك ميخوريد و نمك دان ميشكنيد!
فكر كنم تا به حال نقشه ي كردستان به اصطلاح بزرگتون رو ديدي؟انصافا خودت با ديدن اون نقشه ي سرتاپادروغ و مسخره خنده ات نگرفته؟؟؟
فقط 30%از اون نقشه كردنشينه ولي شما با بيشرمي تمام مناطق تورك نشين و عرب نشين و لر نشين را قاطي خودتان كرديد.
مناطقي هم چون :نخجوان،اذربايجان غربي،بيجار و قروه،سنقر،قسمت هايي از اذربايجان شرقي،همدان،زنجان،قسمت عظيمي از تركيه،كركوك،اربيل،لرستان،خوزستان،ايلام،قسمت هايي از سوريه و...
ايا شما نام اين كار را حق طلبي ميگذاريد يا زياده خواهي و پررويي؟؟؟
شك ندارم فردا بهشت و جهنم را نيز كردستان خواهيد ناميد!
هر كجا يك كرد ميبينيد مهر كردستان را بر ان ميزنيد!
الا اي كرد انصاف ميكن ...تويي يا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
جنايات تكان دهنده ي صلاح الدين ايوبي بر عليه شيعيان:
«صلاح‌الدِّين‌ ايُّوبي‌ شيعيان‌ حَلَب‌ را قتل‌ عام‌ نمود، و علويّون‌ مصر را محبوس‌ كرد، و براي‌ قطع‌ نسل‌ شيعه‌، مردان‌ را از زنان‌ جدا نمود، و او اوَّلين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در مصر روز عاشورا را عيد قرار داد»

قتل‌ و غارت‌ و نَهْب‌ و أسْر از طرفي‌، جعل‌ و تزوير در احاديث‌ و خلع‌ اُمراء و قضات‌ و حكّام‌ و مفتيان‌ شيعه‌ از طرف‌ دگر از زمان‌ غصب‌ خلافت‌ تا امروز در جهان‌ امري‌ است‌ رائج‌ و دارج‌.

و اين‌ به‌ واسطة‌ استقلال‌ فكر و منهاج‌ شيعه‌ مي‌باشد كه‌ هر شخصي‌ به‌ مجرّد حيازت‌ اقتدار و امارت‌، از خوف‌ قيام‌ و اقدام‌ آنان‌ بر عليه‌ جور و ستم‌ و تشكيل‌ حكومت‌ مستقلّه‌، آنان‌ را در تحت‌ هرگونه‌ ضغط‌ و فشار و هلاك‌ قرار مي‌داده‌ است‌. براي‌ نمونه‌ بهترين‌ شاهد، تسلُّط‌ صلاح‌ الدِّين‌ ايُّوبي‌ است‌ كه‌ چون‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفت‌ خليفة‌ فاطمي‌: العاضِد را خلع‌ كرد، و بر حكومت‌ دويست‌ و هفتاد دو سالة‌ آنان‌ در مصر و آفريقا خاتمه‌ داد.

آية‌ الله‌ محقّق‌ خبير سيد محسن‌ عاملي‌؛ مي‌گويد: عاضِد، صلاح‌ الدِّين‌ را وزير خود كرد: و به‌ وي‌ المَلِكُ النَّاصِر (سلطان‌ نصرت‌ كننده‌) لقب‌ داد. ابوالفداء در تاريخ‌ خود گويد:

صلاح‌ الدِّين‌ از شرابخواري‌ توبه‌ كرد، و امر عاضِد رو به‌ ضعف‌ نهاد و صلاح‌الدِّين‌ قاضيان‌ مصري‌ را كه‌ شيعة‌ اسمعيلي‌ بودند عزل‌ كرد و قاضيان‌ شافعي‌ را بگماشت‌ و در سنة‌ 567 خطبه‌ را به‌ نام‌ عاضِد قطع‌ نمود و براي‌ عباسيّين‌ خطبه‌ خواند. و عاضِد در آن‌ هنگام‌ مريض‌ بود و وفات‌ يافت‌ و از قطع‌ نامش‌ در خطبه‌ مطّلع‌ نگرديد.

صلاح‌ الدِّين‌ بر قصر خلافت‌ و جميع‌ محتوياتش‌ استيلا يافت‌ و ارزش‌ آن‌ از حد احصاء بيرون‌ بوده‌ است‌. مدت‌ حكومت‌ خلفاي‌ فاطميّين‌ دويست‌ و هفتاد و دو سال‌ شد. صلاح‌ الدِّين‌ علويون‌ را زنداني‌ كرد، و براي‌ عدم‌ تناسل‌، مردان‌ شيعه‌ را از زنان‌ جدا ساخت‌، و او اوَّلين‌ كس‌ بود كه‌ در مصر روز عاشورا را عيد اعلام‌ كرد.

آية‌ الله‌ شيخ‌ محمد حسين‌ مظفّر در اين‌ باره‌ گويد: مذهب‌ تشيّع‌ بر محيط‌ قاهره‌ خيمه‌ افكنده‌ بود، و ريسمانهاي‌ آن‌ خيمه‌ را به‌ قراء و شهرها كشيده‌ بود تا اينكه‌ صلاح‌ الدِّين‌ يوسف‌ ايُّوبي‌ قوت‌ گرفت‌ و شأن‌ و مقام‌ وي‌ چنان‌ بالا رفت‌ كه‌ العاضِد لدين‌ الله‌ فاطمي‌ او را وزير خود كرد. اما چون‌ در خودش‌ قدرت‌ و غلبه‌ يافت‌ جزاي‌ عاضد را آن‌ قرار داد كه‌ وي‌ را از كار بر كنار زد، و او را از خروج‌ منع‌ كرد، و جميع‌ متملّكات‌ او را از صفايا و نفايس‌ ملوك‌ و اموال‌ مصادره‌ نمود تا به‌ حدِّي‌ كه‌ براي‌ او باقي‌ نگذاشت‌ مگر يك‌ عدد اسب‌ را و پس‌ از آن‌، آن‌ اسب‌ را هم‌ از وي‌ استلاب‌ نمود.

و سپس‌ شروع‌ كرد در واژگون‌ كردن‌ دولت‌ فاطميّين‌ و دعوت‌ براي‌ الْمُسْتَنْصِر بأمرالله‌ عباسي‌ در بغداد. اتّفاقاً طالع‌ و بخت‌ با منويّات‌ و مقاصد او موافقت‌ كرد. و براي‌ تشييد و تحكيم‌ دولت‌ عبَّاسيُّون‌ بپاخاست‌ در هنگامي‌ كه‌ عاضِد فاطمي‌ در فراش‌ مرض‌ بر زمين‌ بستري‌ بود. عاضِد از اعمال‌ او اطّلاع‌ نيافت‌ تا مرگ‌ او را دريافت‌.

و چون‌ پايه‌هاي‌ دولت‌ براي‌ ايُّوبي‌ استحكام‌ پيدا كرد در امراء و لشگر تصرّف‌ كرد، و در شهر مصر مدرسه‌اي‌ براي‌ فقهاء شافعيّه‌ بنيان‌ نمود، و مدرسة‌ ديگري‌ براي‌ فقهاء مالكيّه‌ بساخت‌. و جميع‌ قضات‌ شيعه‌ را از كار معزول‌ كرد و قضاوت‌ عاليه‌ را به‌ صدرالدِّين‌ عبدالملك‌ بن‌ درباس‌ مارتي‌ شافعي‌ تفويض‌ نمود. و لهذا در تمام‌ اقليم‌ مصر كسي‌ نيابت‌ قضاوت‌ از وي‌ نكرد مگر آنكه‌ شافعي‌ المذهب‌ بود.

(ابن‌ اثير در حوادث‌ سال‌ 566، در ج‌ 11 ص‌ 137 گويد: صلاح‌ الدّين‌ قضات‌ شيعه‌ را عزل‌ كرد و در مصر قاضي‌ شافعي‌ را منصوب‌ نمود و آن‌ قاضي‌ در تمام‌ مصر قضاوت‌ شافعيّه‌ را گذارد، و اين‌ در بيستم‌ شهر جمادي‌ الآخرة‌ بوده‌ است‌. )

از آن‌ روز به‌ بعد تمامي‌ مردمان‌ بر موجب‌ ميل‌ و ارادة‌ ملك‌ صلاح‌ الدِّين‌ تظاهر كردند.

آري‌ چگونه‌ تصور دارد مذهب‌ اهل‌ البيت‌ مختفي‌ نشود در حالي‌ كه‌ ايُّوبي‌ علمائي‌ را كه‌ موافق‌ با رأي‌ و عقائد او بودند مقدَّم‌ مي‌داشت‌، و مدارسي‌ نوبنياد تأسيس‌ مي‌نمود، و شهريّه‌ها و رواتب‌ مخصوص‌ برايشان‌ معيّن‌ مي‌كرد و عقيدة‌ أشعري‌ را بر مردم‌ تحميل‌ مي‌نمود و مخالفين‌ را گردن‌ مي‌زد. و از آنچه‌ ايوبي‌ را بر هدم‌ شيعه‌ كمك‌ كرد آن‌ بود كه‌ سلطان‌ نورالدِّين‌ محمود بن‌ عماد الدِّين‌ زنگي‌ تعصّب‌ نمود و مذهب‌ ابوحنيفه‌ را در بلاد شام‌ نشر داد. و پيوسته‌ از آن‌ زمان‌ مذاهبشان‌ تقويت‌ و انتشار يافت‌ و فقهايشان‌ رو به‌ فزوني‌ گذاردند و در مصر و شام‌ كثرت‌ يافتند، و بر همين‌ منوال‌ بود در جميع‌ بلادي‌ كه‌ قدرت‌ و سلطه‌ با آنان‌ بود. و كساني‌ كه‌ مذهبي‌ غير از آنها را اختيار مي‌كردند مورد عداوت‌ و دشمني‌ و انكارشان‌ واقع‌ مي‌شدند.

هيچ‌ قاضي‌ بر سر كار منصوب‌ نمي‌شد، و شهادت‌ احدي‌ مورد قبول‌ واقع‌ نمي‌گرديد، و براي‌ خطابه‌ و امامت‌ و تدريس‌ انساني‌ گماشته‌ نمي‌شد مگر آنكه‌ مقلِّد يكي‌ از مذاهب‌ اربعه‌ بايد بوده‌ باشد.

و در طول‌ مدَّت‌ حكومت‌ ايُّوبيُّون‌ و پس‌ از آنان‌، فقهايشان‌ فتوي‌ مي‌دادند به‌ وجوب‌ پيروي‌ خصوص‌ اين‌ مذاهب‌ و تحريم‌ غيرشان‌.

صلاح‌ الدين‌ ايوبي‌ به‌ آنچه‌ دربارة‌ فاطميّين‌ و مذهب‌ اهل‌ البيت‌ مرتكب‌ شد قناعت‌ نكرد، تا كمر براي‌ عداوت‌ خود اهل‌ بيت‌ طاهرين‌ بر ميان‌ بست‌، و با شيعه‌ و فاطميّين‌ به‌ عكس‌ اعمالي‌ كه‌ ايشان‌ در روز عاشورا بجاي‌ مي‌آوردند مقابله‌ نمود.

مقريزي‌ در ج‌ 2 ص‌ 385 گويد: دأب‌ و ديدن‌ فاطميّين‌ آن‌ بود كه‌ روز عاشورا را روز اندوه‌ و حزن‌ قرار مي‌دادند، و بازارها را تعطيل‌ مي‌كردند، و صفوف‌ و دسته‌هاي‌ عظيمي‌ را كه‌ به‌ سِماط‌ و صفوف‌ غصّه‌ و حزن‌ ناميده‌ مي‌شد تشكيل‌ مي‌دادند، و از آن‌ فوائد بسياري‌ به‌ مردم‌ مي‌رسيد.

امَّا چون‌ دولت‌ بني‌فاطمه‌ زائل‌ شد ملوك‌ از بني‌ايُّوب‌ روز عاشورا را روز سرور اتّخاذ كردند، بر اهل‌ بيتشان‌ و عيالشان‌ توسعه‌ مي‌دادند، و در خوراكها و غذاها بسط‌ مي‌دادند، و انواع‌ شيريني‌ها تهيّه‌ مي‌كردند، و ظروف‌ جديد براي‌ منزلشان‌ مي‌خريدند، و بر عادت‌ اهل‌ شام‌ طبق‌ سنَّت‌ حجَّاج‌ در ايَّام‌ عبدالملك‌ بن‌ مروان‌ كه‌ برايشان‌ مقرّر كرده‌ بود، داخل‌ حمّامها مي‌شدند، به‌ جهت‌ آنكه‌ دماغهاي‌ شيعة‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ را به‌ خاك‌ بمالند: آنان‌ كه‌ روز عاشورا را كه‌ روز حزن‌ و عزاي‌ حسين‌ بن‌ علي‌ بوده‌ است‌ روز ماتم‌ و گريه‌ اتّخاذ مي‌نمودند چون‌ آن‌ حضرت‌ در آن‌ روز به‌ قتل‌ رسيده‌ است‌. و ما قدري‌ از بقاياي‌ اعمال‌ بني‌ايُّوب‌ را كه‌ روز عاشورا را روز سرور و گشايش‌ مي‌گرفته‌اند در زمان‌ خودمان‌ ادراك‌ نموده‌ايم‌.

و من‌ نمي‌دانم‌: اگر أيُّوبيّون‌ دشمنان‌ بني‌فاطمه‌ بوده‌اند پس‌ آيا براي‌ آنها جايز بود كه‌ با خود رسول‌ خدا و اهل‌ بيتش‌ هم‌ دشمني‌ كنند؟! به‌ چه‌ سبب‌ روز مقتل‌ حسين‌ را عيد گرفته‌اند در حالي‌ كه‌ آن‌ روز پيغمبر خدا را به‌ گريه‌ درآورد، و به‌ دهها سال‌ پيش‌ از آن‌ در وقتي‌ كه‌ حسين‌ زنده‌ بود به‌ غصه‌ و حزن‌ و ماتم‌ نشانيد؟!

و از همه‌ عجيب‌تر و غريب‌تر آن‌ است‌ كه‌: ايوبي‌ را مورد ثنا و مدح‌ قرار مي‌دهند و براي‌ وي‌ پيمانة‌ مدح‌ را به‌ طور گزاف‌ پر مي‌كنند، در حالي‌ كه‌ او صاحب‌ روز عاشورا مي‌باشد! فَإنَّا لِلّهِ وَ إنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ.

[مظفّر أيضاً در «تاريخ‌ الشّيعة‌» ص‌ 145 تا ص‌ 148 از جملة‌ مطالبي‌ كه‌ راجع‌ به‌ شهر حلب‌ ذكر كرده‌ است‌ اين‌ است‌: پيوسته‌ و به‌ طور مستمر تشيّع‌ در حلب‌ داراي‌ بنيان‌ مستحكم‌ بوده‌ است‌، حتي‌ اينكه‌ سلجوقيان‌ ترك‌ چندين‌ بار در صدد زوال‌ تشيّع‌ در آن‌ برآمدند و نتوانستند تا آنكه‌ صلاح‌ الدّين‌ أيّوبي‌ و دودمان‌ وي‌ توانستند آن‌ را از حلب‌ ريشه‌ كن‌ نمايند. موذّن‌ در تمام‌ مساجد آن‌ در أذان‌ حيِّ علي‌ خيرالعمل‌ مي‌گفت‌ - چنين‌ بوده‌ و چنين‌ است‌ كه‌ بانگ‌ شيعه‌ در اذان‌ با حيَّ علي‌ خيرالعمل‌ است‌ و اين‌ شعار شيعه‌ است‌ و أدلّة‌ صريحة‌ وارده‌ از طرق‌ عامّه‌ وارد است‌ كه‌ اين‌ فقره‌ از فصول‌ اذان‌ مي‌باشد. و أيضاً در «كنز العمّال‌» ج‌ 4 ص‌ 266 از طبراني‌ وارد است‌ كه‌ بلال‌ در صبح‌ اذان‌ مي‌گفت‌ و در آن‌ مي‌گفت‌: حَيَّ علي‌ خير العمل‌. و در «سيرة‌ حلبيّه‌» در باب‌ بدءالاذان‌ و مشروعيّته‌ در ج‌ 2 ص‌ 105 از طبع‌ دوم‌ وارد است‌ كه‌ ابن‌ عمر، و الاءمام‌ زين‌العابدين‌ در اذان‌ حيَّ علي‌ خيرالعمل‌ مي‌گفته‌اند. آري‌ همان‌ طور كه‌ قوشچي‌ كه‌ از متكلّمين‌ اشاعره‌ مي‌باشد در اواخر بحث‌ امامت‌ از «شرح‌ تجريد» گفته‌ است‌: عمر بر بالاي‌ منبر رفت‌ و گفت‌: ثلاثٌ كُنَّ علي‌ عهد رسول‌ الله‌ (صلی الله و علیه و آله) أنا أنهي‌ عنهنّ و اُحرّمهنّ و أعاقب‌ عليهنّ و هي‌ متعة‌ النّساء و متعة‌ الحجّ و حَيَّ علي‌ خيرالعمل‌. و شايد اهل‌ سنّت‌ آن‌ را بدين‌ جهت‌ ترك‌ كرده‌اند همچنانكه‌ آن‌ دو قسم‌ متعه‌ را ترك‌ كرده‌اند. - (به‌ مجلّة‌ المقتبس‌ ج‌ 6 ع‌ 10 رجوع‌ كن‌) و اما ابن‌كثير شامي‌ اين‌ طور ذكر نموده‌ است‌ كه‌ هنگامي‌ كه‌ صلاح‌ الدِّين‌ ايّوبي‌ به‌ حلب‌ آمد و در بيرون‌ آن‌ لشگر آراست‌ والي‌ حلب‌ مضطرب‌ شد (حاكم‌ و والي‌ حلب‌ در آن‌ وقت‌ عمادالدّين‌ زنگي‌ بن‌ مورود بن‌ عمادالدين‌ زنگي‌ بن‌ آقسنقر بوده‌ است‌ همان‌ طور كه‌ ابوالفداء ذكر كرده‌ است‌) و مردم‌ حلب‌ را به‌ جنگ‌ وي‌ ترغيب‌ كرد. مردم‌ آن‌ بلد با او پيمان‌ بستند ولي‌ چند امر را با او شرط‌ كردند، از جمله‌ آنكه‌ امور معاملات‌ و عقود و نكاحشان‌ را با سيّد شريف‌ طاهر أبوالمكارم‌ حمزة‌ بن‌ زهرة‌ حسيني‌ كه‌ مرجع‌ و مقتداي‌ شيعة‌ حلب‌ بود بسپارد. والي‌ جميع‌ آن‌ شروط‌ را پذيرفت‌ مگر اينكه‌ صلاح‌ الدين‌ با جنگ‌ داخل‌ حلب‌ نگرديد بلكه‌ با صلح‌ وارد شد ( أيّوبي‌ در سنة‌ 579 داخل‌ حلب‌ شد.) و اين‌ ورود مسالمت‌ آميز او را از كشتار و فتك‌ شديد و ذريع‌ از شيعه‌ باز نداشت‌. اما ريسمانهاي‌ محكم‌ دولت‌ ايوبيّه‌ موجب‌ زوال‌ تشيّع‌ از حلب‌ نشد همان‌ طور كه‌ در مصر چنين‌ شد بلكه‌ شيعه‌ در حلب‌ با پايه‌هاي‌ رصين‌ و متين‌ برقرار بماند همچنانكه‌ ياقوت‌ حموي‌ در «معجم‌ البلدان‌» به‌ ما خبر مي‌دهد: وي‌ در لفظ‌ «حلب‌» مي‌گويد: در حلب‌ فقهائي‌ بوده‌اند كه‌ بر مذهب‌ اماميّه‌ فتوي‌ مي‌داده‌اند. و مي‌گويد: نزد باب‌ الجنان‌، مشهد علي‌ بن‌ ابيطالب‌ رضی الله عنه است‌ كه‌ چون‌ در رويا ديده‌ شد مشهدي‌ بنا كردند، و داخل‌ باب‌ العراق‌ مسجد الغوث‌ مي‌باشد كه‌ در آن‌ سنگي‌ وجود دارد و بر روي‌ آن‌ سنگ‌ نوشته‌اي‌ است‌ كه‌ گمان‌ دارند خطّ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ رضی الله عنه مي‌باشد. و در مغرب‌ شهر در دامنة‌ شهر جوشن‌ قبر محسن‌ بن‌ حسين‌ مي‌باشد كه‌ معتقدند طفل‌ سقطي‌ است‌ از اسيران‌ امام‌ حسين‌ كه‌ از عراق‌ به‌ دمشق‌ مي‌برده‌اند. و يا طفلي‌ است‌ از ايشان‌ كه‌ در آنجا دفن‌ شده‌ است‌ ( و از «نسمة‌السّحر» نقل‌ است‌ كه‌ او گفت‌: آن‌ كس‌ كه‌ آن‌ را بنا كرده‌ است‌ سيف‌ الدّوله‌ بوده‌ است‌ زيرا كه‌ وقتي‌ او در بعضي‌ از مناظر خود در حلب‌ بوده‌ است‌ نوري‌ را در آن‌ مكان‌ مشاهده‌ كرده‌ است‌. چون‌ صبح‌ شد مركب‌ به‌ سوي‌ آن‌ راند و امر به‌ حفر آن‌ نمود سنگي‌ يافتند كه‌ بر رويش‌ نوشته‌ بود: هذا المحسن‌ بن‌ الحسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، وي‌ علويون‌ را جمع‌ كرد و از آن‌ قضيّه‌ پرسش‌ نمود بعضي‌ از ايشان‌ گفتند: چون‌ اسيران‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام را از حلب‌ مرور دادند يكي‌ از زنهاي‌ حضرت‌ طفلي‌ را از شكم‌ سقط‌ كرد و آن‌ اين‌ پسر است‌ لهذا سيف‌ الدوله‌ آن‌ عمارت‌ و مشهد را بنا كرد). و در نزديكي‌ آن‌ زيارتگاهي‌ است‌ با ساختمان‌ زيبا كه‌ حلبيّون‌ متعصّب‌ ساخته‌اند و با استوارترين‌ بنائي‌ بنا نموده‌اند و اموال‌ بسياري‌ در آن‌ صرف‌ كرده‌اند و معتقدند كه‌ علي‌ رضی الله عنه را در عالم‌ رويا در آن‌ مكان‌ ديده‌اند. و اين‌ آثاري‌ را كه‌ ياقوت‌ ذكر كرده‌ است‌ همگي‌ دلالت‌ بر تشيّع‌ اهل‌ حلب‌ دارد. اين‌ مطالب‌ را ياقوت‌ راجع‌ به‌ حلب‌ در سنة‌ 636 نوشته‌ است‌ و پنجاه‌ و هفت‌ سال‌ پس‌ از آن‌ مي‌باشد كه‌ ايّوبي‌ با صلح‌ وارد آن‌ شده‌ است‌. و تا آن‌ زمان‌ أعلام‌ و فقهاي‌ از بني‌زهره‌ در حلب‌ وجود داشته‌اند. و همين‌ طور تشيّع‌ در حلب‌ رفيع‌ البنيان‌ بوده‌ است‌ و آن‌ هزاهز و تندبادهاي‌ عواصف‌ نتوانست‌ آن‌ را خراب‌ نمايد تا آنكه‌ شيخ‌ نوح‌ حنفي‌ فتوي‌ به‌ كفر شيعه‌ و إباحة‌ اموالشان‌ و خونهايشان‌ داد چه‌ توبه‌ بكنند و يا نكنند ( علامه حجّت‌ سيّدعبدالحسين‌ شرف‌ الدين‌ ردّي‌ بر اين‌ فتوي‌ نوشته‌ است‌ و آن‌ عبارت‌ است‌ از كتاب‌ «الفُصول‌ المهمِّة‌» او. و دوبار طبع‌ شده‌ است‌ اگر آن‌ را بخواني‌ بر علم‌ عميق‌ و اطلاع‌ گستردة‌ او دلالت‌ مي‌يابي‌ و براي‌ تو واضح‌ مي‌گردد كه‌ ظلم‌ شيخ‌ نوح‌ در فتوايش‌ و در كشتن‌ آن‌ جماعت‌ مساكين‌ از روي‌ ستم‌ و عدوان‌ تا چه‌ حدّ بوده‌ است‌). سنِّيان‌ به‌ طور دسته‌ جمعي‌ حمله‌ بر شيعيان‌ حلب‌ كردند و چهل‌ هزار تن‌ يا بيشتر را به‌ ديار هلاكت‌ فرستادند و اموالشان‌ را به‌ تاراج‌ بردند و بقيّه‌ را از ديارشان‌ اخراج‌ كردند به‌ سوي‌ نبل‌ و نغاوله‌ و امّ العمد و دلبوز و فوعه‌ و غير آنها از ساير قراء. و لهذا تشيّع‌ در اطراف‌ حلب‌ در اين‌ قريه‌ها و شهرها پنهان‌ گرديد. و در حلب‌ شيعه‌ باقي‌ نماند. و گفته‌ مي‌شود: بني‌زهره‌ امروزه‌ در فوعه‌ ذرّيّه‌اي‌ دارند وليكن‌ به‌ بني‌زهره‌ شهرت‌ ندارند و امروز در حلب‌ مقدار اندكي‌ از شيعيان‌ وجود دارند كه‌ پس‌ از آن‌ فاجعة‌ عظيمه‌ آنجا را مسكن‌ گزيده‌اند. و اين‌ يكي‌ از وقايع‌ دردناك‌ و جانگدازي‌ بود كه‌ شيعه‌ به‌ خاطر ولاء اهل‌ البيت‌ و تمسّك‌ به‌ دستاويزهاي‌ مذهبشان‌ مشاهده‌ نمود. و امير ملحم‌ بن‌ اميرحيدر در اثر اين‌ فتوي‌ در سال‌ 1048 به‌ جبل‌ عامل‌ هجوم‌ كرد. حرمتهائي‌ را هتك‌ نمود و محرّماتي‌ را مباح‌ كرد. در روز واقعة‌ قرية‌ انصار، تو ديگر مپرس‌ از خونهائي‌ كه‌ ريخته‌ شد و اموالي‌ كه‌ به‌ غارت‌ رفت‌ و محرّماتي‌ كه‌ هتك‌ شد. وي‌ يكهزار و پانصد نفر را بكشت‌ و يكهزار و چهارصد نفر را اسير كرد و هنوز مراجعت‌ ننموده‌ بودند كه‌ در مستراح‌ بيروت‌ بمرد ( به‌ «الفصول‌ المهمّة‌» طبع‌ دوم‌ ص‌ 140 و مجلّة‌ عرفان‌ ج‌ 2 ص‌ 286 به‌ گفتار علمة‌ بحّاثه‌ شيخ‌ احمدرضا كه‌ عنوانش‌ «المتأولّة‌ أو الشيعة‌ في‌ جبل‌ عامل‌» است‌ مراجعه‌ كن‌). پس‌ به‌ خدا بايد پناه‌ برد از اين‌ جرأت‌ عظيم‌ بر نفوس‌ و أعراض‌ و از اين‌ فتوائي‌ كه‌ آن‌ جماعت‌ را به‌ غرور افكند تا اين‌ فضايع‌ و جرايم‌ را به‌ اين‌ دسته‌ مرتكب‌ شدند. و خداوند خصيم‌ و حاكم‌ مي‌باشد.]

منبع : امام شناسی ج 18 ص 403

# ارسال کننده: بیطرف
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
کسانیکه میگویید تو خودتو بیطرف و فارس معرفی کردی در حالیکه کردی من یادم نیست خودمو فارس معرفی کرده باشم اما کسانی که کردها را تروریست میخوانید در هیچ کجای برگهای تاریخ نمیخوانید که کردها قومی دیگر را یا پیروان مذهبی دیگر را قتل عام کرده باشند اما اینست برگ زرین شماها که تروریست نیستید !!!!
کشتار درسیم :
بر اساس مجله تحقیقات نسل‌کشی، با رهبری گروه ترکان جوان برنامه از بین بردن هویت مردم زازا، اخراج آنها از سرزمین اجدادیشان و جابجایی آنها در گروهای کوچکتر انجام شده‌است.[ در این دوره مردم زازا مجبور به جابجایی و پیاده‌روی‌های مرگ آور و اجبار به ترک شدن گردیدند.]۱[ترکان جوان این برنامه را در طول جنگ جهانی اول اجرا کردند که در طی آن ۷۰۰ هزار کرد و زازا مجبور به جابجایی اجباری شدند که در میان این جابجایی‌های اجباری ۳۵۰ هزار نفر از آنان از بین رفتند. منبع : ویکیپدیا به زبانهای فارسی عربی انگلیسی پرتغالی اسپانیایی ترکی فرانسوی کردی رومانیایی و..

نسل‌کشی یونانیان :
در طول جنگ جهانی اول و پیامدهای آن (۱۹۲۳-۱۹۱۴) که منجر به فروپاشی امپراتوری عثمانی گردید، دولت‌مردان عثمانی دست به کشتار همه‌جانبهٔ جمعیت یونانی باقی‌مانده در امپراتوری عثمانی (که در آن زمان بیشتر در شمال آناتولی ساکن بودند) زدند. این عملیات شامل کشتار مردم عادی و تبعیدهای اجباری زنان و بچه‌ها نیز بود که در خلال این تبعیدها به دلیل نبود آذوقه و دشواری راه جان می‌باختند.]۱[ بنابر منابع متعدد صدها هزار یونانی مستقر در عثمانی در خلال این نسل‌کشی جان باختند و تنها شمار کمی از نجات‌یافتگان (به‌ویژه آن‌هایی که در مناطق شرقی آناتولی مستقر بودند) به کشورهای همسایه به ویژه روسیه پناهنده شدند. با این حال پس از پایان جنگ‌های یونان و ترکیه (۱۹۲۲-۱۹۱۹) بیشتر بازماندگان نسل‌کشی در خلال قراردادهای میان دو کشور در سال ۱۹۲۳ از زمین‌های خود رانده شده و به یونان فرستاده شدند.

نسل کشی ارامنه:
نسل‌کشی ارامنه (به ارمنی:Հայոց Ցեղասպանություն، به ترکی استانبولی:Ermeni Kırımı) که گاهی با عناوین دیگری چون هولوکاست ارامنه]۱[، کشتار ارامنه]۲[ و نیز توسط خود ارمنی‌ها با عنوان جنایت بزرگ (به ارمنی:Մեծ Եղեռն) شناخته می‌شود، به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شده (نسل‌کشی) جمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خلال و درست پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ میلادی) توسط دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان اطلاق می‌شود.عملیات در قالب کشتارهای دسته‌جمعی و نیز تبعیدهای اجباری در شرایطی که موجبات مرگ تبعیدشدگان را فراهم آورد، انجام می‌پذیرفت.]۵[ امروزه تعداد کل قربانیان نسل‌کشی ارامنه به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون نفر برآورد شده‌است.در طی این دوران دیگر گروه‌های قومی منطقه، از جمله آشوریان و یونانیان، نیز به طریقی مشابه مورد حملهٔ ترکان عثمانی قرار گرفتند به گونه‌ای که برخی از محققان این رویدادها را نیز بخشی از همان سیاست نابودسازی قومی دولت‌مردان ترک دانسته‌اند

نسل کشی عاشوریان :
نسل کشی آشوریان (به سُریانی: ܩܛܠܥܡܐ ܕܐܬܘܪܝܶܐ) به کشتار جمعی آشوریان در دولت عثمانی گفته شود. این نسل‌کشی تحت حکومت ترکان جوان و نیروهای عثمانی صورت گرفت. آسوریان شمال میانرودان بویژه منطقه حکاری و ارومیه توسط نیروهای عثمانی میان سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ مورد کوچ اجباری و قتل‌عام واقع شدند.
شاهدان عینی و منابع

نویسنده ایرانی، محمدعلی جمال‌زاده که در آن زمان از برلین رهسپار بغداد بوده این رویدادها را از نزدیک دیده و مشاهدات خود را ثبت کرده است.

همچنین عبدالحسین شیبانی وحیدالملک در کتاب خود به نام خاطرات مهاجرت (ص ۸۷) مشاهدات عینی خود در این باره را باد کرده و از کوچاندن اجباری مردم مسیحی از سوی عثمانیان و بدرفتاری و تلف شدن زنان و کودکان در بیابان شمال سوریه گزارش می‌دهد.



]

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
دوستان ما به اورمو سفر کرده بود به خدا همه ترک هستند در اورمو کرد مهاجر به تعداد بسیار کم که از شهرهای جنوبی مهاجرت کرده اند وجود دارد که لازم نبود اینقدر بزرگنمایی بشود و این طبیعی است در استانی که چند شهر کردنشین وجود دارد و دایما به اطراف مهاجرت می کنند علی الخصوص به مرکز استان .
این نیز طبیعی است که از شهرهای جنوبی به اورمو مرکز استان مهاجرت بکنند اما بسیار اقلیت در حد صفر که در هیچ اجتماعی نیز مردم آن ها را به جمع خود راه نمی دهند اورمو بسیار بزرگ و زیباست و بزارنده ملت تورک می باشد هرکسی اگر حرف مرا باور ندارد می تواند به آن شهر بسیار زیبای تورک نشین سفر بکند تا به واقعیت نیز پی ببرد
ضمنا چیزی بسیار جالبی که در اورمو نظر ما راجلب کرد علاوه بر هویت طلب بودن مردم یعنی دوست داشتن هویت تورکی خود بسیار پایبند اصول انسانی بودند یعنی اگر به تهران سفر بکنید خانمها بسیار جلف ظاهر می شوند اما در اورمو همه سالم و شیک پوش و درعین حال از حد و حدود خود خارج نشده بودند که عین تبریز این هم بیشتر به چشم می آمد یاشا اورمو دونیا سنه قوربان اولسون آذربایجان سنه فخر ائدیر سن تبریزدن ده گوزلسن سن تبریزدن ده هویت طلب سن بیر سوزله سن تورک لرین باشین اوجالیغیسان

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
كشتار ارامنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*********************
دولت ارمنستان و دیاسپورای ارمنی، دولت عثمانی، رهبران حزب اتحاد و ترقی و حکومت مصطفی کمال آتاتورک را متهم به نسل کشی ارمنی ها در بین سالهای 1923- 1915 می کنند، در صورتی که این دوران، سالهای جنگ رهائی بخش ملی ترکیه و دورانی است که حزب داشناکسیون (فدراسیون انقلابی ارمنی) ابتدا به عنوان آلت دست دولت روسیه تزاری و سپس آلت دست دول غربی ـ انگلیس، فرانسه و امریکا ـ و تحت امر و هدایت آنها بر علیه ترکیه می جنگیدند. این واقعیت تاریخی در هزاران سند حزب داشناکسیون و دولت ارمنستان که در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه وجود دارد انعکاس خود را به شکل روشن و صریح یافته است. یکی از مهم ترین اسناد در این رابطه کتاب کاچازنونی به نام: "حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" است.

"هووانس کاچازنونی" اولین نخست وزیر جمهوری مستقل ارمنستان ( از جولای 1918 تا اگوست 1919 ) و از بنیانگذاران و رهبران اصلی، و مهم ترین شخصیت حزب داشناکسیون ارمنی است.*

کاچازنونی در گزارشی که به کنگره حزب داشناکسیون (در آوریل 1923 در بخارست پایتخت رومانی) ارائه داده است حقایقی را در رابطه با حزب داشناکسیون که خود ستون اصلی آن حزب محسوب می شده به زبان آورده است که پرده از ریاکاری و تبلیغات دروغین دولت ارمنستان، دیاسپورای ارمنی و دولت های غربی حامی آن بر می دارد.

کاچازنونی در یادداشتی که در مقدمه چاپ آن گزارش که آن را به صورت کتاب منتشر کرده است می نویسد: "مسائلی که در این جا به آن اشاره کرده ام فقط برای رفقای حزبی نیست، بلکه از آنجائی که عمیقا اعتقاد دارم این مسائلی است که هر ارمنی باید به طور جدی درباره اش بیاندیشد، خواستم تا این گزارش چاپ و در دسترس همه قرار گیرد".

کتاب کاچازنونی دوران بین جنگ جهانی اول تا معاهده لوزان را در بر می گیرد. (1923- 1914) کاچازنونی در این گزارش به یک جمع بندی همه جانبه از کار و فعالیت حزب داشناکسیون در قفقاز، عثمانی و دیاسپورای ارمنی در اروپا و آمریکا دست می زند و نهایتا به این نتیجه می رسد که حزب داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست و باید خود را منحل کند. جمع بندی کاچازنونی در حقیقت امر یک انتقاد از خود متهورانه، جدی و صادقانه محسوب می شود. استدلالات و استنتاجات او پایه های ادعاها و تبلیغات فریبکارانه داشناکسیون را که امروز نیز با حرارت آن را برای جلب نظر دول اروپائی و آمریکا دنبال می کند فرو می ریزد.

از مهم ترین مسائلی که کاچازنونی در استنتاجات خود روی آن تاکید خاص کرده است از جمله می توان به سه مسئله اشاره کرد:

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنباله روی آن بدون قید و شرط به روسیه وابسته بوده و آلت دست روسیه تزاری بودند. با سرنگونی حکومت روسیه تزاری حزب داشناکسیون به خدمت امپریالیست های غربی یعنی انگلیس، فرانسه و آمریکا درآمدند و به امید رسیدن به اهداف و آرزوهای خود در راستای منافع و طرح های این دولت ها با ترکیه جنگیدند.

- حزب داشناکسیون و ارمنی های دنباله روی آن به توهمات و خیالات بلندپروازانه "ارمنستان بزرگ" (از دریای سیاه تا دریای مدیترانه) دچار شده بودند، که در واقع یک طرح امپریالیستی بود. آنها در راه تحقق توهمات خود با هر دولتی که مخالف ترکیه بود متحد شدند و برعلیه ترکیه جنگیدند.

- ترک ها با غریزه دفاع از خود حرکت کردند. "قانون تهجیر" ترک ها با در نظر گرفتن هدف آن، قانونی مناسب و مطابق هدف بود. ارمنی ها در رابطه با ترک ها نتوانستند توازن قوائی که به نفع ترک ها بود به حساب آورند. آنها در واقع از قدرت واقعی ترک ها بی خبر بودند و فکر می کردند که شکست عثمانی در جنگ به معنای پایان کار ترک هاست و آنها دیگر قادر به دفاع از خود نیستند. کاچازنونی دوران 1923- 1914 و رابطه ترک ها و ارمنی ها را در ماهیت خود به عنوان وضعیت جنگی در نظر می گیرد. به نظر او این جنگ بین ترکیه و کشورهای بزرگ امپریالیستی برای تقسیم ترکیه بود. او در این رابطه داشناکسیون و دنباله روان آن را یک طرف جنگ و ترک ها را طرف دیگر جنگ ارزیابی می کند، و بالاخره در تمام گزارش خود سخنی از نسل کشی ارمنی به زبان نمی آورد!

کاچازنونی در ارزیابی خود از روابط ترک و ارمنی که فوقا اشاره شد تنها نیست. بسیاری از دولت مردان، مورخان و روشنفکران ارمنی همان ارزیابی ها را در رابطه با دوران ذکر شده دارند، بویژه بعد از سالهای 1921 یک دوران انتقاد از خود وسیع در رابطه با مسائل فوق در میان روشنفکران ارمنی به وجود می آید. برپائی حکومت بلشویک ها در ارمنستان، موضع گیری علیه توسعه طلبی دول غرب توسط ارمنی ها خواه ناخواه آنها را با حقایق آشنا کرده و آنها را به مواضع اتحاد لنین ـ آتاتورک می کشاند.

اسناد سالهای بعد از 1921 ارمنی (داشناکسیون) نظرات کاچازنونی را تائید می کنند و دروغ نسل کشی ارمنی را مانند او با روشنی بیان می کنند. منابع داشناکسیون تائید می کنند که چگونه روسیه تزاری و دول توسعه طلب غرب آنها را بر علیه ترکیه مورد استفاده قرار دادند. این منابع جنایات ارمنی ها را در مناطق اشغالی، حقانیت جنگ ارتش ترکیه بر علیه آنها را با اسناد بی شمار افشاء می کنند.



1- وابستگی بی قید و شرط به روسیه تزاری

کاچازنونی در کتاب خود می نویسد: "زمستان 1914 و ماههای اول سال 1915 سالهای هیجان و امید برای ارمنی های روسیه و حزب داشناکسیون بود. ما بدون قید و شرط به روس ها وابسته بودیم و بدون هیچ دلیلی به حال و هوای پیروزی دچار شده بودیم. در مقابل صداقت مان نسبت به روسیه، در مقابل تلاش ها و کمک هایمان به روسیه مطمئن بودیم که حکومت تزاری روسیه استقلال ارمنستان را به ما ارمغان خواهد داد. ما عقل مان را به دیگران سپرده بودیم، به حرف های پوچ افراد بی مسئولیت اهمیت زیادی داده و تحت تاثیر هیپنوتیزم خودمان قادر به درک حقایق نشده و دچار خیال پردازی شدیم". (1)

" بسیاری زمان ها از سر سادگی فکر می کردیم که جنگ (جنگ جهانی اول) به خاطر ارمنی ها درگرفته است. وقتی روس ها حمله می کردند فکر می کردیم که آنها برای رهائی ارمنی ها آمده اند، و وقتی عقب نشینی می کردند فکر می کردیم که آنها برای کشتار ما توسط ترک ها با آنها تبانی کرده اند. در هر دو حالت ما نتایج، هدف و نیات را قاطی می کردیم. از سرنوشت نحس شکایت کردن و دلایل فلاکت مان را در خارج از خودمان جستجو کردن یک وضعیت دردناکی است. این یک ویژگی از روان شناسی ملی مان است و حزب داشناکسیون نیز نتوانست از آن رهائی یابد". (2)



نظر کاچازنونی را دولت مردان و مورخین معروف ارمنی نیز تائید می کنند. برای مثال می توان به منابع و اسناد ارمنی زیر اشاره کرد: *

اعلامیه ای که دفتر ملی ارامنه (که تحت کنترل حزب داشناکسیون بود) در آغاز جنگ جهانی اول به نیکلای دوم تزار روس فرستاده است نشان می دهد که این حزب و دنباله روان آن تا چه حدی به روسیه تزاری و سیاست توسعه طلبانه آن امید بسته بودند.

"زمانی که ارتش های پر افتخار روس در سرزمین های تحت حکمرانی خود، در تپه های پربرف ارمنستان و دره های عمیق آلاشکرت با ترکیه، که به سبب احساس احتیاج به آلمان جسارت دست بلند کردن علیه روسیه را پیدا کرده بودند، می جنگیدند، ارمنی ها نصیحت های پدران خود را دنبال کرده و برای فدا کردن زندگی و هستی خود به خاطر تاج و تخت پرافتخار روسیه بزرگوار برخاستند. مژده جنگ با ترکیه تمام خلق ارمنی را به وجد آورده است. از تمام کشورها ارمنی ها برای خدمت در ارتش روسیه و برای پیروزی ارتش های روسیه با خون خود حاضر به خدمت اند و در این راه بی قراری می کنند. برای پیروزی بر دشمن دعا گوی خدای بزرگ هستیم. سرباز روسیه پرافتخار بودن و بجا آوردن رسالت تاریخی روسیه در شرق وظیفه میهنی مان است. قلب های مان با این آرزو می تپد. پرچم روسیه در استامبول و تنگه های چاناق قالا در اهتزاز خواهد بود، اراده شما، امپراتور بزرگوار برای خلق های تحت اسارت ترکیه آزادی خواهد آورد". (3)



ارگان دیگر داشناکسیون "آیرنیک" در 22 سپتامبر 1915 درباره آمدن والی جدید قفقاز روسیه تزاری به تفلیس می نویسد: "دیروز نماینده جدید تزار در قفقاز اعلیحضرت پرنس نیکولا نیکولایوویچ به تفلیس تشریف آوردند، با عزم و اراده قطعی پرنس بزرگوار، ما عمیقا اعتقاد داریم که ایشان به موجودیت حکومت ترک تا ابد خاتمه خواهند داد. با این ایمان، به ششمین فرمانده ارتش روسیه در قفقاز سلام کرده و خوش آمد می گوئیم". (4)



" همچنانکه می دانید حکومت روسیه در همان آغاز جنگ برای تسلیح ارمنی های ترکیه و برای آماده کردن آنها به هنگام جنگ که بتوانند در درون کشور {ترکیه} دست به قیام بزنند 242.900 هزار روبل به عنوان مخارج تدارکات پرداخت کرد. داوطلبان مسلح مان خطوط دفاعی ارتش ترکیه را شکافته و با پیوستن به شورشیان و ایجاد هرج و مرج در جبهه و پشت جبهه (ترکیه) ورود ارتش های روسیه را تسهیل و ارمنستان ترکیه را تصرف خواهند کرد". (5)



کشیش های ارمنی کمتر از رهبران داشناکسیون اشتیاق گلباران کردن مقدم ارتش های روسیه تزاری در استامبول را نداشتند. چنانکه قبل از آغاز جنگ جهانی اول، پاتریک ارمنی استامبول "زاون" در مصاحبه با روزنامه ارمنی Msak که ارگان لیبرال های ملی گرای ارمنی بود میگوید: "سرنوشت ارمنی ها با وحدت تحت حکمرانی روسیه که به لحاظ تاریخی وابسته به آنها هستند می تواند تحقق یابد. روس ها هرچقدر زودتر به اینجا برسند همانقدر برای ما بهتر خواهد بود". (6)

رهبر کشیش های ارمنی "و. جورج" به دنبال اشغال شهر وان توسط روسیه ( 23 مه 1915 ) به والی قفقاز "ورونتسو داشکوو" و به فرمانده ارتش چهارم قفقاز "پ.ج. اگانوویسکی" تلگرام تبریک فرستاده و می گوید:"برای پیروزی جدید ارتش های روسیه دعا گو هستیم". (7) *



خود کاچازنونی نخست وزیر ارمنستان در 7 فوریه 1919 در دیداری با فرمانده نیروهای اشغالگر انگلیس ژنرال "ف. ووکر" F.Wockerمی گوید، وضعیت ارمنی ها به طور قطع با آمدن متفقین به قفقاز بهتر خواهد شد". (8)

ارمنی ها در شهر آدانا تحت فرماندهی نیروهای اشغالگر فرانسه ژنرال "دیفه" Diffe مسلح شده و واحد های انتقام تشکیل داده و با اونیفورم فرانسوی برعلیه ترک ها جنگیدند. (9)



2- طرح توسعه طلبانه "ارمنستان بزرگ"

کاچازنونی می نویسد: "در دوران استقلال (جمهوری ارمنستان) در دنیای خارج (لهستان، اروپا و آمریکا) ماهیت تلاش های دیپلماتیک ما چه بود و چه نتایجی به بار آورد؟

در بهار 1919 هیئت نمایندگی جمهوریت (جمهوری ارمنستان) و هیئت نمایندگی ملی(ارمنی های ترکیه) تواما خواست های رسمی ما را در کنفرانس صلح (کنفرانس صلح پاریس) به نظر دولت های متفق رساندند. طبق این درخواست رسمی، مناطق ذیل می بایستی ضمیمه دولت ارمنستان بشوند:

جمهوری جنوبی قفقاز (ارمنستان) با مرزهای گسترش یافته آن. بخش های شمالی آرداهان و ایالت قارص در ترکیه. بخش جنوبی تفلیس (گرجستان). بخش جنوب غربی ایالت یلی زاوت پل. هفت ایالت ترکیه شامل: وان، بیتلیس، دیاربکر (به استثنای بخش جنوبی آن)، سیواس (به استثنای بخش غربی آن) ارزروم، طرابوزان، هارپوت. در منطقه کیلیکیا (ترکیه) شهرستان های ماراش، سیس، جبل برکت، اسکندرون و آدانا.

از دریای سیاه تا دریای سفید (مدیترانه)، از کوه های قره باغ تا کویرهای عربستان یک ارمنستان بزرگ طراحی شده و مطالبه می شد. این طلب امپریالیستی چگونه می توانست تحقق یابد؟ نه حکومت ارمنستان و نه حزب حاکم داشناکسیون چنین پروژه احمقانه ای داشتند. بالعکس هیئت نمایندگی ما با وظیفه ای که از ایروان به عهده آنها گذاشته شده بود تماما یک درخواست متواضعانه ای داشته و آن را طلب کرده بودند.

چه شد که این هیئت نمایندگی پروژه از دریا به دریا را به میان آورد؟ این چیز عجیب و غیر قابل باوری بود. این طلب را ارمنی های پاریس به میان کشیدند و هیئت نمایندگی ما هم به این تمایل کلنی ها (ارمنی های خارج) تسلیم شدند، این تمایل کلنی ها برای ما چیز روشنی بود. آنها به هیئت نمایندگی ما گفتند اگر در کنفرانس این مطالبات را مطرح نکنند، ارمنی های ترکیه مسئله خود را از "جمهوری آرارات" (دولت ارمنستان) جدا کرده و مستقلا به دولت های بزرگ مراجعه خواهند کرد. و نیز آمریکا قیمومت ارمنستان کوچک را به عهده نخواهد گرفت، ولی ارمنستان از دریا به دریا ـ ارمنستان بزرگ ـ را حاضرند تحت قیمومت خود بگیرند. از لحاظ اینکه امر ما مورد حمایت و دفاع دولت های بزرگ قرار گیرد و طرح مطالبات متضاد با هم توسط دو ارگان متفاوت می توانست برای ما امر خطرناکی باشد و نیز از آنجائی که قیمومت آمریکا را نیز طلب می کردیم هیئت نمایندگی ما علی رغم دستور العمل داده شده به آنها درخواست را قبول و پای آن امضاء گذاشتند".

کاچازنونی ادامه می دهد: "من هیئت نمایندگی مان را سرزنش نمی کنم و حتی نمی خواهم بگویم که اگر مطالبات مان متعادل می شد نتایج متفاوتی می توانستیم بگیریم، ولی ما در مسائل مهم و اساسی نتوانستیم اراده مستقل خود را در میان بگذاریم، فعالیت هایمان را طبق درک و ارزیابی مستقل خودمان پیش ببریم، نتوانستیم با روش خودمان حرکت کنیم و به دیگران اجازه دادیم که ما را دنبال خود بکشند. مطالبات ما بویژه مغزهای ناپخته کلنی ها را به هیجان آورد، چنانکه گوئی برای صاحب دولت شدن کافی است تا مرزهای آن دولت را روی کاغذ ترسیم کرد.

مطالبات اغراق آمیز و بی هدف به طور طبیعی جای خود را به یأس و ناامیدی سپرد. حتی مرزهای ارمنستان که توسط ویلسون طراحی شده بود ما را قانع نکرد. ما انتظار داشتیم که رئیس جمهور ویلسون معاهده سور Sevres را تمام و کمال عملی کند تا ما بتوانیم صاحب سرزمین های بیشتری شویم.

در مقابل، ترک ها نه راه حل ویلسون، نه شکایات ما را و نه معاهده سور را به رسمیت می شناختند. آنها به شکل سنگینی مسلح شده و مواضع خود را مستحکم می کردند و به نظر می رسید که متفقین تمایل چندانی ندارند که ترک ها را با زور اسلحه به تسلیم وادارند". (10) *



3 - دفاع مشروع: ترک ها در مقابل تجزیه و مستعمره شدن کشورشان تا آخر جنگیدند

"ترک ها می دانستند چه می کنند و امروز دلیلی که سبب احساس پشیمانی آنها شود وجود ندارد. همچنانکه بعدا نیز روشن شد، برای حل بنیادین مسئله ارمنی در ترکیه این شیوه (اخراج دسته جمعی ارامنه از مناطق شمال شرق ترکیه به مناطق جنوب ترکیه در تابستان و پائیز 1915) قطعی ترین و مناسب ترین شیوه بود. اگر دشمنی ما علیه ترک ها به ترازوی قضاوت گذاشته نشود کسی نیز نمی تواند مدعی شود که فشارهای مورد بحث نیز به همان کیفیت می شد". (11)

"جنگ با ما اجتناب ناپذیر بود.... ما هرآنچه که ضرورت داشت تا از جنگ اجتناب کنیم بجا نیاوردیم. ما می بایستی با ترک ها با زبان صلح سخن می گفتیم... ما از قدرت واقعی ترک ها اطلاعی نداشتیم در مقابل به قدرت خود اطمینان کامل داشتیم. این اشتباه اساسی ما بود. ما از جنگ باکی نداشتیم، زیرا فکر می کردیم می توانیم پیروز شویم.... ارتش ما خوب تجهیز و تسلیح شده بود، ولی نجنگید. نیروهای ما مدام عقب نشینی کرده و از مواضع خود فرار کردند، آنها سلاح های خود را به زمین انداخته و در دهات پراکنده شدند...علی رغم این واقعیات که ارمنی ها امکانات بیشتر و پشتیبانی بهتری داشتند (پشتیبانی دول غرب) ولی ارتش های ما شکست خوردند. ترک هائی که پیشروی می کردند فقط علیه سربازان ما جنگیدند، آنها جنگ را به میان غیر نظامیان نکشاندند. سربازان ترک دیسیپلین خوبی داشتند، بنابراین قتل عامی صورت نگرفت". (12)

گزارش کاچازنونی بزرگترین سند رد دروغ نسل کشی ارمنی است. او نخست وزیر ارمنستان و رهبر اردوی دشمن ترک هاست. ارمنی ها و حامیان غربی آنان که ادعا می کنند که در معرض نسل کشی ترک ها قرار گرفته اند، نخست وزیرشان حوادث سالهای 1923-1915 را در چارچوب جنگ دو طرف ارزیابی می کند و با جسارت و صراحت اعتراف می کند که ارمنی ها آلت دست امپریالیست های غربی شده و علیه کشور خود جنگیدند. کاچازنونی مانند دیگر محققان، دولت مردان و نویسندگان ارمنی با صراحت اعتراف می کند که دول انگلیس، فرانسه، آمریکا از آنها در جهت سیاست های توسعه طلبانه خود استفاده کرده و نهایتا وقتی آنها را تنها گذاشتند، برای آنها دیگر چاره ای نمانده بود که خود را سرزنش کرده و بگویند که همه به آنها خیانت کردند.

گزارش کاچازنونی به عنوان یک سند مهم نه در آرشیو ترک ها بلکه در آرشیو دولت ارمنستان و روسیه است. اگر دولت های غربی حامی ارمنستان و دیاسپورای ارمنی در ارزیابی خود از نسل کشی ارمنی به نخست وزیر ارمنی اعتماد نکنند به کی و به کدام سند اعتماد خواهند کرد؟ اگر آرشیو خود ارمنی ها نیز آنها را قانع نکند، کدام آرشیو و سند آنها را قانع خواهد کرد؟

گزارش کاچازنونی به دروغ بزرگ نسل کشی ارمنی که امروز در خدمت گلوبالیزاسیون و در خدمت پروژه امپریالیستی خاورمیانه بزرگ که قصد تغییر مرزهای سیاسی 26 کشور خاورمیانه را دارد، خط بطلان می کشد.

گزارش کاچازنونی نه تنها از این لحاظ که یک حقیقت تاریخی را بیان می کند، بلکه بیشتر از این لحاظ که در شرایط امروز جهان حاوی درسهای گرانبهائی است ارزش فوق العاده ای دارد. بردن مسئله نسل کشی ارمنی از این پارلمان اروپا به آن پارلمان، طرح آن در کنگره آمریکا، راه پیمائی ارامنه تهران در 24 آوریل با شرکت سفرای فرانسه و یونان در صف اول راهپیمائی و شرکت چند "نماینده" خودفروخته مجلس در راهپیمائی و سردادن شعارهای مرگ بر ترکیه، مرگ بر آذربایجان، همه و همه سناریوهائی هستند در خدمت سیاست توسعه طلبی دولت ارمنستان، و نهایتا در خدمت تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه و طرح خاورمیانه بزرگ.



22 آوریل 2008 - تورنتو



توضیحات:

*درباره کتاب، هووانس کاچازنونی، Hovhannes Katchaznouni

گزارش کاچازنونی در سال 1923 به شکل کتاب به زبان ارمنی منتشر شد و عنوان کتاب را خود کاچازنونی انتخاب کرده است، به این معنی که داشناکسیون باید خود را منحل کند. این کتاب در سال 1927 به زبان روسی ترجمه و در تفلیس چاپ شد. در چاپ ارمنی آن جواب کاچازنونی به نامه یکی از دوستانش که به کتاب انتقاداتی داشته است نیز چاپ شده است. ترجمه و چاپ این گزارش به زبان انگلیسی در سال 1955 توسط Armenian Information Centre در نیویورک انجام شد. کتاب کاچازنونی در ارمنستان ممنوع است و نسخه های کتاب و ترجمه های آن به زبان های دیگر از کتابخانه های اروپا توسط داشناک ها جمع آوری شده اند، نام کتاب در کاتالوگ ها موجود ولی در قفسه کتاب ها از کتاب خبری نیست!

کتاب کاچازنونی: Dashnagtzoutiun has nothing to do any more توسط محقق جوان ترک "محمد پرینچک" به هنگام مطالعه درباره مسئله ارمنی در کتابخانه لنینگراد پیدا و توسط مترجم ترک "عارف آجال اوغلو" به ترکی ترجمه شده است. (انتشارات کایناک- استامبول). چاپ اول این کتاب در سال 2005 و چاپ پانزدهم آن در سال 2006 انجام شده است. ترجمه انگلیسی آن توسط خانم "لاله آکالین" از روی متن ترکی انجام شده است. چاپ های انگلیسی، فرانسه و آلمانی آن انتشار یافته و ترجمه های اسپانیائی، عربی و چینی آن نیز منتشر خواهد شد.



* اشغال ایالت "وان" توسط ارتش روسیه و داوطلبان مسلح ارمنی در 23 مه 1915 قتل عام بیش از 80 هزار نفر از بومیان مسلمان ترک و کرد را به دنبال داشت. این قتل عام سبب عکس العمل ترکها و کردها در تابستان و پائیز همان سال شد.

* آنکارا بعد از اینکه در جبهه های نبرد در میان خون و آتش موجودیت خود را به اثبات می رساند در موضع متفقین شکافها آشکار می شوند. سیاست عاقلانه مصطفی کمال در نزدیکی به شوروی و شکست "ونزولوس" در انتخابات یونان زمینه را برای تقویت موضع ترکیه در مذاکرات فراهم می سازد. از همان ابتدا نیز فرانسه با وجود موافقت با اصل قرارداد سور با چگونگی اعمال آن مخالف بود، چنانکه "مارشال فوش" نماینده فرانسه در کنفرانس پاریس معتقد بود که متفقین برای شکست ارتش های مصطفی کمال، علاوه بر نیروهای موجودشان در ترکیه به 26 لشگر اضافی احتیاج دارند، در حالیکه انگلیس معتقد بود که همان 14 لشگر موجود یونان کافی است.



* در اینجا بجا خواهد بود بعضی از مواد قرارداد سور با قرارداد لوزان مقایسه شود تا به اهمیت تاریخی "جنگ رهائی بخش ملی" ترکیه و تاثیر تعیین کننده آن در رد و بی اعتباری قرارداد سور که ارمنی ها ادعاهای نامشروع خود را بر اساس آن قرارداد طرح کرده و می کنند درک کرد.



قرارداد سور: Sevres ( 10 اوگوست 1920)

- ارتش عثمانی را منحل و یک نیروی ژاندارمری 50 هزار نفری را جایگزین آن می کرد.

- امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیل شده به دولت عثمانی سنگین تر و غیر قابل تحمل تر می شد.

- دولت عثمانی طبق این قرارداد نمی توانست تصمیمات اقتصادی بگیرد.

- دولت عثمانی قبول می کرد که هرگونه امتیازی که در آینده ممکن بود متفقین بخواهند (از خطوط تلگراف گرفته تا حفاری های باستان شناسی) از قبل مورد قبول قرار گرفته بود.

- دولت عثمانی نمی توانست هیچ قانون و یا لایحه و فرمانی را صادر و یا تصویب کند که مخالف نظر متفقین باشد.

- حمایت از حقوق اقلیت ها (یونانی های ترکیه، ارمنی ها، آسوری ها، ارتودوکس های طرابوزان، کردها ...) که در ماده 4 تنظیم شده بود (مواد 151 – 140). دولت عثمانی از کلیه حقوق حاکمیت و اقتدار سیاسی خود در مورد آنها دست می کشید.

- علاوه براین متفقین نه تنها در قرارداد سور بلکه در هر پیشنهاد آتش بس و یا صلح و متارکه ای که خود به دنبال شکست شان در جبهه جنگ می دادند، تاسیس دولت ارمنستان، حقوق اقلیت ها و غیر نظامی شدن تنگه ها را ( بخوانید تحت کنترل گرفتن تنگه ها به وسیله انگلیس) را پیش می کشیدند!



قرارداد لوزان: Lausanne ( 24 جولای 1923 )

- عبور آزاد کشتی ها از تنگه ها مورد قبول واقع می شود و نیروی دریائی انگلیس بلافاصله آبهای ترکیه را ترک می کنند و ترکیه دوباره حق حاکمیت خود بر تنگه ها را برقرار می کند.

- کلیه امتیازات و حقوق کاپیتولاسیون تحمیلی لغو می شوند.

- غرامت جنگی که ترکیه از یونان ـ بعد از درهم شکستن و تسلیم ارتش اشغالگر یونان ـ می خواهد، از آنجائی که یونان قادر به پرداخت غرامت جنگی نبود، منطقه "قره آغاج" به عنوان غرامت جنگی به ترکیه داده می شود.

- تمامی تراکیای غرب (بخش اروپائی ترکیه) تا رودخانه "مریچ" به ترکیه پس داده می شود.

- منطقه "اسکندرون" و "هاتای" در مذاکرات بعدی بین ترکیه و فرانسه به ترکیه واگذار می شود.

- درباره اقلیت ها ترکیه قبول می کند که در چارچوب قرارداد های بین المللی با آنها رفتار کند.

- مسئله "موصل" قرار می شود در ظرف 9 ماه طی مذاکره بین ترکیه و انگلیس حل شود، که بعدها با شروط خاصی به عراق تحت قیمومت انگلیس الحاق می شود.

قرارداد سور، قرارداد فاتحین جنگ جهانی اول و امپراتوری شکست خورده عثمانی بود. قرارداد سور، قراردادی نامشروع و امپریالیستی بود که به زور سرنیزه به سلطان عثمانی که به خاطر نجات تاج و تخت خود حاضر به تن دادن به هر خواری و خیانت بود، تحمیل شده بود. لذا قرارداد سور از آنجائی که نامشروع و تحمیلی بود نمی توانست و نمی تواند پایه ای مشروع برای هیچ طلب و ادعائی قرارگیرد. (امروز حزب پ.ک.ک در ترکیه نیز در ادعاهای خود به قرارداد امپریالیستی سور استناد می کند!!).

در مقابل، قرارداد لوزان قراردادی بود که در نتیجه مقاومت دلیرانه و تاریخی مردم ترکیه در جلوگیری از تجزیه و تبدیل شدن میهن شان به مستعمره کامل به دست آمده بود. قرارداد لوزان قرارداد یک کشور مغرور و پیروزمند در جبهه های دفاع از میهن که خود را از بار تحمیلات امپریالیستی گذشته آزاد کرده و به سرنوشت و آینده خود حاکم گشته بود، بود.



بلائی که متفقین بر سر دولت عثمانی می آوردند شامل ایران نیز می شد. با وجود اینکه ایران در جنگ جهانی اول "بیطرف" مانده بود، طبق قرارداد اگوست 1907 به دو منطقه نفوذ روس و انگلیس تقسیم شده بود، و تقسیم عملی آن طبق قرارداد سری "پوتسدام" (1915) صورت می گرفت. (دولت آلمان نیز با تمام ادعاهای ایران دوستی خود با تقسیم عملی ایران موافقت کرده بود). این قرارداد با انقلاب اکتبر روسیه و کنار کشیدن روسیه از رقابت، به شکل قرارداد اگوست 1919 که بین انگلیس و ایران که در دومین دوره حکومت وثوق الدوله (برادر قوام السلطنه که هر دو مبالغ بزرگی برای امضای آن از انگلیس رشوه گرفته بودند) بسته شد به مسئله بود و نبود ایران تبدیل شد. برای صورت قانونی دادن به قرارداد حتی احمد شاه قاجار را به سفر اروپا بردند تا شاید موافقت ضمنی او را جلب کنند، ولی مخالفت احمد شاه، رقابت میان دول فاتح و پشتکار آزادیخواهان و بویژه قیام شیخ محمد خیابانی علیه آن، قرارداد را از اساس بی اعتبار کرد.





* منابعی که با حروف لاتین ذکر شده اند همراه نقل قول های آن، از مقدمه کتاب کاچازنونی که به وسیله "محمد پرینجک" نوشته شده است نقل شده اند. توضیحات فارسی از نویسنده مقاله است.



1ـ کاچازنونی: "داشناکسیون دیگر قادر به کاری نیست" ص. 36-33

2ـ همان کتاب: ص. 37

3-Msak No 271. Cited by Marents,”Listo Arsyaskogo Smenohstva” Bolsevik Zakavakazya p.89

4-Ayrenik, No.2,Sep.24 1915 cited in A.A. Lalaian “Kontrrevolutsionniy Dahnagsuyun 1914- 1918 ,1936.p.91

5-B.A.Borian, Armenia, Mejdunarodnaya Diplomatia. 1929, p.360

6-Polojenie Zapadnih Armyan, Armyanski Vapros. K.N.Karamian, 1972,p.87

7-Ararat, No.5,1915, p.415 vd cited in, Kavkazski Front 1914-1917 A.O.Arutiunian

8-Krah Imperalisticeskoy Interventssiv Zakavkazye cited in: D.Yenukidze, Tiblisi 1954.p.166

9-Cited in N.Z.Efendiyeva: Barba Turetskoso Naroda Portiv Okkuparto Na Yege Anatolii (1914-1921)

10-کاچازنونی، همان کتاب ص. 76- 76

11ـ همان کناب: ص.76

12ـ همان کتاب: ص.69

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
كشتار تورك هاي بيگناه قره باغ توسط داشناك هاي در حال انقراض ارمني
*************
ارامنه اي كه در سال 1978 به مناسبت يكصدوپنجاهمين سالگرد مهاجرت خوداز ايران به آذربايجان در قره باغ كوهستاني بناي يادبود برافراشتند،طي دو قرن اخير با هدف تحقق آرمان خيالي "ارمنستان بزرگ" در اراضي تاريخي آذربايجان،با كمك هواداران خارجي خود سياست مستمر اشغالگري عليه آذربايجان را تعقيب كردهو هر ازچندگاهي براي نيل به اين هدف مكارانه از ارتكاب جنايات بشري چون ترور،كشتارجمعي،اخراج ونسل كشي نيز ابايي نداشته اند.
اسناد متعدد تاريخي اثبات مي كندكه ميليونها نفر آذربايجاني كه در سالهاي1905 تا 1907،1918 تا 1920،1948 تا1953،دراراضي تاريخي – قومي خود در قفقاز بارها هدف سياست پاكسازي قومي ونسل كشي واقع شدند؛به صورت دسته جمعي به قتل رسيده و از سرزمين آبا واجدادي خود اخراج شده اند. نهايتا،طرح ادعاهاي بي اساس اراضي عليه آذربايجان و فعاليت هاي جدايي طلبانه ارامنه از سال 1988 به بعد مجددا شدت گرفته،به فتنه قره باغ كوهستاني كه بر هيچ پايه و اساس تاريخي-سياسي و قومي استوار نيست؛دامن زده شد.طي سالهاي 1988 تا 1989 بيش از 250 هزار آذربايجاني كه در اراضي تاريخي – قومي خود ميزيستند،تا آخرين نفر از ارمنستان اخراج شده وصدها نفر از ساكنين غيرنظامي وحشيانه به قتل رسيدند.
جدايي طلبي ارمني كه در سال 1988 در قره باغ كوهستاني،اين قلمرو تاريخي آذربايجان آغاز گشت،به جنگ تحميلي ارمنستان عليه آذربايجان منجر شددر نتيجه سياست تجاوزكارانه ارمنستان كه به قوانين بين المللي و اصول و موازين حقوق بين الملل اعتنايي نشان نمي دهد.بيست درصد از خاك آذربايجان منجمله هفت شهرستان كه در تقسيمات كشوري جزء قره باغ كوهستاني محسوب نمي شود،از سوي نيروهاي مسلح ارمنستان اشغال شده،بيش از يك ميليون نفر آذربايجاني از موطن آباواجدادي خود وحشيانه اخراج شده،دهها هزار انسان به قتل رسيده،معلول شده يا به اسارت برده شده اند.صدها منطقه مسكوني،هزاران ابنيه فرهنگي-اجتماعي،موسسات آموزشي وبهداشتي،آثارتارخي-فرهنگي،مساجد و عبادتگاهها،قبرستانها و...با خاك يكسان شده و هدف ونداليسم بي سابقه ارامنه واقع شدند.
در نتيجه وحشيگري ارامنه،فاجعه نسل كشي خوجالي كه در شهر خوجالي قره باغ كوهستاني رخ داد نيز در رديف وحشتناكترين فجايعجهان جاي گرفت.
ذسته هاي مسلح ارمني در بامداد26 فوريه 1992 با مشاركت مستقيم لشكر366 شوروي سابق كه در ان برهه در خاك خان كندي-استنپانا كرت- قره باغ كوهستاني مستقر بود، به شهر خوجالي كه حدود هفت هزار نفر اذربايجاني در آن سكونت داشتند،حمله كردند.قلدرهاي سركش ارمني با كمك هواداران مزدور خارجي خود در همين شب،شهر خوجالي را با خاك يكسان كردند. با پشتيباني بخش وسيعي از وسائط سنگين نظامي متعلق به لشكر366؛ شهر كاملا نابود شده وبه آتش كشيده شد.اهالي غير نظامي و غيرمسلح هدف قتل عام مسلحانه واقع شدند.كودكان،زنان،افرادسالمند وبيمار با سفاكي غير قابل تصوري به قتل رسيدند.در نتيجه نسل كشي خوجالي 613 نفر كشته شده و 1275 نفر از اهالي غيرنظامي به اسارت برده شدند.از سرنوشت 150نفر ازاين اسرا هنوز اطلاعي در دست نيست.در نتيجه اين فاجعه بيش از 1000نفر از اهالي غيرنظامي با اصابت مستقيم گلوله،بادرجات مختلف بدني معلول شدند.106نفر از كشته شدگان زن،83نفر كودك خردسال و 70 نفر پيروكهنسال بودند.76 نفراز معلولين را پسران و دختران نابالغ تشكيل مي دادند.
در نتيجه اين جنايات نظامي-سياسي، 6خانواده كلا نابود شده،25 كودك هردو والدين،130كودك نيز يكي از والدين خود را از دست دادند.56 نفر از كشته شدگان با درنده خويي و بي رحمي وحشيانه اي به قتل رسيدند. آنان زنده زنده در آتش سوزانده شده،سرهايشان بريده شده،پوستهايشان كنده شده، چشمان كودكان خردسال از حدقه بيرون آورده شده و شكم زنان باردار با سرنيزه پاره پاره شده بود.
اعمال ارامنه و هواداران خارجيشان در ارتكاب فاجعه خوجالي،ضمن آنكه نمونه اي آشكار از نقض وقيحتنه حقوق بشر وبي اعتنايي بي شرمانه به قوانين حقوق بين المللي به شمار مي آيد،با كنوانسيون ژنو منشور حقوق جهاني بشر،معاهدات مختلف بين المللي درباره حقوق مدني – سياسي – اقتصادي – اجتماعي و فرهنگي،منور جهاني حقوق كودكان،منشور جهاني حفاظت از زنان و كودكان در هنگام وضعيت فوق العاده و مناقشات جنگي و ديگر قوانين حقوقي بين المللي ضديت آشكار دارد.
جاي بسي تاسف است كه تا كنون دولتهاي متمدن جهان رويكرد صحيحي نسبت به اين فاجعه اتخاذ نكرده و آن را به عنوان نسل كشي به رسميت نشناخته اندا. امروز در شرايطي كه تمام جهان عليه تروريست به مبارزه برخاسته است،تروريسم ارمني نيز مي بايد از سوي جامعه جهاني افشا شده و پاسخ شايسته خود را بيابد.فاجعه اي كه در تاريخ 26 فوريه 1992 توسط ارامنه داشناك در خوجالي پديد آمد تنها يك عمل تروريستي نيست،بلكه جنايتي است بي سابقه عليه تمام بشريت.
سس دوشدو دغلارا ، داشلارا ، قاچين
تالاندی قاراباغ ، آليندی لاچين
گلمه ديم ، گلمه ديم ، آغاردی ساچين
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

کلبجردن اسن ، اسينه گلديم
فضولی دن قالخان ، سسينه گلديم
تويونو گؤرمه دن ، ياسينا گلديم
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

خوجالی ، خان کندی ، دئييب دولانديم
قاپيلار باغلاندی ، يولا جالانديم
درد اولوب ، ايچيمه دولوب ، قالانديم
باغيشلا قارداشيم ، باغيشلا باجيم

شوشانين داغينا،داشينا گلديم
آغلاديم ،گوزونون ياشينا گلديم
گئج اولدو...
باغيشلا قارداشيم، باغيشلا باجيم

به اميد آزادي قره باغ

# ارسال کننده: kurd=Oromiye
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
تو ایران دو نژاد آریایی هستن یکی کرد که اولین ساکنان ایران بودن بعدهم فارس.
دوستای ترک زبان عزیز قبول کنید که شما به جامونده ی قوم مغولید.
در ضمن احساسی حرف نزنید خواهشا
اتفاقا هم کرد ملته هم ترک و هم فارس

# ارسال کننده: صادق
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
آقای تهرانلی !!! اولا که تو رو خدا بیشتر از این نخوندونمون کی بهت گفته تهران را ترکها ساخته اند لابد تو کتاب زهتابی نوشته نه؟ پس کردها هم که شیراز را بعنوان پایتخت زندیه انتخاب کردند باید بگن شیراز را کردها ساخته اند؟
در ضمن منظور من آنهایی هم نبود که مثلا حداقل دو سه نسلشان در تهران بوده منظورم ترکهایی مثل شما بود که چند ساله رفتن تهران یا پدرشان به آنجا مهاجرت کرده خود را تهرانی اصیل جا میزنن در ضمن چون تو محیط کار شما چند تا ترک اراکی و ساوه ای هست حتما فردا مدعی میشید تهران رو ترکهای اراکی و ساوه ای ساخته اند ؟!!!

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Friday, April 27, 2012
جناب اقاي ناشناس، تهرانلي چيزه خنده داري عرض نكرده اند اين شماييد كه فرق جك و حقيقت را نميدانيد!
لطفا ابتدا كمي مطالعه كنيد سپس نظر بديد!
تهران را ترك هاي قاجار ساختند و پايتخت خود قرار دادند!برو تحقيق كن بفهم
خودم هم دليل و مدرك دارم ولي طولانيه و مقالات طولاني به مزاج كرد هاي عزيز خوش نمياد!!!!
دوما شيراز رو كردها نساختند كي اينو گفته ؟؟؟
سوما تهران 6ميليون ترك داره !حتي وزير امورخارجه ي ايران خودش به اين امر اعتراف كرده و در نشستي كه با داوود اوغلو دو هفته پيش در جريان افتتاح خانه ي فرهنگي تركيه در تهران داشت بر اين امر كه تهران بعد از استانبول دومين شهر بزرگ ترك نشين دنياست تاكيد كرد!
حالا هي حقيقت بشنو بزن زير خنده1حقيقت تلخ است حتي براي شما دوست عزيز

# ارسال کننده: تهرانلی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
دوست عزیز
من پدرم نیز تو تهران متولد شده اند ولی به خاطر پسوند اسکویی میدانم که اصلم از کجاست در ضمن من با مردم تهران زندگی میکنم پس خزعبل بافی نکن صاد٠ما مدعی چیزی هستیم که وجود دارد نه آنکه در خیالمان است.

ضمناً خدمت سربازی ام نیز در مناطق کردنشین فعلی آذربایجان غربی بوده و به مشکلات مردم آن منطقه با کوردها (زیاده خواهی کوردها)تا حدودی آشنا هستم.

اما شما کردهای عزیز(البته مهمان) ارومیه، پس مانده آشوریها هستید که به عنوان اسیر بعد از شکست از مادها به سوریه تبعید شده بودید در صده اخیر با سوء استفاده از موقعیت تاریخی به ایران و آذربایجان مهاجرت کرده اید که این را تاریخ گواهی میدهد و از زبان خودتان نیز بنده به کرار شنیده ام و نیز شنیده ام که(آشوري ها و كردها برادران ناتني و كردها پسر عمو هاي ناتني ارامنه هستند)
با چه رویی خودتان را بازمانده مادها میدانید و ما را بازمانده مغول ها؟
لباستان که به مانند آشوریهاست!
رقصتان نیز به مانند آشوریهاست!
پژوهشگر تاريخ جمهوری مهاباد، آرچی روزولت می‌نويسد: «سرشت کوم له «کوم له ی ژيانی کرد»بسيار ملی بود و عضويت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها‌ استثناء اين قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود.

در دو روستای کرد نزدیک (به فاصله 5 کیلومتر ) زبان همدیگر را نمی فهمند و به زبان فارسی حرف میزنند که این نشان دهنده نداشتن قدمت مهاجرت این کردهاست که اگر قدمت اسکانی در آن منطقه داشتند در همدیگر ذوب میشدند و یا لا اقل زبانشان شبیه به هم میشد که مجبور نشوند به فارسی با همدیگر ارتباط پیدا کنند.

پس شما جوک نگوئید!
جد من از "اوش قایا" (به ترکی سه صخره یا کوه)(و اسکوی کنونی )حدود 100 سال پیش به تهران مهاجرت کرده اند و همین نام "اوش قایا" که در کتبه سارگن دوم آمده است کاملاً نشان میدهد که مادها همین ترکها هستند و روی نقشه قدیم کشور ماد را نگاه کنی کاملاً مشخص است که تهران جز نقشه کشور ماد بوده است.
و همین نام ساوجبلاغ استان تهران، کاملاً نشان دهنده قدمت ترکهای این استان است که قبل از همین فارسها در این شهر سکونت داشته اند.

زبان مادها به مانند ترکها التصاقی بوده.
نام مادر زرتشت "دوغدو" بوده و این نام در هیچ زبانی معنی ندارد بجز ترکی !
و زرتشت متولد آذربایجان است.
و این همه مدارک در خصوص مهاجرت شما در همین صده اخیر وجود دارد.
و این همه اسامی ترکی بر روی شهرهایتان.

پس شما کردها جوک نگوئید !

من جداً در تعجبم شما کردها چرا هر جا تعدادتان به بیش از دو نفر که میرسد میشوید اکثریت!

چند مدت پیش(ایام محرم) با یک کرد آشپز هم کلام شدم که بنا به گفته خودش قبلاً سمت سردرود آشپزی میکرد و طبق گفته او نصف جمعیت سردرود کرد بودند و همه جمعیت تبریز نیز کوردی میدانستند من هم به مزاح گفتم این ادعا را نسبت به ارومیه نیز دارید.
امسال عید بنده سفری به آذربایجان داشتم تو شهر تبریز به یکی رسیدم و پرسیدم:"ده توانی کوردی کسه اکی" فکر کرد کوردم و برگشت یه فحش ترکی نصیبمان کرد.
به سردرود نیز هیچ کردی ندیدم بجز یک خانواده کرد که در یک مرغداری کارگری میکردند!
پس شما جوک میگوئید یا ما !

# ارسال کننده: خویلو
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
[جناب رضا از واشنگتن
شما آنجا در خدمت امپریالیسم باشید که حسنی اینجا در خدمت مخالفین امپریالیسمه در ثانی جناب حسنی همیشه سالم خواهد بود و اگر هم روزی در بین ما نباشد سخنان گهر باری ایشان را همه رسانه ها برای همیشه تاریخ محفوظ نموده اند و کتابهای متعددی در ثنای فرمایشات گهر بار ایشان چاپ و منتشر شده است حالا شما همانجا باشید چرا که ما اینجا از ارومیه دفاع میکنیم
جناب کردستانی
حیف که پروفسور دکتر ذهتابی زود از دنیا رفت وگر نه به شما تروریستها ثابت میکرد که خدا ترک بوده یا نه ؟

]

# ارسال کننده: سلماس اوغلو
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
متاسفانه لازم دی بیر شیی بیلخ
ارومیه خوی ماکو و باشقا شهرلریمیزده کرد لرین هامیسی تورکو دیلینی بیزدن یاخچی دانیشیر لار و به هیچ عنوان تانماخ اولماز کیم تورک و کیم کرد دیر لذا منیم نظریمه اونلتاین آمارینی جدیه توماخ و او باره ده ایشلمخ گرکدیر

# ارسال کننده: تهرانلی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
دوست عزیز
من پدرم نیز تو تهران متولد شده اند ولی به خاطر پسوند اسکویی میدانم که اصلم از کجاست در ضمن من با مردم تهران زندگی میکنم پس خزعبل بافی نکن صاد٠ما مدعی چیزی هستیم که وجود دارد نه آنکه در خیالمان است.

ضمناً خدمت سربازی ام نیز در مناطق کردنشین فعلی آذربایجان غربی بوده و به مشکلات مردم آن منطقه با کوردها (زیاده خواهی کوردها)تا حدودی آشنا هستم.

اما شما کردهای عزیز(البته مهمان) ارومیه، پس مانده آشوریها هستید که به عنوان اسیر بعد از شکست از مادها به سوریه تبعید شده بودید در صده اخیر با سوء استفاده از موقعیت تاریخی به ایران و آذربایجان مهاجرت کرده اید که این را تاریخ گواهی میدهد و از زبان خودتان نیز بنده به کرار شنیده ام و نیز شنیده ام که(آشوري ها و كردها برادران ناتني و كردها پسر عمو هاي ناتني ارامنه هستند)
با چه رویی خودتان را بازمانده مادها میدانید و ما را بازمانده مغول ها؟
لباستان که به مانند آشوریهاست!
رقصتان نیز به مانند آشوریهاست!
پژوهشگر تاريخ جمهوری مهاباد، آرچی روزولت می‌نويسد: «سرشت کوم له «کوم له ی ژيانی کرد»بسيار ملی بود و عضويت در آن محدود به کسانی بود که از پدر و مادر کرد باشند. تنها‌ استثناء اين قاعده کسانی بودند که مادرشان آشوری بود.

در دو روستای کرد نزدیک (به فاصله 5 کیلومتر ) زبان همدیگر را نمی فهمند و به زبان فارسی حرف میزنند که این نشان دهنده نداشتن قدمت مهاجرت این کردهاست که اگر قدمت اسکانی در آن منطقه داشتند در همدیگر ذوب میشدند و یا لا اقل زبانشان شبیه به هم میشد که مجبور نشوند به فارسی با همدیگر ارتباط پیدا کنند.

پس شما جوک نگوئید!
جد من از "اوش قایا" (به ترکی سه صخره یا کوه)(و اسکوی کنونی )حدود 100 سال پیش به تهران مهاجرت کرده اند و همین نام "اوش قایا" که در کتبه سارگن دوم آمده است کاملاً نشان میدهد که مادها همین ترکها هستند و روی نقشه قدیم کشور ماد را نگاه کنی کاملاً مشخص است که تهران جز نقشه کشور ماد بوده است.
و همین نام ساوجبلاغ استان تهران، کاملاً نشان دهنده قدمت ترکهای این استان است که قبل از همین فارسها در این شهر سکونت داشته اند.

زبان مادها به مانند ترکها التصاقی بوده.
نام مادر زرتشت "دوغدو" بوده و این نام در هیچ زبانی معنی ندارد بجز ترکی !
و زرتشت متولد آذربایجان است.
و این همه مدارک در خصوص مهاجرت شما در همین صده اخیر وجود دارد.
و این همه اسامی ترکی بر روی شهرهایتان.

پس شما کردها جوک نگوئید !

من جداً در تعجبم شما کردها چرا هر جا تعدادتان به بیش از دو نفر که میرسد میشوید اکثریت!

چند مدت پیش(ایام محرم) با یک کرد آشپز هم کلام شدم که بنا به گفته خودش قبلاً سمت سردرود آشپزی میکرد و طبق گفته او نصف جمعیت سردرود کرد بودند و همه جمعیت تبریز نیز کوردی میدانستند من هم به مزاح گفتم این ادعا را نسبت به ارومیه نیز دارید.
امسال عید بنده سفری به آذربایجان داشتم تو شهر تبریز به یکی رسیدم و پرسیدم:"ده توانی کوردی کسه اکی" فکر کرد کوردم و برگشت یه فحش ترکی نصیبمان کرد.
به سردرود نیز هیچ کردی ندیدم بجز یک خانواده کرد که در یک مرغداری کارگری میکردند!
پس شما جوک میگوئید یا ما !

# ارسال کننده: قالالی
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
یک سوال منظور شما از افغان بودن چیست؟جناب فارس

# ارسال کننده: Qashqaie oghlu
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
دوستان اینکه به ما تورکها توهین میشه، اینکه تاریخ ما رو و هویت ما رو به سخره میگیرن همه اش به خودمون برمیگرده.. سایت آینا نیوز و مدیرش مطلبی رو به نشر می رسونن که توهین اشکار به ملت بزرگ تورک محسوب می شود آن هم برای خوش خدمتی !!!! و عده ای کرد و فارس که معلوم نیست از کجا سر در آورده اند می آیند و به خود جرات میدهند که به هویت ما توهین کنند و در حالی که با افغانهایی هم زبان هستند که قیافه شان شبیه مغول هاست ما را مغولستانی بنامند!!!! دوستان مساله از خود ماست... مشکل از اینهاست......
آقای مدیر آینا نیوز میخواستم بهت بگم هویتت رو به چی فروختی؟؟؟ فکر کردی همیشه همینجوری میمونه؟؟؟؟ نه داداش فردا که دست این پان قارسها رو بشه تو می مونی و مردمی که باید بهشون جواب بدی ! پس مواظب مطالبی که منتشر می کنی باش... هر کس منکر هویت ترکان آذربایجانی ، قشقایی و تورکمن شود بی شک دشمن درجه یک تورکان است... چنانکه پهلوی نیز چنین می کرد... پس پیشنهاد می کنم :
این مطلب رو بردار و از ملت تورک به خاطر این جسارت معذرت خواهی کن..
یادمون نره که موسس حزب پان ایرانیست گفته باید از خود آذربایجانی ها در مقابل آذربایجانی ها استفاده کرد.... آینا نیوز تو کجای قضیه هستی؟؟؟؟؟

# ارسال کننده: ايران در جواب به يوردنيوز
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
تهرانلي بيچاره اگه منظورت از اينكه يك خانواده كرد كارگر مرغداري بودند تحقير بود بايد بگويم كه من بشخصه دست كسي را كه روزي حلال كسب ميكند ميبوسم در همين تهران خودمان خودت بهتر ميداني تمام سوپورهاي شهرداري ترك هستند اما من هيچوقت بخودم جسارت توهين به آنها را نميدهم كه هيچ دستبوس زحماتشان هم هستم اينست تفاوت يك ترك مثل تو با يك كرد اما در مورد دوغدو كه ميگي اسم تركي هست :

دٌوغدو به زبان پهلوی یا دوغذُوا یا دُغدویه همسر پوروشسب و نام مادر زرتشت بوده‌است.[۱] دُغدویه به معنی دختر یا دوشیزه است. [۲] به موجب بند دهم از فصل ۳۲ بندهشن دوغدو دختر فَراهیم رَوا بوده‌است و مادرش به موجب اشارهٔ زاد سپرم، فرِنو نام داشته‌است
نام دوغدو از یک ریشه هندواروپایی برخوردار است. این واژه از ریشه ایرانی باستان دوغ (dūγ) است. این واژه با پسوند (tara) واژه دختر را ایجاد می‌کند که در اصل به معنی دوشنده شیر است. در سنسکریت باستان (duhitar) بکار رفته است. واژه‌های دوغ و دوشیدن نیز از همین ریشه‌اند. در انگلیسی بصورت (daughter) بکار رفته‌است.
دوغدو فرزند فِراهیم و زوییش است و حسب آرای متون زردشتی در زمان تولد فره زردشت را هم بهمراه خود به جهان می آورد.بدین نحو که فره زردشت از طریق اهورامزدا به روشنی بی پایان و از آنجا از طریق ماه و ستارگان به آتش منزل فراهیم میرسد.هنگام زادن دوغدو از زوییش این فره وارد بدن نوزاد میشود و دوغدو با شمایلی نورانی و منور متولد می شود.دیوان که روشنی را دریافته بودند قصد جان دوغدو را میکنند و با سه آفت زمستان و بیماری و دشمنان ستمگر به دوغدو می تازند[۵].سپس اورا جادوگر و جادو شده معرفی و دشمنی اهل ده را نسبت به دوغدو برمی انگیزانند.بدنبال دشمنی اهل ده با دوغدو کوی ها و کرپ ها دوغدو را از ده اخراج میکنند.فِراهیم پدر دوغدو اورا به نزد بزرگ خاندان خود یعنی پتیریترسب برود.پتیریترسب بزرگ خاندان اسپنتمان بود و در روستایی بنام راغ یا راگ اقامت داشت.برخی مناطق راغ را همان رغا یا ری باستان دانسته اند و در برخی منابع این روستا در شرق ایران معرفی شده است.منابع ساسانی راغ را در آذربایجان و نزدیک دریاچه ارومیه يعني میدانند. البته در آن زمان هنوز پاي آبا و اجداد مغولت به آنجاها باز نشده بود و در آذربايجان اجداد كردها زندگي ميكردند

# ارسال کننده: سینا اورمولو
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
کوردها بخونند-
نسل كشي سولدوز(نقده)

پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به ثمر رسيدن جمهوري اسلامي عده اي از گروههايي كه گويي پيروزي انقلاب را شكست خود مي ديدند با استفاده از فرصت ايجاد شده ناشي از خلا قدرت چند ماهه ،در صدد ضربه زدن به پيكره انقلاب باي نحو كان شدند.ولو اينكه در اين راه خود دهها هزار مردم بيگناه ريخته شود.از جمله اين گروهها حزب دموكرات كردستان بود كه سالها با فعاليتهاي جنگطلبانه بنيانگذار آشوب در غرب كشور بود.از جمله تحركاتي كه توسط اين حزب در همان اوان پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شد فاجعه نسل كشي سولدوز در 31 فروردين 1358 بود كه مختصري از اين فاجعه خونبار در سطور پايين گنجانده شده است:

حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب ۱۳۵۷ بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه به رهبري “دكتر عبدالرحمان قاسملو” وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردها مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها ۸ روز از عمر انقلاب ۱۳۵۷ گذشته بود، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند.

پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب ۱۳۵۷، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: (خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شهرهاي سولدوز (نقده)، خانا و … و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي تخيلي خويش دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد.

قابل ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از دموكراتهاي بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند.

پس از اينكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه نقده را در پيش گرفتند! سولدوز (نقده)ايي كه تنها ۱۲ درصد آنرا كردها تشكيل ميدادند.شهيد دكتر چمران در كتاب كردستان خود علت برگزاري اين ميتينگ در سولدوز را اينگونه بيان ميدارد:

"احزاب چپ در تاریخ ٣١ فروردین ۱۳۵۸ نیروهای مسلح خود را به نقده می برند، شهری که از بیست هزار نفر جمعیت آن، تقریباً ۱۵ هزار نفر تورک زبانند، و معلوم است که از قدیم بین کرد و تورک حساسیت وجود دارد. در وسط این شهر تورک نشین، بیست هزار کرد از نقاط مختلف جمع شده و دست به تظاهرات می زنند که ده هزار نفر آنها مسلح بودند. چه کسی میتواند چنین عملی ر ا توجیه کند؟ راستی چه دلیلی داشت که احزاب در نقده تورک زبان، زور و بازو نشان دهند و همه قدرت نظامی خود را در آنجا تجهیز کنند؟ جواب برای ما روشن است و آن اینکه می خواستند مسلحانه بر نقده نیز مسلط شوند

زیرا نقده دروازه آذربایجان است و برای وصول به اُشنویه و جلدیان و پیرانشهر (خانا) حیاتی است و برای نفوذ به آذربایجان سیطره بر نقده ضروری بود، لذا مسلحانه وارد نقده شدند و قدرت نمایی کردند، می خواستند هر نفس کشی ر ا خفه کنند و خلاصه نقده ر ا مثل شهرهای دیگر زیر سلطه خود درآورند"

در جريان ورود اكراد مسلح به سولدوز (نقده)، توركها كه به نيات پليد و روحيات طمع كارانه اكراد افراطي آگاه بودند جهت جلوگيري از ايجاد حساسيت و تنش و خونريزي سعي در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاري ميتينگ در نقطه ايي ديگر مي نمايند.اما اين اقدام مردم شهر بي فايده بود و حتي “قاسملو” و “ملا صلاح” (روحاني وقت اكراد سولدوز) در تماس با ريش سفيدان شهر، تخليه و تسليم شهر را خواستار مي شوند! كه البته با پاسخهاي قاطع و شجاعانه ريش سفيدان شهر مواجه مي شوند. به هر روي كردها وارد سولدوز (نقده) شده و در استاديوم ورزشي شهر جمع ميگردند. در اين هنگام با شليك گلوله ايي، كردهاي تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه تورک و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور سولدوز (نقده) بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان دموكرات كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند.

پس از ۳ روز از شروع جنگ و كشته شدن اهالي بي دفاع سولدوز، “حجت الاسلام حسني” (امام جمعه وقت اورمیه) نزد سرهنگ ظهیرنژاد رفته و با گرفتن دو نفربر و هزار قبضه سلاح , آماده رفتن به سولدوز شد و با صدور اطلاعیه ای , از مردم برای آزادسازی سولدوز استمداد نمود. با ملحق شدن مردم به مسلحین آقای حسنی , وی با نیرویی بالغ بر شش صد نفر , سحرگاهان به سوی سولدوز حرکت نمود و در ساعت 11 شب به روستایی در کنار سولدوز رسید .

سولدوز در سکوتی مرگ بار فرو رفته بود و مردم به کمرکش کوه ها پناه برده بودند. آقای حسنی به اتفاق یارانش در دل شب از پل دروازه شمالی سولدوز وارد شهر شد و در نخستین اقدام , به نصیحت مهاجمان پرداخت و با بلندگویی خطاب به آنها گفت : « شما مسلمانید! چرا می جنگید چرا خون ریزی می کنید بیایید با هم صحبت کنیم و مسائلمان را حل نماییم » .
دمکرات ها با اتمام سخنان آقای حسنی , شروع به تیراندازی نمودند و بدین وسیله درگیری آغاز شد. نیروهای آقای حسنی , به سرعت آرایش گرفته و به مقابله پرداختند. آقای حسنی در پشت مسلسل نفربری نشسته و تروریست ها را زیر رگبار مسلسل خود گرفت . نبرد با شدت ادامه داشت و لوله مسلسل از فرط شلیک چون آهن گداخته سرخ شده بود. در همین هنگام صدای جان خراش تعدادی زن به گوش می رسید. حسنی و مسلحین وی به دنبال شیون و التماس زنان بودند، آقای حسنی هر چه بیش تر جلو رفت , صدای « یاحسین , یا حسین » طنین اندازتر شد تا به حیاط بزرگی که شیرزنان تورک سولدوزی در آن جا به اسارت دشمن در آمده بودند.

درگیری خونینی با گروگانگیران و متجاوزین نوامیس مردم که همگی به گروه تروریستی دمکرات بودند، آغاز شد و سرانجام تروریست ها مجبور به عقب نشینی شدند و بدین وسیله زنجیر اسارت زنان شیردل شهر سولدوزی , دریده شد. با رهایی زنان به اسارت در آمده , آقای حسنی راهی ستاد عملیات مهاجمان شد و با همراهی رزمندگان دیگر , محور فرماندهی گروه تروریستی حزب تروریستی دمکرات را تصرف کرد و بدین وسیله جنگ را از درون شهر به بیرون شهر کشاند و پس از ساعت ها درگیری , موفق شد , مهاجمان را مجبور به عقب نشینی گسترده کند. با عقب نشینی دشمن , جست و جوی خانه به خانه آغاز شد و بدین صورت جنگ سولدوز با شکست کامل دمکرات ها به پایان رسید.
فردای پیروزی , مردمی که به آقای حسنی دسترسی نداشتند , نفربر او را زیر آماج بوسه های خود قرار دادند و بدین وسیله عشق و محبت جوشان خود را نثار جوانمردان آذربایجانی کردند.

دمکرات ها در نقده جنایات بسیاری مرتکب شدند. بدن های بی سر جوانان و سرهای مادران و فرزندانی که با سیخ به طور بالعکس بر بدن های یکدیگر دوخته شده بود و شهدایی که بالغ بر دویست نفر می شدند , تنها بخش کوچکی از جنایات گروه تروریستی دمکرات ها در شهر سولدوز به شمار می روند.


شهدا به کمک مردم و نیروهای آقای حسنی به خاک سپرده شدند و امنیت دوباره به شهر مظلوم سولدوز باز گشت . آقای حسنی پیش از بازگشت به ارومیه , در دو منطقه استراتژیک شهر , کمیته هایی برای حفاظت از شهر ایجاد کرد و بیست نفر از جوانمردان( به داوطلبین آذربایجانی جوانمرد می گفتند) خود را به همراه تعداد زیادی از آذربایجانی ها و مقدار معتنابهی مهمات در آن جا گماشت . مردم به میمنت تاسیس کمیته ها , قربانی کردند و آقای حسنی به اتفاق یارانش با بدرقه مردم شهر , نقده را به سوی ارومیه ترک کرد.

در خصوص جنايات اسفناك دموكراتها در آن يك هفته “حسني” ميگويد: (فرداي آنروز ظهر بود كه من از دو خانه ديدن كردم كه در يكي از آنها يازده نفر را سر بريده بودند كه از ديدن آنها خيلي نارحت شدم. مثلا (کردها) سر دخترك ۳ ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر ۲۳ ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. ۲۲ نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملين اين جنايتها كساني بودند كه ادعاي دموكرات بودن داشتند.

بهر حال اكراد دموكرات افراطي اينبار نيز اشتباه بزرگي را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بي دفاع تفكرات و ايده هاي شوم خود را بيش از پيش نمايانتر ساختند.

منابع:

1-كردستان، شهيد چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامي

2-تحولات قومي در ايران،دكتر مجتبي مقصودي، چاپ اول

3-ئاله كوك(برگ سبز)،غني بلوريان،نشر رسا


# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
آقاي بيطرف كشتار امريكايي ها و كشتار چيني ها و ژاپني ها توسط تورك ها رو از قلم انداختي!!!
به نام هر قبيله ايكه در اين منطقه زندگي ميكرد يك پسوند كشتار توسط تورك ها اضافه كردي و ...
يوناني ارمني كرد اشوري ...
اين گفته هاي شما نشان از بيسوادي شماست !شما شواهد عيني كه با چشمان خودتان ميبينيد را دروغ تلقي كرده و از خود تاريخ ميسازيد و ميگوييد فلان تورك فلان اشوري رو كشت فلان ترك فلان ناكجاابادي رو كشت و...
چرا كشتار شيعيان تورك قره باغي توسط داشناك هاي ارمني رو نميگيد؟؟؟چرا كشتار مسلمانان تورك چين توسط قورباغه خوران چيني را نميگيد؟؟؟چرا كشتار تورك هاي شيعه ي كركوك و اربيل عراق توسط كرد هاي مهاجر را نميگوييد؟؟؟چرا كشتار مسلمانان تورك چچن و ديگر جومهوري هاي ترك روسيه را نميگوييد؟؟؟
برايتان متاسفم ...

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Saturday, April 28, 2012
هجوم ترکان و مغولان به آذربایجان
تا پیش از حملهٔ مغول به ایران، مردم آذربایجان به زبانی تاتی‌تبار که آن را زبان آذری باستان می‌نامید، سخن می‌گفته‌اند.هنوز هم می‌توان باقیمانده این زبان را در همه جای آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یافت. زبان ترکی در سده‌های پس از پاگیری اسلام در ایران، بر اثر مهاجرت تدریجی و متمادی ایل‌های ترک، به‌ویژه در آسیای صغیر جایگزین زبان‌های هند و اروپایی رایج در این منطقه شده‌است.

باتوجه به تاریخ و مسیر کوچ ایل‌های ترک به آسیای صغیر از طریق آذربایجان می‌توان نتیجه گرفت که چیره‌گشتن زبان ترکی در آذربایجان امری تدریجی بوده‌است که مراحل آن را می‌توان بدینسان فهرست نمود:

در دوران مغول‌ها که بیش‌تر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار داده بودند، ترکان در آن ناحیه نفوذ یافتند. هرچند در این دوره هم در ابتدای نفوذ مغولان به این منطقه، آن‌ها تنها گروه کوچکی از ترکان را که در دشت مغان می‌زیستند، بیرون کردند.
حکومت‌های ترکمنان آق‌قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق زبان ترکی و تعضیف زبان‌های محلی شد.
سپاه قزلباش که ترک بودند و پیش‌تر در آناتولی می‌زیستند تا آن‌که تیمور جمعی از روسای آنان را به بند کشید و آن‌گاه به‌دست خانقاه صفوی آزادشده و در خدمت صفویان قرار گرفتند و در آذربایجان ماندگار شدند.
آذربایجان سال‌هایی در سیطره عثمانیان بود؛ به‌ویژه در روزگار ناتوانی دولت‌های مرکزی ایران.
در دورهٔ قاجاریه مبلغان مذهبی مسیحی که در خدمت اهداف استعماری بودند، نقش مهمی در ترویج زبان ترکی در منطقه بازی کردند.
دوران باستان
تاریخ شناسان بر این باورند که آلبانی‌های قفقاز اولین ساکنان جمهوری آذربایجان بوده‌اند.[۵۸][۶۸] سکاها و به دنبال آنها مادها این منطقه را تصاحب کرده و امپراتوری خود را تا شمال رود ارس گسترش دادند.مادها یک امپراتوری عظیم را در سالهای ۹۰۰-۷۰۰ قبل از میلاد بنیان نهادند که در حدود ۵۵۰ سال پیش از میلاد با امپراتوری هخامنشی ادغام شد. در این دوران،دین زرتشتی در قفقاز و آتروپاتن (آذربایجان) رواج یافته بود. هخامنشیان تقریبا در سال ۳۳۰ پیش از میلاد از اسکندر مقدونی شکست خوردند اما به ساتراپ مادی «آتروپاتس» اجازه داده شد تا در قدرت باقی بماند. به دنبال افول سلوکیان در سال ۲۴۷ پیش از میلاد، پادشاهی باستان ارمنستان کنترل نواحی آلبانیای قفقاز را از سال ۱۹۰ پیش از میلاد تا ۳۸۷ پس از میلاد بدست گرفت.آلبانی‌های قفقاز پادشاهی مستقل خود را در اولین سده قبل از میلاد بنیان نهادند. این پادشاهی در سال ۲۵۲ پس از میلاد توسط ساسانیان تسخیر شده و پادشاهی بصورت ایالت وابسته به امپراتوری ساسانی درآمد.پادشاه آلبانیای قفقاز «اورنایر» در سده چهارم بعد از میلاد دین رسمی ایالت آلبانیا را مسیحیت اعلام کرد و آلبانیا تا قرن هشتم مسیحی باقی ماند.کنترل ساسانی‌ها با شکستشان از اعراب مسلمان در سال ۶۴۲ میلادی پایان یافت.

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
جناب اورمولو
چیزهای گفته شده در مورد کردها کاملا برعکس بوده و جنایات گفته شده نه از جانب کردها بلکه از جانب طرف مقابل انجام شده است و به گفته های هرکسی از طرف خودت استناد کنی کذبه چرا که نامبرده دروغ گفته
بعد هم اگر 12 درصد نقده کرده چطور توی انتخابات اخیر تنها دو کاندیدای اول منطقه که کرد بوده اند بیش از 50 درصد آرا را به خود اختصاص داده اند حالا مابقی کاندیداها به کنار

# ارسال کننده: بسيجي
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
چناب خويلو
چطوراست كه شما هم ازآقاي حسني دفاع مي كنيدهم از ذهتابي ؟ اين دوچگونه قابل جمعند؟ ياحسني رانمي شناسيد يا ذهتابي را.به آثاي حسني اگربود ذهتاب يكمونيست وطن فروش بايداعدام مي شد
جهت اطلاخ سايردوستان:
1- بين اكراد ساكن استان كه دوستانه بامازندگي مي كنند هيچ ارتباطي با ژروهك هاي تروريست وجودندارد.آنان انسان هايي مهربان وطن ژرست وباشرف هستند.ازبين آنان اقليتي معدود تمايلاتي به ژ‍اك و... دارند. كه البته اگر كوچكترين تهديدي از آنان باشد خودكرد ها ترتيب شان رامي دهند.واگر آنان نتوانستندمگر مابسيجي ها مرده ايم ؟ دماراز روزگار هركسي كه بخواهد خيانتي كند درمياوريم.
2-بين يك ژ‍اكي وكسي كه قبله گاهش باكووآنكاراست هيچ فرقي وجودندارد .خاين خاين است .ميخواهد كردياشد يا ترك يافارس .منافقين خلق اكثرا فارسند وخاين .حساب همه خاينين به دين ووطن رايك يك ميرسيم .آن كسي كه حرف از "آذربايجان جنوبي " وذهتابي "‌ملت آذربايجان" ميزندبي شك ازخاينين است .
3- كردوترك مي توانند برادرانه باه مزتدگي كنند .وامتيلزي نسبت به هم ندارند ولي ابته كه اينجا آذربايجان است وهويت آذري اش نبايد فراموش شود.كردهاي عزيز به فكر توسعه طلبي نباشند .اينجاكه مشكلي ندارندوزندگي شان رامي كنند وازهمه امتازات برخوردارند .اين ادعاهابراي چيست؟ نام تركي انبوه روستاها وشهرهاي كردنشين گوياي اين است كه آنها سابقه ترك نشيني دارند.بنشينيد وخوش باشيد وازامنيتي كه درسايه جمهوري اسلامي درايد لذت ببريد اما...

# ارسال کننده: تهرانلی
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
مجهول (ايران در جواب به يوردنيوز)

جالب است شما هر توهینی را می کنید ولی خودتان را از همه چیز مبرا میدانید اما بدبخت و بیچاره خودتی و هفت جد و آبادت،من قصد توهین به کارگران و زحمت کشان را نداشته و ندارم اما در خصوص سوپورهای تهران نیز باید خدمتت عرض کنم که دیگر الان اقوام دیگر اکثریت را در بین سوپورهای شهرداری تهران دارا هستند خیالت راحت باشد.
در تهران اکثر ترکهایی که وجود دارند دکتر و فرهنگی و مشاغل رده بالای مملکتی را دارا هستند. چنانکه می بینی در بین همین دانشمندان هسته ای که توسط هم نژادان و هم سگالان یهودیت ترور شدند اکثریت با ترکها بود.
بنده عرضم چیز دیگری بود و آن این بود که شماها با و جود اینکه خودتان میدانید در جایی که ساکن شده اید مهاجر هستید و تمام مدارکتان (شناسنامه )نیز همان بومی نبودن را نشان میدهد ولی در حال انکار آن هستید ولی منی که دو نسل پشتم در تهران زندگی کرده اند چنین ادعایی ندارم و میگویم مهاجرم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
در خصوص نام دوغدو ،خودتان را زیاد اذیت نکنید دوغدو هرگز ریشه هندوایرانی نخواهد گرفت و به زبان سانسکریت موهوم نیز نخواهد چسبید و هیچ ربطی به واژه های"دوشیزه" و "دوغ" وارد شده به زبان فارسی ندارد که همین دو کلمه نیز از زبانهای دیگر در فارسی به قرض گرفته شده اند.
(پیشنهاد میکنم در خصوص ترکهای آچاچی ساکن اطراف رود سند و نسل کشی ایشان توسط اقوام آرامی (یهودیان)و نوشته های ایشان که به خط آرامی و به زبان ترکی نوشته شده و به عنوان خط سانسکریت هندی معرفی میشود تحقیق کنید خواهید فهمید که چنین زبانی وجود خارجی نداشته و زبان سانسکریت همان زبان ترکی با خط آرامی است)
-----------------------------------------------------------------------------------
شما همه چیز را در خصوص عوض شدن زبان!!!! گفتید ولی در خصوص موسیقی آذربایجان صحبتی نکردید آیا موسیقی آذربایجان نیز توسط همان ترکان مهاجر آورده شده است! اگر چنین است چرا در مبدا !!!! و نزد مغولان و ترکهای مناطق دیگر چنین موسیقی وجود ندارد؟؟؟چرا این موسیقی زیبا که خود قدمتی چند هزار ساله در آذربایجان و نزد ترکها دارد نزد تات زبانهای زبان عوض نشده!!! و کردهای مهاجر جدید آمده و زبان عوض نشده !!!! وجود ندارد؟

در موسیقی و هنر نیز ترکان از قدیم الایام صاحب نام بوده اند. گرچه اوّلین اپرای دنیای اسلام و شرق، توسط عزیر حاجی بگلی موسیقیدان شهیر آذربایجانی در سال ۱۹۰۷ با اثر «لیلی- مجنون» به جهان هنر ارائه گردید و به دنبال آن اپراهای دیگری از این موسیقیدان چون «کوراوغلو», «عاشیق غریب و شاه صنم» و . . . به اجرا در آمد، ولی از نظر غنای موسیقی همین بس که از هفت اثر مهم موسیقی جهان که توسط موسیقیدانهای مهم جهان چون باخ و بتهون آفریده شده و توسط مرکز قضایی ناسای آمریکا به کهکشانها فرستاد شده تا اگر موجودات زنده ای در کرات دیگر باشند و به موجودات زمینی دسترسی نداشته باشند با این امواج دل انگیز ارتباط برقرار کنند و از وجود موجودات زمینی در کرة زمین مطلع شوند، یک اثر موسیقی هم از موسیقی مقامی آذربایجان توسط این مرکز به همراه آثار یاد شده به فضای لایتناهی ارسال شده است.
شاید جالب باشد بدانید که در موسیقی فارسی تا کنون هیچگونه اثر اپرایی آفریده نشده است. از نظر موسیقی قدیم هم اوّلین نشانة موسیقیایی، در آثار بدست آمده از سومریان در شکل مجسمه مردی که آلت موسیقی چون ساز آذربایجانی (قوپوز) دارد و عین عاشیق-های امروزی آذربایجان آنرا بر بالای سینه فشرده و در حال نواختن است بدست آمده است.
بنا به تحقیق دانشمند موسیقی شناس و استاد آکادمی موسیقی جمهوری آذربایجان پروفسور توفیق عمرانی که مقالة خود را در سمینار بین-المللی دو روزة موسیقی آذربایجان در دوم و سوم آبان ماه سال ۱۳۸۱ در تهران در فرهنگسرای بهمن ارائه داد، موسیقی مقامی سومری و موسیقی- مقامی آذربایجانی ۱۷ پله-ای و هم ریشه هستند در حالی که موسیقی مقامی فارسی و عربی ۲۴ پله-ای و جدا از موسیقی ۱۷ پله-ای سومری می-باشند و این، نشان از تاریخ ۷۰۰۰ ساله موسیقی ترکان و از آن جمله موسیقی ترکان آذربایجانی دارد!

از موسیقی دانان بنام و ترک زبان قرون گذشته اسلامی, می توان نام صفی-الدین اورموی و عبدالقادر مراغه-ای را آورد که نه تنها برای موسیقی ترکی بلکه برای اولین بار برای موسیقی فارسی و عربی نیز با الفبای ترکی اویغوری نت-نویسی کرده-اند. صفی-الدین اورموی در کتاب «الادوار» و «خلاصـه الافکار فی معرفـه الادوار» نمونه-ای از نت-نویسی ترکی برای موسیقی فارسی را در قرن هفتم هجری ارائه داده است.

حسن ختام عرایضم شعری از نظامی گنجوی شاعر قرن ششم هجری:

دولت ترکان که بلنـدی گرفت
مملکت از داد پسنـدی گرفت
چونــــــکه تو بیدادگری پروری
ترک نه ای هنــدوی غارتگری

# ارسال کننده: منبع آگاه
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
به سال 1492 میلادی با قتل عام و کشتار گسترده یهودیان در اسپانیا که به دوره انگیزیسیون مشهور است ، یهودیان دست یاری به سوی ترکهای عثمانی دراز کردند ، امپراطور عثمانی بایزید دوم دست آنها را رد نکرد و یهودیان فراری را در منطقه بارزان در شمال عراق ساکن کرد. نتانل بارزانی، سامویل بارزانی و آسنات بارزانی از خاخام های متنفذ این قرن و قرن شانزدهم میلادی می باشند که با تاسیس مدرسه یشیوا سنگر یهود را در این منطقه پایه ریزی می کنند. در قرن هفدهم سوبتای سوی فتوای پنهان شدن یهودیان (کریپتو) در بین کردها با یادگیری اصول اسلام و زبان کردی را صادر می کند.سلام بارزانی در قرن نوزدهم به یکباره ادعای مهدویت می کند و ادعا میکند شمشیر و گلوله در او کارگر نیست لیکن شورش او با سرافکندگی توسط ترکان سرکوب می شود. و موشه بارزانی عضو فعال سازمان "لهی" یا همان "جبهه آزادیبخش اسراییل" می باشد. مصطفی بارزانی پدر مسعود بارزانی به هنگام مرگ در بیمارستان پیشرفته جورج تاون در واشنگتن بستری شد و همانجا فوت کرد. چه کسی باور می کند که یهود و آمریکا عاشق چشم و ابروی این شورشی کوهستان بوده اند.و حالا صهیونیست مخفی جانشین یعنی مسعود بارزانی کنترل و رهبری مردم بیچاره کرد را در دست گرفته و از آنها استفاده ابزاری می کند.کردها مطمئن باشند اگر رویای از تیل تا فرات یهود تحقق یابد ، در کنار ترکها و اعراب کردها نیز محو خواهند شد.داستان سه گاو و یک شیر را حتما مرور کنید. هوس همسنگری با ابرقدرت جهان یعنی اسراییل و آمریکا را از خود دور کرده و چشم طمع از شهرهای مرزی ترکان بردارید. کردها هیچوقت امپراطوری نداشته اند . فریب تحریفات تاریخی یهود را نخورید ، دست از زیاده خواهی بردارید و در آبادی کردستان واقعی یعنی سلیمانیه و حکاری بکوشید و دوستی منطقه ای را بر نوکری ابر قدرتهای موقت ترجیح دهید.حتی اگر روزی پیروزی به دست آید متعلق به کردها نخواهد بود بلکه در کارنامه یهود ثبت خواهد شد

# ارسال کننده: کسروی از نظر امام (ره)
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
معروفترین فردی که مروج نظریه زبان آذری دری و نژاد به اصطلاح پاک آریایی در ایران می باشد احمد کسروی است .
این فرد سوابق بسیاری در اسلام ستیزی و شیعه ستیزی دارد و بسیاری او را جاسوس انگلیس و از تفرقه اندازان میان مسلمانان بشمار می آورند ایشان دینی بنام پاک دینی که آمیخته ای از آیین مجوس و اسلام و نظریات خود بنا نهاده و ادعای پیامبر نموده و کتاب بنیاد ورجاوند را نعوذ بالله همسنگ قران دانسته اند وی از نظر بسیاری از دانشمندان اسلامی فردی فاسد و خائن بشمار می رفت و نهایتا نیز توسط گروه فداییان اسلام به هلاکت رسید .
امام خمینی(ر ه ) رهبر کبیر انقلاب اسلامی کسروی را« فردی فتنه انگیز ابله و بیخرد و بیچاره تهی مغز و گزاف گوی روشن و دروغ پرداز آشکار»1 معرفی نموده و در قسمتی از کتاب کشف الاسرار او را کاسه لیس استعمار گران و دشمن دین و استقلال کشور دانسته و می فرمایند: :«استعمارگران نقشه های خود را با بعضی در میان گذاشتند وآن کس که با تمام مقاصد آنها همراه شد دیکتاتوری بیهوش رضاخان بود شما و آن ارباب بیخرد افیونی شما ته مانده کاسه آنها را می لیسیدو بدون آنکه اصلا قوه تمیز داشته باشید بر ضد دین و کشور و استقلال مملکت کتابچه های ننگین خود را پخش می کنید »2
و نیز می فرمایند:«شما در یک کتابچه چندصفحه اینقدر خیانت مرتکب شدید و دروغپردازیها کردید حق ندارید وظیفه برای هیچ کس تعیین کنید شما خود قاچاق هستید و در حزب جنایتکاران در شمارید »3
همچنین امام او را جزو«افسار گسیخته هایی که بیخردانه و کور کورانه سینه دین و کشور را می زنند»4 میدانند و می فرمایند:«قانون اسلام خون شما را هدر می کند و دست دزدی شما را کوتاه میکند»5
و درباره دعوت او به باستان گرایی نیز می نویسند:«این نویسنده بیخرد در کمال بیشرمی از آئین خود بدین پاک نام می برد با آنکه سوابق آن مرد ابله در تبریز و تهران در دست است و آنها که او را میشناسند به نا پاکی و خلاف عفت میشناسند چنین عنصری که خود ناپاکترین عناصر است می خواهد مردم را به آئین ناپاک که آئین زرتشت موهوم است دعوت کند »6
در مورد ناپاکی و فساد اخلاقی کسروی قابل ذکر است که او خود در یکی از کتابهایش صریحا به استعمال تریاک اعتراف می کند7.
با این وصف حساب دوستان و طرفداران او نیز کاملا مشخص است اینان تئوری دهندگان حکومت رضا خان بودند و بیشتر به اصطلاح اصلاحات پدر و پسر بر اساس و زیر نظر این افراد صورت می گرفت بنابراین چندان نیازی به بررسی سوابق و نیات این افراد نمی باشد اما برای روشنتر شدن مطلب بصورت گذرا به سوابق همکاران آنها نیز نظری می اندازیم .
همفکران احمد کسروی در مجله آینده جمع بودند که صاحب امتیاز آن محمود افشار بود و علاوه بر ایشان و احمد کسروی کسانی چون سید حسن تقی زاده سید احمد تبریزی و رشید یاسمی و... در شمار کسانی بودند که با مجله همکاری داشتند و همزمان در نهادهای سیاسی نو پای کشور از مجلس تا وزارتخانه ها فعالیت داشتند.
در این میان محمود افشار نقش پر رنگتری داشته و تلاشهای رضا شاه از ایرانیزه کردن ایران تا انقلاب سفید محمد رضا تافتهای از ایده هایی است که پیشتر از طرف محمود افشار مطرح شده بود همچنین دکتر افشار از حامیان حزب صهیونیستی پان ایرانیسم بود و هم او بود که برای اولین بارتئوری پان ایرانیسم را به میان آورد و خواستار ایجاد این گروه شد .حزبی که بنابر بررسی های وزارت اطلاعات کشور از مدافعان اصلی رژیم پهلوی بود «پان ایرانیسم از حامیان جدی لوایح ششگانه موسوم به انقلاب شاه و ملت بود و اصولا این حزب تا هنگام پیروزی انقلاب اسلامی مدافع رژیم پهلوی بشمار می رفت»8
منابع و ماخذ:

1ـامام و روحانیت مجموعه دیدگاهها و سخنان امام در باره روحانیت ـگرد آوری دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ1362ه. ش ص 22
2ـ امام و روحانیت مجموعه دیدگاهها و سخنان امام در باره روحانیت ـگرد آوری دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـ1362ه. ش ص 33
3ـ همان منبع ص29
4ـ همان منبع ص24
5ـ همان منبع ص29
6ـ همان منبع ص22
7ـ احمد کسروی،زندگانی من،چرا از عدلیه بیرون آمدم،صفحه ۴۴۶ و ۴۴۷:
8-خلیل ملکی .بروایت اسناد ساواک،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات چاپ اول

# ارسال کننده: tr
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
جناب منبع آگاه
شما بسیار نادانید و ناآگاهید

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
جناب اقاي بسيجي
كرد ها در ظاهر دوستان تو ولي در باطن دشمنان تو هستند و اين بارها توسط خود كردها ثابت شده است!
اكثر اعضاي گروهك تروريستي پژاك از كرد هاي جنوب استان هستند حتي عبدالله اوجالان(لعنت الله عليه)اهل يكي از روستا هاي مرزي اورميه بود!

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Sunday, April 29, 2012
نمونه اي ديگر از خيانت كردها به اسلام:
به گزارش «شیعه نیوز» ، منبعی آگاە در وزارت فرهنگ و جوانان منطقە کردستان عراق در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس در اربیل اعلام کرد: کتاب "دوستی کردها و اسرائیل" بە قلم "مولود آفند" ، برای اجازە چاپ و انتشار ، تقدیم وزارت فرهنگ و جوانان شدە است.

# ارسال کننده: ساوالان دومانلی
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
سلام
در طول یکصد سال گذشته در بوق و کرنا کردند که آریایی ها 2500 سال پیش وارد فلات ایران شدند که شامل سه دسته بودند مادها،پارت ها و پارس ها. بر اساس این تقسیمات موهوم مادها در غرب و شماغرب ایران ساکن شدند و پارت ها در شما ایران و پارس ها در مرکز و جنوب و شرق ایران در حالیکه امروزه ثابت شده است که ماننایی ها ومادها و دیگر اقوام مختلف حداقل دو هزار سال قبل از ورود قوم موهوم آریایی به ایران در غرب و شمالغرب ایران ساکن بودند (یک دروغ بزرگ تاریخی سرشار از توهمات قومی که توسط مورخان یهودی اسلام ستز و شیعه ستز در طول 100 سال گذشته در ایران منبع و مرجع تاریخی در تمام مقاطع تحصیلی بوده و هست -متاسفانه)
حال بسیاری از مورخان و باستانشناسان و زبانشاسان غربی و غیر غربی و حتی ایرانی ثابت کرده اند که همه اینها خزعبلات یهودی بوده بلکه قبل از وروم قوم موهوم آریایی به ایران اقوام بومی التصاقی زبان در مرکز ،جنوب غرب،غرب،شماغرب و شمال و شمال شرق ایران چند هزار سال قبل از آنها زندکی می کرده و صاحب تمدن و فرهنگ و تاریخ بوده اند
تا زمانی که یهود (به نفع قوم خاصی)و یا هر مورخ وابسته به یهود برای ماتاریخ سازی کند وضع به همین منوال خواهد بود که هست یهود می خواستند قرآن را تحریف و جعل کنند و حتی بسیاری از احادیث ما را در طول تاریخ علیه اسلام و شیعه جعل کرده ووارونه جلوه داده اند چه برسد به تاریخ ملت ها که آکنده از شبهه می باشد از سایت آینا نیوز انتظار می رود به خاطر حفظ رسالت فرهنگی و تبلیغی خود از درج و انتشار نوشته های بی اساس و بی منطق به اصطلاح مقاله که فاقد استدلال و مستندات علمی و متقن می باشد خودداری نماید.

# ارسال کننده: جوكندان تالش
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
از برادران كردم ميخواهم نگذاريد بلايي كه تركها بر سر تالش و انزلي و رشت آوردند بر سر شهرهاي شما هم بياورند به اميد روزي كه سايه شوم پانتركيست جاعل و بي هويت از مملكت آرياييمان كنده شود بژي تالش بژي كردستان

# ارسال کننده: جوكندان -تالش
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
دلايل گسترش زبان تركي مغولي در تالش :
۱. كوچاندن تركزبانان از سوي حاكمان ايراني همچون دوره شاه عباس يكم و نادرشاه كه با هدف جلوگيري از شورش تالشان به مناطق اسكان اين قوم صورت گرفت.

۲. پس از جنگهاي ايران و روس، روسها با هدف چيرگي بر سرزمين تالش شمالي به كوچاندن قومهاي گوناگون از جمله تركزبانان اقدام كردند.

۳. از دوره صفويان به اين سو، بيشينه فرمانداران نواحي گوناگون تالش از تركزبانان بودند و در گسترش اين زبان كوشش ميكردند. افراد بانفوذ تالش نيز براي رونق كار خود مخالفتي با گسترش زبان تركي نداشتند.

۴. بي علاقگي تالشان به امور بازرگاني موجب شد، بازرگانان بزرگ، خرده پا و دوره گرد از مناطق تركزبان به سوي سرزمين تالش سرازير شوند و پس از آشنايي با شرايط اقليمي، به صورت دائمي در منطقه نشيمن گرفته و حتي به برپايي مغازه اقدام كنند. در اواخر سده نوزدهم همه اهالي ويلكيج به زبان تركي صحبت ميكردند و به تالش ترك مشهور شده بودند.

۵. پس از سقوط اصفهان در سال ۱۱۳۵ ق. تا به تخت نشستن آقامحمد خان در سال ۱۲۱۰ ق. يك دوره ۷۵ ساله هرج و مرج و آشفتگي همراه با كشت و غارت طي شد كه جمعيت ايران را با كاهش روبرو ساخت. در طاعون ۱۲۴۶ ق. / ۱۸۳۰ ترسايي و سال ۱۲۵۰ ق. دو سوم جمعيت تالش هلاك شدند و اين سرزمين براي رفع نياز متوسل به نيروي كار همسايه شد. از سال ۱۲۵۶ ق. / ۱۸۴۰ ترسايي سالانه 27 هزار نفر نيروي كار از بيرون از گيلان آمدند كه كمابيش همه آنها تركزبان بودند. مهاجرت گروهي يا فردي به اين منطقه به سبب تنگي گذران زندگي و نشيمن گزيني دائمي آنها بافت تالشي منطقه را به هم ريخت.

۶. آسيب پذيري زبان تالشي كه فاقد الفباست موجب شد كه به راحتي زير رخنه زبان تركي آذري كه در دبستانها و دبيرستانها، مطبوعات، رسانه ها و ادارات دولتي تالش شمالي رايج شد قرار گيرد. پشتيباني شديد حاكميت موجود در تالش شمالي از گسترش زبان تركي و محو آثار تالشي در توقيف و عدم انتشار هرگونه اثري از اين زبان در به سستي كشانيدن زبان تالشي به شدت مؤثر بوده است.
۷. گسترش زبان تركي با گرايشهاي مذهبي همراه بوده است، در نتيجه ايستادگي در برابر اين هجوم صورت نگرفته است.

۸. تركي زبان ارزشي حاكم بر منطقه تالش شد در نتيجه عموم آموزش ديدگان و دانش آموختگان به زبان تركي صحبت ميكردند.

۹. پس از آغاز جنگهاي ايران و روس، فتحعليشاه قاجار براي كاهش نفوذ ميرمصطفي خان برخي از خاندانهاي تركزبان رده پايين و مهاجر در سرزمين تالش را به خاني ارتقاء داد. اين خانها از آنجا كه در ميان تالشان نفوذي نداشتند، براي تثبيت خود به مهاجرت تركزبانان به اين منطقه دامن زدند.

# ارسال کننده: تالش جوكندان
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
زبان مادي -كردي - تالشي

اين زبان از روزگاران قديم تا اوايل هزارة قبل از ميلاد و به ويژه در حوالي 610 ق. م. ـ تاريخ انقراض دولت آشور به دست ماد ـ به عنوان شيوة تكلم مردم مغرب و مركز ايران و به ويژه به عنوان زبان پادشاهان سلسلة ماد در بخش وسيعي از فلات ايران و به طور عمده در امتداد سلسله كوههاي زاگروس متداول و رايج بوده است. تنها منابع موجود و مستقيم از زبان مادي، چند واژة محدود است كه توسط مورخان يوناني، ضمن بحث از قوم ماد، در متون تاريخي ثبت و ضبط گرديده است. نيز از اين زبان، كلمه‌ها و عبارتهايي چند در كتيبه‌هاي پادشاهان هخامنشي بر جاي مانده است كه زبانشناسان آنها را به عنوان شواهدي از زبان مادي تلقي مي نمايند.

ساختار زبان مادي به احتمال قريب به يقين، از بن‌مايه‌اي برگرفته از زبانهاي آرياييان مهاجر به فلات ايران، تشكيل شده است. اين زبان، عليرغم ادعاي شگفت‌انگيز برخي از زبان‌شناسان مبني بر فقدان مدارك و مستنداتي از اين زبان، مي بايد در زبان كتيبه‌هاي هخامنشي بازيابي شود؛ زيرا غير قابل باور است كه شاهان هخامنشي به زباني با مردم تحت انقياد خود سخن رانده باشند كه براي آنان ناآشنا و نامفهوم و غير قابل درك باشد. شگفت‌آورتر آن است كه بپذيريم زبان قومي چنان مقتدر و پيشرفته، به نسبت عصر خود، كه نخستين دولت ايراني را تشكيل داده و از بنيانگذاران كشور ايران بوده است، به يكباره با ظهور هخامنشيان از صفحة روزگار زدوده شده باشد. از طرفي، حتي يافت نشدن كتيبه يا لوح و يا نوشته‌اي از اين زبان تاكنون، دليل بر امحاي نسبي يا كامل آن نيست و حفاريهاي آيندة باستان‌شناسان در قلمرو جغرافيايي دولت ماد، شايدصحت اين نظر را به اثبات برساند.

بر اساس نظر برخي از شرق‌شناسان و زبان‌شناسان، به احتمال زياد، زبان پارسي باستان چندان تفاوتي با زبان مادي نداشته و براي ساكنان مادستان قابل درك و فهم بوده است. بجز اين، با امعان نظر به چند واژة مادي كه به طور غير مستقيم در منابع تاريخي يوناني ضبط گرديده، و نيز با توجه به كلمه‌ها عبارتهاي مادي كه در كتيبه‌هاي پادشاهان هخامنشي بر جاي مانده است، برخي از شرق‌شناسان بر آنند كه از ميان زبانهاي زندة ايراني، به احتمال فراوان، زبان كردي امروزي را مي توان بازمانده و تغيير و تحول‌يافتة زبان مادي دانست. البته تا زماني كه سنگ‌نبشته، لوح و يا اثري از زبان مادي به دست نيايد، همة اين اظهارنظرها در حد حدس و گمان و احتمال و نظريه، باقي خواهد ماند.

زبان اوستايي

بنا بر نظر جمعي از شرق‌شناسان و زبان‌شناسان، زبان اوستايي زبان مردم نواحي مشرق و شمال شرقي ايران[1] و نيز زبان كتاب مقدس ديني زرتشتيان ـ اوستا ـ بوده است. اين زبان در اواخر عهد ساساني و احتمالاً در قرن ششم ميلادي با خطي موسوم به «دين دبيره» ـ مأخوذ از خط پهلوي ـ نوشته شده است. از مقايسة زبان اوستايي با زبانهاي نوين ايراني، به ويژه زبان كردي و نيز زبانهاي حاشية درياي خزر، از جمله: زبان تالشي، چنين بر مي آيد كه برخي از واژگان اين زبانها آشكارا با واژگان اوستايي تشابه و قرابت دارد. حال با توجه به حدس علمي قرابت و همبستگي و هم‌ريشگي زبان مادي و اوستايي، مي توان چنين نتيجه گرفت كه «زبان كُردي» و نيز زبانهاي كرانة درياي خزر ـ از جمله: «زبان تالشي» ـ بازمانده و شكل تحول‌يافتة زبان مادي، و در واقع شاخه‌اي از اين زبان باستاني است.

زبان تالشي

زبان تالشي يكي از زبانهاي ايراني است كه در ناحية توالش، واقع در شمال استان گيلان و جنوب غربي درياي کاسپین، و نيز در جلگة لنكران و جمهوري آذربايجان، در ميان قوم تالش رايج و متداول و بر سر زبانهاست. يكي از منابع زبانشناسي[2] شمار گويندگان اين زبان را 150000 نفر ذكر نموده است كه از اين رقم 100000 (این ارقام نادرست است اکنون به تحقیق روشن شده است که شمار تالشی زبانان بیش از یک میلیون و پانصد هزار نفر می باشد . برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب فرهنگ تطبیقی تالشی- تاتی - آذری تالیف علی عبدلی . تالشان )نفر در جمهوري آذربايجان به سر مي برند. زبان تالشي از نظر تقسيمات زبانشناسي، به دستة زبانهاي ايراني شمال غربي تعلق دارد. اين زبان از روزگاران كهن تا حوالي سدة دهم هجري قمري در توالش و بخشي از ناحية جمهوري فعلي آذربايجان رايج بوده است؛ هم‌اكنون نيز زبان تالشي در مناطق يادشده، متداول و بر سر زبانهاست و با زبانهاي كردي و تبري/ طبري (مازندراني) و گيلكي و تاتي خويشاوندي دارد.

بخش دوم / بررسيهاي مرفولژيك

در اين بخش براي نشان دادن خويشاوندي ميان زبان كردي و زبان تالشي، به بررسي تطبيقي واژگان اين سه زبان مي پردازيم.

نتايح بررسيهاي مْرفولژيك

بررسي مرفولژيك يكصد و دو واژة تالشي، و معادل كردي آنها، نكاتي چند را شايان توجه مي سازد:

1. برخي از ضماير فاعلي تالشي از قبيل: اَز (من)، تِ (تو)، اَمَ (ما)، در گويشهاي مختلف زبان كردي نيز موجود است. براي نمونه:

q ضمير «اَز»/ az ، به معناي «من»: در گويش كُردي اوراماني و گويش كُردي شمال.

q ضمير «تَ»/ta ، به معناي «تو»: در كردي اوراماني و كردي شمال.

q ضمير «اَم»/ am ، به معناي «ما»: در كردي شمال و به صورت «اِمَ» در كردي سوراني.

2. جا به جايي و ابدال مصوتها در برخي از واژگان تالشي و معادل كردي آنها ديده مي شود. براي نمونه:

q در تالشي «بُ لو بُرز»؛ در كُردي «بالا بُرز»: در اينجا مصوتū و o در تالشي، معادل مصوت ā در كردي مي باشد.

3. در زبانهاي تالشي و كردي، حرف كانسونانت يا نيم ويل و/w در وسط و آخر كلمه به شيوة مشابهي تلفظ مي گردد. براي نمونه:

q (وسط كلمه) در تالشي: «سَوز» به معناي سبز ، در كُردي نيز «سُوًز».

q (آخر كلمه) در تالشي: «شَوً» به معناي شب ، در كُردي نيز «شَوً».

4. ساختار كلمه‌هاي مركب در تالشي و كردي نيز نوعي مشابهت و قرابت نشان مي دهند. براي نمونه:

q در تالشي: «بولُ بُرز»، در كردي «بالا بُرز».

q در تالشي: «دَيو كَنو» به معناي دريا كنار، در كردي «دريا كَنار».

سرانجام از بررسي مرفولژيك مفردات تالشي و كردي دو نتيجه حاصل مي شود:

1) زبانهاي تالشي و كردي، از نظر مفردات، نوعي خويشاوندي و قرابت نشان مي دهند، به ويژه در برخي از واژگان تالشي و معادل آنها در گويش اوراماني زبان كردي كه قرابت بيشتري مشهود است.

2) قرابت ميان واژگان تالشي و معادل كردي آنها، در مورد گويشهاي مختلف زبان كردي، از جمله: اوراماني، اردلاني (سنندجي)، مْكرياني و كردي شمال صدق مي كند.

بخش سوم / بررسيهاي سينتاكسي

در اين بخش، به منظور يافتن و بررسي اشتراكهاي سينتاكسي ميان زبانهاي تالشي و كردي، به ذكر نمونه‌هايي چند مي پردازيم:

q نمونة اول:

نمونه‌اي از چهارينه‌ها يا دوبيتي‌هاي فولكلوري تالشي:

ياريم مٍنزِل دورِه، اَز شِ نيمُه‌شا

غم و دردِم وِرَه (وي يَ رَ) واتِ نيمُه‌شا

ياريم دورِه شَهرون، نامه يِ نِوِشتٍه

بَ مُ سٍوات نيه، حانْدٍ نيمُه‌شا

ترجمه به فارسي:

منزل يارم دور است، من نمي توانم بروم.

غم و دردم بسيار است، نمي توانم بگويم.

يارم از شهرهاي دور نامه‌اي نوشته،

مرا سواد خواندن نيست.

به كُردي:

يارم دووره مه‌نزله، ئه‌ز (من) ناتوانم بچم.

غه‌م و ده‌ردم فره‌س، وتن ناتوانم/ ناتوانم بيژم (بليم).

يارم له شاره دووره‌كانه‌و نامه‌‌ييكي نووسيوه،

سوادم نيه، خويندن ناتوانم/ ناتوانم بيخوينم.

q نمونة دوم:

هُزار و سيصد و بيست و يُكي كُ

خيًال‎ْ دَوارْدِ، چِ مُن‎ْ دلَ ك

خدْ تِ بَ مِ قٍسمُت‎ْ بِكَر

ئٍمً شَوي روز بًكَمً اِشْتَه وَريكْ

ترجمه به فارسي:

در سال هزار و سيصد و بيست و يك،

خيال تو بر دل من گذر كرد (افتاد)،

خدا ترا قسمت (نصيب) من كند (ترا نصيب من سازد)،

تا شبي را با تو به روز آورم (با تو روز كنم).

به كردي:

له سالي هه‌زار و سي سه‌د و بيست و يه‌كدا،

خيالي تو كه‌وته دلي من،

خوداوه‌ند تو بكاته قسمتي من،

تا شه‌وي له لاي تو روژ ئه‌كه‌مه‌و.

q نمونة سوم:

دَرا دِلا ! يارِم مُمونْ بُري كُ

قَشَنگم ! بُ بِنِشْتْ چِ مُنً وَري كُ

بِرِنْ سُر بِنَم زِنگير سُري ك

شيرينه جانِم بَ شُ (بُر شُ) اِشتٍ وَري كُ

ترجمه به فارسي:

بيا (از در درآي) يار من ! جلوي در نايست (توقف مكن).

قشنگ من بيا بنشين در بر من.

بيا سر بگذارم بر زانويت (تا) جان شيرينم برآيد در بر تو.

به كردي:

وه‌ره دلم ! مه‌مينه له به‌‌ر ده‌رگا.

قه‌شه‌نگم ! بو بنيش له به‌رامبه‌ر مندا.

وه‌ره سه‌ر دانيم له سه‌ر زرانيت.

(تا) گياني شيرينم ده‌ري له لاي تو.

q نمونة چهارم:

بِلبلٍم بُخاندي دارَ (دُسَ) بُشي كُ

اَسٍرًكْ كارَ ويبِ ياري چُشي كُ

اَتٍمً كِ پي ‌يَ مِ تِ نُ ميش چِ مٍن وَرْ

ئسًتَه سُيًلاو ويكُ چِ مٍن لَشي كُ

ترجمه به فارسي:

بلبل من مي خواند بر سر درخت؛

اشك سرازير مي شود از چشم يار؛

آنگاه كه تو را مي خواستم نيامدي به برم؛

اكنون سيلاب بريز بر نعش من.

به كردي:

بولبولم ئه‌خويني له‌سه‌ر داره‌و؛

ئه‌سرين ئه‌ررژي له چاو ياره‌و؛

ئه‌و كاته كه توم ئه‌ويست نه‌هاتيه لام؛

ئيسه سيلاو برريژه به سه‌ر له‌شما.

q نمونة پنجم:

مٍبارَكْ با، مباركْ با، مبارك

چُمُ تازَه وَيْو قَدُمِ مٍبارَك

مٍباركْ با، هَمَینَ بواجَ ها

مٍباركْ با، مٍباركْ با، مٍبارك

ترجمه به فارسي:

مبارك باد، مبارك باد، مبارك

قدم تازه عروس مبارك باد

مبارك باد، همه اين را بگويند:

مبارك باد، مبارك باد، مبارك.

به كردي:

موباره‌‌ك با (بي)، موباره‌ك (مواره‌ك) با، موباره‌ك

چه (له) ئيمه قه‌ده‌م تازه‌ وه‌وي موباره‌ك با (بي)؛

موباره‌ك با، هه‌موو (هه‌مي) ئينه بواچن (ئه‌مه بيژن/ بلين/ ببيژن):

موباره‌ك بي (مواره‌ك با)، موباره‌ك با، موباره‌ك.

q نمونة ششم:

شٍمُ دَيُ كَ‌نُ وينْدٍمِ چُرچي

يْوريم بُ‌لُ بارزِ، زِلْفٍنِشْ قَمًچي

هاركَس يْورِكُ بَ مِ خَبُرً بُدْوِ (بُدُ)

سينَه‌پولي بُدْيًيًم بوزورَ خَرجي

ترجمه به فارسي:

رفتم به درياكنار، ديدم دوره‌گردي؛

يارم بلند بالاست و زلفانش تابيده (مانند قمچي يا شلاق)؛

هركس از يارم به من خبر بدهد؛

پول سينه‌پوشم را به او مي دهم براي خرجي بازارش.

به كردي:

چوومه ده‌ريا‌كه‌نار، ديم چه‌رچي‌يه‌ك؛

يارم بالا‌به‌رزه زولفه‌يني قه‌مچي؛

هه‌ركه‌س له يارم به من خه‌به‌ر بدا؛

پوولي سينه‌پوشه‌كه‌م پي ئه‌ده‌م بو خه‌رجيي بازارري.

نتبجه‌گيري

پس از بررسي سينتاكسي (نحوي) نمونه‌هاي يادشدة بالا از فولكلور تالشي و معادل كُردي آنها، نتايجي چند قابل توجه و تأمل است:

1. در مواردي، صرف افعال در تالشي و كُردي نوعي قرابت و تشابه ما بين آنها قابل رديابي است، از جمله:

q در تالشي: «وي یَر» به معني بسيار؛ در كُردي سنندجي (اَردلاني): فره‌س/ فٍرُسْ.

q در تالشي: «بِكَرْ» به معني بكند؛ در كُردي اوراماني: «بكه‌رو/ بِكَر‎ُ».

q در تالشي: «بِكَمً» به معني بكنم يا مي كنم؛ در كُردي: «ئه‌كه‌م/ اَكَمً».

q در تالشي: «بِنِشْتْ» به معني بنشين؛ در كُردي اوراماني: «بنيش».

q در تالشي: «بُرًشو» به معني برآيد؛ در كُردي اوراماني: «به‌رشو/ بُرًشُ».

q در تالشي: «شٍمُ» به معني رفتم؛ در كُردي اوراماني: «شيمه/ شيمُ».

q در تالشي: «وينْدٍمِ» به معني ديدم؛ در كُردي اوراماني: «وينامْ» از مصدر «ويناي» به معناي ديدن.

2. ترتيب عناصر و اجزاي جمله و ساختار نحوي در جمله‌هاي تالشي و كردي، در بسياري از موارد قرابت و مشابهت و همريشگي نشان مي دهد، براي نمونه:

q در تالشي: «غم و دردم وره» به معني غم و دردم بسيار است؛ در كردي اردلاني (سنندجي): «غه‌م و ده‌ردم فره‌س»/ غَم و دَردِم فْرُس‎ْ.

q در تالشي: «خداوند ت ب من قسمت بكرو» به معني خداوند ترا نصيب من بسازد؛ در كردي اوراماني: «خواوه‌ند ته به من قسمه‌ت بكه‌رو»/ خُداوَنْ تَ بَ مٍنً قْسًمُت بًكَرْ.

q در تالشي: «شيمُ دَيو كَنو» به معني رفتم به دريا كنار؛ در كُردي: «شيمه ده‌رياكه‌نار»/ شيمُ دَريا كَنار.

به طور خلاصه، از بررسي سينتاكسي (نحوي) جمله‌هاي تالشي و معادل كردي آنها، دو نتيجه حاصل مي شود:

1) جمله‌هاي تالشي و كردي گاهي از لحاظ صرف افعال قرابت و خويشاوندي ديرينة خود را حفظ نموده‌اند و به ويژه تصريف افعال در كردي اوراماني قرابت بيشتري با معادل تالشي آن نشان مي دهد.

2) ساختار جمله‌هاي تالشي و كردي در ساير موارد از يكديگر فاصله گرفته و هريك در مسير تحولات ويژه‌اي تطور يافته‌اند.

فرجام سخن

مجموعة زبانهاي كنارة درياي خزر، و به ويژه تالشي، از زبانهاي ايراني به شمار مي رود و از مفردات و عناصر و ساختاري مشخص برخوردار است. تالشي را مي توان زبان ناميد به اعتبار آنكه هركس آن را از پيش فرا نگرفته باشد، به هنگام شنيدن مكالمة دو نفر تالشي زبان، گفتگوي آنان را نخواهد فهميد و با توجه به عقيدة بسياري از زبانشناسان مبني بر آنكه هر زباني نيازمند آموزش و يادگيري ويژه باشد، خود زباني مستقل تلقي مي گردد، لذا بر اساس همين مبنا، تالشي خود زباني است مستقل.

تالشي و ديگر زبانهاي حاشية خزر به شاخة ايراني زبانهاي هند و اروپايي تعلق دارند و با ساير زبانهاي ايراني همچون اوستايي و كُردي قرابت و مشابهت نشان مي دهند. نيز مي توان نتيجه گرفت كه اين زبانها با زبان پارتي (پهلوي اشكاني) نيز خويشاوندند و به واسطة همين پيوندها و خويشاونديها، از ديدگاه نظري و تئوري، مي توان اين زبانها را بقاياي زبان مادي دانست. صحت اين نظريه را دياكونف شرق‌شناس شهير و زبانشناس برجستة روسي نيز مورد تأييد قرار داده است. چنانكه وي در اثر مشهورش موسوم به «تاريخ ماد» مي نويسد:

«هنوز در زمان حاضر هم تاتها و تالشي‌ها و مازندرانيها به لهجه‌هايي سخن مي گويند كه از بقاياي زبان هند و اروپايي مي باشد كه در آغاز زبان مادهاي شرقي بوده است. امتياز ويژة اين لهجه‌ها، كهنگي و مهجوري اصوات مي باشد كه در بسياري موارد با زبان فارسي تفاوت داشته و با مادي و پارتي و اوستايي مشابهت دارد»[3].

ارجاع ها

: [1] زبانهاي هند و اروپايي عبارتند از: 1 ـ حتي 2 ـ يوناني 3 ـ آلباني 4 ـ ايتاليك 5 ـ سلتي 6 ـ ژرمني 7 ـ بالتي 8 ـ اسلاوي 9 ـ آريايي (ايراني و هندي) 10 ـ تخاري

: [2] پارسي باستان: زبان مردم پارس و زبان رسمي كشور ايران در عهد هخامنشيان را گويند. مآخذ اين زبان خاموش عبارت است از: كتيبه‌هاي شاهنشاهان هخامنشي كه به خط ميخي كنده‌كاري گرديده و مشتمل است بر 500 لغت پارسي باستان. قديمي‌ترين كتيبة پارسي باستان متعلق است به «آريا رَمنه» پدر جد داريوش بزرگ (610 ـ 580 ق. م.) و جديدترين كتيبةپارسي باستان مربوط است به اردشير سوم (358ـ 338 ق. م.). اما مهمترين كتيبه‌اي كه به زبان پارسي باستان نوشته شده، كتيبه‌اي است موسوم به «بُغٍستان» واقع در بيستون كرمانشاه كه مربوط است به داريوش كبير. علاوه بر كتيبه‌هاي مذكور، دو مأخذ ديگر از زبان پارسي باستان در دست است: نوشته‌هاي مْهرها و سفالينه‌ها و نيز كلمه‌هايي كه در متون مورخان يوناني به صورت تبديل شده ضبط گرديده است.

[3] : زبان پهلوي؛ اين زبان به دو گويش تقسيم مي شود:

1. گويش شمالي يا پارتي يا پهلوي اشكاني يا پهلوانيك.

2. گويش جنوبي يا پارسي ميانه يا پارسيك: پهلوي اشكاني زبان قوم پارت از اقوام شمال شرقي ايران را گويند كه در عهد اشكانيان رواج داشته است. مأخذ اين زبان عبارت است از كتيبه‌هاي شاهان مقدم ساساني؛ كتيبة كال جنگال در نزديكي بيرجند؛ كتيبة شاهپور اول بر ديوار كعبة زرتشت در نقش رستم؛ كتيبة نرسي در پايكولي؛ كتيبة شاهپور اول در حاجي آباد پارس؛ و نيز كلمه‌هايي پارتي برجاي مانده در زبان ارمني. دكتر محمد معين هيچيك از گويشهاي موجود ايراني را دنبالة مستقيم زبان پارتي نمي داند.

[4] : پارسي ميانه (پارسيك) يا پهلوي جنوبي؛ اين زبان شيوة ميانة پارسي باستان و زبان رسمي ايران در دورة ساساني بوده است. مآخذ اين زبان عبارت است از:

1ـ كتيبه‌هاي دوره ساساني به خطي مقتبس از خط آرامي كه از مهمترين آنها مي توان به كتيبة شاهپور اول در كعبة زرتشت واقع در نقش رستم، اشاره نمود.

2‌ـ‌ نمونه‌هاي ديگر شيوة پارسي ميانه عبارت است از: كتيبة «كرتير» موبد ساساني در كعبة زرتشت؛ كتيبة سر مشهد؛ كتيبة نقش رجب و كتيبة نرسي در پايكولي.

3ـ كتابهاي پهلوي مشتمل است بر كتابهاي عمدتاً غير ديني و آثار زرتشتي.

كتابهاي پهلوي با مضمونهاي ديني عبارتند از: دينكرد؛ مينوگ خرد؛ تفسير پهلوي اجزاي اوستا (زند)؛ ارداويرافنامه؛ نامه‌هاي منوچهر؛ ماديگان هزار داستان؛ داستان ديني و پندنامة آذرپاد مارسپندان؛

آثار پهلوي با مضمونهاي عمدتاً غير ديني عبارتند از: يادگار زريران؛ كارنامة اردشير بابكان؛ درخت آسوريگ؛ ماديگان شترنگ؛ خسرو غبادان و ريذك.

: [5] زبان سْغدي؛ زبان رايج دركشور باستاني سْغد را گويند كه سمرقند و بخارا از مراكز آن بوده است. اين زبان در عصر خود به عنوان زبان فراگير آسياي مركزي شناخته شده و تا چين نفوذ پيدا كرده است. مآخذ اين زبان عبارتند از: مجموعة آثار مكشوفة اخير در آسياي مركزي و چين كه مشتمل است بر آثار بودايي؛ آثار مانوي؛ آثار مسيحي؛ و آثار غير ديني.

: [6] خوارَزمي؛ زبان خوارزم باستان و واحه‌هاي مسير سفلاي رود جيحون در قرن هشتم هجري قمري بوده است.

: [7] خُتَني؛ اين زبان سابقاً در سرزمين باستاني خُتَنً، واقع در جنوب شرقي كاشغَر، رايج بوده است

منابع و مآخذ

1. دياكونف، ا. م. : «تاريخ ماد»، ترجمة كريم كشاورز.

2. خلف تبريزي، محمد بن حسين: «برهان قاطع». به اهتمام دكتر محمد معين.

3. معين، محمد: «فرهنگ فارسي»، ج 1، مقدمه.

4. خانلري، پرويز: «تاريخ زبان فارسي»، ج 1، نشر نو، تهران 1369.

5. عبدلي، علي: «فرهنگ تاتي و تالشي»؛ تهران 1363.

6. عبدلي، علي: «ترانه‌هاي شمال»، انتشارات قفنوس، تهران، بهار 1368.

7. كردستاني، سوران: «پژوهشي دربارة زبانهاي گيلكي، مازندراني، تالشي و تاتي؛ به زبان كردي، اروميه، 1371 شمسي.

8. كردستاني، سوران: «زبان تالشي»، تحقيق ميداني براي سازمان ميراث فرهنگي، مرداد 1371 شمسي.

9. مصاحبه با دكتر سوران كردستاني، ويژه‌نامة 423 هفته‌نامة رصد مراغه، 10/ 9/ 78

1/ برخي از زبانشناسان خاستگاه زبان اوستايي را مغرب ايران مي دانند و براي اين نظريه نيز دلايلي ارايه مي كنند.

2/ «تاريخ زبان فارسي» اثر دكتر پرويز خانلري، ج 1، ص 298.

3/ ا. م. دياكونف: «تاريخ ماد»، ترجمة كريم كشاورز.

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
افسانه ي نژاد اريايي
مردم دنیا، بطور کلی ازین مسأله آگاهی دارند که چگونه ناسیونال سوسیالیست ها اندیشهء برتری نژادی را در آلمان پیاده کردند کاملا اشتباه خواهد بود که فقط مشتی از متعصبین و متحجرین نازی را عامل پیدایش مشغلهء مضحک ذهنی با هندو-اروپایی و یا عنوان مشهورتر آنها آریایی،تصور کنیم در حقیقت جاذبه و فریبندگی افسانهء آریایی،بخش بزرگ محیط روشنفکری قرن نزده و اوایل قرن بیستم را مسحور و مجذوب خود ساخته بود.ممکن است به این ادعای هیتلر-فقط آریایی ها اساس گذاران تمدن هستند- توجه نکرده به کنار بگذاریم.
اما چه عاملی شخصیتی چون و.گوردون چایلد را واداشت که آریایی ها را " موجدین واقعی تمدن" و " برخوردار از هوش و استعداد استثنایی" توصیف نماید؟( احتمالا دیدگاه مارکسیستی گوردون چایلد باعث تحیر نویسنده شده باشد! م)
پیدایش آریایی آبی چشم و سپید پوست و طلایی مو در اروپای شمالی و اعتقاد و اشتغال ذهنی بر برتری و پاکی نژادی او نتیجهء فعالیت های ذهنی جریان های متعدد روشنفکری بود.

بنا به عقیدهء لئون پالیاکوف عشق آتشین و اشتیاق و حسرت تقریبا همگانی مردمان اروپا به مقصد یافتن نسل و نسب درخشان و اجداد صاحب نام و نشان برای خویشتن، علت اصلی ایجاد این کاریکاتور آبی چشم گردید. البته رومی ها می پنداشتند که آنها اخلاف قوم ترووا میباشند. در قرون وسطی اشرافیت اسپانیا فخر میکردند که خون ویسیگوت ها در رگ های بدن شان جریان دارند و این سبب برتری و تفوق آ نها نسبت به مردمان تحت تسلط شان شان میباشد. فرانسوی ها از مرض مزمن اسکیزوفرنی رنج می بردند ومتردد بودند که اخلاف مستقیم کدام قوم هستند،آیا نسب خودرا از گل ها( سلت ها) می گیرند و یا فرانک ها( جرمن ها). برخی انگیس ها از داشتن اجداد مختلط خویش راضی و خوشنود نبودند وضرورت احساس نمودند برای خود اسلاف اشرافی برخوردار ازتاریخ کهن سال فراهم نمایند بدین ملحوظ در جستجو و تلاش یافتن رد پای قبیلهء گم شدهء بنی اسرائیل در سواحل کشور خود برآمدند. شک و تردید آلمان ها در بارهء نیاکان خودکمتراز فرانسوی ها نبودند و آنان ازیک طرف می دیدند که از حیث گذشتهء تاریخی با تاریخ اسلاف مشهورهمسایگان شان یعنی ویسیگوت ها،فرانک ها و انگلوساکسون ها هیچ گونه تمایزی ندارند و از جانبی هم، زمانی تاسیتوس( سناتور و مورخ امپراتوری روم. م) مدعی بود که آلمان ها با هیچ یک از نژاد های دیگر مخلوط نبوده دارای خون خالص وساکنین اصلی اروپای شمالی می باشند که برای تردید و تکذیب آن کوچکترین بینه و برهانی وجود ندارد.ضمنا براساس عقیدهء مرسوم ،آلمان ها از اعقاب و اخلاف اشکناز نواسهء یافث پر زاد وولد می باشند، اشکناز بعدازطی کردن سفر های دورو درازبه اروپای شمالی آمده اقامت اختیارمی کند و سرانجام مردم آلمان را بوجود می آورد.
پیشرفت های محیرالعقول قرون هژدهم و نزدهم عرصه های صنعتی و ذهنی در مناطق آلمانی زبان به این دو باور یعنی کهن سال بودن آنها واقبال فزاینده و روبه صعود شمال را مهر تائید گذاشت.انکشافات متقارن مردم شناسی جسمی و زبان شناسی مقایسوی،هنوز پایه و اساس این عقیده و باور را بیشتر از پیش استوارترو محکم ترساخت.پیشرفت مفهوم نژاد با پیشرفت مردم شناسی جسمی مقارن بود. دانشمندان غربی زمانی، نسل بشر را به نژاد های مختلف تقسیم و در راس همه نژاد ها، نژاد خویش را قرار داده بودند. عقیدهء مسلط حاکی از آن بود که در تاریخ نژاد ها جانشین یکدیگر می شوند و هرنژاد قبل از تحویل اعصاء،برای مدتی صاحب قدرت بوده و سپس به نژاد فعال تر جا خالی می کنند.
ازدحام و جنب و جوش در سواحل انگلستان،هالند،جرمنی،واسکاندیناوی و کلوپ های روشنفکری لندن،برلین،وویانا به مردمان منطقه این احساس اطمینان و اعتماد را داده بود که فخرکنند درین نقطهء از جهان نژاد اکتیف و فعال ساکن می باشند.

میزان برتری و ارجحیت شمال می توانست بواسطهء مردم شناسانی که ازقرن نزدهم به این طرف بدون وقفه به سنجش و اندازه گیری ضریب سرانسان ها مصروف بودند، اندازه گیری شود. مردم شناسان مذکوربا تقسیم بندی انسان ها به درازسرها و پهن سرها،نورودیک های شمال را درزمرهء درازسرها و همسایگان جنوب شان را درقطارپهن سرها قرار دادند. جای نهایت تعجب است که این کاریکاتورطلایی مووآبی چشم خیال برانگیزتا سال ۱۸۷۰ توجه مردان جوان را به خود جلب نکرد. تیپ فزیکی نورودیک برتررا علم کشف کرده بود وتازه نوبت زبانشناسی بود که برای او هویت اتنیکی درخشان و دارای ریشهء کهن سال فراهم نمایند.
کشف گروه زبانی هندواروپایی و رابطه اش با برخی زبان های آسیایی به این پندارکه همه زبان های جهان منشاء عبری دارد،یک دفعه و برای همیشه ازمیان برداشت. دربراندازی نظریهء غیرقابل تقسیم بودن نژاد بشری نه فقط استثمارگران نقش داشتند،بلکه درین زمینه رول علم نیزبرازنده بود.به تعقیب کشف ادبیات غنی هندوستان و ایران بواسطهء غرب، دانشمندان اروپایی درصدد برآمدند که پل پای نیاکان مشهورمستقل خودرا درفراسوی باغ عدن یعنی آسیای میانه،هندوستان وایران بیابند. اگرچه زمان این کار گذشته بود و هندو-اروپایی و هندو-جرمنیک در اوایل قرن نزدهم ابداع گردیده بود و ماکس مولرو سایر زبانشناسان، استفاده از آریایی را به مقصد تعریف و تشریح هندو-اروپایی توصیه می کردند.
پیدایش سفسطهء عجیبی درعرصهء زبان، دلایل بیشتری برای ثبوت برتریت نژاد آریایی فراهم گردید. با توجه به تحقیقات انجام شده پیرامون زبان های جهان،آن هارا به رویت ساختار اصلی کلمات به چند دستهء اصلی( یعنی انفلکتد،آگلوتیناتیف،وانالیتیک) تقسیم کردند. اگرچه تقسیم بندی مذکوراساسا، فقط صبغهء نوع شناسی داشت مگراین تقسیمات را بسیاری به مفهوم مراحل مختلف رشد و تکامل زبانی تعبیرتعبیر می کردند.
لسان تک هجایی(آنالیتیک) مانند لسان چینی را از نگاه درجه بندی در قاعده و لسان هندو-اروپایی را دررأ س قرار دادند. گفته می شد که لسان های هندو-اروپایی یا آریایی از حیث رشد وتکامل به آخرین مرحلهء خویش رسیده است.

لاکن،حتی اگر برتری جسمی و زبانی و فرهنگی را زیر نام آریایی جمع کنند باز هم به فقدان عنصر مهم و اساسی مواجه هستند. راجر لاثام برخلاف عقاید بسیار دانشمندان که خاستگاه هندو-اروپایی هارا آسیا می پنداشتند، مدعی شد که اروپا زادگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد.
در سال ۱۸۶۰ بود که تعدادی از دانشمندان به خصوص زبان شناسان به انتشار شک وتردید خویش در بارهء آسیایی بودن هندو-اروپایی ها پرداختند. در سال ۱۸۷۰ لازاروس گایگر ازین نظر که جرمنی را خاستگاه هندو-اروپایی می پنداشت،حمایت کرده و این استدلال را مطرح کرد که هندو-اروپایی های واقعی،طلایی مو و سفید پوست بوده باشند. مگر شخص که برای اولین بار این تئوری را توسعه داد،تئودور پوش بود.
تئودور پوش در سال ۱۸۷۸ متکی بر نتایج تحقیقات خویش پیرامون منابع تاریخی اقوام مختلف هندو-اروپایی ها،استدلال کرد که آنها معمولا دارای چشمان آبی و موی طلایی میباشند. حتی برهمان های هند نیز نسبت به کاست های پایینی از پوست روشن برخوردار می باشند. هر چند این نظر قبلا توسط "کارنارد-مالت"،مخترع اصطلاح "هند-جرمنیک" مطرح گردیده بود.( برخی منابع دیگر ابداع این اصطلاح را به مستشرق آلمانی بنام" جولیوس وان کلاپ روت" نسبت داده اند.م) ازین می توان نتیجه گرفت که آریایی ها،اصلا دارای چشمان آبی، موی طلایی ، پوست روشن و براساس مدارک مردم شناسی درازسر میباشند. سپس " تیودور پوش" به جستجوی مرکز تمامی این مشخصات پرداخته و با تعجب کامل اعلام نمود که مرکز نژاد آریایی اروپا بوده و خاستگاه اصلی آن ها باطلاق های اروپای شرقی می باشند.
در سال ۱۸۸۳ " کارل پنکا" نظریهء فوق را به شدت تردید نموده اظهار داشت که محیط زیست نا سالم باطلاق ها نمی تواند زمینهء رشد و پیشرفت نژاد سفید نیرومند و پرانرژی را فراهم کند. او با اتکا روی حوزه های مختلف علوم چون باستان شناسی، زبان شناسی، مردم شناسی،و اسطوره شناسی ثابت کرد که جنوب اسکاندیناوی، خاستگاه اصلی آریایی ها بوده نه منطقهء دیگر. تحقیقات و مطالعات "کارل پنکا" بعد از یک سلسله بحث و جدل ها به زودی و به طور گسترده مورد قبول قرار گرفت. مردم شناسان مشهور مانند " رادولف ویرچو" و حتی " تامس هاکسلی" نیز، این نظریه را که آریایی ها اساسا " نژاد سفید و دراز سر" توصیف می کرد،مورد تائید قرار دادند.
هندو شناس بزرگ، ماکس مولر ازینکه به پیدایش این دیوانگی کمک کرده بود،برآشفت و مردم شناسان را که از" نژاد آریایی"، "خون آریایی" " موی و چشمان آریایی" بحث می کردند به شدت مورد انتقاد قرار داده و کار آنان را به جنون تشبیه کرد. البته این نظر ،زمانی ابراز گردید که کار از کار گذشته بود.

به استثنای اندک کسانی که از ادعای قدیم مبنی برآسیایی بودن هندو-اروپایی ها دفاع می کردند، اکثریت عظیم دانشمندان درین نظر موافق بودند که اروپا،خاستگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد. بیشترین مباحثات و منازعات روی زادگاه اولیهء هندو-اروپایی ها، بین دو گروه از دانشمندان به میان آمد. به موجب استدلال یکی ازین گروپ،اروپای شمالی خاستگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد." گوستاف کوسینا" باستان شناس آلمان و پیروانش و "هرمان هیرت" زبان شناس و بسیاری دیگر،ازین نظر حمایت و پشتیبانی می کردند.برعکس،"اوتوشرادر"،’سیگموند فیست’،’الفانس نهرینگ"،"يیلهلم برندنستین"،" يیلهلم کوپرس" عقیده داشتند که خاستگاه اولیهء هندو-اروپایی ها در یکی ازین دشت ها -اروپا یا آسیا - واقع اند. برخی دیگر موضع گیری میانه را اختیار کردند.و عدهء هم چارهء مضحکی را مطرح نمودند،به طور مثال، چارلز موریس امریکایی،مدعی شد که آریایی ها اولیه ساکنین قفقاز بوده،در همین منطقه،آنها نه فقط لسان خودرا به کمال میرساند بلکه ’ شور و شوق’ خویش را نیز از همسایگان تیره تر جنوبی شان اخذ می دارند." کوکامانیا بال گنگادار تایلک"اعلام کرد که قطب شمال زادگاه اصلی آریایی می باشد.
برای ثبوت نظر خویش،کلیه دلائل ومدارک اساطیری را دریک مونوگراف گردآوری کرد.این نظرغیرقابل باور،حداقل یک حامی پرشور وشوق یافت. این شخص " جورج بیدن کاپ" بود که با خلاصه نمودن تحقیقت دانشمند هندی،وافزودن مدارک بیشتر به آن،کتاب خودرا منتشر ساخت.

قبل از جنگ به مقایسهء منابع و نشرات زبان شناسی، تا حدودی افسانهء برتری نژادی آریایی درژورنال های مردم شناسی صریحا ملاحظه میگردید.و این یک پدیدهء گسترده بود تا اینکه عواقب بیان سیاسی اش باعث شد که مورد تکفیر و لعنت دنیای اکادمیک قرار گیرد.

منبع : کابل پرس

# ارسال کننده: تالش جوكنداÙ
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
تركيه يكي از نخستين كشورهايي كه اسراييل را به رسميت شناخت
مشاور اردوغان:ترکیه دوست صمیمی اسرائیل است
مشاور اردوغان:ترکیه دوست صمیمی اسرائیل است!
خاورمیانه - کیهان نوشت:
رئیس گروه مشاوران اردوغان نخست وزیر ترکیه گفت: ترکیه آماده است روابط خود با رژیم اسرائیل را از سر بگیرد.
«ابراهیم کالین» رئیس مشاوران اردوغان دراین باره اعلام کرد: احیای روابط ترکیه با اسرائیل، بازگشت سفرای دو کشور، برقراری مانورهای نظامی مشترک دو کشور، همکاری های نظامی و غیرنظامی، رفت وآمد مقامات دو کشور و سایر زمینه های دیگر را در بر می گیرد.
وی همچنین سخنان برخی از مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی را که معتقدند ترکیه فقط به دنبال عذرخواهی رژیم صهیونیستی است و قصد عادی سازی روابط را ندارد را رد کرد و گفت: اردوغان به من گفته است که به مقامات اسرائیلی بگویم که ترکیه برای احیای روابط با اسرائیل حسن نیت دارد.
به گزارش تابناک «کالین» همچنین افزود: نتانیاهو پذیرفته است که اسرائیل هم از ترکیه عذرخواهی کند و هم خسارت حادثه دیدگان را پرداخت کند، اما لیبرمن وزیر خارجه این کشور مانع عملیاتی شدن این توافق شده است.
وی ادامه داد: ترکیه برای روابط با اسرائیل ارزش زیادی قائل است اما آنان باید ما را درک کنند، دوستان گاهی از اوقات لازم است که به خاطر اشتباهاتشان عذرخواهی کنند، آن هم دو دوستی که روابطی عالی با هم داشته اند


علیرغم تشدید ظاهری اختلاف های دولت ترکیه با رهبران رژیم نژاد پرست اسرائیل، در سال گذشته میلادی حجم مبادلات تجاری دو طرف افزایش بی سابقه ای را تجربه کرده است.

به گزارش روز چهارشنبه ( 25 ژانویه) منابع خبری آنکارا، حجم مبادلات تجاری ترکیه با رژیم اشغالگر قدس در سال 2011 ، بیست و نه درصد در مقایسه با سال 2010 میلادی افزایش یافت.

در گزارش منابع ترک تصریح شده است با اینکه مناسبات ترکیه با رژیم صهیونیستی طی دوران اخیر شاهد تنش هایی بود، حجم مبادله تجاری طرفین در سال گذشته میلادی با 29 درصد افزایش، به بیشترین میزان طی پنج سال گذشته بالغ گردید.

بر اساس گزارش اداره دولتی آمار ترکیه، حجم صادرات این کشور به اسراییل در سال 2011 نسبت به سال 2010 میلادی، 20 درصد افرایش و در مقابل حجم واردات ترکیه از اسرائیل در مدت مشابه، 40 درصد افزایش یافت.

به این ترتیب، باید گفت: حجم تجارت ترکیه با رژیم صهیونیستی در سال گذشته میلادی در مقایسه با مدت مشابه یک سال پیش، به چهار میلیارد دلار بالغ گردید.

در حقیقت، می توان گفت: تهدیدهای مقام های اسلامگرای دولت رجب طیب اردوغان علیه اسرائیل، چندان جدی نبوده و شامل همکاری های اقتصادی نمی شده است.


# ارسال کننده: صابر
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
واقعا متاسفم که مدیر این سایت که سایتی دقیق و تحلیلی می باشد باب بحثی را بگشاید که جای بدیهیات دارد. در جایی که یک ملت می گوید من تورکم دیگر جای بحث اضافی نیست. باتشکر

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
جناب عطایی
اگه واقعا بحث گذاشتی اینجا بزار هر کس حرفشو بزنه همه توهینا و تهمتای رکیک پانترکا رو که هم فکرتن تایید میکنی تا نوبت به جواب ما میرسه سانسور میکنی
ادعای وابستگی کردها به اسرائیل -توهین به رهبران کرد و لعنت الله علیه خواندن آنان -تروریست خواندن کردها - جعل تاریخ-مصادره شخصیتها و سلسله های کرد به نفع ترکها -توهین به تاریخ کردها -توهین به هویت و بی هویت خواندن کردها -نامیدن 99 در صد جهان با عنوان ترکستان -ادعای قدمت 16000ساله ترکها -فحشهای رکیک که فقط از یک ...برمیاد بر علیه کردها -و...و...و...
واقعا شرم آور است
بس کنید
انتشار چنین مزخرفاتی حداقل در اینجا و جلوی انظار همه بدتر از هر چیزی به ضرر خود شماست
حداقل بروید و در محافل مخفیانه خودتان با این ادبیات سخن بگوئید تا از این بیشتر آبرویتان نرود
نامیدن کاربران کرد با عناوینی مانند خر -احمق و....
واقعا چه ادبیاتی !!!
واقعا که 16000سال قدمت بهتون میاد
جناب عطایی
من واقعا نمی دانم چرا پستهای ما حذف میشود در حالی که فقط مستندات علمی و تاریخی دارد ولی از طرف دیگر عزیزان مودب و هم فکرتان که سایرین را خر -احمق و .. خطاب میکنند تایید می شوند
با این مزخرفات به جائی نخواهید رسید بدتر اگر آدمهای باسواد و دانا و روشنفکری نیز بین شماها باشد مواضعتان را زیر سوال خواهد برد و به چالش خواهد کشاند مودب باشید و منطقی
خدانگهدار

# ارسال کننده: سرباز ایران
   تاریخ ارسال:Monday, April 30, 2012
یورد نیوز رضا و تهرانلی سر منشا دروغهایتان که چند وبلاگ بی سروته و بی در پیکر پانترکیستی هستند پیدا شد مطمئن باشید از چنگال قانون نمیتوانید فرار کنید و قانون سزایتان را خواهد داد .

# ارسال کننده: تحریریه
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
کاربر عزیز جناب ف
تا جاییکه مقدور باشد سعی می شود از تایید کامنت های حاوی توهین و فحش و فضیح جلوگیری به عمل آید هرچند در این میان شاید خطای سهوی هم بروز کند که اگر هست به بزرگواری خودتان ببخشید
آینانیوز قصد تحقیر و توهین به هیچ قوم و زبانی را نداشته و ندارد
یاحق

# ارسال کننده: تهرانلی
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
جناب مثلاً سرباز ایران ولی در اصل سرباز صهیونیزم
اگر جواب منطقی نسبت به سئوالات بنده دارید بفرمائید و الا تهمت و افترا وارد نکنید خواهشاً ،در ضمن من خودم هم بسیجی ام.
در ضمن تهدید نکنید و توهین نیز نفرمائید و انگ بی خودی نیز نچسبانید دیگر دست شما برای همه رو شده و شما نیز از چنگال قانون نمی توانید فرار کنید قانون سزای شما را هم خواهد داد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پان کردها هرگز نخواهند توانست در مقابل موج بیداری و هویت طلبی مردم آذربایجان بایستند پس زیاد خودتان را اذیت نکنید به ولله آذربایجان کردستان نیست اشتباه نگیرید.
انشاء الله بزودی دولت کریمه ایران به خواسته های بحق ملت آذربایجان تن در خواهد داد.
یاشاسین اورمیه
یاشاسین آذربایجان
یاشاسین ایران
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

تحریریه عزیز(جناب عطایی)
واقعاً برایتان متأسفم که نظرات این پان کردها را که به جز توهین و افترا و زیر سئوال بردن اصالت ترکها حاوی مطالب دیگری نیست را منتشر میکنید و جالب این است این جنابان حرف حق و مستندات تاریخی و بحق را توهین بحساب می آورند(واقعاً دست پیش میگیرند که پس نیفتند).
دوست عزیز من کلمات رکیک ادعایی این عزیز "ف" را در کل مطالب منتشر شده این صفحه سرچ میکنم به غیر از ایشان کس دیگری از این کلمات رکیک را علیه قومیت کردها استفاده نکرده خواهشاً مال ایشان را نیز منتشر نکنید.
این عزیز "ف" نیز خجالت بکشند و شرم کنند آنجا که میگویند:
""""انتشار چنین مزخرفاتی حداقل در اینجا و جلوی انظار همه بدتر از هر چیزی به ضرر خود شماست
حداقل بروید و در محافل مخفیانه خودتان با این ادبیات سخن بگوئید تا از این بیشتر آبرویتان نرود<<<ترکها از این محافل ندارند این کافر است که همه را به کیش خود پندارد>>>
نامیدن کاربران کرد با عناوینی مانند خر -احمق و....
واقعا چه ادبیاتی !!! <<<واقعاً که چه ادبیاتی!!!!!>>>
واقعا که 16000سال قدمت بهتون میاد <<<کسی چنین ادعایی نکرده!!!!>>>
من واقعا نمی دانم چرا پستهای ما حذف میشود <<<حتماً چه توهینهایی می کنید که این بنده خدا مجبور به حذفشان میشود>>>
در حالی که فقط مستندات علمی و تاریخی دارد <<<البته مستنداتی که سایتهای پانفارس منتشر میکنند که بر خلاف خط و نظر حضرت امام خمینی (ره) و حضرت امام خامنه ای میباشند>>>
ولی از طرف دیگر عزیزان مودب و هم فکرتان که سایرین را خر -احمق و .. خطاب میکنند تایید می شوند <<<واقعاً که چه ادبیاتی و کجا چنین اتفاقی افتاده!!!!>>>
با این مزخرفات به جائی نخواهید رسید بدتر اگر آدمهای باسواد و دانا و روشنفکری نیز بین شماها باشد مواضعتان را زیر سوال خواهد برد و به چالش خواهد کشاند مودب باشید و منطقی <<<دیدگاه من هم همین است>>> """

# ارسال کننده: گول اوغلان
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
آقای صابر
کدام یک ملت میگوید من تورکم؟
شما به تماشاگران فوتبال درورزشگاه تبریز می گوییدملت؟
یابه چهارتا جوان نادانی که درخیابان پرچم ترکیه رابلندمی کنندملت می گویید؟
اصلا می دانید ملت یعنی چه ؟ وترک یعنی چه ؟
اگر حرف زدن رانی توانی یادبگیری اقلا سکوت کردن رایادبگیر.
حرف حساب داری جواب بده نداری نمیخوادشعاربدی .گوش من ازشعارپره

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
سلام
جناب عطایی
فکر نمی کنم حذف همه پستهای اینجانب که در پاسخ به خزعبلات پانتورکی نوشته شده بود خطای سهوی باشد بنده بحثها را دنبال میکنم دقیقا پستهایی را که بنده اقدام به رد ادعاهای پانتورکان در مورد تاریخ -رویدادهای تاریخ معاصر - ادعاهای پانتورکان در مورد دموگرافی شهرهای استان -افتخارات !!!!تاریخی ترکان -و....نگاشته ام حذف شده است و از طرف دیگر پانتورکان با این فکر که کسی یارای دادن پاسخ به ادعاهای باصطلاح منطقی !!!!آنان را ندارد دوربرشان می دارد و مانند باصطلاح خانم تورک قیزی کردها را آشکارا تهدید به قتل عام میکند و خبر ندارد کردها ضحاک را شکست داده اند کردها صدام را شکست داده اند و ... خبر ندارد وقتی او شب بدون همراه نمی تواند به حیاط منزلشان برود زنان کرد در کوهستانهای قندیل و شمال کردستان در مقابل دومین ارتش بزرگ !!!!!ناتو ایستاده اند آری این فرد کردها را تهدید می کند و دور برش داشته

جناب عطائی عزیز
دردام پانتورکان نیفت اینان متاسفانه افرادی خود بزرگ بین -دگر ستیز -بی منطق و کم سوادند
کم سواد که میگویم نه اینکه فاقد تحصیلات دانشگاهی هستند از این بابت که همه مطالعات غیر درسی آنان در حیطه مجلات کتابها و رسانه های پانتورکی بوده و فاقد دانش و درک لازم در مورد مسائل مختلف سیاسی -تاریخی -فرهنگی و .. از دید روشنفکرانه هستند
ببینید همه ایران را ترک میدانند حالا همه به کنار معتقدند از 10 میلیون جمعیت تهران 8 میلیون آن ترک است آن وقت در بازی بین یک تیم تهرانی و تبریزی به تیم تهرانی انواع فحش -تهمت -تهدید و...می دهند
کسی نیست از این آقایان بپرسد اگه 80 در صد تهران ترکه خوب تیم تهران میشه تیم ترکها دیگه پس چرا بهش فحش میدی پس چرا جنبه دیدن یک بازی فوتبال را نداری و هارای هارای من تورکم می کنی خوب اگه 80 درصد تهران ترکه اون تیم هم ترکه دیگه چرا بهش فحش میدی
ببینید نمونه بالا یکی از مصداقهای بی منطقی آنان بود 80 درصد تهران را ترک میدانند ولی به همه تیم های تهران بد و بیراه می گویند جالب است بدانید همه ادعاهای آنان بدینگونه پوچ است
معتقدند 40 ملیون ایران ترک است یعنی 65 درصد ولی پرچم آذربایجان و ترکیه را بر سینه های خود میچسبانند وقتی 65 درصد یک کشور از یک قوم باشد ان کشور عملا در اختیار آن قوم خواهد بود پس چرا پرچم یک کشور بسیار کوچک دیگر را بر سینه می چسبانی ؟
امیدوارم همه پستها بخصوص پستهای پانتورکی تایید شود تا از این بدتر آبرویشان برود
مینورسکی میگوید :
هرکجا ابهامی در مورد اقوام باستان بوده پانتورکان فورا سر رسیده و آن را به نام خود مصادره کرده اند و حتی پا را از این نیز فراتر گذاشته و اقوام باستانی شناخته شده را نیز با جعل تاریخ بنام خود اعلام می کنند
چنین بحثهائی خوب است به شرط رعایت ادب و منطق
پافشاری بر دیدگاههای غیر منطقی و بی اساس بحثها را به بیراهه خواهد کشاند
در عراق سالها بعضی از ترکنهای عراق ادعا داشتند که 10 ملیون نفر جمعیت دارند و نزدیک به نیمی از جمعیت عراق ترکمن است ولی تا نوبت به انتخابات و ... رسید دروغهایشان برملا شد و حتی یک شهردار نیز نتوانستند انتخاب کنند
با تشکر


# ارسال کننده: We are Turk
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
جناب عطایی
با سلام
خواهشمند است نظر این جناب "ف" را که سرتاپا توهین به قومیت محترم کرد است حذف کرده یا کل این مطلب را حذف نمائید.
این جناب "ف" به ظاهر منطقی ،مودب،باسوادنما و مدعی دانایی و روشنفکرنما با این مزخرفات هم خود و هم دیگران را به چالش می کشد.
واقعاً از سایت وزین آینانیوز بعید است.

# ارسال کننده: اباریان
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
شهریار:
الاتهرانیا انصاف میکن خر منم یا تو
شهریار داره میگه تهرانیها به ترکها خر میگویند
البته این بسیار بده به یک قومی چنین حرف زشتی گفته بشه ولی منظور بنده اینه اگه تهرانیا ترکن و تهران بزرگترین شهر ترکنشین جهان بعد از استانبوله یعنی ترکای تهران به سایر ترکا میگن خر یا اینکه ...
لطفا بنده را راهنمایی کنین من اصلا متوجه نمیشم

# ارسال کننده: Qashqaie oghlu
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
سرباز ایران
اول از همه دهنت رو ببند... ادبیات پان ایرانیستی امثال شما ها راه به جایی نمی برد و فقط راهی که میروید به فارسستان است...کاملا مشخصه که یه پان فارس هستی که رگ به رگ شده ای پس تو مواظب خودت باش داداش... این تهدیدات رو هم برو برای جوجوهای خونتون بگو... شما پان فارسهای نفهم مملکت رو به گند کشیدن .. اگه ما الان تو این نقطه هستیم واسه خاطر امثال شماست... از تو دل شیراز می گم: ایرن فارسستان نیست... اینو خوب تو گوشت فرو کن..... اما فارسها بخشی از این مملکت هستن که امثال شما میخواهن به کردها، ترکها و خیلی های دیگه اونها رو ترجیح بدن... هم وطن های کرد هم خودشون رو از این پان فارسهای نفهم جدا کنن.. من برای کردها احترام قائلم اما برای کردهایی که دنبال حقیقت باشن ، نه اینکه یهو 50 درصد ارومیه رو کرد بدونن و بدونن که اونها توی آذربایجان مهمون هستن ..... آقای عطایی تموم کن این بحث مسخره رو .. با این مطلبی که گذاشتی اینجا حسابی ارزش سایت رو آوردی پایین .. اگه میام اینجا واسه اینه که جواب امثال سرباز ایران رو بدم که با نفهمی شون دارن این مملکت رو به گند میکشن... اگه نمیدونی بدون آقای عطایی:
ترکهای قشقایی با وجود جمعیت میلیونی در شیراز و اطراف از داشتن یه روزنامه محلی محرومند .مقایسه کن با شبکه تلویزیونی مهاباد...
این رو من به چشم دیدم که از ترکی حرف زدن آنها در ادارات جلوگیری می شود.
تازه تو مراسم مذهبی در برخی شهرها از ورود هیئت های ترکی به خیابان جلوگیری میشه!!! باز هم بگم؟؟؟؟
تو خجالت نمی کشی؟؟؟؟؟ به هویت 30 میلیون توهین میکنی؟؟؟؟ اون هم در حالی که تبعیض خیلی راحت تو این مملکت به بخشی از قانون در اومده؟؟؟ امثال شما کاری خواهند کرد که فردا در ارومیه نیز از ترکی صحبت کردن در ادارات جلوگیری شود... کسروی رو که فراموش نکردی ، بگو ببینم کی تو آذربایجان میره سر قبرش؟؟؟ اصلا قبرش تو کدوم دخمه است؟؟؟/ ذهتابی چی؟؟؟ اینها با هم قابل مقایسه اند؟؟؟/
باز هم میگم هرکس برای هویت این ملت بزرگ ارزشی قائل نشود محکوم به فناست این رو ملت آذربایجان خوب میدونن... به عاقبت کاری که انجام میدی فکر کن

# ارسال کننده: ایران تورکی
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبر است، مردم این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد و خطاب به آذربایجان می‌گوید:

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان سر تو باشی در میان هر جا که آمد پای جان…
ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..
تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریان
اختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان
گر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نه ای صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان !
بیکس است ایران . به حرف ناکسان از ره مرو جان به قربان تو ای جانانه آذبایجان….
با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست همت والای سردار مهین ستارخان
این همان تبریز کامثال خیابانی در او جان برافشاندند بر شمع وطن پروانه سان…
این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز لاله گون بینی همی رود ارس. دشت مغان…..
یاشاسین آذربایجان. یاشاسین آنا یوردوم ایران.

دیوان - ج ۱ - ص ۳۵۲)




شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش می‌داند و می‌گوید:


این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان

(دیوان - ج ۱- ص ۳۶۵)

# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
با عرض سلام و ادب - کاربران عزیز باید توجه داشته باشند : سرزمینی که ما در آن زندگی می کنیم متعلق به تمام قومیت هاست اعم از ترک ، فارس ، کرد ، لر ، و...
حال باید همه هوشیار باشند و بهانه بدست کسانی که می خواهند با تفرقه افکنی میان اقوام مختلف چند صباحی به خواسته های درونی خویش برسند ، ندهند . سرزمین ایران به مثابه گلستانی است که اقوام گلهای رنگارگ آنند و هر گلی رنگ و بوی خاص خودش را دارد . ایران وطن ماست و همه اقوام باید دست در دست هم بدهند تا ایرانی آباد و زیبا داشته باشیم که حق و حقوق همه ی اقوام در آن لحاظ شده باشد . اقوام مختلف باید همدیگر را دوست داشته باشند و بجای اینکه همدیگر را دشمن هم بدانند باید انگشت روی دشمن مشترک مان بگذارند و لا غیر...

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
سرباز ايران من چيز خلاف قانون نگفتم واز قانون هم نميترسم!
اگر ادعا داري گفته هاي من دروغ است با سند و مدرك اثبات كن!اگر نداري دروغ خطابشان نكن !
اين همه دروغ گفته ايد و تاريخ درست كرده ايد چرا قانون با شما كاري ندارد؟؟؟

# ارسال کننده: توپراقدان پاي اولماز!
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
منظور بررسی زبان آزربایجان در طول تاریخ، در ابتدا به بررسی تاریخ اقوام و حكومتهایی كه در آذربایجان بوده‌اند می‌پردازیم. در مورد ملتهایی كه قبلاً در آذربایجان زیسته‌اند می‌توان به سومئرها، ایلامیها، هوری‌ها، آراتتاها، كاسسی‌ها، قوتتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، ایشغوزها (ایسكیت‌ها)، مانناها، گیلزان‌ها، كاسپی‌ها و … اشاره كرد كه زبان تمامی آنها التصاقی و جزو خانوادة زبانهای تركی بوده.4 از این میان سومئریها، ایلامیها و هوری‌ها اقوامی بودند كه اولین تمدنها و مدنیّتها را روی زمین بنا نهادند.
با توجه به كتب ارزشمندی چون كتابهای پی‌یئرآمیه، دكتر ضیاء صدر، پروفسور دكتر زهتابی و … می‌توان به صراحت گفت كه آذربایجان از حدود هفت هزار سال قبل جایگاه تمدنهای نامبرده می‌باشد.در این مورد نیز چندی پیش یك هیأت باستانشناسی آمریكایی – ایرانی در تپة حسنلو به كشفهای ارزشمندی دست یافتند. رهبر این هیأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقیقات فراوان، تاریخ این منطقه را به ده دوره تقسیم كرد كه اولین دوره حدود 6000 سال قبل از میلاد و چهارمین دوره مربوط به 1300 سال قبل از میلاد تا 800 سال قبل از میلاد می‌باشد. كه اولین دوره مربوط به هوریها و آخرین دوره مربوط به مانناها می‌باشد.5
1 – جایگاه اصلی هوریها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربایجان و مناطقی از قسمتهای شمالی زاگرس و كوههای توروس بود.6 همچنین از ربع سوم هزارة قبل از میلاد (2400 سال قبل از میلاد) سند نوشته‌ای بدست آمده كه با الفبای اككد و به زبان التصاقی هوری بوده كه این سند متعلق به یكی از پادشاهان هوری بنام تیشاری می‌باشد و نیز نام یكی دیگر از پادشاهان هوریها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از میلاد حكومت می‌كرده نیز معلوم است.7
2 – كاسسی‌ها: درست است كه كاسسی‌ها در آذربایجان نبودند ولی در همسایگی آنها می‌زیستند. و تقریباً 3000 سال قبل از میلاد مابین ایلام و مناطقی از آذربایجان ساكن بودند8 و به دلیل همزبانی و ارتباط سیاسی، فرهنگی، اجتماعی تاثیر زیادی در تاریخ آذربایجان داشته‌اند.
3 – قوتتی‌ها در 2800 سال قبل از میلاد و لولوبی‌ها 2500 سال قبل از میلاد در شرق و جنوب دریاچه ارومیه و قزوین و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.9
4 – اورارتوها 1000 سال قبل از میلاد در آناتولی و پیرامون دریاچه وان و كوههای زاگرس و اطراف دریاچه ارومیه و شهرهای ماكو و نخجوان امروزی صاحب تمدن بوده‌اند.10
5 – در اوایل عصر 19 قبل از میلاد، قبایل مانناها با به هم پیوستن، دولت بزرگی در آذربایجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.11
6 – مادها كه اولادهای قوتتی‌ها و لولوبی‌ها بودند 670 سال قبل از میلاد با اعتلاف با مانناها حكومتی قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوین ، زنجان و … تحت حاكمیت آنها بوده.12
واما در مورد زبان، همچنین ارتباط زبانی مادها و سومئرها دیاكونوف در فصل 42 كتاب خود می‌نویسد كه در لیست نامهای شاهان ماد یعنی قوتتی‌ها، به نامهایی بر می‌خوریم كه در لیست نام شاهان سومئر می‌باشد.
از دیگر همسایگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوی آنها از یك خانواده می‌باشد می‌توان به ایشغوزها اشاره كرد كه در قرنهای 7 و 8 قبل از میلاد در قسمتهایی از آذربایجان زندگی كرده‌اند.
برخلاف آنچه كه امروز شایع شده مادها نوة یك قبیلة منفرد بودند كه به اصطلاح از سایر آریائیها جدا شده و در آذربایجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقیدة شایع، دایر بر اینكه منابع مربوط به تاریخ ماد فوق العاده ناچیز است، منابع آشوری از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از میلاد نه تنها برای احیای تاریخ باستان آذربایجان كافی است بلكه جزئیات مهمی را نیز روشن می‌سازد. با تغییر و تحولات در اوضاع سیاسی آنروزگار در آذربایجان، هفت قبیله آذربایجان باستان كه قبلاً جزو اتحادیه ماننا و اورارتووساكایی بودند اتحادیه‌ای تشكیل دادند كه بعدها یونانیان باستان آنها را میدیا آنچه ما، ماد می‌نامیم نامیدند، این قبایل را هرودوت تاریخ نگار یونانی چنین نام می‌برد:
1- بوآسای Bousai
2- پارتلاكئنوی Parelakenoi
3- آستروخات Stroukhotes
4- مغ Magai
5- بودیو Boudioi
6- آری زانتوی Ariazantoi
7- ماد Mid
و نیز مطالعه نامهای شهرها و ولایات ماد نشان می‌دهد كه آنان آریایی نیستند.
بعد از آشنایی با تعدادی از اقوام و حكومتهای آذربایجان، اینك به بررسی نوع زبان آنها می‌پردازیم.
طبق تقسیم بندی متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهای موجود در دنیا به سه شاخه تقسیم بندی می‌شود:13
1 – زبانهای التصاقی كه تمام زبانهای مربوطه به خانواده زبان تركی در این شاخه قرار دارند.
2 – زبانهای تحلیلی كه از مهمترین زبان این شاخه می‌توان به زبان عربی اشاره كرد (با توجه به این كه فارسی نیز سی و سومین لهجه زبان عربی می‌باشد بنابراین فارسی نیز در این شاخه قرار دارد.)14
3 – زبانهای هجایی كه از شاخص‌ترین زبانهای این شاخه نیز می‌توان به زبان چینی اشاره كرد.
حال با توجه به این تقسیم‌بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساكن در آذربایجان می‌پردازیم.
طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام وسومئر از یك پایه و جزو زبانهای اورال- آلتایی (التصاقی) می‌باشد. 15زبانهای هوری و لولوبی نیز نه، تحلیلی و نه هجایی بوده، بلكه آنهانیز جزو زبانهای التصاقی می‌باشند.16
همچنین طبق نظریه ماراك دئمیكین (آكادئمیكین) زبان كاسسی‌ها، ایلامی‌ها، قوتتی‌ها، مادها و مانناها نیز التصاقی بود.17
زبانهای قوتتی‌ها، لولوبی‌ها همانند بوده و با زبانهای اورارتوها و هوری‌ها خویشاوند می‌باشند.18
همچنین اپرت باستان شناس فرانسوی نیز بر تركی (التصاقی) آلتایی بودن زبان مادها اشاره می‌كند. در جایی دیگر دیاكونوف می‌نویسد زبان اشكانیان نیز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهای التصاقی بوده19 كه در صورت مقایسه تحقیقات اپرت و دیاكونوف می‌توان به ترك بودن اشكانیان نیز پی برد. بدین ترتیب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل یعنی مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجان تنها و تنها اقوام التصاقی زبان (ترك) زندگی و حكومت كرده‌اند . همچنین اگر تاریخ بعد از 2500 سال قبل از میلاد را بررسی كنیم باز آذربایجان در بیشتر مقاطع تاریخی مستقل از حكومت‌های دیگر منطقه بوده، به طوریكه در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریاییها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنین در تایید گفتة بالا می‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشیان توسط ملكه آذربایجان (تومروس) اشاره كرد.20
در زمان سلوكیان نیز كل آذربایجان مستقل از حكومت سلوكیان بوده و اسكندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.21و در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می‌نویسد: در زمان حمله اسكندر، سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسكــندر محفوظ نگهداشت.22
در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم، ساسانیان با هیتی‌ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمالغرب با روم بجنگد.23 بعد از اسلام نیز تركان اغوز كه شمشیر اسلام نامیده می‌شده‌اند، در آذربایجان حكومت قدرتمندی بنا كرده و با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نیز حكومتهایی كه در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حكومت می‌كرده‌اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، مغولها، اتابكیان، تاتارها، آق‌قویونلوها، قره‌قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقی) می‌باشند.
در مورد تركی بودن زبان مردم آذربایجان اسناد و مدارك بسیار زیادی موجود است، مثلاً: دیونیوس پریگت جغرافی‌نگار و شاعر یونانی صدة چهار میلادی ترك زبانان را ساكن اصلی این منطقه می‌داند و نیز محمد عوفی در ذكر خلافت عمربن عبدالعزیز كه از سال 99 تا 101 هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترك آذربایجانی سخن می‌گوید.
همچنین اخبار موثّق عبیدبن‌شریعه جرهومی كه شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می‌گوید: (آذربایجان از سرزمین تركان است) و این خبر را طبری و به نقل از او بلعمی و حمزة اصفهانی و ابن اثیر در كتابهای تاریخ بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامی به شمار می‌روند.
از دیگر محققانی كه آذربایجان را به عنوان سرزمین تركها نام می‌برند می‌توان : ژ . اوپر، قرتیز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجی یف، گ . ا . ملیكشویلی، ع . دمیرچی‌زاده، تیمور پیر هاشمی، یامپولسكی، ی . ك . یوسف‌اف، یومینوس ، وروشل گوگازیان. زكی ولید دوغان، پروفسور دكتر محمد تقی زهتابی و دهها محقق و دانشمند را نام برد.
در این میان بهتر است به نظر یامپولسكی نیز اشاره كرد كه می‌گوید: تركها در اطراف دریاچه ارومیه زندگی می‌كنند و آشوریها آنها را توروك türük (یامون توروك به معنی تركهای نیرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌های اورارتوئی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته كه در آذربایجان می‌زیستند. (اوایل هزارة قبل از میلاد) و می‌گوید توروكها یا توریخی‌ها همان تركها هستند.
بهر حال ترك بودن ملت آذربایجان از هزاران سال قبل بر همه كس مسلّم می‌باشد و دیگر نیاز به توضیح اضافی احساس نمی‌شود ولی در مورد سابقة تاریخی خود فارسها كمی توضیح را لازم دیدیم:
برخی از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن یا سور بن نوح» و بعضی دیگر آنها را از فرزندان «فارس بن یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم» و بعضی دیگر از نسل «فرزندان یسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضی از نسل اسماعیل می‌دانند. واژه فارس در زبان عربی به معنی سواركار بوده و غیاث الدین رامپوری در غیاث اللغات همین معنی را فارس دانسته همچنین به عقیده غیاث الدین رامپوری فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.24
مسعودی در كتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها می‌نویسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده كه او چند ده پسر آورد كه همگی سواركار بودند و چون سوار را بعربی فارس گفتند این قوم را نیز به انتساب فروسیت و سواركاری فارس نامیدند.همچنین در جایی دیگر خطان بن معلی فارس‌ [ درشعری] در این باب می‌گوید: سبب ما بود كه فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگانی كه بروز تاخت و تاز، چون گوی بدور هم می‌پیچیدند از ما بودند.
مسعودی در ادامة بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها می‌نویسد : بیشتر حكمای عرب از تیرة نزّار بن محمد چنین گویند و در مورد آغازنسب مطابق آن رفتار كنند و تعدادی از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انكار آن نكنند25. پس چنانكه از مستندات فوق بر می‌آید و بسیاری از ایرانیان نیز پیرو این باشند و انكار آن نكنند. فارسها از نسل اعراب می‌باشند و نیز چنانچه می‌دانیم حضرت ابراهیم(ع) فرزندان بسیاری داشت كه حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعیل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضی از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعیل‌(ع) » هستند و در این مورد می‌گویند كه وقتی سارا زن حضرت ابراهیم(ع)كنیز خود هاجر را به ابراهیم بخشید از هاجر فرزندی بنام اسماعیل متولد شد و چون سارا به آن رشك می‌ورزید لذا حضرت ابراهیم(ع) او را به سرزمین مكه فرستاد و در همین مكه بود كه حضرت اسماعیل(ع) با زنی از قوم بنی جرهم ازدواج كرد و نسل فارسها از او پدید آمد.26
همچنین در این مورد می‌توان با توجه به آثار مكتوب دانشمندان ایرانی فارس، زبان واقعی قوم فارس را كه زبان اكنون آنها نیز منشعب از آن است را تشخیص داد. ما در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می‌كنیم: «سیبویه (دایرة المعارف بریتانیكا جلد1 ، ص 461 ) ، طبری – تاریخ نگار (بریتانیكا ج 1 ،ص 594 ) فارابی فیلسوف (بریتانیكا، ج 9 ، ص 65) ، ابن قتیبه (بریتانیكا ج 11 ص 1021 ) ، ابوالفرج اصفهانی (بریتانیكا، ج1 ، ص 56 ) ابو معشر بلخی (امریكانا، جلد 1 ص 340 ) جابر (بریتانیكا، ج 1 ، ص 46) فارابی (گرانلاروس ج 1 ، ص 902 )‌رازی (گراندلاروس) و ... لازم به ذكر است كه تألیفات تمامی این دانشمندان به زبان عربی می‌باشد كه حتی در دانشنامه‌های نام برده، خود دانشمندان نیز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.27
با توجه به اسنادی كه از تعداد كمی از آنها در این مقاله استفاده شده، بهتر است نویسندة محترم تاریخ فارسها را با دیدی بدون تعصب و بدور از هر گونه گرایش پان‌فارسیستی مورد ملاحظه قرار داده و ایرانی بودن را نه با معیار فارس بودن بلكه با معیار اسلام بسنجند، همچنین یادآوری كوچكی به نویسندة محترم داریم و آن اینكه با توجه به مقالة ایشان كه در قسمتی از آن نوشته‌اند: [ با توجه به نژاد مردم آذربایجان به راحتی می‌توان نوع زبان آنها را نیز تعیین كرد] بهتر است در نظر داشته باشند كه بهیچوجه نژاد یك ملت نشانگر زبان خاصی برای آن ملت نیست، چرا كه در آن صورت در دنیا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زندة كنونی و از بین رفته قبلی ، و نیز در قسمتی دیگر از مقاله ایشان به آمدن تركان به این مناطق در قرون پنجم هجری اشاره می‌كنند كه تعجب خواننده را برمی‌انگیزد، چرا كه در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسی كه سراسر توهین به تركها است آشكار می‌شود. همچنین نویسندة محترم مطالب زیر را نیز در خاطر داشته باشند كه یكی از نامدارترین جاسوسان بریتانیا در ایران كه بانی و یكی از دست اندركاران فعال تاریخ پان‌فارسیسم می‌باشد شاپور . جی . رپورتر است كه با توجه به اسناد و مدارك موجود در آرشیو مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، می‌توانید به حمایت انگلیسیها و اروپایی‌ها نه از پان تركیستها، بلكه از پان‌فارسیستها پی ببرید.28 در ضمن نویسندة محترم، پان‌فارسیسم را نیز در لیست پانهایی كه تشكیل داده‌اند، قرار دهند.

منابع
1 – نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
2 – نقدی بر كتاب زبان آذری نوشته دكتر جواد هیئت
3 – سلماس در مسیر تاریخ ده هزار ساله – توحید ملك زاده.
4 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی و تاریخ ایلام – پی یئر آمیه (ترجمه شیرین بیانی) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .
5 – آذربایجان در سیر تاریخ – صفحه 262 – تاریخ دیرین تركان ایران – پرفسور زهتابی .
6 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه 94 .
7 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه95 .
8 – تاریخ ماد- دیاكونوف صفحه 100 .
9 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 210 .
10 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی.
11 – تاریخ آذربایجان – آ.ن قلی اوف صفحه 17 .
12 – تاریخ دیرین تركان ایران- پروفسور دكتر زهتابی صفحه264 .
13 – زبان تركی و لهجه‌های آن – دكتر جواد هیئت صفحه 25 .
14 – تحقیقات سازمان یونسكو در مورد زبانهای دنیا – هفته نامه امید زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .
15 – سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های تركی دكتر جواد هیئت صفحه 21 .
16 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 101 .
17 – تاریخ دیرین تركان ایران – پروفسور دكتر زهتابی صفحه254 .
18 – تاریخ ماد – دیاكونوف صفحه 99 – و تاریخ دیرین تركان ایران صفحه 95 .
19 – اشكانیان – دیاكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .
20 – ایران باستان – پیرنیا جلد یك صفحه 452 – 449 و تاریخ دیرین تركان ایران – صفحه 637 .
21 – اشكانیان – دیاكونوف صفحه 8 .
22 – تاریخ ارومیه – احمد كاویانپور ص 55 – 54 .
23 – تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی صفحه 616 – 611 .
24 – غیاث اللغات- صفحه 633 .
25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .
26 – تاریخ گزیده حمد ا… مستوفی به اهتمام دكتر عبدالحسین نوابی – موسسه انتشارات امیر كبیر، تهران 1366 صفحه 30 .
27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .
28 – نشریه بهار – شنبه 24 اردیبهشت 1379.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 01, 2012
>>>سرباز ایران<<<< توکه فقط ترکها را تهدید کردی بهتر بود نژاد پرستان فارس را که عامل نفاق و تفرقه در بین تمام ایران هستند انتخاب میکردی
یادت باشد سرباز ایران ترکها بودند که در جنگ 8 ساله بیش از جهارصد هزار شهید دادند انوقت فکر کنم تو در آمریکا بودی خجالت بکشید مطمئنا یک نژاد پرست پان فارس هستی که از ترس حقایق شروع به تهدید میکنی
وحرف آخر اینکه زبان ملت آذربایجان تورکی اصیل آذربایجانی است وآریایی یک کلمه موهوم که به زباله دان تاریخ پیوسته است و آبروی بشریت را برده است از سایت فوق خواهشمندم که نظر مربوط به اینکه آذربایجان ترک است یا نه را فقط تایید کند این مبحث چه ربطی به کرد طالش و .... دارد باتشکر از سایت شما

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 02, 2012
اصفهان کویر را شاه عباس ساخت, مشهد را نادر شاه ترک ساخته تهران را اقا محمد خان ساخته. میبینید ما ترکا ایران رو ساختیم ما اقتصاد خرد وکلان کشور در دست داریم ما سیاست گذار هستیم و ما سازندگان حقیقی فرهنگ این کشور از زمان سومر تا به حال بودیم..

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 02, 2012
جناب Qashqaie oghlu
باز هم دروغ و اینبار از تو
همه تان متاسفانه مثل همین در دروغ گفتن و خود بزرگ بینی
من مانده ام آیا این یک بیماری روحی است؟؟؟
کل استان فارس + کهگیلویه و بویر احمد+ چهارمحال و بختیاری = 6 ملیون نفر
حالا آقایان معتقدند جمعیت ترک قشقایی 5/4ملیون تنه و جناب Qashqaie oghlu
هم معتقده میلیونها تن قشقایی وجود دارد یعنی با احتساب آقایان 75 درصد استانهای فارس کهگیلویه و بختیاری را ترکهای قشقایی تشکیل میدهند و تنها 25 درصد را سایرین
تور رو خدا این به نظر شما جوک نیست ؟آخه من چطور آتیش نگیرم وقتی این دروغ به این بزرگی رو میبینم توی منطقه ای 75 درصد از یک قومیتن که 25 درصد مابقی که عددی نیستن خوب با این حساب همه چیز باید دست شما باشه از صدا و سیما گرفته تا ادارات نماینده ها شهرداریها و...
آخه عزیز من جوک نگو مردم سرشون تو حساب و کتابه بهتون میخندن براتون جوک درست میکنن انگشت نما میشین تابلو میشین
راست و حسینی بگو جمعیت ما حدود 300 هزار نفره که توی روستاهای دور افتاده زندگی میکنیم و به کار شریف گله داری مشغولیم
آخه چطور تو توی شیراز شده ای صاحب خانه و من کرد در شهرم در ارومیه شده ام مهمان ؟؟؟!!!!
آخه چطو خودتونو با 300 هزار جمعیت گله دار صاحب چندین استان با 6 ملیون فارس می دونین ولی در استانی که طبق آمارهای غیر رسمی 60 درصد جمعیتش کرده ٫کردها رو مهمان تلقی میکنین
اصلا مهمان یعنی چی ؟؟
مهمان از نظر سیا سی -حقوقی عرفی یا مذهبی؟
دقیقا مهمان از چه نظر
تو چطور نشسته ای توی شیراز اون موقع منو توی شهرم مهمان میخوانی ؟اصلا میدونی هم فکرات اینجا هم دورغهای بزرگی بافته اند و اگه بیای ارومیه و یه نظر سنجی بکنی بیشتر جمعیت میگن ما کردیم
یکی آقایی میگه من با هرکی ترکی حرف زدم جوابمو ترکی داد برای اینکه زبان ما سومین زبان دنیا نیست لذا هم زبونای ما میتونن زود زبونای دیگه رو یاد بگیرن پس در جواب ترکا بهشون ترکی جواب میدن
ولی خواهشا وایستا مرکز شهر ارومیه 100 نفر رو در نظر بگیر یعنی از 100 نفر رهگذر بپرس سه عه ت چه نده ببین چند نفر می تونه جواب بده اون موقع آمار شهر ارومیه دستت میاد و خواهی دید چند درصد اینجا کرده
آقای عطایی خواهش میکنم حذف نکن

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 02, 2012
دوستی در بالا گفته بود که کلمه آما در زبان سومری که معادل کلمه آنا در ترکی می باشد احتمالا از کلمه ام به معنی مادر در عربی می باشد جواب ایشان اینچنین می باشد که بسیاری از کلمه های عربی ریشه ترکی دارند برای مثال
1) ام عربی معادل آما سومری و آنا آذری به معنی مادر
2)اب عربی معادل آبا سومری و آتا آذری به معنی پدر
3) ابن عربی معادل باندا سومری و بالا آذری به معنی فرزند
4)انا عربی من سومری و من آذری و بن استانبولی(مثال بنده گئدیریم یا بنده می روم)
که فارسها نیز این کلمه را از ترکی برداشته اند
به این تشابهات ترکی نگاه کنید و در مقابل فارسی آنرا ببینید
بن(من) سن (تو) او(او)
بیز(ما) سیز (شما) اولار(آنها)

و کلماتی مانند انسان یتیم و دنیاکه در عربی استفاده می شود ولی ریشه تورکی دارند اما به دلیل زیر
دلایل
1) کلماتی که در عربی داری حرف ی و حرف و باشند در اصطلاح عربی بدانها کلمات مریض گفته می شود چون دارای وزن عربی ندارد و وزن عربی نمی گیرند که اکثر آن کلمات ترکی می باشند مانند مثال بالا انسان که ریشه آن نسی می باشد که کلمه ی دارد و لذا دارای هیچ وزنی در عربی نمی باشد عربها برای اینکه حداقل یک وزن به این کلمه بدهند از حرف ی و و استفاده می کنند دنیا دنی ی در آخر ایتام یتم ی در اول که اگر تحقیق بکنید خیلی از این کلمات را در زبان زیبای عربی خواهید یافت که ریشه ترکی دارند بنده لیستی از آنها را تهیه نموده بودم که متاسفانه فعلا در دسترس نیست
2) اما کلمات مشترک سومری چطور
کلمات فوق هیچ کدام در زبان عربی دارای وزن عربی نمی باشد اما وزن و تشابه آن با کلمات ترکی موید ترکی بودن این کلمات می باشد که عربها نیز این کلمات ترکی را با تغییر جزئی استفاده نموده اند

دوستان شاید در نظر بعضیها این اغراق باشد ولی حقیقت است اولین زبانی که بشریت بدان سخن گفته زبانهای التصاقی ترکی بوده که بعد از حضرت نوح فرزندان آن از هم جدا شده و بدین طریق هرکس به مسیری از دنیا رفته و نسلهای کنونی با زبانی متفاوت را بوجو آورده اند فرزند بزرگ حضرت نوح یافث نیای اقوام تورک در این سرزمین مانده و فرزند دوم حضرت نوح سام که نیای اقوام عرب بوده به سرزمین فعلی لبنان مهاجرت نموده و اقوام عرب را بوجود آورده اند و سومریها بعد از چندین صد سال که نسل بشریت رو به ازدیاد بوده از سرزمین آذربایجان به بین النهرین مهاجرت نموده اند
مستندات 1-(کتاب امپراطوری خزران) 2- سی دی آذربایجان گهوراه بشریت مربوط به دیوید رول که در کامنتهای بالا تعدادی از سایتهای مربوط به آن قرارداده شده است (خود سی دی در دست اینجانب موجود می باشد) 3-پیدا شدن کشتی نوح در کوه آغری داغ (آرارات) در کشور ترکیه و شمال آذربایجان غربی
4) کتاب تورات آیات 10تا 14 فصل دوم عهد عتیق را بخوانید در آنجا میگوید که عدن سرچشمه چهار رودخانه را در خود دارد "فرات" و "هیدکل"(که همان تیگریس به زبان عبری است) و نیز " گیهون" و " پیشون" در مورد دو رود اولیه بحث فراوان است اما دیوید رول بر این عقیده است که هویت وافعی گیهون و پیشون توسط رجینالد واکر روشن شده است واکر یافته های خود را در خبر نامه کلوب تاریخ باستان و قرون وسطی منتشر کرد . در ادامه پیتر مارتین گزارش گر ساندی تایمز که همراه رول بود مینویسد: اجازه بدهید یافته های واکر را بررسی کنیم درست در شمال شرقی جای من و رول به عدن مورد نظر خود وارد شدیم رودی به نام ارس در گذر است این رود قبل از استیلای اعراب بر ایران در قرن هشتم میلادی "caihun"نامیده میشد که معادل"cihon" گیهون عبری است در پی تحقیقات خود رول با شگفتی دریافت که در قاموس انجیلی این رود "cihon-aras" ثبت شده است اما در مورد چهارمین رودی که در عهد عتیق از آن نام برده شده یعنی "pishon"واکر در این معتقد است که این رود همان "اوزن"uizun است که در زبان عبری به پیشون تبدیل شده یعنی u به p و zبه shمبدل گشته است واکر در یکی از نقشه ها یش به کشف دیگری نایل آمد روستایی به نام " نقدی" "nagdi" آیا نام این روستا میتواند اثری از سرزمین نود nodجایی که قابیل پس از کشتن هابیل به آنجا تبعید شد باشد جایگاه روستای نقدی با روایت کتاب عهد عتیق کاملا هم خوانی دارددر سرزمین نود در شرق عدن قرار دارد.(درحال حاضر در مسیراردبیل به مشکین شهر حدود 50 کیلومتری اردبیل و 30 کیلومتر مانده مشکین روستای نقدی قراردارد)
وقتی پرفسور رول به همراه پیتر مارتین برای اولین بار وارد شهر تبریز رول به مارتین گفت: آنجا را نگاه کنید کوه ماورای شهر بی شباهت با همه رشته کوههای زاگرس که در طول مسیر دیدیم قرمز رنگ است و در نور خورشید بازتابی سرخ گون دارد رول گفت: ببینید کوه از خاک سرخ است کلمه" آدم" در زبان عبری یعنی "مرد خاک سرخ" هر اسطوره و افسانه ای باید ماده خام خود را داشته باشد به نظر او آثار سفالین به دست امده نشان میدهد که سلاله آدم از باغ عدن (منطقه تبریز_اسکو)به سوی جنوب مهاجرت کرده اند. به هر حال مطالب بالا نشان از تمدن دیرینه تبریز و اطراف آن دارد تا جائیکه تاریخ پیدایش این شهر را در تحقیقات پرفسور رول به زمان حضرت آدم میرسد .

مستند5) اسامی : هابیل و قابیل این اسامی فقط در آذربایجان موجود می باشد یافث این اسم در شهر اردبیل و قاراداغ به وفور یافت می شود ماراند همسر حضرت نوح (نام شهر مرند)

لطفا به ویکی پدیا یک سری بزنید
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D9%84
ویکی پدیا را هم مطمئنا هم وطنان فارس زبانمان می نویسند

# ارسال کننده: فرشاد حقیقت طلب
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
سلام بر همه دوستان,
از آنجایی که سایت آینانیوز خواننده و طرفداران زیادی داره- دعوت می کنم از همه دوستان به جای اختلاف و بحث سر موضوعهای بی ارزش و تفرقه انگیز به وبلاگم بنده بیایند و دقایقی خوش , خرم بشوند.
آدرس وبلاگ:
www.khandebazar-tup.blogfa.com

ارادتمند همه فرشاد حقیقت طلب

# ارسال کننده: احمد تورک
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012

مشکل نژادهای هندواروپایی این است که اجداد و پدران خود را به درستی نمیشناسند و بنابراین "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند" و هرجایی از تاریخ که مبهم باشد خودشان را آنجا جا میکنند و هر چه صهیونیستها در پاچه تاریخ دنیا کرده اند چون به نفع اینها بوده خواسته یا ناخواسته مزدور یهودیها شده اند و حالا با این تاریخهای جعلی که فقط مرجع یهودی دارند و نظر به اینکه به احدی اجازه تحقیقات آزاد نمیدهند اینان بخصوص کردها به بقیه فخر میفروشند و امر بر ایشان مشتبه شده که واقعاً نژاد برترند!!! در تمام نوشته های قدیمی از کرد به عنوان یک نژاد یاد نشده بلکه به عنوان چوپانان چادر نشین ذکر شده اند که میتوانند از هر نژاد و مذهبی باشند، حتی در کتیبه های زمان ساسانیان به کردهای عرب اشاره شده!!!
اگر کمی سواد داشته باشید و هوشتان را به کار بیاندازید و قطعات پازل تاریخ را آنطوری که به هم بخورند و نه آنطوری که یهودیها میگویند، کنار هم بگذارید متوجه میشوید اینها همه از نژاد سلوکی یونانی و مهاجم به سرزمین ما بوده اند و حالا خود را صاحبخانه میدانند! اینان فرزندان اسکندر ویا سربازان اویند که فقط مادرانشان بومی این سرزمین بوده، چون لشکر اسکندر فقط مرد داشت! با خانواده که نیامده بودند ایران مهمانی!!! اگر کتاب "فتوح البلدان" را بخوانید که در قرن دوم هجری و به زبان عربی نوشته شده (یهودیها ننوشته اند) در آنجا میبینید که نام قوم خزر در ارمینیه و آزربیجان و صلح بین پادشاه ترکان و انوشیروان که پدر بزرگ کسرو پرویز بوده قید شده یعنی حداقل حدودا 900 سال پیش از حمله مغول به ایران تورکان آنجا بوده اند!!! در ضمن آنجا قید شده که انوشیروان پس از اشغال سرزمینهای خزران، پارسی زادگان را در آنجا ساکن کرده و نام شهرها را عوض میکرده است! یعنی همین کاری که کردها و دری زبانان الآن در آزربیجان انجام میدهند!
کار به جایی رسیده که تمام هنر و صنعت و فرهنگ بقیه ملل را به خود نسبت میدهند و با کمک تاریخ سازان یهودی و مزدوران آنها که تمام آثار باستانی دیگران و اسناد موجود را به آتش کشیده و یا امحاء کرده اند و مالک تمام هنر و فرهنگ و موسیقی آنها شده اند در حالی که چون اسمی معادل فارسی آن هنر و فرهنگ و صنعت را نداشته اند از همان قوم اقتباس کرده مالک لغت آن زبان هم گشته اند و حال آنکه با توجه به علم زبانشناسی این سوتی ها کاملا عیان شده و پته ی اینان در حال ریخته شدن بر آب است، مثلا اینان هیچ لغت فارسی و دری و کردی و لری و گیلکی وتاتی و بلوچی و ... معادل ( که آن معنی را دقیقاً برساند ) برای قالی (فرش )، قاشق، تار( که از لحاظ زبانشناختی لغتی کاملاً تورکیست ) ندارند!!! بعضی اقوام هند و اوروپایی، هنوزهم غذا را با دست میخورند یعنی هنوز غذا خوردن با قاشق را از تورکان نیاموخته اند چرا که در آن مناطق تورکان کمتر نفوذ کرده اند مانند هند و پاکستان. ( هنرتان و فرهنگتان را بخورم آقایان تمدن پوشالی )
تصور کنید در سرزمینی که تورکان هزار سال حکومت کرده اند و پادشاهان آن تورک بوده اند با اینکه زبان و خط خاص خود را داشته اند، هیچ و تقریباً هیچ کتاب و نوشته تورکی باقی نمانده ولی تمام کتب دری مربوط به شعر و فلسفه و تاریخ از هزار سال پیش باقیست! این یعنی اینان در این صد سال که حکومت و قدرت را بدست گرفته اند آثار باستانی و مکتوب تورکان را از بین برده اند و برای رد گم کنی دست پیش میگیرند تا پس نیافتند و میگویند تورکان کتابخانه های مارا آتش زده اند! چه کسی مال چه کسی را آتش زده آثارش پیداست! کدام کتابخانه ات؟ کجا بوده؟ آثارش کدام است؟ با حلوا حلوا گفتن که دهان شیرین نمیشود!
در هیچ قسمت از تاریخ نام کل این سرزمین "پارس یا پرشیا" نبوده و همواره فقط استان فارس کنونی پارس خوانده میشده و بقیه مناطق بنام کنونی خودشان ثبت شده اند و این با مراجعه به تمام نقشه های قدیمی ثابت میشود، همچنین در هیچ برهه ای از تاریخ، زبان فارسی زبان رسمی ایرانیان نبوده و مردم هرمنطقه به زبان بومی خود صحبت میکرده اند ( مانند اکنون ) و در زمان شاه عباس که شاید او هم مزدور انگلیسهای صهیونیست بوده! زبان دری بصورت زبان رسمی ایران در آمده ، چرا که حتی حکیمان و دانشمندان دری زبان هم، از زبان عربی برای مسائل علمی و از زبان تورکی برای مسائل سیاسی و در نهایت از زبان دری برای شعر و فلسفه استفاده میکرده اند، مثلاً خیام شعرش را به دری گفته ولی ریاضیات را به عربی مکتوب کرده است. با اینحال هر چیز جالب که نشان دهنده فرهنگ بالا باشد چه در داخل و چه در خارج کشور به فارس و پرشن و پرشیا نسبت میدهند ولو به استان فارس تعلق نداشته باشد و هر چه که بد باشد به اقوام غیر دری زبان و غیر آریایی!
حالا برسیم بر سر حمله مغول!!! همانطور که اشاره کردم اینان برای توجیه جنایات خود دست پیش را میگیرند تا پس نیافتند: هیهات! اسکندر وسربازان او (اجداد اینان) وقتی رسید به ایران، بعد از زاگرس با کویر مواجه شد لذا به سمت هند حرکت کرد و چون آنجا را اشغال کرد در سال 338 پیش از میلاد به ایران بازگشت و بنا به روایتی در حوالی پاسارگاد در اثر بیماری مرموز و سختی جان سپرد که احتمالا پاسارگاد قبر اوست و نه کورش چرا که هخامنشیان مرده های خود را دفن نمیکردند و به کرکسها و لاشخوران تقدیم میکردند و دوم اینکه لاشه کورش در تبریز پس از شکست از ملکه تیمیریس (یک زن سلحشور) خوراک سگان ولگرد شد!! سوم اینکه علائم روی مقبره پاسارگاد و همچنین ساختار آن نشان دهنده بنایی با طراحی و ساخت صد در صد یونانی است و بناهای اطراف آن در صد سال اخیر عیناً از تخت جمشید به آنجا منتقل شده است.
اجداد اینان در مناطق خوش آب و هوای ایران با زور 500 سال حکومت کرده زبان یونانی سلوکی را زبان رسمی ایران قرار دادند (هخامنشیان حداکثر 160 سال حکومت کرده بودند و به سه زبان بابلی ، ایلامی و پارسی آن زمان که الآن هر سه منقرض شده صحبت میکردند( بعد، ساسانیان بپاخواستند و با ادعای پارسی زاده بودن به حکومت رسیدند و در سرزمین آزربیجان جنوبی که سلوکیان و نیاکان ساسانیان ضمیمه خاک خود کرده بودند به تدریج عمل آسمیلاسیون را آغاز کردند که خوشبختانه موفق نشدند! بعد از حمله اعراب آنان که به شرق ایران گریختند و ساکن کویر و هند و پاکستان و افغانستان شدند در آنجا ماندند و بقیه با اعراب ترکیب شده گروه جدیدی بوجود آوردند، پس از حمله مغول به ایران، بدلیل علاقه شدید مغولان به دری زبانان جنوب خراسان و افغانستان (سیستان یا سکستان) آنان را در مناصب رده بالای حکومتی خود منصوب کرده اداره حکومت را عملا به آنان سپردند که موج دوم هجوم فرزندان سلوکیها اینبار از شرق آغاز شد و گواه آن حرکت سبکهای شعر دری از شرق به غرب و از خراسان به عراق طی قرن سوم هجری از رودک تا فردوس در قرن پنجم و سپس با حمله مغولان در قرن هفتم تا قرن هشتم در شیراز و همچنین صدراعظم شدن خواجه نصیر الدین طوسی دری زبان در زمان هلاکو است که این نشان میدهد چه کسانی با حمله مغول به نوا رسیده اند!!؟؟؟ دریها و هندیها و افغانها و آریاییها و نه تورکان!!!! همچنین مغولان در حمله به ایران ابتدا با شاهان تورک درگیر شدند و هرکس مدعی شود محمد خوارزم شاه تورک نبوده تاریخ نمیداند. دری زبانان پس از حمله مغول و با حمایت آنان وارد ایران شده کم کم زمام امور را بدست گرفتند که شاید این هم یکی از نقشه های شوم یهود برای بدست آوردن سرزمین ثروتمند ایران بوده است. اصلاً فردوسی هم تلویحاً در شاهنامه، حدود ایران را تا دماوند و پایتخت آنرا زابل و اسلحه خانه اش را کابل قید کرده است.
زبان مغولی فقط چون جزء زبانهای پسوندی است در طبقه زبانهای التصاقی یا پسوندی با تورکی هم خانواده حساب میشود همانند زبانهای اورارتویی، مادی و ایلامی و سومری که پسوندی هستند و هیچ شباهتی به زبان سلوکی و شاخه های دری و لری و کردی و ارمنی و گیلکی و تاتی و غیره ی آن که جزء زبانهای تحلیلی مهاجرهستند ندارند. عملا شباهت تورکی و مغولی مانند عربی و دری است!!! پس چرا یاوه گویان ادعا میکنند که مردم آزربیچان با حمله مغولان تورک شده اند! میبخشید پس چرا مغول نشده اند؟ کمی فکر کنید بعد ببافید تا ناخواسته مزدور یهود نباشید!!! (مزدتان هم همان تاریخ پر افتخار مجعولتان است). کردهایی که مدعی هستند که مادها نیاکانشان بوده اند نمیدانند که زبان مادی یک زبان التصاقی مانند زبان تورکی بوده و حال آنکه زبان کردی یک زبان تحلیلی مانند زبانهای لاتین و دری و عربی و عبریست است. همینطور ارامنه ای که خود را وارثان فرهنگ اورارتویی و آرارات و ... میشمارند نیز نمیدانند که زبان اورارتویی هم تصادفا از نوع زبانهای التصاقی بوده و با زبان ارمنی که از نوع زبانهای تحلیلی است هیچ سنخیتی ندارد و همچنین تاریخ نشان میدهد قوم ارمنی و کرد و دری و پهلوی و لر و... درست پس از حمله اسکندر به ایران در این سرزمین پدیدار شده و اقوام بومی نامبرده شده مانند مادها و اورارتو ها و ... را به همراه فرهنگ غنی شان از این سرزمین محو کرده اند.
نکته دیگری که حتماً باید ذکر کنم در مورد ادعای اکراد است که مدعی هستند قبل از تورکان در آزربیجان و ترکیه ساکن بوده اند!!! با یک حساب ساده این قضیه منتفی میشود: مگر نه اینکه ساکنان این مناطق قبل از اسلام مسیحی و زردشتی و ... بوده اند و مگر نمیگویید کردها از ابتدا آنجا ساکن بوده اند ، مگر نه اینکه به گواه تاریخ خودتان جنگهای صلیبی بین مسیحیان و تورکان بوده و تورکان در خط مقدم جبهه مبارزه با مسیحیان قرار داشته و تمام مردمان این مناطق را با جنگ و به زور مسلمان کرده اند؟ پس بالطبع اگر بر فرض محال هم کردها ساکنان بومی این مناطق بوده باشند باید توسط تورکها مسلمان شده باشند و این غیر ممکن است چرا که تورکها در آن زمان مسلمان سنی حنفی بوده و حال آنکه اکراد اکثراً سنی شافعی بوده اند که مذهب مختص مناطق مرکز عراق و اطراف کرمانشاه بوده است ( با عنایت به اینکه کردها در تغییر مذهب و آداب و رسوم بسیار مقاوم هستند و به راحتی از حنفی به شافعی آنهم بصورت کاملاً یکپارچه و دسته جمعی تغییر مذهب نمیدهند و همچنین کردی مناطق مذکور از شاخه کردی کورمانچی که احتمالاً به معنی کرمانشاه است میباشد). دلیل دوم آنکه پارسیان و دریان و کردان و ارمنیان هر گاه جایی ساکن میگردند نام قوم خود را بر آن سرزمین میگذارند مثلاً کردها هر جا میروند نام کردستان را بر آن میگذارند ولی در طول تاریخ هیچگاه نام آزربایجان و ترکیه بصورت کردستان و پارس و ... ذکر نشده و فقط قسمتی از آن ارمنستان بوده که همان پارسی زادگانی هستند که توسط سلوکیها و ساسانیها درآنجا مسکون گشته اند.
نتیجه گیری:
از ابتدای پیدایش بشر، هیچ نژاد خالصی وجود نداشته چرا که تداخل نژادها و ژنهای مختلف بوده که باعث تکامل موجودات گشته و انسان کنونی را بوجود آورده است، اصولاً از نظر علم ژنتیک هرچه ترکیب نژادی بیشتر صورت گرفته باشد موجود بوجود آمده باهوشتر و متکاملتر خواهد بود، موضوع اصلاً بر سر نژاد نیست بلکه موضوع بر سر سنن و آداب و رسومی است که زبان بزرگترین راه انتقال آن است، و زبان بهترین وسیله برای انتقال آداب نیاکان ماست، خواه سفید، خواه سیاه و خواه چشم بادامی و ... هر که زبان تورکی یا هر زبان دیگری را با امانتداری حمل و به آیندگانش منتقل کند آن فرهنگ خاص با تمام بار اخلاقی، سنتی و اجتماعی و فلسفی و نظامی و سیاسی و ... و کلاً نگرش خاص آن مردمان که حاصل تجربیات بزرگان و اجدادشان بوده است را منتقل کرده است. ما تورکان (حاملین فرهنگی که همیشه رودررو جنگیده و مانند بعضی ها از پشت و با ناجوانمردی خنجر نزده و انواع ترور را به مثابه مردانگی ندانسته و همواره در طول تاریخ حافظ طبیعت بوده) نیز تا آخرین نفس با دشمنان زبان و فرهنگ و آداب و سنن اجدادمان مبارزه خواهیم کرد و به امید حق ریشه جهل و نادانی نژادپرستان از خود راضی و تافته جدا بافته بی فرهنگ بازمانده از یونان را با تاریخ های جعلی خودشان در هم خواهیم کوبید.
والسلام
یاشاسئن بؤیوک تورک آزربیجان
احمد تورک اوغلی تورک

# ارسال کننده: بيطرف
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
دوستان بنده در يك وبلاگ شرايطي رو فراهم كردم تا بيايين و در مورد هويت شهر اروميه نظر بدين و مشخص كنيد كه اروميه متعلق به ترك ها ميباشد يا كرد ها!
بنده خودم نه ترك و نه كرد هستم!من تو تهران زندگي ميكنم .از همه ي شما دعوت ميكنم بيايين نظر بدين و به ديگران هم بگوييد تا بيايين ونظر بدهند.
/urmiatoday.blogfa.com/

# ارسال کننده: دیار
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
جنابفرشاد حقیقت طلب
این جوکا رو قبلا خونده بودم فک کنم فقط تنها چیزی که عقلت قد داده عوض کردن جای ترکه با کوروش و خشایار و .. بوده نه ؟
البته از عقل ناقص شما این هم انتظار زیادیه

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
دوست گرامی جناب <<ف>> ما طبق فرموده تو این کار را انجام دادیم و رفتیم پرسیدیم سه عه ته چه نه ته کاک ولی به غیر از تمسخر چیزی ندیدیم تو را خدا بیشتر از این ما را سرکار نگذار چون می دانی اورمیه متعصب زیادی دارد ولی محض اطمینان یک چیزی بگویم که خدا شاهد است عین حقیقت می باشد در روز بازی تراختور و پرسپولیس در خیابان خیام تعداد خدودا 20 نفر دانش آموز دوره راهنمایی از مدرسه بر می گشتندکه بصورت جمع بودند و یک نفرشان که بزرگتر از همه بود میگفت بیر ایکی اوچ بقیه می گفتند یاشاسین تراختور مجددا می گفت بیر ایکی اوچ بقیه میگفتند یاشاسین اورمو دوست عزیز اورمیه 95 تورک 5 درصد آشوری و ارمنی و کرد دارد ولی تهران و البرز بالای 85 درصد تورک و استانهای فارس اصفهان بالای 40 در صد تورک دارد رشت بالای 30 درصد تورک و دارای 4 شهر تورک نشین می باشد

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
دوست گرامی جناب<<ف>> اگر اهل شیراز باشی محله های بزرگ شیراز همه ترک نشین هستند مانند محله ابیورد شهریار ترکآباد و چهار پنج محله دیگر کافیست جهت اطمینان اینکلمه را گوگل سرچ کنی تا ببینی <<محله ترک نشین شیراز>> یا به این سایت نیز سربزن http://enteghal85.ir/forum/index.php?topic=712.135
دوست من شیراز حداقل 50 در صد تورک دارد اورمو هم فقط 5درصد سایر اقوام مثل آسور و...

# ارسال کننده: qashqaie oghlu
   تاریخ ارسال:Thursday, May 03, 2012
ببين ف بدبخت
اين رو خوب توي گوشت فرو كن ... شما تا بوده و نبوده هيچ سهمي در پيشرفت اين مملكت نداشته ايد به دليل همين حماقت هاي احمقانه تان... داداش تقصير هم زبون هاي منه كه به امثال شما رو دادن .. من همين چند هقته پيش چند تا از هم زبون هاي شما رو توي تبريز ديدم كه داشتن دست فروشي ميكردن!! خوب اگه شما لياقت دارين برين تو شهر خودتون اونجا رو آباد كنين ولي نمي تونين ... اينه ماهيت امثال شما... شما با اين كارها روزگار ميگزرونين ... حالا نميدونم چطوري از كوه اومدين پايين و تو اروميه !!!
قطعا از كردهاي تروريست هستي ... امثال شما فقط كلاش حاليشون ميشه!!! آخه بدبخت تو چي ميدوني از آمار ؟ برو بچسب به همون اسلحه ات و آواره شو تو بيابون مثل هم مسلك هاي پژاك!!! آخه بدبخت تو تو عمرت اگه يه شهر رفته باشي اون هم اروميه است .. شما كردها تنها شهري كه تو عمرتون ديدين اروميه است!!! تو اصلا شيراز اومدي؟؟؟؟و لي من داداش الان تو آذربايجانم .....
آقاي عطايي حالا كه كامنت توهين آميز اين متوهم پژاكي رو گذاشتي پس قطعا كامنت من رو بايد بزاري.. اگه نزاري....

# ارسال کننده: داريوش
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
قشقايي اوغلو تو برو گاو گوسفندتو تو قشقا آباد ممسني بچرون تو از فرسنگها دورتر اينجا چي ميخواي تركهاي اروميه نيازي به طر فداري تو ندارن و خودشون با كردها كنار ميان بخدا من تا حالا نشنيدم بين كرد و ترك تو اروميه مشكلي بوده باشه اونوقت تو از اونور دنيا اومدي اينجا چي ميگي ؟ برو بفكر دهات خودتون باش هزاران ساله كسي نتونسته كردها رو از سرزمين مادريشون بيرون كنه اونوقت تو از هزار كيلومتر اونر تر براي ما شاخ و شونه ميكشي

# ارسال کننده: آريا
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
كوچ تاريخي كرد از اروميه به خراسان و استقرار تركهاي ابيورد از خراسان و كرمان در اروميه

جاناتان رندل نيز در خصوص مهاجرت كردها به خراسان مي نويسد:

«‌شاه عباس اول به اين جريان ( مهاجرت كردها ) شتاب بخشيد . كردهايي بودند كه از زادگاه خود كنده شده به شرق فرستاده شدند ، نخست به آن سوي مرز آذربايجان ،سپس به خراسان در مقابل تركمانان كه هنوز همان جا مانده اند – يعني هزار مايل دور از زادگاهشان – به اين ترتيب صفويه قبايل سركش كرد را از مرزهاي غربي خود كندند و شگفتا آنها را به پاسداري از ديگر مرزهاي آشفته ي كشور گماشتند و ساير قبايل كرد را به مناطق دورتري فرستادند ،به هندوكش در افغانستان و بلوچستان امروز ».

دكتر حشمت ا… طبيبي در كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير آورده است:

« بارتولد درتذكره ي جغرافياي تاريخي ايران مي نويسد : شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تركمن ها وازبكان تصميم بدان گرفت كه كردهاي جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان (خراسان )‌كوچ دهد .بر اثر اين تصميم پنج ولايت كرد نشين دركليه سرحد از استر آباد تا ‌چناران تشكيل داد .

طوايف كرد خراسان كه از ايلات كرد ساكن در خاك عثماني موسوم به چمشگزك بودند ، چون مذهب شيعي داشتند درزمان صفويه به داخل ايران آمده سپس به خراسان كوچ داده شده اند و در اواخر دوره ي صفويه به كُرد زعفرانلو معروف شده اند. اين ايل بزرگ از 32 شاخه تشكيل شده كه به هر شاخه «‌ايل » مي گويند و در شهرهاي اسفراين ، بجنورد ،دره گز ،شيروان ،قوچان و نيشابور پراكنده اند .

ايل شادلو نيز ، از ايلات كرد خراسانند كه آنها نيز از قفقاز به آذربايجان ، سپس به خراسان كوچ داده شده و در شمال غربي آن مستقر شده اند .

پرفسور اسماعيل حسين زاده بوانلو استاد دانشگاه در آمريكا درباره ي مهاجرت كردها به خراسان نوشته است:

« مهاجرت كردها به خراسان عمدتاً در زمان حكومت شاهان صفوي و به منظور دفع تجاوزات مكرر ازبك ها و مغول ها و تركمان ها به كرانه هاي شمال شرقي ايران صورت گرفته است .

اين مهاجرت كه در اواسط قرن دهم قمري يعني از زمان شاه اسماعيل و شاه طهماسب شروع شده بود در اواخر اين قرن و اوايل قرن يازدهم يعني در زمان حكومت شاه عباس به اوج خود رسيد ؛ چه در اين زمان بود ؛ كه ازبك ها نه تنها مشهد را تسخير كرده و خراسان را ميدان تاخت و تاز خود قرار داده بودند ؛ بلكه نواحي شاهرود ، دامغان ، سمنان ،ورامين ، كاشان و اراك را هم زير پا گذاشته بودند .

مهاجرت و مقابله به موقع كردها،مخصوصاً مبارزات رزمندگان دو ايل بزرگ ومعروف زعفرانلو و شاديلو باعث جلوگيري از پيشروي بيشتر ازبك ها شده و پس از مبارزات خونين و فراوان سرانجام موجبات بيرون راندن آنها از ايران را فراهم آورد ».

فصلنامه ي ‌خراسان پژوهي نيز در مورد زمان ودليل كوچ اجباري كردها از غرب به شرق ايران مي نويسد :

« مهاجرت تاريخي كردها به فرمان شاه عباس صفوي در حدود (1007 هـ .ق) آغاز شد .طي آن 40 هزار خانوار از كردهاي غرب كشور جهت حفاظت و حراست از مرزهاي شمال شرقي كه گاه و بي گاه توسط اقوام ترك و به ويژه ازبك مورد تهديد قرار مي گرفت به اين منطقه كوچ داده شدند .كردهاي مهاجر در سرحدات شمال شرقي استقرار يافتند تا ديوار انساني و سپر بلايي باشند در مقابل هجوم ازبك ها به قلمرو داخلي و به خصوص مركز ايران عصر صفوي .»

صالح ملا عمر عيسي نيز نوشته است : « شاه عباس اول 000/150 كرد را به خراسان نقل مكان داد تا در مقابل تجاوز بيگانگان از مرزهاي ايران دفاع نمايند و علت آن نيز اين بود كه درجنگيدن با دشمنان متجاوز ، از شجاعت خاصّي برخوردار بودند.»

همچنين مؤلف كتاب كردها و سرزمين شان در مورد محل اسكان كردهاي خراسان مي نويسد :

« درشرق درياي خزر و در 200 مايلي شمال شرق مشهد ، در استان خراسان ، اطراف شهرهاي بجنورد وشيروان آبادي هاي كردنشيني وجود دارند ،كه بيش از هزار مايل با ديگركردها فاصله داشته و جمعيت شان حدود دويست هزار نفر است ».13

علي خراساني در مصاحبه با فصلنامه ي‌ آواشينچاپ انستيتوي كردي سوئد مي نويسد :

«كردهاي خراسان از تركيب كردستان بزرگ … كرد هاي سوريه ، قفقاز ،باكو ،تركيه ،كردهاي جنوب عراق ، ماكو و مهاباد تشكيل شده اند … و كردهاي افغانستان، پاكستان وهندوستان هم از خراسان به آن ولايت رفته اند .»14

علي رغم تحقيقات صورت گرفته در مورد كردهاي خراسان وارائه نظرهاي متفاوت هنوز يك سؤال اساسي بي پاسخ مانده است : آيا كردها پيش از مهاجرت زمان صفويه هم در خراسان مي زيسته اند و يا خير؟

اين ابهام را ، هر چند به استناد برخي نظرها مي توان برطرف كرد ؛ ولي راستي چه پيوندي بين كرد خراسان و تركيه وجود دارد؟

آيا امكان ندارد تعدادي كرد نيز از خاور زمين به غرب رفته باشند و نام خراسان را با خود به استان ارز روم برده باشند كه امروز شهرهاي قوچان ،شيروان وطوايف كيكان ،سيوكان ، اُمَران بنا به نظر انستيتوي كردي سوئد در ايران و تركيه وجود دارند و اين كه بگوييم همه ي ‌كردهاي خراسان يك باره از غرب آمده اند ؛ پس چه كساني در 500 سال قبل اين مناطق و مرزها را در دست داشته اند ؟

مؤلف كتاب جامعه شناسي ومردم شناسي ايلات و عشاير در مورد احتمال از شرق به غرب رفتن برخي قبايل مي نويسد :

« محتمل است ،‌ مهاجرت گروهي قبايل و طوايف ايراني از مشرق ايران به سوي غرب ، تدريجي بوده و اين قبايل بعد ازمدتي جدايي از يكديگر در كوهستان زاگرس و سواحل دجله به هم رسيده اند . و چون همنژاد و همزبان بوده واز حيث دين ،اخلاق ،آداب ورسوم اختلافي بين شان نبوده ، آميزش و اختلاط آنها با هم به سهولت انجام پذيرفته است .»15

مينورسكي محقق كردشناس روس نيز در نظري مشابه در بيستمين كنگره جهاني خاورشناسان گفته است :

«كردان قومي هستند كه از ايران خاوري برخاسته اند»ولي در اين باره بايد تحقيقات بيشتري صورت گيرد و اين يك نظريه بيش نيست .

«حقيقت اين است كه كردها قبل از زمان صفويه نيز در خراسان سكني داشته اند . كُرد بودن ابومسلم خراساني خاطرات دعبل خزائي در راه عبور ورسيدن به مرو و برخورد او با كُرد هاي علوي ، خاطرات تيمور دركتاب منم تيمور جهانگشا ، كه در مسيرقوچان به گروهي برمي خورد ؛‌ كه مي گويند :‌ ما كُرديم و همزمان با دوره ي تيمور ،‌ كلاويخو نيز در سفرنامه ي خود اشاره به وجود كردها در خراسان مي نمايد. همه وهمه دليل بر وجود كردها پيش از زمان صفويه در خراسان است .

كردهاي شمال خراسان شيعه مذهبند وجمعيت شان بيش از يك ميليون نفر است وادبيات شفاهي اين مردم به علت نداشتن رسم الخط كرمانجي خراسان در معرض آسيب جدي است كه اميد مي رود كار به دستان فرهنگي با حمايت از فرهنگ هاي بومي زمينة‌ تقويت فرهنگ ملي را فراهم آورند .

کردها که کلمه ایران را با یای مجهول می خوانند و با رسم الخط کوردی چنین مینوشتن(ئیران)و(ئیر)و(ئار)هرسه به معنای (مقدس)و (اتش)می باشنداز انجا که اتش در روزگار باستان مقدس ترین عناصر شناخته شده و موردنیاز بوده است نامش از (ئیر)گرفته شده و چون سرزمین ایران نیز همچون اتش موردپرستش و تقدس بوده است نام (ئیران)بر آن نهاده اند یعنی سرزمین مقدس و سرزمین وجایگاه دوست داشتنی ومحترم وموردپرستش.وآریا به معنایی (ئاری ها)است.یعنی کسانی که(ئار)=(آر)رامی پرستیدند.یعنی آتش پرست بودند.بنابراین مفهوم آریائی ها یا آری ها کاملا اشکارا میشودکه چرا بر مردمان این سرزمین اطلاق شده است.بعدها بعضی از آری های غیر کورد به هندوستان و برخی به اروپا مهاجرت کردند که امروزه شاخه های هندی اروپای راتشکیل میدهند.اگر امروز واژه های همانند فراوانی درکرمانجی وزبانهای انگلیسی والمانی یا فرانسوی میبینیم معلول همان علت قرابت اولیه است.
بابرسر كار امدن صفوي و براي مقابله با امپراتوري استعمارگر و توسعه طلب عثماني كه خود را وارث بالاستحقاق سزمين هاي اسلامي مي پنداشت مذهب تشيع را در مقابل تسنن در ايران رسميت داد.
تشكيل دولتي شيعه مذهب درايران كه چهار طرف ان را حكومت هاي سني مذهب تشكيل مي داند كاري سهل و اسان نبود بنابراين ايران از هر سو به ويژه از شمال شرقي و غرب كشور مورد تجاوز امپراتوري عثماني وازبكان متحدش قرار گرفته بود.امپراتوري عثماني هر وقت مي خواست از غرب به سرزمين ما حمله كند جبهه اي نيزبه وسيله متحدان سني خود در شرق مي گشودوازبكان را به حمله ي خراسان و قتل و غارت و تخريب واميداشت .
شاه اسماعيل اول كسی بود كه به وسيله كوردها قرامانلوتحت فرماندهي بيرام بيگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبكها را برقرار ساخت و بدنبال وي فرزندش شاه طهماسب با انتقال كردهاي زنگنه وچگني وزيك و كلهربه تقويت نيروهاي خراسان پرداخت.
در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوي و اوائل حكومت شاه عباس اوزبكان بر شدت حملات خويش افزوده خراسان را تبديل به ويرانه اي ساختنند و شاه عباس جرات نكرد از منطقه ري پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتيجه شهر هاي مشهد و اردكان و سبزوار و نيشاپور واسفراين يكي پس از ديگري به وسيله عبدالمومن خان اوزبك غارت و تخريب شدند و اين زمان سال 1000هجري مطابق پنجمين سال سلطنت شاه عباس بود . اسفراين از جمله شهر هائي بود كه همچون مشهد دربرابر هجوم سيل آساي اوزبك بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو حاكم اسرافين با جمعي از غازيان استاد جلوواكراد وغيره كه در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحكام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داري مي كوشيدند و عبدالمومن خان در تسخير حصار اسفراين سعي بسياري نمود توپها نصب كرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد يافته چند مرتبه يورش عظيم واقع شد ومحصوران قلعه مردانگيها كرده در هر يورش جمع كثيري از بهادران اوزبكيه مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتيلان انباشته گرديد چنانچه موازي چهار هزار كس از اوزبكيه تخمينن در جنگ آن قلعه نابود شدند...
مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگا هداشت و كار محصوران تنگ شده...
"اوزبكيه بربرج عروج نموده و بر قلعه مستولي گشتند و دست به قتل و غارت براورده برمتنفسي ابقاء نميكردند. ابو مسلم خان با چند نفر از جوانان دريكي از برج ها خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ كردند و تا تير در تركش و گلوله و باروت با خويش داشتند احدي از بهادران اوزبكيه جرات ان نبود كه بر ان برج ظفريابند. بعد از انكه اواز تفنگ انقطاع يافته صفير تير از رفتن بازماند اوزبكيه دانستند كه ديگر حالت محاربه ندارند هجوم نموده برج را گرفتند و ان شير مردان متاع گرانمايه جان را در رسته بازار اخلاص و غيرت و مردانگي به معرض بيع دراورده با خنجربران و تيغ خونفشان با اوزبكيه دست به گريبان شدند و مردانه وار شربت ناگوار هلاك چشيدند كچل قباد كلهر كه از جمله محصوران وگرفتاران ان برج بود ويكي از بهادران اوزبكيه كه اورا ميشناخت به مردانگي او حيف امده اورا حراست نموده و صحيح و سالم شب از اردوي اوزبكيه بيرون كرده به عراق (عراق عجم – قزوين و...)امده بود و حقيقت قضيه ي مذكور را به نوعي كه مرقوم گشت به بنده اسكندربيگ تركمان تقرير نمود...
بله شهرهاي خراسان يكي بعد از ديگري تخريب و نابود ميشد و جوانان و مردان ان در خاك و خون مي غلطيدند و زنان وكودكان به اسيري برده ميشدند كه در بازارهاي خيوه و بخارا به فروش ميرسيدند و شاه عباس به اصطلاح كبير فارغ از هرگونه نگراني در دربار قزوين در عيش ونوش ولهوولعب بود."
درسال1001فرهاد خان قرامانلو سپهسالار شاه عباس .گيلان و مازنداران را بتصرف در اورد وبه مرزهاي خراسان نزديك شد. اردوي شاه عباس نيز تابسطام پيش امد اما چون نامه ي تهديد اميز عبدالمومن خان به او رسيد از بيم جان خود بسوي قزوين بازگشت.
در سال هفتم جلوس شاه عباس فرهاد خان كرد قرامانلو و برادرش ذوالفقارخان به تمام شورش هاي گيلان پايان دادند چون در سال هشتم جلوس خوزستان سر به شورش برداشت فرهاد خان عازم سركوبي شورش آن منطقه شد. در سال بعد كه نهمين سال جلوس شاه ومطابق1004 قمري بود شاه عباس به جمع نيرو پرداخت كه به سوي خراسان حركت كند چون اوضاع خراسان و اثرات سوئي كه بر اثر بي كفايتي شاه عباس در سراسر ايران بخشيده بود شاه را مجبور ميكرد وضع خويش را در قبال بيگانه گان در جبهه ي شرقي روشن كند تا شورش هاي داخلي فروكش نمايد.



فلسفه حرکت تاریخی کّرد به خراسان

می دانیم که پس از حمله اعراب به ایران و سقوط سلسله عظیم ساسانیان که نگهبانان سرزمین های وسیع امپراطوری ایران بودند، استقلال ایران به مدت نه قرن پایمال شد و از بین رفت واعراب در قرون اولیه خود را به مرزهای شمالی و شرقی کشور رسانده و با کشورهای باستانی توران، هند و چین هم مرز شدند. در میانه قرن چهارم هجری با فرصتی که برای اقوام ترک پیش آمده بود و دیوارهای مرزی ایران را شکسته یافتند از مرزهای ایران و توران قدیم گذشته و وارد سرزمین های خراسان شدند و سرانجام حکومتهای ترک غزنوی، سلجوقی مغول یکی پس از دیگری ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده و به ویرانی پرداختند و یورش های تیمور لنگ و اعقاب او و نیز ترکان قراقویونلو و آق قویونلو سرزمین ایران را لگدمال کردند. تا اینکه در آغاز قرن، سلسله ایرانی تبار صفویه که نژاد کرد داشتند به همت شاه اسماعیل صفوی (930-905 قمری) روی کار آمد و اساس استقلال ملی ایران را پس از حدود نهصد سال بنا نهاد و با رسمی کردن مذهب تشیع در ایران ضمانت وحدت قومی و ملی ما را فراهم ساخت. روی کار آمدن صفویه همزمان با اوج قدرت سلاطین ترک عثمانی بود که خود را خلیفه اسلام و مالک الرقاب سرزمینهای اسلامی می دانستند اما صفویه در مقابل آنها شجره ای برای خویش ساخته و خود را به دودمان امام هفتم شیعیان منسوب داشتند و حق خلافت و ولایت را به خویش منتسب کردند و در مقابل ترکان عثمانی قد برافراشتند در نتیجه ترکان عثمانی به کینه توزی با صفویه پرداختند و با ازبکان هم نژاد و هم مذهب خویش در شرق خراسان متحد شدند و آنها را به تاخت و تاز و ویرانی هر چه بیشتر خراسان واداشتند تا عثمانی ها از مغرب و ازبکان از مشرق کشور نوپای ایران را بار دیگر بین خویش تقسیم کرده و مذهب تسنن را جایگزین مذهب تشیع نموده و حکومت صفویه را براندازند. اما پذیرش مذهب شیعه از سوی ایرانیان که صفوی متکی بر آن و حامی آن بودند نقش اصلی را سرانجام در استقلال ایران ایفا کرد و این کشور نوپا را در برابر حملات دشمنان محفوظ و مصون داشت از مهمترین متحدان شاه اسماعیل کردان چشمگزگ مستقر در شرق امپراطوری عثمانی بودند که از دیرباز مذهب تشیع را داشتند. چون سلطان سلیم امپراطور مقتدر عثمانی طرح شیعه کشی خود را در کشور آغاز کرد حاج رستم بگ چشمگزگ با چندین هزار خانوار کرد از ایل و تبار خود به یاری شاه اسماعیل آمد که سرانجام پس از شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران ، این امیر کرد با چهل تن از دیگر سران کرد به اتهام همکاری با شاه اسماعیل به نامردی گردن زده شدند. جنگ چالدران در دوم ماه رجب 920 قمری اتفاق افتاد شاه اسماعیل که نمی خواست در آغاز کار با سلاطین عثمانی درگیر شود پیش از جنگ چالدران همت خویش را مصروف مرزهای شرقی کشور نمود تا ازبکانی را که به خراسان تاخته و به قتل و غارت و ویرانی شهرها و روستاها پرداخته بودند گوشمالی دهد. او در جنگ مرو با یاری سپاهیان فداکارش از جمله کردهای شیعه مذهب پیروز شد و ازبکان را به سختی شکست داده و از خراسان بیرون راند و در کاسه سر شیبک خان ازبک شراب نوشید (916 قمری) . شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس هر کدام به نوبه خویش ایالت و طوایف زیادی را از کردان شیعه مذهب خود به خراسان منتقل ساختند تا در برابر تاخت و تاز ازبکان سنی مذهبی، از کیان خراسان دفاع نمایند.
از مهمترین کردانی که در زمان شاه اسماعیل و شاه تهماسب وارد خراسان شده اند، می توان از کردان کلهر، قهرمانلو و چگنی نام برد. چگنی ها که قدرت و جمعیت چشمگیری داشتند به فرماندهی اوغلان بوداق خان چگنی با دیگر ازبکان را که به خراسان تاخته بودند گوشمالی سخت داده و بیرون راندند. بوداق خان در زمان شاه طهماسب فرمانروای سرزمنیهای اسفراین، بجنورد، شیروان، قوچان، مشهد و درگز بود و جنگ های فراوانی با ازبکها انجام داد. پس از فوت شاه طهماسب در سال 984 قمری چند سالی به علت اختلافات سران قبایل کرد و ترک شیعه مذهب و جانشینان نالایق از جمله شاه اسماعیل دوم و سلطان محمد صفوی فتور عظیمی در دستگاه سلطنتی صفوی روی داد و می رفت شیرازه نظام و استقلال ایران بار دیگر پاشیده شود که با همت سران کرد و ترک مستقر در خراسان از جمله کردان چگنی و چاپشلو و استاجلو کلهر و قهرمانلو با ترکان شاملو مستقر در هرات و قاجارهای مستقر در جنوب خراسان شاه عباس صفوی که کودکی بیش نبود به همت مرشد قلی خان کرد استاجلو بر سریر پادشاهی نشست و بار دیگر آب رفته را به جوی بازآورد و دشمنان ایران را به شدت تنبیه کرد یکی از علل شکست های شاه اسماعیل و شاه طهماسب در جنگ با سلاطین ترک عثمانی، نزدیک بودن شهر تبریز به عنوان پایتخت ایران به سرزمین دشمن بود که در هر فرصتی عثمانی ها آن را اشغال می کردند. لذا شاه طهماسب ناچار شد پایتخت را به قزوین که در داخل ایران و دورتر از دسترس دشمن بود انتقال دهد.
در سال 996 قمری که شاه عباس از خراسان به قزوین رفت و بر تخت شاهی نشست بار دیگر ازبکان به فرماندهی عبدالمؤمن خان ازبک از موقعیت استفاده کرده و به خراسان تاختند و شهرهای هرات و مشهد را تصرف کرده و به خاک و خون کشیدند و به سوی سبزوار و اسفراین پیشروی نمودند. تنها اوغلان بوداق خان چگنی بود که توانست خراسان شمالی و مرکز فرماندهیش را در قوچان از شر دشمنان نجات دهد. در چنین روزگار آشفته ای که ازبکان به سوی پایتخت ایران می تاختند.شاه عباس نقشه ای چید و بسیاری از کردهای چشمگزک را که در قفقاز و آذربایجان متوقف بودند به نواحی شرقی قزوین منتقل ساخت که آنها را از شرق پایتخت تا تهران وخوار و ورامین و دامنه های رشته کوههای دماوند و البرز را زیر پوشش استحفاظی خود قرار دادند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت و ازبکان قرا گرفتند.
حدود سال 1000 قمری بود که شهر اسفراین پس از چند شبانه روز مقاومت در برابر ازبکان و دفاع جانانه قباد خان کرد کلهر و ابومسلم خان چاپشلو استناجلوئی سرانجام سقوط کرد و ازبکها این شهر را که از آغاز حکومت صفویه تا کنون بارها تخریب و غارت کرده بودند، این بار به کلی ویران نموده و به سوی دامغان و سمنان پیشروی خود را آغاز نمودند تا پایتخت را مورد تهدید قرار دهند. ازبکان این زمان شهر مشهد را بکلی ویران و مردم آن را که به فرماندهی خان استاجلو مقاومت می کردند پس از چند ماه محاصره و تصرف شهر قتل عام کردند بقیه سپاهیان ویرانگر ازبک و مغول که از حدود سیستان و یزد خود را به نواحی مرکزی ایران یعنی کاشان و اراک رسانده و مردم بی دفاع آن نواحی را کشتار و شهرها را ویران و زنان و کودکان را به اسارت گرفته و به سوی خوار و ورامین پیشروی می کردند که در آنجا با کردهای محافظ پایتخت مواجه شده و شکست سختی را از کردها متحمل گشته و با بجا گذاشتن اسرا و غنایم ناچار به فرار شدند و به خراسان رفتند. شاه علی خان کرد چشمگزگ که این زمان ریاست کردهای چشمگزگ را بر عهده داشت شاه عباس را وادار ساخت تا برای سرکوب کامل ازبکان در تعقیب آنان روانه خراسان شدند. جنگهای شاه عباس در خراسان با ازبکان از سال 1000 قمری تا 1010 قمری بطور پراکنده ادامه داشت که در نتیجه مرزهای ایران پس از یکهزار سال به دوره امپراطوری ساسانیان در شرق رسید. سرزمین های بلخ و مرو و بخارا و خوارزم به وسیله سپاهیان شیروان ایران مفتوح شد و ازبکان از آنجا بیرون رانده شدند.
در این سالها تقریباً تمام کردهای مستقر در حدود تهران وارد خراسان شدند و در نواحی شمالی این ایالت مستقر گشتند و در سال 1011 قمری که تقریباً آرامش به خراسان بازگشته بود شاه عباس از بلخ به هرات و مشهد بازگشت و از راه چناران و رادکان شکارکنان به خبوشان (قوچان) آمد و حکومت درگز (درون) را نیز به خطه قوچان ضمیمه کرد و آنرا به شاه قلی سلطان جد امرای بعدی کرد خراسان تفویض داشت و در درگز لقب امیرالامرایی داد. به قول مؤلف عالم آرای عباسی، شاهقلی سلطان غلام خاصه شریفه چشمگزگ (زعفرانلو) را به رتبه والای ایلت و خانی سربلند گردانیده، حکومت اسکای درون (ابیورد و تسا و درگز) را به او عنایت فرمودند و خاطر از مهمات آنجا جمع فرموده ( از طریق دره جیرستان و گیفان و جلگه ایوب پیغمبر و راز و مینودشت بازگشته) و در اسکای خوار وورامین به اردوی کیهان پور ملحق شدند. اما کردها که پس از آزادسازی اسفراین از رشته کوه شاه جهان گذشته و وارد جلگه شیروان و قوچان شده بودند نخستین قلعه ای که برای خود ساختند قلعه شیروان بود. پس مرکز فرماندهی به درون (درونگر درگز) منتقل شد و بعد در کنار قصبه خبوشان دژی محکم بنا گردید که سران ایلات معتبر کرد با عوامل نظامی خود در آن مستقر شدند وآنجا را به مرکز قدرت رزمی خود بدل ساختند که به کردآباد یا کرد محله معروف شد و بعدها این دژ در جنگ بین عباس میرزا نایب السلطنه قاجار و رضا قلی خان زعفرانلو ایلخانی کرد ویران گردید و شاهان بعدی قاجار تعمیر آنرا به خوانین بعدی کرد ندادند.
دیگر شهرهای شمالی خراسان از جمله قوچان کنونی،شیروان، بجنورد،آشخانه، اسفراین (میان آباد) چناران و رادکان و درگز را کردها ساخته اند.با استقرار ایلات کرد در خراسان که قریب به پنجاه هزار خانوار بودند، اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این ایالت ویران شده از تاخت و تاز مغولان و ازبکان دگرگون شد و خون تازه ای در شریانهای آن به جریان افتاد و امنیت برقرار گردید.
هزاران گله گوسفند و اسب و شتر در دشتها و کوهها و مراتع این ایالت به ویژه در نواحی شمالی به چرا مشغول شدند و سطح تولید در امور گله داری و کشاورزی و باغبانی بالا و بالاتر رفت و بازار شهر دگرباره رونق یافت. بوداق خان چگنی حکومت مشهد را یافت و پسرانش هر یک در ناحیه ای از جمله مرو به فرماندهی و حکومت نشسته و به رتق و فتق امور پرداختند کردهای زنگنه در نواحی شرقی خراسان و حدود هرات مستقر شدند. ترکان بیات در نیشابور و ترکان قاجار با کردها در مرو جا گرفتند. کردهای زعفرانلو و شادلو هم که چشمگزگ نامیده می شدند به قول مؤلف مطلع الشمس به گونه زیر مستقر شدند که : شاه عباس شاه قلی سلطان را لقب امیر الامرایی داد در خط آخال گذاشت. و چهل هزار خانوار از اکراد چشمگزگ را که دو سه سالی در ورامین اسکان داشتند، کوچانیده در ناحیه مزبور( آخال ) سکنی داد که جلو ازبک را داشته باشند. در سلطنت شاه سلطان حسین (صفوی 1135 قمری) که امور دولت مختل گردید اکراد آخال نشین از تاخت و تاز ارگنجی و بخارایی شوریده رو به کوه گذاشتند و در آن زمان ولایت قوچان و شیروان و بجنورد و سملقان مسکن طایفه (ترک) گرائیلی بود. اکراد برای اینکه یورتی به جهت خرید بدست آرند بنای زد و خورد را با طایفه گرائیلی گذاشتند و در اندک زمانی آنها را از محلات مزبوره خارج ساخته، قراخان پسر مهراب بیک بن شاهقلی سلطان که وکیل اکراد چشمگزگ و در معنی ایلخانی این طایفه بود بر این نواحی استیلا یافت و شیروان را یورت قرار داده، تمام چهل هزار خانوار اکراد چشمگزگ را که زعفرانلو و شادلو و کاوانلو (کاویانلو) و عمارلو و قراچورلو باشند، در یورتهای قوچان، شیروان، بجنورد و مضافات ساکن ساخت. چنانکه از چناران علیا تا چناران سفلی که در حوالی بجنورد است، به زعفرانلو اختصاص یافت و از چناران سفلی الی سملقان یورت شادلو شد.
به این معنی که از اول سملقان یورت شادلو شد. گاوانلو را به سمت مشهد مقدس انداختند. به این معنی که از اول خاک چلای خانه که در شمال مشهد واقع و تا قلعه (کردنشین) یوسف خان که در چهار فرسخی سمت شمال قوچان است امتداد دارد یورت طایفه جانی قربانی باشد و کوه شمال چشمه گلپ معروف به چشمه گیلاس (در شمال منطقه چناران و رادکان) که کوه عمارت نام دارد و یک سمت آن (در شمال منتهی) خلاصه طوایف مزبور در محلات مذکور بماندند و بعد از قراخان پسرش بنام بیک وکیل، ریاست داشت پس از او پسرش محمدحسین خان از دولت (نادرشاه پس از مراسم تاجگذاری در دشت مغان به سال 1148 قمری) ایلخانی لقب یافت بعد از آن پسرش امیرگونه خان ایلخانی شد و پس از او رضا قلی خان بن امیر گونه ایلخانی گردید.بعد از او سام خان بن رضاقلی خان (دلیرترین و سیاستمدارترین خوانین زعفرانلو حاکم مشهد و فاتح هرات) ایلخانی و بعد از سام خان امیرحسین خان برادرش ایلخانی طایفه زعفرانلو و ملقب به شجاع الدوله گردید، از جماعات (ترکان) گرائیلی در خراسان طایفه بغایری حالا در بام و صفی آباد سکنی دارند . پس از تسخیر قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو در سال 1248 قمری، عباس میرزا قاجار پسر فتحعلیشاه برای تضعیف قدرت رزمی کردها، اتحاد آنها را از هم پاشید و یک ایلخانی دیگر کرد را در بجنورد تشکیل داد که نخستین ایلخانی شادلو بود و نجفعلی خان شادلو پدرزن رضاقلی خان بخاطر همکاری باعباس میرزا قاجار به این سمت منصوب شد.
اما ایلات معتبر 32 گانه در خراسان که هر کدام جایگاه و نقش ویژه ای در تاریخ خراسان دارند، برخی بدین شرح می باشند.
قراچورلوها : که در زمان نادرشاه با او جنگیدند و سرانجام با او صلح و نجف سلطان کرد قراچورلو و محمدخان قراچورلو از فرماندهان این ایل بزرگ هستند که در جنگهای ایران و عثمانی و ایران و هندوستان در تمام سالها در کنار نادرشاه بودند. سبزعلیخان کرد قراچورلو سر محمدحسن خان قاجار پدر آغامحمدخان را برید و به کیم خان زند اهدا کرد و حکومت صفویه را تثبیت نمود.
حسینقلی خان قراچورلو حاکم سرحدات ثلاثه بجنورد و پدر شادروان خانلرخان قراچورلو (متوفی اسنفد 79) نیز همراه سردار معزز شادلو در مشهد به امر رضاشاه اعدام شد. محل استقرار قراچورلوها (مامیانلوها) در درگز، بجنورد و اسفراین می باشد.

کیکانلوها : در سراسر نواحی شمال قوچان از آشخانه و بجنورد گرفته تا درگز اسکان گرفته اند و جمعیت زیادی را تشکیل می دهند. مرکز حکومت کیکانلو بر عهده خوانین اوغاز بوده که معروفترین خوانین آخر آن محمد حسن خان شیخ الخوانین و پسرانش سعادتقلی خان سیوکانلو و قادر قلی خان قبادی بودند کیکانلو ها در زمان ناصرالدین شاه به سه ایل سیوکانلو، بیچرانلو و کیکانلو تقسیم شدند.
قهرمانلو: از مهمترین ایلات کرد است که آخرین رهبر آن ولیخان قهرمانلو بود که به امر رضاشاه در زندان مشهد در سال 1310 مقتول گردید محل استقرار آنها در رشته کوههای شاه جهان در جنوب قوچان و نیز در شیروان و اسفراین بجنورد می باشد.

میلانلو: از مهمترین ایلات کرد در اسفراین است حدود 43 طایفه و ایل کرد در شهرستان اسفراین مستقر هستند و مزارع و کشتزار ها و بیشتر زمین های کشاورزی و مراتع اسفراین متعلق به این مردها که بیش از 80% جمعیت اسفراین را تشکیل می دهند حکومت اسفراین بین ایلخانان بجنورد و قوچان گاهی دست به دست می شد.

توپکانلو: که معروفترین ایل بیگی آن فرهاد خان توپکانلو بود که همراه ولیخان قهرمانلو قصد کشتن رضا شاه را داشتند توپکانلو ها در سراسر خراسان از جمله سبزوار و نیشابور و چناران و قوچان و شیروان و اسفراین مستقر شده اند.

دیگر ایلات و طوایف معتبر کرد عبارتند از:
هودانلو، بادلانلو، زیدانلو، صوفیانلو، توروسانلو، زنگلانلو، باچیانلو، رودکانلو، رشوانلو، حمزکانلو، شیخ امیرانلو، جلالی، سیاه منصور، جهان بیگلی، مادانلو، قرباشلو و غیره.

اینک نمودار فرمانروایان کرد خراسان از زمان شاه اسماعیل صفوی تا رضاشاه پهلوی.
- حاج رستم بیگ چشمگزگ که در دشت چالدران به امر سلطان سلیم امپراطور ترک عثمانی با یارانش به قتل رسید
- شاه علی خان کرد چشمگزگ که همراه شاه عباس در سال 1000 قمری وارد خراسان شد.
- شاهقلی سلطان میرایل جلیل چشمگزگ و امیرالامراء اکراد سال 1011 قمری
- یوسف خان سلطان، میرال جلیل چشمگزگ 1037 قمری
- مهراب بیگ فرزند شاهقلی سلطان، ملقب به وکیل الاکراد(1038 قمری)
-قراخان پسر مهراب بگ وکیل الاکراد
-سام بگ سپهسالار و پدر زن نادرشاه (وکیل الاکراد)
-محمد حسین خان ایلخانی 1248 قمری معاصر نادرشاه و شاهرخ امیر گونه خانه ایلخانی معاصر شاهرخ ندری و آغامحمد خان قاجار.
-رضا قلی خان ایلخانی مقتدرترین خوانین ایرانی متوفی 1249در تبعید آذربایجان

سام خان ایلخانی فاتح امیر حسین خان شجاع الدوله نجفعلی خان کردشادلو نخستین ایلخانی بجنورد سال 1248 قمری
-هرات ملقب به شجاع الدوله متوفی 1311 قمری جعفرقلی خان شادلو ایلخانی مقتدر ملقب به سهام الدوله
-ایلخانی زعفرانلو مسعود 1275 قمری حاکم بجنورد و استرآباد مسموم 1278
-محمد ناصرخان شجاع الدوله پسر امیر حسین خان بنیانگذار شهر جدید قوچان متوفی 1320 قمری
-حیدر قلی خان سهام الدوله برادر جعفر قلی
-خان مسعود در سال 1288 قمری
-عبدالرضا خان شجاع الدوله یا محمد خان سهام الدوله (سردار مفخم) متوفی 1338 قمری برادرزاده حیدر قلی خان و متوفی 1322 قمری
-امیر حسین خان شجاع الدوله زعفرانلو حاکم بجنورد و استرآباد که آخرین حکم ایلخانیگری را از عزیزالله خان سالار مفخم (سردار معزز)احمد شاه در سال 1300 خورشیدی از دولت رضاخان (رضا شاه) که در مشهد به امر رضا شاه در سال 1304 به دار در سال 1305 دریافت داشت آویخته شد نگاهی به تاریخ قوچان مرکز فرمانروایی ایلخانان کرد زعفرانلو قوچان که این زمان بر کنار شاهراه بین المللی خراسان به مازندران قرار گرفته و مرکز شهرستان قوچان می باشد تاریخی پر فراز و نشیب داشته است معلوم نیست در چه زمانی قوچان بر این شهر نهاده شده است برای اولین بار که از این نام ذکری در تاریخ رفته در حددود سال 1003 قمری بوده که مؤلف شرفنامه (بتلیس) به آن اشاره کرده و گفته است در زمان شاه عباس کردها را به قوچان بردند.
معلوم نیست که آن زمان قوچان تلفظ می شده یا طبق رسم معمول حرف چ را به ج بدل کرده اند؟ بار دگر در سال 1248 قمری پس از جنگ عباس میرزا نایب السلطنه قاجار با رضاقلی خان زعفرانلو ایلخانی خراسان که سرانجام به تسلیم ایلخانی می انجامد، قائم مقام فراهانی در نامه ای که به فتحعلی شاه نوشته مژده تسخیر قوچان را می دهد و جای واژه خبوشان، قوچان را به کار برده است در دوره اشکانیان نام شهری در این حدود به نام آساک یا آسااک برده شده است و حتی بعد از اسلام نیز شهری در جنوب غربی قوچان کنونی بوده که به استو معروف بوده و تا زمان هلاکوخان به این نام مشهور بوده است. در تاریخ دوره غزنویان و مغول و تیموریان در تمام منابع از آن بنام خبوشان نام برده شده است در دوره اشکانیان و ساسانیان شهرهای کوچک ولی پر رونق در جلگه قوچان وجود داشته است که در حفاریهای غیرقانونی سالهای اخیر بسیاری از آثار آن دوران کشف شده است که از جمله می توان محل روستای کنونی (امامزاده) سلطان زیر آبه و کشفیات حدود روستای میرفضل الله و نیز کشفیات اسفیجر اشاره کرد که سکه های اسکندر مقدونی از آنجا کشف شده بوده است.
اما خبوشان همان شهر قدیم قوچان بوده که بر اثر زلزله سالهای 1311 و 1312 قمری بکلی ویران شد چون به امر محمد ناصرخان ایلخان زعفرانلو در بین سالهای 1311 تا 1314 شهر کنونی قوچان ساخته شد لذا این شهر را بنام این ایلخانی کرد، ناصریه می گفتند و رفته رفته نام قوچان شایع تر و تثبیت گشت چنان که اعتمادالسلطنه (صنیع الدوله) در مطلع الشمس گفته است که : قوچان که در اصل خبوشان بوده و مغول آنرا قوچان گفته اند، از شهرهای معتبر کردستان خراسان است. پنج یا شش هزار خانوار دارد. مؤلف بستان السیامه جمعیت شهر قوچان در سال 1314 قمری را که هنوز همه مردم شهر کهنه در آن اسکان نگرفته بودند ، تعداد 15 هزار نفر نوشته است.
از حوادث مهمی که در شهر جدید قوچان روی داده قیام سردار کرد زعفرانلو در آخر دوره عبدالرضا خان شجاع الدوله ایلخان قوچان می باشد.
مرگ شجاع الدوله در سال 1298 خورشید، قیام نافرجام کلنل محمدتقی خان پسیان و شکست خوردن او از کردهای قوچان در پاییز 1300 از دیگر حوادث این شهر است حرکت کردهای قوچان به همراهی امیرجان محمدخان فرمانده لشگر شرق ترکمن صحرا از وقایع سال 1303 خورشیدی می باشد.
قیام سالار جنگ که حکومتی کمونیستی بود و از مروه تپه در غرب بجنورد در گلستان کنونی آغاز گشت و بجنورد و اسفراین و شیروان تسخیر شد و سالار جنگ (لهاک) با نیروهایش وارد قوچان گردید به وسیله خوانین کرد قوچان محاصره و مغلوب به شوروی متواری گشت. رضاشاه در مرداد 1305 برای تقدیر از این عمل کردهای خراسان به قوچان آمد.
ویرانی بسیار از بناهای قوچان تلفات سنگین نیز در بهار 1354 از دیگر حوادث گذشته به شهر قوچان فرآورده های گله داری، کشاورزی و باغداری است به ویژه انگور و کشمش قوچان شهرت جهانی دارد.
صنایع دستی ، بافتنی از جمله دستبافت های زنان کرد مانند جاجیم، پلاس، قالیچه ، دستکش، پاتاوه، جورابهای رنگین زیبا و مانند آن است و پوستین بافی و نمدبافی و چارق دوزی از دیگر صنایع دستی قوچان می باشد.در زمینه هنر وموسیقی قوچان یک قطب و مرکز هنری در شمال کشور می باشد.

# ارسال کننده: تورك اوغلي
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
خواهشا در نظرات احترام همديگر را نگه داريد متاسفم كه ما طوري بجان هم افتاده ايم كه تمام ايران از اختلافاتمان با خبر شده اند قشقايي ها از شيراز براي همشهريهاي كرد زبانمان و ايلامي ها براي همزبانان تركمان نسخه ميپيچند.

# ارسال کننده: امير ارسلان
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
آقاي قشقايي اوغلو من يك دو رگه كرد و ترك اورميه اي هستم خواهشا همشهريان ترك و كرد من را بجان هم نينداز با تشكر

# ارسال کننده: آرمان كردستاني
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
10 سال در تكاب زندگي كردم و نزديك 30 ساله كه در اروميه زندگي ميكنم تا بحال از زبان هيچيك از هموطنان عزيز آذري زبانم ادبياتي مشابه ادبيات آقاي !!! قشقايي اوغلو نشنيده ام اين نشان از اين حقيقت دارد كه ايشان هيچ شناختي از هم وطنان عزيز كرد و آذري من ندارد و از دور سنگ افكني ميكند از برادران كردم ميخواهم به اين بحث به هيچ وجه ادامه ندهند چون گويا تمام نظراتي كه از طرف هموطنان و همشهريان عزيز آذريمان داده ميشود كار قشقايي اوغلوست.

# ارسال کننده: عقیل آذردخت
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
دیل …
دیل وارلیق هویتدی، بونی دویمـــــــالییق بیز
ناموسدی بلی, ناموسا جان وئر‌مـــــلییق بیز
رنگین دئیشیب دیل ســـاتانین ارزشی اولماز
بنزر کسیلن بیر خولا دای کؤک ســـالا بیلــمز
هر کیمسه دیلین آتسا دینینـــــــده آتاجاقدیر
ناموسسوز اولوب خوار اولاجاقدیر , باتاجاقدیر
دیل ناموسوم ائل غیرتیم اولکم شرفیمـــــدیر
هر تک تکینه وئـــــــــــرمگه جانیم هدفــیمدیر

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
جناب azar
بنده از همان فرمول آمار گیری استفاده کردم و این نتایج در شهر ارومیه به دستم آمد
مرکز شهر: 62 درصد کرد 36درصد غیره
خیام:53درصد کرد 47درصد غیره
دانشگاه ارومیه :58درصد کرد 42 درصد غیره

حالا چند تا بچه مدرسه ای طرفدار تراختورن اینکه دلیل بر اکثریت بودن اونا در ارومیه نیست
جناب qashqaie oghlu
شما به هیچ عنوان قشقایی نیستید بلکه ساکن همین ارومیه هستید عزیزم حالا شما حساب کن تمام استانهای جنوب ترکن یا اینکه ارومیه فقط 5 درصد کرد و آشوری و ..داره به این نوع تفکر میکن پاک کردن صورت مسئله یعنی تغییری در وقعیت موضوع نداره حالا شما همونطور فکر کن
اورمو
اینکه آذریها بلحاط عدم توان در تلفظ بسیاری از کلمات آن را نوعی آذریزه میکنند شما هم ارومیه را اورمو یا اورمیه بنام یا بزار بچه ها داد بزنند اورمو
این نوع تلفظ از ویژگی زبان آذری می باشد شما به رضا ایرضا میگویید این باعث نمی شود بگویی رضا یک کلمه ترکی هست
کردها به ارومیه ئورمی یا هورمی می گویند و تلفظ می کنند در زبان کردی یعنی گلابی
حالا که بنده این شهر را ئورمی یا گلابی مینامم باعث نمی شود وجود آذریهای شهر را انکار کنم
اینکه کسی دستفروشی میکنه که بد نیست طبق دستورات دینی کار خوبه و در آوردن نان حلال خوبه ولی دزدی و ...بده من افتخار میکنم هم زبانانم انسانهای زحمتکشی هستند و نان را حتی از زیز سنگ هم در می آورند
جناب qashqaie oghlu
شما در یک کامنت خیلی بی ادبانه کردها را احمق -بدبخت و تروریست خطاب کرده ای بد کرده ای برادر مودب باش
اینکه ما غیر از ارومیه شهری ندیده ایم نیز از تفکر شما سر چشمه میگیرد و شما به همون خیال باشین و کیف کنین
دوست گرامی ما جناب آراز مینویسد :
تهران و البرز بالای 85 درصد تورک و استانهای فارس اصفهان بالای 40 در صد تورک دارد
1-اگه تهران 85 درصد ترک داره چرا ترکا طرفدار تیمای تهران نیستن و اونا رو تیمهای فارسی مینامن
2-اگه استانهای فارس و اصفهان 40 درصد ترک داره باید حداقل 26 نماینده از دو استان ترک باشن
ما میتونیم به خوبی و خوشی در همین شهر و استانمون با هم زندگی کنیم و از زندگی لذب ببریم
باور کنین بنده خودم دیروز در یک مجلس عروسی در یکی از خیابانهای خوب شهر بودم که همسایه ها به صورت در هم تنیده ترک و کرد بودن به علت کمبود جا در یکی از منازل برادران آذری که بنده ازایشان و از خانواده ایشان به علت زحمات و لطف بسیاری که برای مدعوین قائل شدند تشکر می کنم با ور کنید دیدن آن همه صمیمیت و احترام بین ترکها وکردها بنده را واقعا شاد کرد
با تشکر از سایت آینا نیوز


# ارسال کننده: تورکمان
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
"ملتی که تاریخ و گذشته خود را نداند ..."

قزاقیستان بیر یازیچی سی "سلیمان اوجلاس" دئییر : " گئچمیشینی بیلمه ین گله جگی بیلمز، گله جگی تانیمادان او گله جگ گلمز"

پان فارسها که همیشه، بدون ارایه مدرکی، به دروغ کردها را فرزندان مادها معرفی میکردند، در حالی که تا 100 سال بیش در آذربایجان اصلا کردی وجود نداشت، حالا از 10 سال پیش برای قبضه کردن سرزمین ترکمنها و ترکهای خوراسان، نقشه پلید دیگری را اجرا میکنند.
طبق اسناد معتبر تاریخی، شاه عباس کبیر در قرن 16 میلادی، چند طایفه بدوی و کوچ نشین کرد را از کوههای بین سردشت و سلیمانیه، به خوراسان کوچاند، و حتی در تمام کتب تاریخی پان فارسها هم به آن اشاره شده است.
ولی حالا پان فارس ها با بیشرمی تمام که مختص خودشان است، این کردهای مهاجر را به "پارتها " منتسب میکنند و تلاش میکنند برای آنها در شمال خوراسان ریشه چند هزار ساله جعل کرده و آنها را بازماندگان پارتها معرفی بکنند.
و برای جا انداختن این دروغ بزرگ، و اثبات سکونت دروغین چند هزار ساله کردها در ترکمن صحرا، تازگی ها کتابی چهار جلدی را با بودجه آستان قدس رضوی در مشهد چاپ کرده اند که مثل دیگر نوشته های پان فارسها پر از دروغ میباشد.
این تنها نمونه کوچکی از تحریفات و جعلیات شوینیسم فارس در ایران میباشد. و نوشتجات پان فارسها و اربابان خارجی شان در باره مادها هم عین مسئله بالا کلا جعلیات میباشد.

یاشاسین خوراسان تورکمنلری و تورکلری
یاشاسین آذربایجان تورکلری
یاشاسین بیرلیگی میز

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
عطايي جان چرا كامنت منو تاييد نكردي هان؟؟؟خوشت اومده كه اون كرد بدبخت هويت شهرتو زير سوال برده؟؟؟

# ارسال کننده: آی دا
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
اقا و خانم کرد شما که اینهمه اشتراکات فرهنگی زبانی و .... با فارس ها و دیگر ملل ایرانی دارید چرا اسلحه برداشتین و هر رو از پشت یه کوه حمله می کنید و ادعای مالکیت به 1/2 ایران رو دارید ، یه سوزن به خودت بزن بعد بیا ببینم چی می گی ؟
اگه اینهمه مشترکات و نداشتید و قوم و خویش نبودید حتما" همه اقوام پارس رو سر می بریدید !

# ارسال کننده: ديار
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
قشقا اوغلو بيچاره
تو اينو خوب تو گوشت فرو كن وسط دعوا نرخ تعيين نكن اين تويي كه بايد بري توانت رو بزاري براي آبادي قشقائستان قبلا هم ردپات توي چند تا بحث مشكوك ديگه اين سايت ديده شده بود دفعه آخرت باشه كه كسي رو اينجوري خطاب ميكني اگرم خيلي ادعات ميشه بيا رودر رو كردهاي اروميه رو خطابه كن نه از پشت كامپيوتر و سرزمين قشقائستان.

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
آقای بیطرف که خود را ساکن تهرام معرفی کردی تو عددی نیستی که در مورد اورمیه تورک صحبت بکنی جای تو بودم این موضوع را در مورد تهران می نوشتم که آیا تورکهای ساکن تهران بالای نود درصد هستند یا بالای 85 درصد
مارمولک بازی تمام شده است استانهای تورک نشین عبارتند از آذربایجان غربی(جانیم اونا قوربان اولسون)و آذربایجان غربی اردبیل زنجان همدان قزوین البرز تهران (قسمتی از گیلان مرکزی قم فارس خراسان شمالی وگلستان) دوست گرامی تورک مسلمان بیدار شده و فارس نژاد پرست و کرد تروریست از ترس به در و دیوار می زند

# ارسال کننده: اصفهانی
   تاریخ ارسال:Saturday, May 05, 2012
نام اصلی شهر مرند با تلفظ مردم این شهر میت میباشد ولی تبریزیها آنرا میند و بیشتر آذربایجانیها آنرا میت یا میند تلفظ می کنند و اسم مرند تلفظ فارسی واژ ه های فوق است و هیچ ربطی به ماراند ندارد در ثانی شما معتقدین آدم قبلا ترک بوده و بعدا شده آدم

# ارسال کننده: تورکمان
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
عشایر کرد در سرزمین تاریخی ترک

برعکس تورک‌ها که حضور آنان در خراسان به ‌قبل از میلاد و حداقل سال‌های اول هجری برمی‌گردد سکونت کردها در منطقه به زمان صفویان برمی‌گردد.

بر اساس کتاب مطلع الشمس برای اولین بار منطقه شمال خراسان در زمان شاه سلطان حسین بین ایلات مختلف کرد تقسیم شد. 1

در حال حاضر کردهای شمال خراسان در محله‌های تابستانی خود در کوه‌های هزار مسجد، بینالود و شاه جهان ییلاق می‌کنند، قشلاقشان در مناطق پست مثل سرخس، پساکوه، درگز و به خصوص در ترکمن صحرای شرقی تا چات است.

ظاهرا، کردها تا سال 1309 به منطقه واقع بین رودخانه اترک و رودخانه گرگان بخصوص در قسمت شرقی ترکمن صحرا دسترسی نداشته‌اند.

اسکند بیگ در کتاب خود دقیقا ذکر می‌کند که درعصر شاه طهماسب جمعیت منطقه، واقع بین دو رودخانه‌ای را که در بالا ذکر شد، ایلات مختلف ترکمن تشکیل می‌داده است.2

پ.م. سایکس در زمستان سال 1272 از طریق بندر گز، چات و ترکمن صحرا به سملقان رسیده است. مسیر سایکس در دشت با محله‌های زمستانی کنونی کردها برخورد می‌کند. مع ذالک سایکس به کردها برنخورده و حتی تاکید می‌کند که این منطقه تا سملقان، ناحیه ترکمن‌ها بوده است. 3

رابینو که از 1285 تا 1291 کنسول انگلستان در رشت بوده نوشته است: "نواحی زیر ساکن دائمی یموت‌ها می‌باشند که تا کنون نامی از آنها برده نشده است: 1- پاسگاه مرزی مراوه تپه روی ساحل جنوبی اترک در 27 مایل انگلیسی شمال غربی بجنورد؛ 2- پاسگاه مرزی یقالام واقع در 8 مایلی شمال غربی بیرالم – آلام؛ 3- جاتلی واقع در 30 مایلی جاکسر". امروده این سه نقطه در محله‌های زمستانی کردها واقعند. رابینو اظافه کرده است: "همیشه منازعاتی بین طوایف گوگلان و کرد بجنورد وجود دارد". 4 همه اینها نشان می‌دهد که حداقل تا سال 1299 کردها به ترکمن صحرا دسترسی نداشته‌اند.

بنابراین فکر می‌کنیم که می‌توان به گفته کردها که از 50 سال پیش به این طرف از مراتع ترکمن صحرا استفاده می‌کنند اعتماد کرد. بعضی از کردها (مثل حاجی ولی قهرمانلو) نقل می‌کنند که قبل از 1309، طایفه آنها در مراتع درگز قشلاق می‌کرده و ییلاقشان در کوه هزار مسجد بوده است. از 50 سال پیش آنها در منطقه ترکمن صحرا قشلاق می‌کنند و ییلاقشان در کوه شاه جهان است. باید تاکید کرد که امروزه جمعیت روستاهایی را که در قسمت شرقی ترکمن صحرا قرار دارند، به طور کلی ترکمن‌ها تشکیل می‌دهند و کردها به قشلاق کردن در مراتع این منطقه اکتفا می‌کنند.

در همین جا یادآوری می‌کنیم که ترکمن صحرا همیشه منافع سرشاری برای کردها دربرداشته است.

با افزایش جمعیت کرد و جمعیت افزون بر حد منطقه، موقعیت منطقه پیچیده‌تر می‌شود. کردهایی که کوچ‌نشین باقی مانده بودند مجبور به جستجوی مراتع دیگری شدند.
کوه شاه جهان در جنوب هزار مسجد مراتع تابستانی بسیار خوبی را در اختیار می‌گذارد که شروع به جذب کردها کرد، هرچند که مراتع زمستانی آنجا معمولی و متوسط باشد زمستان کوهپایه‌های شمالی به قدری شدید است که امکان همه نوع قشلاق را از بین می‌برد.
کوهپایه‌های جنوبی تحت تاثیر آب و هوای صحرایی کویر است. مراتع آن جا بسیار کم و دارای کیفیت بدی هستند و زمستان هر سال بخشی از گله‌های کردها در آنجا تلف می‌شوند، منتها کردهایی که روی مراتع شاه جهان ییلاق کرده بودند، به خوبی می‌دانستند مراتع بسیار عالی زمستانی صحرای ترکمن چندان دور نیست و آنها خواب قشلاق کردن در آنجا را می‌دیدند، و این همان چیزی بود که تا سرکوبی ترکمن‌های ایران توسط حکومت مرکزی در سال‌های 1299 غیرممکن بود.
اسکان اجباری رضاشاه در سال‌های 1309، با وجود ممنوع بودن کوچ نشینی، که شامل آنها نیز می‌شد، مانعی جدی برای ادامه رفتن آنها با گله‌هایشان به ترکمن صحرا نشد. بسیاری از آنها به خاطر می‌آورند که زمستان‌های زیادی را در آنجا در مغاره‌ها و زاغه ها و نه در زیر چادر و آنهم به دلیل ممنوعیتی که ذکر شد، گذرانده‌اند.

غیر از قسمت‌هایی از ترکمن صحرا که بعد از سرکوب ترکمن‌ها مورد تجاوز کردها قرار گرفته است در بقیه نقاط خراسان نیز به نوعی شاهد این امر هستیم.

اوبن Aubin در کتاب خود می‌‌نویسد "محله‌های ترک و مغول بین ییلاقات کوهستان و محله‌های زمستانی دشت‌های کم ارتفاع تغییر محل می‌دهند ولی در حواشی جنوبی سلسله جبالی که محله‌های مهم زمستانی مشهد و نیشابور و بیهق در آن وجود داشته است، این تغییرات به ندرت انجام می‌شده است و محله‌های مهم قشلاقی شمال بیشتر در درگز و دشت بیورد و در غرب دشت مازندران بوده است"

بنابراین ملاحظه می‌شود که این مراتع که قبلا محل رفت و آمد ترک‌ها و مغول‌ها بوده است، در حال حاضر مورد استفاده قسمتی از کردهای خراسان است. به استثنای دشت ابیورد که امروزه در سرزمین روسیه است.

منبع اصلی: دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، کوچ نشینی در شمال خراسان، ترجمه اصغر کریمی، انتشارات آستان قدس رضوی ، 1371

1- صنیع الدوله (اعتمادالسلطنه)، مطلع الشمس، جلد یک صفحات 156، 157 و 158

2- اسکند بیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، انتشارات گلشن، جلد اول صفحه 580

3- سایکس، پ.م.: ده هزار میل در ایران با هشت سال در ایران. مترجم سادات نوری؛ تهران، ابن سینا، 1337 صفحه 25

4-رابینو، ه. ل.: مازندران و استرآباد. مترجم وحید مازندرانی، تهران، نشرکتاب، 1336، صفحات 138-135

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
اصفهانی بی شخصیت توهین کردن به ترکها ممنوع است آدم قبل از هرچیزی یک انسان بوده این شمایید که قبلا هم فارس بودید و الان هم فارس هستید ولی آدم نیستید چون بویی از انسانیت نبرده اید هروقت مفهوم انسان بودن را درک کردی بیا کامنت بگذار یادت باشد ما شما را نیمه آدم کردیم (زمان صفویان ) نظرت راجع به شهرهای تورک نشین اصفهان شامل فریدون شهرضا و ... چیست و اینکه در بازی با سپاهان و تراختور نوددرصد استادیوم تورک بودند و بنر قلب فریدون به عشق تراختور می تپد ضمنا در مورد نام مرند(میند) خدمت شما عرض بکنم که زبان تورکی کلمات سخت را نمی پذیرد همان گونه که زبان انگلیسی نیز اینچنین است در زبان انگلیسی کلمه ر به خاطر سخت بودن اصلا تلفظ نمی شود
دلیل آن هم اینست که سه حالت برای زبان گویش داریم زبانهای نوک زبانی(مانند تورکی و انگلیسی و فرانسوی) و زبانهای میان حلقومی (نیمه سخت) مانند فارسی و افغانی و ... که کلمه ق را غ تلفظ می کنند و بدان افتخار نیز می کنند و زبانهای حلقومی مانند عربی که اکثر کلمات را از انتهای حلقوم تلفظ می کنند

* نوک زبانی ها مانند فرانسوی خود کلمه فرانسه را فغانسه تلفظ می کنند که ر تبدیل به غ می شود و در تورکی ر را ی تلفظ میکنند مانند مرند(میند) تربیز(تی بیز) و مراغا(میاغا یا میاا) و این بیشتر در شهرهایی که زبان تورکی را بصورت زیبا و اینجه(درترکی به معنی بهتر شده) صحبت میکنند به چشم میآید مانند تبریز و اورمو و مراغه اما در استان اردبیل مستقیما مراغا و مرند تلفظ می کنند و در زبان انگلیسی اصولا ر را در کلمات سخت اصلا تلفظ نمیکنند مانند where are you (وی آ یو)

*در مورد زبانهای میان حلقومی مانند فارسی اصفهانی و افغانی و ... کلمات را وسط حلق تلفظ می کنند چنانچه اگر دقت کرده باشید فارسها بااینکه هیچ کلمه ای ندارد که ق داشته باشد (تمام کلماتی که ق دارند یا عربی است یا ترکی ) با این حال به ما ترکها ایراد می گیرند که ق را گ تلفظ می کنیم افغانها قندهار را کخندهار تلفظ می کنند یعنی تا زور دارند می زنند تا یک کلمه به بیرون پرتاب شود اما ما تورکها کلمات را در نوک زبان صحبت می کنیم و هر کلمه که سخت باشد این زبان آنرا تبدیل به کلمه آرامی میکند سپس تلفظ می کند مانند (آس +ار) که آذر تلفظ می شودیا (ار+آس) که آراز تلفظ می شود ضمن اینکه سیلابها نیز هم آوا می شود ضمنا برادرخواندگی اصفهان را با قندهار و ملاعمر را با پدر جنابعالی به شما اصفهانی تبریک می گویم

* زبانهای حلقومی مانند عربی هم که هنگام صحبت کردن عادی شخص احساس می کند که دارند با هم دعوا می کنند درحالیکه اصول تلفظ زبانی آنها اینچنین می باشد
پس نتیجه می گیریم که میند همان مرند است و نام همسر حضرت نوح نیز این می باشد

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
جناب ترکمان می نویسد
تا 100 سال بیش در آذربایجان اصلا کردی وجود نداشت،
حکومت 700 ساله ایل و سلسله کرد دنبلی به مرکزیت شهر خوی بر بخش بزرگی از منطقه و حتی شهرهائی از قفقاز و همچنین حکومت بسیاری از حاکمان کرد بر تبریز موید حضور هزاران ساله کردها بر منطقه است
زمانی که آقا محمد خان قاجار برای سرکوبی گرجیان می رفت و در شهر تبریز توقف کرد حاکم شهر یک کرد و از ایل دنبلی بود
خاندان دنبلی 700 سال به مرکزیت شهر خوی بر بخش بزرگی از منطقه حکومت کرده است حاکمان -شعرا و فیلسوفان بزرگی از این ایل ظهور کرده اند
که بهتر است در این مورد مطالعه کنید
بخش جنوبی سرحدات دنبلیان هم مرز سر زمینهای تحت فرمانروائی خاندان کرد اردلان به مرکزیت سنندج بوده است
بسیاری از نامهای کنونی شهرها و مناطق آذربایجان ریشه کردی دارند شهر خوی به معنای نمک و بسیاری از اسامی دیگر که در صورت درخواست دوستان تشریح خواهم کرد
جناب ترکمان می نویسد :
طبق اسناد معتبر تاریخی، شاه عباس کبیر در قرن 16 میلادی، چند طایفه بدوی و کوچ نشین کرد را از کوههای بین سردشت!!! و سلیمانیه!!!، به خوراسان کوچاند،
جناب ترکمان کردهای خراسان به لهجه کردی شمال یا همان کردمانجی سخن می گویند یعنی هم لهجه کردهای ارومیه سلماس خوی ماکو و کردهای ترکیه هستند اگر آن منبع معتبر تاریخی درست میگفت الان باید کردهای خراسانی به لهجه سورانی سخن میگفتند حالا کدام منبع معتبر !!!!چنین ادعایی کرده است و اگر هم ادعا کرده معتبر !!!!بودنش رد است
وجود اسامی خراسان شیروان و... هم نام همان شهرهای خراسان در استان ارض روم شمال کردستان (ترکیه ) نشان میدهد که کردها ی دو طرف پیوندهای مستحکمی با هم دارند و خواهشا شما در معتبر بودن آن منبع تاریخی شک کنید عزیز

جناب آراز
شما استانهای تهران البرز گیلان قم فارس خراسان شمالی همدان و گلستان را ترک نشین نامیده اید
لطفا بفر مائید از حدود یکصد نماینده این مناطق چند نفر ترک اند بنده تحقیق کردم صفر درصد
پس جواب شما در این موارد داده شد
جناب لطفا تعداد نمایندگان ترک این مناطق را در نظر بگیرید

یکی از هم زبانانم دیروز موردی را برایم تعریف کرد او میگفتن پسرم به یک دختر کرجی علاقمند شده بود که به اجبار او به خواستگاری دختره رفتیم او می گفت با اینکه خانواده دختره از پدر و مادر آذری بودند و بنده زیاد بر فارسی مسلط نبودم ولی پدر و مادر دختره مورد نظر به زبان آذری با بنده صحبت نکردند و هر چقدر اسرار کردم نتیجه ای نگرفتم
ببینید من می توانم بگویم ایلام یا خراسان شمالی کردنشین است بخاطر اینکه نمایندگان این دو استان از اعضای فراکسیون نمایندگان کرد مجلس هستند ولی شما نمی توانید چنین ادعایی در مورد تهران یا شیراز بکنید البته حق شماست خیالپردازی بکنید اصلا چه خوب است تصور کنید USA ترکستان است کسی حق ورود به حدود خیالات شما را ندارد بنده فقط خواستم روشنتان کنم ولی انگار حرف حساب حالیتان نیست و در عالم هپروت تشریف دارید
چیزی که باعث شد از تعجب دهانم باز بماند و بسیار بخندم ادعای جدید جناب آراز بود که درصد ترکهای تهران را اخیرا به 90 درصد رسانده درود بر غیرتت پسر تو معرکه ای

وقتی انسان وارد جمعی و یا بحثی میشود در مرحله اول باید ادب را رعایت و منطق و حرف حق را سر لوحه کارش قرار دهد تا بحث به نتیجه ای برسد یعنی اینکه به طرفهای مقابل فحاشی نکند و به آنان نتازد بلکه با منطق بحث را پیش ببرد
ولی متاسفانه ما نه تنها به جائی نرسیدیم بلکه دوستان بیشتر هوایی و هپروتی شدند تا جائی که فقط طی یک بحث چند روزه قدمت خود را از 8000سال به 16000سال و جمعیت ترک تهران را از 60 درصد به 90 درصد رساندند ٫سنقر 30 ساله را پایتخت سومر 5000ساله نامیدند همه را ترک و همه جا را ترکستان خواندند و جالب اینجاست که به حضرت نوح رسیده اند و میت یا میند را ماراند می خوانند و می گویند نام این شهر نام زن نوح است حالا اگه یه مرندی تونست بگه ماراند من باور می کنم

از جناب عطایی هم تشکر میکنم هم گله مندم و هم عذر میخواهم تشکر بخاطر اینکه دردسرهای ما را تحمل میکنند گله بخاطر اینکه بعضی از نوشته های ما را حذف کردند و غذر خواهی بخاطر اینکه شاید به نوعی ایشان را اذیت کردیم
بدرود




# ارسال کننده: فریاد
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
بچه ها ادبیات این قشقایی یه جورایی شبیه اذبیات بازجوها ی ساواک نیست؟"اين رو خوب توي گوشت فرو كن ... شما تا بوده و نبوده ..." آدم فکرمیکنه زیر شکنجه است.البته بچه ها ایشون کم آدمی نیستندها... چندین اسم دارند.تورک اوغلی ،سلماس لی وچندین اسم دیگه . تازه خیلی هم باسوادند .

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
جناب ف(آمارگیر) به نظر من این آمار را در سنندج گرفتی اگر واقعا کرد باشی و آنرا به اورمو نسبت می دهی)اورمو تورک است و بالای نودو پنج درصد تورک دارد استان کردستان و کرمانشاه 3 شهر بزرگ از نطر مساحت تورک نشین دارد قروه بیجار سنقر که آنها هم مال آذ ربایجان است ضمنا شهرهای بوکان مهاباد اشنویه مادام العمر سرزمین تورک است در این هم شک نداشته باش ضمنا با آماری که تو دادی حتما پاساژ آذربایجان را در خیام پاساژ کردستان دیدی پس یک عینک به گوشت بزن یک عینک به چشمت (اورمو هم ورمی و هورمی نیست چون گلابی ندارد گلابی شما در سلیمانیه است داخل خشاب کلاش بغل مسعود تنبان گشاد تون برو سنندج را گلابی هندوانه و یا بمب اتمی تلفظ کن اما اورمو تورک است بیشتر شهر های تورکی اولشان با اور شروع می شود مانند اورمو یا اورومچی(پایتخت اویغور ) و ...) مطمئنا ساکن اورمو نیستی چون باید هم تورکی و هم کردی بنویسی من دوست دارم به هردو زبان کامنت بنویسی تا با هم بحث کنیم دوستان این که در سنندج تورک ساکن نیست به خاطر رفتار شماست چون واقعا رفتارتان غیر قابل تحمل است اما در اورمو اینچنین نیست ما به همه احترام می گذاریم چون به عنوان یک انسان همه حق زندگی دارند اما اینکه صاجبخانه را وادار به بیرون رفتن بکنید مطمئنا جور این کارهایتان را زحمتکشان کرد در اورمو خواهند دید که باعث خواهید شد آن دسته بسیار اندک کرد مجبور به ترک این شهر بشوند چون جوانان اورمو بیدار شده اند و این براحتی در اورمو قابل مشاهده است آذربایجان غربی بالا 85 در صد تورک دارد ضمنا با هم عرض میکنم در روز بازی تراختور و پرسپولیس بصورت اتفاقی دیدیم که حدود بیت نفر دانش آموز در خیام از مدرسه برمی گشتند که شعار یاشاسین تراختور و یاشاسین اورمو سر می دادند.که در تبریز نیز چنین حالتی وجود ندارد ضمنا دوستی که سی سال در اورمو زندگی کردی و هیچ بدی از ترکها ندیدی به این جناب <<ف>> همزبانت یا نفوذی غیرهمزبانت بگو که در شهر تورکها جنجال به را نیندازد در غیر اینصورت تاوانش را علاوه بر اورمو در سنندج خواهند داد

و در جایی دیگر گفته اید که صفویان شما را به خراسان کوچانده اند عزیز جان چرا از دوران صفویان شروع میکنی یک کمی غقب برگرد بین از کجا آمده اید از سیبری پس مهاجری ولی نسل من از شروع آفرینش بشریت در اینجا زندگی کرده اند و اجازه زیاده خواهی را به هیچ کس نخواهند داد

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012

جناب قوچو که این سوالات را پرسیده ای
1-اگه تهران 85 درصد ترک داره چرا ترکا طرفدار تیمای تهران نیستن و اونا رو تیمهای فارسی مینامن
2-اگه استانهای فارس و اصفهان 40 درصد ترک داره باید حداقل 26 نماینده از دو استان ترک باشن

جواب به دلیل سیاستهای نژاد پرستانه عده ای پانفارس که با تمام قوا سعی در تحقیر و آسمیله نمودن ترکها را در تهران پیاده میکنند و اجازه ظهور هیچ تیم ترک زبان را نمی دهند نمونه اش تیمی بنام آذربایجان بود که حدود شش سال پیش در تهران شروع بع تیمداری کرد اما بعد از دوسال دارما داغونش کردند در همین تهران که این کار هم توسط آقای اسمش یادم نیست مربی سابق پرسپولیس که بسیار هم چاق می باشد در عوض تیم تراختور در تهران در بازی با فارس پولیس حدود هفتاد هزار تماشاگر تورک داشت که پیراهن قرمز پوشیده بودند و گزارش سعی داشت آنها را طرفدار فارس پولیس جلوه بدهد
جواب دو : دوست گرامی از کجا می دانی تعداد نماینده هایش و اصلیت شان را کی رفتی و از تک تک نماینده ها پرسیدی که تورک هستند یا فارس ما مثل شما نژاد پرست نیستم که در مجلس هم دنبال نماینده تورک باشیم یا فارس مطمئنا اگر پرسیده باشی تعداد نماینده تورک در اصفهان و شیراز به نسبت جمعیتشان مساوی هست

*****آذربایجان(آذربایجان غربی آذربایجان شرقی اردبیل زنجان همدان قزوین البرز تهران و قسمتهایی از مرکزی قم گیلان گلستان خراسان شمالی فارس اصفهان و ...) می باشد یاشاسین تورک و مسلمان آذربایجانیم و اونو سئون اینسلانلار


لطفا چاپ کن

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
به این سایت نگاه بکنید و دانلود آن در پایین می باشد


http://www.bilgipolis.com/tabriz/index.php?option=com_content&view=article&id=99&catid=45


چند روز پیش غیرفعال شده بود اما امروز فعال است دانلود یادمان نرود

# ارسال کننده: ایرانی
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
توجه توجه
تغییر در دموگرافی ایران تنهادر چند ساعت
جناب azarکه تنها چند ساعت قبل ادعا داشت استان فارس 40 درصد ترک دارد تنها دو پست پایین تر نوشت استان فارس ترک نشین و بخشی از ترکستان است
به نظر اینجانب و با توجه به اینکه 105 درصد از اقوام و ملل جهان ریشه ترکی و زبان التصاقی دارند لذا کار کره مین تمام شده و از ساعت بعد وارد کرات دیگر خواهیم شد شاید تنها 2 ساعت دیگر کشف کنند که آدم فضائی ها ترکند شاید هم تا حالا کشف کرده اند ولی درحال نوشتن متن خبر مسرت بخش آنند
به گوش باشید

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Sunday, May 06, 2012
قابل توجه ف:
نوشته هاي ويكي پديا فارسي در مورد تركيب جمعيتي اورميه:
بیشترین جمعیت شهر ارومیه را ترک‌های آذری و نیز اقلیت کردها، مسیحیان آشوری‌ها و ارمنی‌ها تشکیل می‌دهند.[۲]
ترک زبانان ۸۵٫۷٪ درصد خانوارهای نمونه را به خود اختصاص داده و کردزبان‌ها حدود ۱۰٫۵٪ بوده‌اند. در این آمارگیری نمونه‌ای درصد آشوری‌ها، فارس‌زبان‌ها و ارمنی‌ها در شهر ارومیه به ترتیب ۱٫۷، ۱٫۶ و ۰٫۵ بود.[۳]

# ارسال کننده: فرشاد حقیقت طلب
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
سلام بر همه دوستان چه کورد چه تورک
قابل توجه دیار
سه تا جک توپ میزارم تا همه حال بکنند.
امیدوارم بعضی ها ناراحت نشوند فقط برای خنده است.

شخصی نزد کوروش کبیر آمد و گفت : یا حضرت کوروش . خبر هایی از بلاد بابل به گوشم رسیده. فردی ادعا می کند اگر وارد یک سیاهچاله و از آن خارج شویم، می توانیم به گذشته سفر کنیم.
کوروش کبیر فرمود : می دانی فرق سیاهچاله ها ی ما و بابلیان در چیست؟
آن شخص سرش را به نشانه ی نفی تکان داد.سپس کوروش کبیر او را به سیاهچاله افکند و فرمود : فرق آن در این است که اگر وارد سیاهچاله های ما شوی، بدون این که از آن خارج شوی می توانی تا هفت نسل پیش از خود را جلوی چشم مشاهده کنی.
کوروش کبیر و فیزیک سیاه چاله ها
------
خسرو فروهر وارد دهي شد و در مكاني كه اهالي ده جمع شده بودند نشست و بناي گريه گذاشت. سبب گريه‌اش را پرسيدند، گفت: من مردغريبي هستم و شغلي ندارم براي بدبختي خودم گريه مي‌كنم، مردم ده او را به شغل نقالی گرفتند. شب ديگر ديدند همان مرد باز گريه مي‌كند، گفتند خسرو آقا ديگر چه شده؟ حالا كه شغل پيدا كردي، گفت: شما همه منزل و ماءوا مسكن داريد و مي‌توانيد خوتان را از سرما و گرما حفظ كنيد ولي من غريبم و خانه ندارم براي همين بدبختي گريه مي‌كنم. بار ديگر اهالي ده همت كردن و برايش خانه‌اي تهيه كردند و وي را در آنجا جا دادند. ولي شب باز ديدند دارد گريه مي‌كند. وقتي علت را پرسيدند گفت: هر كدام از شما‌ها همسري داريد ولي من تنها در ميان اطاقم مي‌خوابم. مردم اين مشكل او را نيز حل كردند و دختري از دختران ده را به ازدواج او در آوردند. ولي باز شب هنگام خسرو آقا داشت گريه مي‌كرد. گفتند باز چي شده، گفت: همه شما آریایی هستيد و من در ميان شما اجنبي هستم. به دستور كدخدا گردنبند فروهر به گردن او آویختند و اسمش را خشایارشا گذاشتند تا شايد از صداي گريه او راحت شوند ولي با كمال تعجب ديدند او شب باز گريه مي‌كند، وقتي علت را پرسيدند گفت: بر جدم کوروش کبیر گريه مي‌كنم و به شما هيچ ربطي ندارد
خاطرات و مکاشفات - استاد خشایارشا بادکوبه ای شاعر گرانقدر پان ایرانیستی
مقدمه کتاب
تقدیر شده در جشنواره کتاب اسکول ها
-----
روزی استاد مصطفی بادکوبه ای در مجلس پان ایرانیست ها در حال خواندن شعری بود که ناگهان دکتر احسان یارشاطر ابن قاقی که خوابشان برده بود صدائی ناهنجار از خود در آوردند چنان که بقیه اشخاص که در حال چرت بودند بیدار گشتند و دکتر یارشاطر ابن قاقی سراسیمه از خواب با صدای خودشان پریدند استاد بادکوبه ای که که سررشته کلام از دستشان خارج شده بود پرسیدند دکتر قاقی چی شده؟
دکتر یارشاطر ابن قاقی گفتند به اهورا قسم داشتم خواب کوروش کبیر را می شنیدم
استاد بادکوبه ای گفت : من هم صدایشان را شنیدم
مجلس شعر پان ایرانیستی

امیدوارم مدیر سایت نظرم رو تایید بکنه.

# ارسال کننده: فریاد
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
آذرخانم
کول اولون سنه تای تورکون باشینا. اصفهان لی منه توهین ائدرسه گوناهی سن کیمی عرضه سیز ساوادسیز ،یئکه دانیشیق تورک لره گوره دیر .آخی عقیل سیز آرواد .آذربایجان دا اوغلان آدین "هابیل " قویاندا گره ک اله بیله ک کی آدم اوغلی هابیل تورک ایمیش؟ بو نه تارتان سوزدورکی سن دییرسن؟ سن بئله بیرچی سوز دینده اصفهان لی داسنی سفئه گوروب منی ده سفئه ساییب توهین اله یر .تورپاق سندن اوجا دورسون کی خالقی بیزه گولدوردون.کیم دییب هابیل تورک ایمیش ؟ تورک لر هابیل آدین بگه نیب بالالارین هابیل آدلایاندا گره ک دیه ک هابیل تورک دی؟ عقیل ای وای هوش ای وای
آذربایجانی باشاباش گز بیرنفر قابیل آدداتاپسان اوزومه توپور .هیچ کیم اوغلونون آدین قابیل قویماز .نیه کی قابیل پیس لیک نشانه سی ئیر نئجه کی هابیل یاحجی لیق سمبولی

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
جناب آذر
شما حق توهین به رهبران کرد را ندارید شما حق توهین به لباس کردی را ندارید این یک بی ادبی است من نمی دانم امثال شما غیر از آبروریزی برای ترکها چه فایده ای دارند؟ چرا فکر می کنید با بی ادبی از حقوق ترکها دفاع می کنید؟ مگر من به زبان لباس و بزرگان قومتان توهین کرده ام ؟
چطور میت یا میند می شود ماراند و به حضرت نوح میرسد ولی هورمی یا ئورمی که معنی گلابی میدهد و این مثل روز روشن است و لازم به سند آوردن از کتاب یهودیان هم نیست شما را آنقدر از کوره به در میکند
چطوره کردها رو متهم به رابطه با اسرائیل میکنین و ادعا دارین کل تاریخ ایران رو یهودیان نوشتن ولی خودت از کتاب یهودیان سند میاری حالا کی مرتبطه با یهودیان ما یا شما ؟
دارم به یک نتیجه میرسم اکثریت برادران آذری انسانهائی شریف هستند ولی امثال تو که بسیار هم بی ادبند اراجیفی با لهنی بی ادبانه می بافید که آبروی این قوم شریف را برده اند حرف هائی میزنید که این قوم را مضحکه عام و خاص میکند
بی ادبی -فحاشی -بی منطقی-خود بزرگ بینی -دگر ستیزی همه و همه از امثال تو چیزی جز ننگ و بی آبرویی برای قوم آذری نمی سازد


# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
جناب ایرانی و ف سفسطه بازی کافیست خلاصه کلام اینکه ملت تورک و مسلمان ترک آذربایجان بیدار شده است و هر روز هویت خود را نمایان می کند این عمل در چهاراستان اذربایجان غربی (جانیم اونا قوربان اولسون) آذربایجان شرقی اردبیل و زنجان حل شده و هم اکنون در استانهای همدان قزوین تهران و البرز در مرحله هویت شناسی هستند و در آینده خودنمایی خواهد کرد مطمئنا این چیزی است که شما را بیشتر آزار می دهد و شاید دموکراتیک ترین و مردم پسند ترین حرکت در دنیا می باشد حرکتی که قلب و روح ترکها را تسخیر میکند و پشتوانه آن هم داشتن تاریخی درخشان و مردمی قهرمان و زبان زیبایی بنام زبان تورکی می باشد که علاوه بر اینها وجود عده ای نژاد پرست فارس که کوچکترین اجازه ای به ملت تورک ندادند شاید این پیام پایین از طرف بزرگان نژاد پرستتان تو را اندکی شرمگین کند در قبال ملت تورک ملت تورکی که بزرگترین کشور منطقه را برای ما ایرانیها به ارث گذاشتند و یا پرتغالیها و اسپانیاییها را از جنوب کشور بیرون نمودند و در آخرین مورد هم عراقیها را تار مار کردند در قبال آن جواب بزرگان شما به ما این است خوب بکن شرم باد بر نژاد پرست و دنباله روهایی مثل شما

>>>
1-بايد افراد خيرانديش ايراني فداكاري نموده و براي از بين بردن زبان تركي و رايج كردن زبان فارسي در آزربايجان بكوشند. مخصوصا وزارت معارف بايد عده زيادي معلم فارسي زبان بدان نواحي فرستاده، كتب و رساله ها و روزنامجات مجاني و ارزان در آنجا انتشار دهد و خود جوانان آزربايجاني بايد جانفشاني كرده، متعهد شوند تـا ميتوانند زبان تركي تكلم نكرده، به وسيله تبليغات عاقبت وخيم آن را در مغز هر ايراني جايگير كنند”(تقی ارانی- مقاله آزربايجان يا يك مساله مماتي و حياتي براي ايران)

2-"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".(نشریه پرچم سال ١٣٢٢ـ١٣٢١ . تجدید چاپ شده در سال ٢٠٠٤ ـ ١٣٨٣ وسیله انتشارات خاوران -صفحه ٨١):

3-" تنها فايده اي كه براي تدريس زبان تركي در دبستانها و رواج رسمي آن در ادارات ميتوان تصور نمود سهولت براي كودكان و مردم است زبان تركي يكي از عناصر مهم مليت بلكه مهمترين آنهاست اگر مردم آزربايجان توانستند روزنامه هانگارنده با آموختن پنج دقيقه زبان تركي هم در مدرسه يا دانشگاه آزربايجان مخالفم. ميخواهم آموزش فارسي را اجباري و مجاني و عمومي نمايند و وسائل اين كار را فراهم آورنبراي من ترديدي نيست كه بي هيچ زحمت و دردسري براي هيچ كس و مخالفتي از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد، بي آنكه آزربايجانيها احساس كرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسي صحبت خواهند كردبايد حتما اينكار به دست خود آزربايجانيها صورت گيرد مطب از دو حال خارج نيست: يا آزربايجاني ايراني هست، يا نيست. اگر هست ترك نميتواند باشد.آزربايجانيان بايد خودشان پيشقدم شده و زبان ملي خود را رواج دهند تا كم كم تركي كه خارجي است برود."
(دكتر محمود افشار، "يگانگي ايرانيان و زبان فارسي"، مجله آينده، سال ١٣٧٧ ، تهران).

٤-"حاجت به تذكار نيست كه مجاورت تمام شمال و شمال غربي ما كه بسياري از سكنه اش ترك زبانند با تركيه، قفقاز و موجب نگراني و بلكه مخاطره است.براي متحدالجنس نمودن ايران، بهترين كارها نشر معارف فارسي و ايران است. اما آنهم نه بطوريكه محسوس شود كه ميخواهند آنها را فارس كنند اقليتهاي ما مايه ادبي و معارفي ندارند(.محمد فروغي يغما، شماره ٧ ،مهرماه ١٣٢٩ )

5-"هر كس تركي حرف مي زند افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد".
(محسني رئيس فرهنگ استان آزربايجان زمان رضا شاه)


باز اگر خواستی از این اطلاعات برایتان خواهم گذاشت

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
اقاي عطايي نيه منيم يازديخ لاريمي تاييد ائله ميسيز؟؟؟من نه سويوش يازيرام نه توهين فقط او كوردون جاوابيني وريرم!لوطفا قاباخكي يازديخلاريمي تاييد ائدين.
تشكرلار

# ارسال کننده: رضا
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
اقاي ايراني حقيقت تلخ است!خودت يه سري به شيراز و ديگر شهرستان هاي استان فارس بزن خواهي ديد كه ترك هاي قشقايي همه جا هستند و در بسياري از مناطق از جمله:شيراز،دره شور،سميرم،فيروز اباد، سپيدان ،فارسانو...اكثريت هستند.

# ارسال کننده: اغوز
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
حدود و مرزهاي جغرافيايي سرزمين آذربايجان از ديرباز طبق اسناد باقي مانده آشوري،ايلامي،بابلي و...کاملا قابل اثبات است. طبق اين اسناد حدود اين سرزمين از جنوب کوههاي قفقاز تا سرزمين کاسسي ها(کرمانشاه و لرستان امروزي) بوده است. يعني در داخل ايران امروزي علاوه بر مناطق ترکنشين کنوني( استانهاي آذربايجان شرقي و غربي ،اردبيل،زنجان،قزوين، همدان،قسمتهايي از استانهاي مرکزي و گيلان و..) کل استان کردستان و قسمتهاي اعظمي از استانهاي کرمانشاه و لرستان نيز جزو آذربايجان بوده است.

# ارسال کننده: کورد
   تاریخ ارسال:Monday, May 07, 2012
آقا منظور خودتان چیست ؟ خب مشخصه که ترک هم نژاد است همانطور که کرد هم یک ملت است نمیدانم چرا بعضی دوستان دوست دارند و اصرار دارند که اینقدر کردها را به نوعی به فارسها و از آن فاجعه بارتر به لرها ربط دهند ! در حالیکه لرها هیچ تشابهی با کردها ندارند و زبانشان هم نزدیک به فارسیست نه کوردی .

# ارسال کننده: ترکمان
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
جناب ف گفته بودند:
""""""باور کنین بنده خودم دیروز در یک مجلس عروسی در یکی از خیابانهای خوب شهر بودم که همسایه ها به صورت در هم تنیده ترک و کرد بودن به علت کمبود جا در یکی از منازل برادران آذری که بنده ازایشان و از خانواده ایشان به علت زحمات و لطف بسیاری که برای مدعوین قائل شدند تشکر می کنم باور کنید دیدن آن همه صمیمیت و احترام بین ترکها وکردها بنده را واقعا شاد کرد
با تشکر از سایت آینا نیوز"""""

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ ۖ وَإِنَّ فَرِيقًا مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ(سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 146)

«کساني که کتاب آسماني به آنان دادهايم، او «پيامبر» را همچون فرزندان خود ميشناسند، «ولي» جمعي از آنان، حق را آگاهانه کتمان ميکنند!»

امثال جنابعالی، بالقوه یکی از مصادیق بارز « لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ » هستید. با وجود اینکه خود اعتراف دارید که آذربایجان مال آذریهاست و شما کردی، ولی از بس لجوج هستید و خرده پول معلوماتتان زیادی سر و صدا می کند، حق را به مثابه آیه فوق نفی و کتمان می کنید. حتما می دانی که نه برای امثال جنابعالی حرجی است و نه برای امثال من مایه ی حیرانی و تعجب. در ضمن این را هم بگویم که من خودم سنی مذهب هستم.
ولی از اینکه برادران ترک آذری با سعه صدر و متانت و خوشرویی، شما را در جمع خود قبول میکنند و مهمان نوازی میکنند شما نیز سوء استفاده نکنید.
و اورمیه و ترکمن صحرا را کردستان سازی نکنید همسویی با سیاستهای کثیف پانفارسها به نفعتان نخواهد بود شماها آیا بجز مهمان نوازی از ترک و ترکمن دیده اید پس این روح دست اندازی به سرزمین دیگران از کجا آمده است.

اما در خصوص حضور اکراد در آذربایجان
دوست عزیز من ،آیا شما از حکومت سالاریان و روادیان اعراب ازدی در آذربایجان که بعد از حمله اعراب چند صد سال حکومت کردند چیزی شنیده ای یا همین جوری از روی معده سخن میگویی؟
آن گونه که از اشارت مولف کتاب ( الفهرست ) مستفاد می‏شود،زمان حمله اعراب مسلمان به آذربایجان،اکراد با اعراب مهاجم همراه شده به عنوان قشون اعراب از سمت سلیمانیه به آذربایجان آمدند و چند صد سال نیز حضور داشتند.
در واقع رواد بن مثنی، جنگجویی از قبیله اعراب ازدیا بود وی از جانب یزید بن حاتم والی عربی آذربایجان و بی‏شک به دستور ابو جعفر منصور دوانیقی، در حدود تبریز و نواحی بذ حدود قرجه‏داغ و اهر مدتی امارت یافت. فرزندان او هم که غالبا" به شیوه صعلوکان عرب در اطراف ثغور، در ضمن نظارت بر امنیت راهها به رهزنی ، اخاذی و کسب غنایم اشتغال داشتند ، در همان نواحی تدریجا" کسب قدرت کردند.
ولی بعد از مدت زمانی در محیط فرهنگی ایران جذب شدند و با توجه به امتزاج اعراب و اکراد ،اعراب ازدی تحول نسب به تبار و نژاد کرد دادند.
لذا این تحول از نسب یا موالات قبیله ازدی به تبار و نژاد کرد، اشکالی نداشت چون در همان ایام و حتی قبل از آن در خراسان، امثال طاهریان را که به اقتضای ضرورت به سبب موالات با اعراب خزاعه، خویشتن را عرب نشان می‏دادند، اعراب واقعی و در عین حال از خود نمی‏دانستند در نتیجه عربی آنها را با نظر تأیید نمی‏نگریستند.
با چنین احوالی ، ضعف خلافت تازی در بغداد و غلبه عناصر غیر عربی در آذربایجان این عهد، به خوبی می‏تواند تحول نژادی سلاله ازدی را از انتساب عربی به تبار کردی که به احتمال قوی در طی بیش از یک صده با آنها آمیختگی و خویشاوندی غیر قابل انکاری پیدا کرده بودند، توجیه کند.
هر چند پس از ورود طغرل سلجوقی ، نفوذ این خاندان به تدریج رو به ضعف نهاد و علی‏رغم این که ابونصر مملان بن و هسودان نیز بنا بر فرمان امیر سلجوق تا حوالی 465 ﻫ / 2 1071 م ، قدرت محلی خود را حفظ کرد، اما پس از عزل مملان توسط آلب ارسلان، سلاله روادیان در آذربایجان از صحنه تاریخ خارج شدند و به موطن خویش بازگشتند یا بصورت خانواده های چند ده نفری در آذربایجان باقی ماندند که از آن جمله اند قوم شیکاک.
پس نتیجه گرفته می شود حضور کردها در آذربایجان و خوراسان جدید است و مربوط به مادها یا پارتها نیست اما کردها شاید از اعقاب آشوریها در ناحیه سلیمانیه عراق بوده باشند.
*********************************************************************
جناب ف گفته بود:
"چطوره کردها رو متهم به رابطه با اسرائیل میکنین و ادعا دارین کل تاریخ ایران رو یهودیان نوشتن ولی خودت از کتاب یهودیان سند میاری حالا کی مرتبطه با یهودیان ما یا شما ؟"
دوست عزیز بهتره به آدرس زیر سری بزنی و حقیقت را متوجه بشی

http://www.bultannews.com/fa/news/64185/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

خوش باشید.

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
جناب حقیقت طلب
جوک های شما نیز بسیار بی ادبانه بود مانند سایر اراجیفتان و چنین جوکهایی دو چیز مخفی داشت که هر خواننده عاقلی می تواند به خوبی آن را ببیند
1- شما از ایران و بزرگان آن بخصوص بزرگان اصیل آریائی آن بسیار کینه به دل دارید و به نوعی شهرت و بزرگی تاریخی آنان شما را میسوزاند و ریدف کردن کلمات فوق نتیجه چنین سوزشی است و احساس می کنید شما فاقد چنین شخصیتهای بزرگ تاریخی هستید و لذا سعی در توهید به آنان دارد هیچ کدام از این نوشته ها خنده دار نیست بلکه خنده دار سوزش شماست
2- جوکها بسیار بی ادبانه است و قابل طرح در یک محفل نیست و گفتن چنین جوکهایی فقط از شما بر می آید و شنیدن آن فقط از محافل شما
جناب azar
ویکی پدیا یک دانشنامه آزاد است و بنده همین الان میتوانم جمعیت کرد را در آن لینک 99 دصد اعلام کنم و این دلیل بر چنین چیزی نیست

# ارسال کننده: حسین
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
من اصلاً قصد ندارم وارد مناقشات ایندو گروه(ترک و کرد) و یا امثال آنها شوم بدلایلی چند از جمله اینکه تحققاً از هر چه “پان” و “ایسم” است گریزانم؛
و بعد اینکه اصولاً ایسمها را بمثابة بند و بستهایی می دانم که چشم و گوش انسانها را می بندند و آنها را در مسیرهایی از پیش تعیین شده هدایت می کنند …
هم از اینرو خدا می داند که نمی خواهم- بلکه در اصل روا نمی دانم، هیچ انسانی پیدا شود که عقلش را مغلوب حس و تعصبش سازد و در این دنیای درندشت با چشم و گوشی بسته راه سپارد! …
چه یقین دارم که از اینگونه انسانها هیچ نفعی عاید علم و ادب و فرهنگ و جامعه و بشریت و حتی خود خودشان نمی شود! …
و بعد اینکه اساساً ورود به میدان کشمکش ایسمها را ازبرای قانع کردن یک طرف یا هر دو طرف امری بیهوده می دانم و برای همین شما خوانندگان محترم را خطاب قرار می دهم و با شما سخن می گویم و مدیریت محترم وبسایت را نیز به یاری می طلبم تا دست در دست یکدیگر در دنیایی که روزبروز کوچکتر می شود و همه بهم نزدیکتر می شوند به همایی بیندیشیم و به همپایی و همسازی و از این افکار بچگانه و نابارورانه عمیقاً بپرهیزیم! …
نه اینکه زمینه ای فراهم سازیم برای آتش افروزی هر چند ناآگاه از شرایط جامعه و جهان تا زیر سایة فریبندة آزادی ابراز عقیده، هرکدام هرچه می خواهند بار هم کنند! …

هر آدم عاقلی می داند که بسیاری از امورات عالم جبری اند و در آنباره ها آدمی واجد هیچ اختیاری نیست! یکی در قلب نیویورک چشم بدنیا باز می کند و دیگری در بطن سومالی!
یکی در توکیو یکی در تهران یکی هم در طرابلس! یکی ترک بدنیا می آید و دیگری لر و کرد و بلوچ و عرب و هندی و … یکی سفید و یکی سیاه و زرد و قرمز و …

اصالت هرکس در آنی است که هست و هرآنکس که دوران کودکی و جهالت را بسلامت پشت سر گذاشته است به این راحتی ها به خود اجازه نمی دهد که به اصالت دیگری توهین بکند چرا که می داند نه او نه خودش و نه هیچ فرد دیگری اساساً در کسب اصالتی که بدان افتخار می کنند دخیل نبوده اند و بر تَرک آن هم اختیاری ندارند و حتی اگر هم داشتند اینکار نه تنها فایده ای برای آنها نداشت بلکه آنها را به “هیچ اندر هیچ” تبدیل می کرد! …

خلاصه در رابطه با امثال ایشان حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد اما نه الزاماً با خود آنها که متأسفانه چشم و گوش بسته گرفتار “ایسم” هستند بلکه با آنها که نظراً و عملاً از هر بند و بستی آزادند!
هم برای بیش شنیدن جا دارند و هم برای بیش دیدن! …
به گمان حقیر آنها که فکر می کنند تنها آنچه آنها می گویند درست است و لاغیر، در عالم اندیشه، حکم پیرمردانی را دارند که روزگار چشم و گوشهایشان را بسته و فقط امکان فک زدن را برای آنها باقی گذاشته است! …
همچنین آنهایی که فکر می کنند همه چیز را می دانند و نیازی به بیش آموختن ندارند خود با زبان خود اعتراف می کنند که ظرف وجودشان آنقدر کوچک بوده است که با نخستین قطرات دانش لبریز شده است و دیگر امکان بیش افزودن ندارند! و گرنه کیست که نداند علم عالم را نهایتی نیست! …
این را به خودم به ایشان و به هرکس دیگری که می خواهد در عالم اندیشه راهرو باشد گوشزد می کنم تا اندکی هم برای نیوشیدن حرفهای دیگران تحمل و تأمل بخرج دهیم! …

از بزرگتر مثال می زنم تا ایشان خود حساب کوچکترها را بکنند! ما مسلمانان از قرآن محکمتر دیگر نوشته ای نداریم، چه آنرا از خالق آسمانها و زمین می دانیم که علمش فوق تصور ماست؛
اما شما ببینید وقتی یکی از همین پیرمردها یا ظرف پرشده هایی که بالاتر توصیفشان رفت پیدا می شوند و نقدهایی بر آن می نویسند چقدر بر آدم تأثیر می گذارند؛ آنسانکه- از گوش خدا دور، با اینهمه ایمان و اعتقادی که به آن داریم آدم وسوسه می شود آنرا برای همیشه بربندد و از ردیف کتابهایش خارج کند! همچنانکه خیلی ها اینگونه کردند و بی تحقیق و تفحص شتابان افتادند پی آن پیرمردها! …
از اینرو این اثر اگرچه با همت مدیریت این پایگاه به جایگاهی نه شایستة خویش ارتقا یافته است اما در حقیقت چندان شایستگی آنرا ندارد که بطور جدی مورد نقد واقع شود!
و بعد امثال من و ناشناس از عادتهای ناپسندی که داریم یکی هم اینست که تا یک چیز را از یک کسی یا یک جایی یاد می گیریم فوراً با قوت و اطمینان هرچه تمامتر آنرا فریاد زنان به کل تعمیم می دهیم! …
اینکه خود را هم جزو این قماش می دانم مبادا فکر کنید که در فاز شکسته نفسی هستم! ابدا، همین نوشتار مرا هم اگر یک کاربلدی بخواند چه بسا سخت مصداق این گفته گرداند!
در واقع این تقریباً یک معضل عمومی میان ماهاست! اینکه در صحبتها و نوشته های ما اظهاراتی از قبیل “هیچ کجا چنین چیزی نوشته نشده است! … در هیچ سندی ندیده ام چنین باشد! … شما اگر می توانید یک سند به من نشان بدهید! … کجای دنیا چنین چیزی وجود دارد! … ” بکرّات بچشم می خورد نشانه ای از این امر است!
ما باید بکوشیم همیشه و در هرجایی در حد دانش خود سخن بگوییم و گرنه قطعی گویی های آنچنانی اغلب به سطح سواد ما نمی خورد! …
بیایید باور کنیم اینگونه گویشها آنهم در حوزة علوم انسانی بنوبة خود نوبر است! آنها که عمرشان را صرف مطالعة آثار بدیع جهان کرده اند بدان قطعیتی که ما سخن می گوییم نمی گویند! …
بهرحال باید نشست و دید چرا بزرگانی همچون ویل دورانت که تنها فهرست منابعی که از آن استفاده کرده اند خود یک کتاب قطور می شود به آن قطغیتی که ما نوقلمها سخن می گوییم سخن نمی گویند! …
البته که هیچکدام به ذات خویش تقصیر ندارند چه این خود در ذات تخاصم ایسمهاست … با اینحال تنها گناه ایشان از نظر من اینست که چشم و گوششان را بسته و “فقط آنچه را که ایسمهایشان بهشان یاد داده یا از آنها می خواهد داد می زنند!” …
اما برای آنها که از هرچه ایسم هست گریزانند چه فرقی می کند یکی برآید و ایسمی را براندازد و پرچم ایسم خود را برافرازد!
از اینرو ما بنوبة خود پان ترکیسم را همان مقدار مطرود می دانیم که پان فارسیسم را و یا به همان اندازه پان کردیسم را! …
ما بهر طریق از آنها که بسی عاقلتر از ما بوده اند یاد گرفته ایم که “محکوم کردن ایسم با ایسم خود محکومترین محکومهاست!” …

استدلالهای مبتنی بر ایسمها غالباً بدلیل خاموش ساختن چراغ عقلانیت آنقدر سست از آب در می آیند که حتی ارزش گفت و شنود را هم ندارند!
بویژه آنجا که پردازندگانشان هم ناشناس باشند! اینگونه استدلالات هیچگاه راه بجایی نخواهند برد!
چه اگر یکی هم درست از آب درآید ایسمهای مقابل استدلالات چندی مقابل آن خواهند نشاند! …
فراموش نکنیم که در این دنیای کهنه و ایسم مدار برای هر عقیده ای می توان صدها شاهد دور و نزدیک آورد اما آنچه مهم است در این میان، اینست که اساساً در کشمکش میان ایسمها هیچ گوش شنوا و هیچ ذهن پذیرایی وجود ندارد!
و این همان سرّ پایان ناپذیری جدال ایسمها با یکدیگر است!

حسین-سه شنبه 19/2/91

# ارسال کننده: جواب ف
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
ایجاد دولت کردی-اسرائیلی در ایران حقیقتی است که حدود 30 سال پیش، تفکر و ایده ای، مبنی بر این که امریکا (صهیونیسم بین‌الملل) قصد دارد با تشکیل کردستانی واحد از کردستان‌های ایران، عراق، ترکیه و سوریه، اسرائیل دومی در این سمت خاورمیانه ایجاد نماید و آن را به یک پایگاه نظامی کامل و مرکز شرارت و تجاوز به کشورهای مجاور قرار دهد، موضوع غیر قابل باور و تصوری بود.

اکنون بیشتر شاهد تلاش سرویسهای جاسوسی اسرائیل،امریکا و انگلیس جهت تحقق گام به گام، اما سریع این هدف شوم،یعنی تجزیه کردستان با کمک سرکردگان گروهکهای تروریستی و منحله کومله(عبدالله مهتدی-سید ابراهیم علیزاده)،دمکرات(خالد عزیزی-مصطفی هجری) و پاک یا حزب منحله آزادی کردستان(حسین یزدان پناه- قاضی) هستیم.
چندی پیش نماینده سرویس جاسوسی امریکا"سیا"در قالب کنسولگری امریکا در عراق دیدارهای مهم و محرمانه ای با سرکردگان کومله،دمکرات و پاک داشت و در این دیدارهای پشت پرده،نقشه و سناریوی تجزیه کردستان ایران،توسط این شخص"کاساریکا" در اختیار سرکردگان این گروهکهای تجزیه طلب و تروریستی،گذاشته شد.
اگر چه آن زمان اسناد خاصی برای اثبات ادعای طرح تجزیه طلبی در کردستان توسط این گروهکها در اختیار نبود، اما پیش‌بینی های مقامات وقت ایران نیز مبتنی بر حدس و گمان نبود، بلکه مطالعه‌ رفتارهای ضد و نقیض غرب و مشاهده‌ نحوه‌ تحرکات عناصر تروریستی کومله و دمکرات در مناطق کُرد نشین، از قبیل ترور،اخاذی،حمله به مردم بی دفاع،حمله به پایگاههای نظامی، درگیری‌ها و ملاحظه ‌سیاست‌های چند پهلوی غرب، با به کاربستن تجربیات انقلاب اسلامی ایران، این فرض را حتمی نموده بود.در آن برهه‌ که گروه کومله به اصطلاح «چپ» به سرکردگی عبدالله مهتدی، که در ایران دست به اسلحه برده بود و تحت عناوین و اسامی متفاوتی در کردستان و دیگر شهرها جنگ و درگیری را آغاز کرده بود،همگان گمان می‌کردند که الزاماً جناح‌های لیبرال به غرب [امریکا و انگلیس] وابسته‌اند و جناح‌های چپ نیز به شرق با مرکزیت مسکو، پکن یا در نهایت کوبا وابستگی دارند. این باور عمومی در سرتاسر جهان و از جمله در ایران ادامه داشت ، تا این که بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران، حضرت امام خمینی(ره) در یک بیان خود راجع به این گروهک تروریستی و مرتد، فرمودند: «این چپ‌های امریکایی!».


البته در آن موقع این اصطلاح و نام جدید، آن هم بر روی این گروه چپ‌ و کمونیست، خیلی عجیب به نظر می‌رسید و شاید بسیاری نیز باور نکردند که «چپ دست‌ساز امریکا» نیز وجود دارد. اما دیری نگذشت که مشاهده شد هیچ یک از آنها به شوروی یا چین فرار نکردند، بلکه همگی راهی شمال عراق(اقلیم کردستان) و اروپا شدند و اروپا (به ویژه انگلیس، فرانسه ، آلمان، امریکا و اسرائیل) نیز با آغوش باز آنها را پذیرفتند و امریکا نیز با جذب سرکردگان کومله و دمکرات، به روش‌های متفاوت به حمایت از آنها برخاست و حتی ایستگاه‌های رادیویی، تلویزیونی، اطلاعات امنیتی، تسلیحات، تشکیلات و ... را چه در اقلیم کردستان و چه در اروپا و خاک امریکا،در اختیارشان گذاشت.
ادامه مطلب را در این سایت بخوانید:

http://www.bultannews.com/fa/news/64185

جناب ف دوباره بیا کتمان کن و بگو شما هم سمت و سو با این سیاست کثیف صهیونیستی نیستی!!!

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
دو کامنت مربوط به شخص فریاد
1)بچه ها ادبیات این قشقایی یه جورایی شبیه اذبیات بازجوها ی ساواک نیست؟"اين رو خوب توي گوشت فرو كن ... شما تا بوده و نبوده ..." آدم فکرمیکنه زیر شکنجه است.البته بچه ها ایشون کم آدمی نیستندها... چندین اسم دارند.تورک اوغلی ،سلماس لی وچندین اسم دیگه . تازه خیلی هم باسوادن
2)آذرخانم
کول اولون سنه تای تورکون باشینا. اصفهان لی منه توهین ائدرسه گوناهی سن کیمی عرضه سیز ساوادسیز ،یئکه دانیشیق تورک لره گوره دیر .آخی عقیل سیز آرواد .آذربایجان دا اوغلان آدین "هابیل " قویاندا گره ک اله بیله ک کی آدم اوغلی هابیل تورک ایمیش؟

دو کامنت فوق مربوط به شماست شما که ترک ستیزی و بی هویتی از پدر و مادرت به شما ارث رسیده است شما تقصیر ندارید و صد البته ترک نیستید
از پنج موردی که در کامنت های بالا مستند گذاشتم فقط یک مورد آن مربوط به اسامی است که یکی از روشهای متدوال جهت اثبات می باشد که جالب بود یکی از فارسها اثبات نموده بود رود کورا (که در انتهای رود ارس می باشد) از کوروش کبیر گرفته شده است در حالیکه نام این رود به دلیل اینکه در انتها به بن بست می رسد و به ارس می ریزد نام کور را اطلاق نموده اند بهتر بود درمورد 4 مورد دیگر که حداقل یکی از آن منبع کتابی به نام امپراطوری خزران بودتحقیق میکردید
ما در اینجا نمی گوییم که آدم ترک است یا فارس صحبت از زیاده خواهی کورد می باشد که تمدن آذربایجان را انکار نموده و تنبان گشادهای اسلحه بدست در عراق سعی در تصاحب آذربایجان غربی دارند نمونه آن کانال تلویزیونی >>ارومیه<< است که توسط کردها به راه انداخته شده است که ترکها را مهمان و خود را میزبان می نماید و یا یکی از نماینده شورای شهر دوره پیش که یک خانم کرد بود اعلام نمود که ترکها در اورمیه مهمان هستند عین همین ادبیات را ارمنی ها در قره باغ بکار بردند و درنهایت جنگی براه انداختند که یک میلیون آواره جنگی و نسل کشی خوجالی را به راه انداختند اما در اورمو این به هیچ وجه تکرار نخواهد شد چون امثال شما دیگر حرفی برای گفتن ندارید شما معلوم است که یک ترک ستیز هستید اگر تورک اولسان اوندا داش سنی اکنین باشینا بیر جوت کئچی نین دیه ری سنین کیمین غیره ت سیز دن چوخدی آرواد دا سنین آناندی
آذر=(آس +ار)
مطمئنا او ایصفهانلی دا ائله سنسن که تز تز آد و رنگ دییشیرسن
بو یازیدان اونجه ده سنه لاق ایلیردیلر اما کئچمیشه باخاندا ایندی بئله یازیلارین نتیجه سینده چوخ آزالیب و انشاله گون او گون اولاجاق کی هئچ کیم بیر بیرینه توهین ائله مییاجاق


به این سایت نیز یک نگاهی بینداز

http://mavi.miyanali.com/22/%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%86_%D9%85%D9%87%D8%AF_%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C

اگر این مستندات مربوط به اکراد یا فارسها بود الان زمین و زمان را رسوا نموده بودند

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Tuesday, May 08, 2012
جناب <<ف>> هورمی در زبان تورکی به معنی پارس کردن سگ می باشد تو زیاده خواهی می کنی و این از هزار فحش بدتر است مثلا اگر مسعود جانتان به اصفهان بگوید هصفهن (در زبان کردی به معنای شترمرغ) آنوقت شما نیز آنرا ضمیمه خود نموده و تبلیغ خواهید کرد ضمن اینکه عرض نمودم هورمی و ورمی در خشاب کلاش بغل مسعود جانتان در سلیمانیه است با همین کلمه به اصطلاح هورمی نحس تان می دانید چندین هزار نفر را ناراحت نموده اید هروقت رهبرانتان از زیاده خواهی عقب نشستید و از تورکها عذر خواهی نمودند آنوقت حرمت خواهید دید ضمنا من براساس زبانشاسی و مدرک مرند (میند) را اثبات نموده ام اگر ایراد دارد بفرما تا اصلاح شود. به توهین نمودن خود و دوستانتان نیز دقت بفرما ضمنا شما تنبان گشادها با کشت و کشتارتان آبروی بشریت را برده اید کلمه آبرو را بکار نبر که لایق چنین کلماتی نیستید
در نقده کودک را با تبر دونصف نموده اید و هفت عضو یک خانواده را سلاخی نموده اید هر روز جنازه سربازان تشهید شده توسط پژاک در شهرهای تورک به حاک سپرده می شود با ارعاب و وحشت سعی در کوچاندن ترکها را دارید اتفاقا ما که قبلا حرف نمی زدیم مضحکه بودیم الان دیگر وضع فرق کرده الان امثال شما مثل نوکر حلقه به پوش در دست اسراییل و ... هستید و در اینجا با جفنگ گفتن به ترورهایتان لباس انسانیت می پوشانید

# ارسال کننده: حقیقت طلب
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
آقا یا خانم ف
سوزشتان از چیست؟چرا همه را متهم به بی ادب می کنید؟
چرا تو و امثالت دم از ادب می زنید ولی نظراتتان توسط مدیر سایت تایید نمی شه؟
کدوم ابلهی به تو گفته کوروش بزرگ ایرانیان است؟شاید کوروش بزرگه پان ایرانیستها است ولی بزرگ آزربایجان نیست.
چرا ندانسته شاید هم دانسته یک ابر قاتل را به ایرانیها تحمیل می کنی؟مگر ایران اسلامی شخصیت بزرگ تاریخی ندارد؟
مگر کوردها نیستند که به رهبر انقلاب اسلامی فحش می دهند؟معلوم نیست چرا خودتان را با ادب می نامید؟
شهرت و بزرگی تاریخی کوروش!! - عجب جک خنده داری.
حالا بگو ببینم جکهای من خنده دار بود یا یه دونه جک تو؟





# ارسال کننده: حقیقت طلب
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
یاشا azar قارداشیم-
جناب ف یا فریاد که با چندین اسم کامنت می ذاری- کورد هم هستی.
ادبیاتی را که تو در نوشتن نظر در وبلاگم به کار بردی مختص تو و خانوادت است- هر جا هم که دیدید حوصله تون سر رفته عوض جک به همدیگر توهین بکنید -فحش رکیک بدید.


# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
جنابی می نویسد :
کردها شاید از اعقاب آشوریها !!!!در ناحیه سلیمانیه عراق بوده باشند.
هر چند بودن از اعقاب آشوریان چیز بدی نیست لذا آشوریان امپراتوری بزرگی در عصر خود ایجاد کرده اند اما و از آنجا که انسان باید فقط به داشته های خود بسنده کند و هدف از مطالعه در تاریخ ایجاد تاریخ نیست بلکه شاخت تاریخ است لذا ما همان اصل از ماد بودن را می پذیریم و آشور را به برادران پان ترک میدهیم
حالا برای اینکه کردها را از مادها دور کنند ادعا می کنند که کردها ریشه آشوری دارند نه عزیز کردها همان ماد هستند که امپراتوریهای آن زمان مانند آشور بابل و...را تسخیر کردند و بر سرزمین ماد افزودند
هورمی در زبان آذری به معنای پارس کردن سگ نیست بلکه گفتن چنین حرفی نشانه بی ادبی و بد دهانی شماست و حتما میدانید ادب یک فرد نشانه شخصیت خانوادگی وی است
لباس کردی در مقایسه با لباس سایر اقوام خاور میانه مانند فارسها -عربها و... بهترین نوع لباس است ولی از قرار معلوم به علت اینکه جنابان لباس ملی مشخصی ندارند لباس زیبای کردی نیز آنان را می سوزاند لذا به آن توهین می کنند البته نگوئید لباس لزگی که به همراه رقص لزگی که چند سالیست در ایران با استفاده از ناآگاهی مردم بنام خود مصادره کرده اید مال شماست چرا که چنین نیست
و اما رابطه با اسرائیل
دولت اردوغان که مدعی مخالفت با اسرائیل است اخیرا اجازه استقرار سپرهای ضد موشک در ملطیه و ..در خاک ترکیه را به ناتو داد که طبق گفته کارشناسان دلیل اصلی استقرار این سپر موشکی محافظت از اسرائیل و حمله احتمالی به ایران است
پس مشخص شد که دوست اسرائیل و دشمن ایران کیست
آذربایجان هم که رابطه خیلی خوبی با اسرائیل دارد وکسی نمی تواند آن را انکار کند
عده ای از کردستان بزرگ ناراحت می شوند کردستان از اول بزرگ بوده است در جنگ 1629 بین ایران و عثمانی بخش بزرگی از غرب کردستان به اشغال آن کشور درآمد و بعدها در اوایل سده 20 غرب کردستان به 3 منطقه بین ترکیه عراق و سوریه تقسیم شد همان سه منطقه باید متحد شود و به مام میهن یعنی شرق کردستان و ایران بپیوندد این یک مسئله طبیعی است سرزمین ایران تا دریای مدیترانه گسترده است
شما پیرو مکتب پانترکیسم هستید ایده اولیه پانترکیسم را وامبری یهودی ارائه داد و شما نیز الان میت یا میند را با ماراند در کتاب یهودیان مقایسه میکنی و نتیجه میگیری که قدمتتان 16000سال است حالا تاریخ چه قومی را تهودیان نوشته ما یا شما؟
کتب یهودیان بارها تحریف گشته است و هر کجا خوسته اند ادعایی بکنند مانند ادعاهای شما فورا دست به کار شده و دخل و تصرفی دی کتب تاریخی خود کرده اند و باصطلاح از دم روباه برای روباه شاهد درست کرده ا ند
خیلی خنده دار است اس+از = آذر یا مثلا ار+اس=ارس
واقعا خندیدم آخه این چه نوع تحقیق و کارشناسی ایه
بخاط اینکه حرف گ در زبان عربی وجود ندارد واژه آگر را آذر تلفظ و ثبت کردند به همین راحتی و آگر گا کان یا آگر بایگان (آتشکده ها )شد آذربایجان دیگر لازم به بحث باصطلاح زبانشناسی شما عزیزان نیست
روادیان -شدادیان -سالاریان-مروانیان-ایوبیان-زندیان- افشاریان -که سراسر کردستان یا گاها ایران و یا حتی کل خاورمیانه و شمال آفریقا را در دست داشته اند سلسله های کردی هستند که بعد از اسلام یه وجود آمدند البته در سطحی محدودتر نیز اردلانیان -دنبلی ها بابانها -بدرخانیان و...نیز از امرای محلی قدرتمندی بوده اند که بر بخشهای مهمی از سرزمین کردستان از کرمانشاه تا دیاربکر و ...حکم رانده اند
کردها به فرماندهای صلاح الدین ایوبی رهبری جنگهای صلیبی از جانب مسلمانان را به عهده داشته و به خوبی از عهده این جنگ بر آمده و با شکست اروپائیان و آزاد سازی فلسطین زمینه را برای امنیت منطقه خاورمیانه فراهم نمود ه اند
در مورد شهید شدن سربازان
بنده مخالف جنگ نظامی در ایران آن هم با دولت هستم چرا که کردها ایرانیان اصیل بوده و وظیفه همه ایرانیان تلاش بای حفظ یکپارچگی کشور و پیشرفت و ترقی آن و مقابله با دشمنان است
هدف کردها چنگ اندازی به سرزمینهای هیچ قومی نیست نوشته ما در اینجا پاسخ به ادعاهای مضحک و خنده آور عده ای بی سواد که با باصطلاح نظریه های زبانشناختی -تاریخ -باستانشناسی و .. سعی در ساختن تاریخ و هویت برای مردمی هستند که جز مضحکه و خنده چیزی عایدشان نخواهد کرد که صد البته مردمی با افتخار است اما افتخارش با ایران و ایرانی است
متاسفانه پیروان وامبری یهودی در عالم رویا برای خود امپراتوریهایی ساخته اند که شامل همه کس و همه جا و همه چیز میشود و اینان به شدت از فروریزی این اپراتوریها -کاخها و هویتهای رویایی در هراسند و لذا اجازه بحث نیز در این مورد به هیچ کسی نمی دهند و حتی اگر فردی نظریه ای در این مورد مطرح نماید وی را به شدت مورد فحاشی قرار میدهند
اخیرا و در یک مجلس نزدیک فردی از این قماش نشستم جالب است بلبل وار در مورد اینکه زبان ترکی خیلی تواناست حرف میزد و میگفت ببینید ما برای مرغ چندین واژه داریم در حالی که فارسها فقط واژه مرغ را به کار میبرند وقتی بنده به وی گفتم حالا از واژه هایی که حضرتعالی میگویید یکی دو واژه را تشریح کردم و گفتم این واژه ها اصلا ترکی نیست بلکه کردی و فارسی است ولی او در عالم اوهام بود و .....


# ارسال کننده: اورميه اوغلو
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
ملا مسعود خان بارزوني:((هرجا يك كرد باشد ان جا كردستان است))!!!!!!
جناب ف...نظر شما چيست؟شما هم گفته ي رهبرتان را قبول داريد؟هر جا اگر يك كرد مهاجر باشد ان جا را كردستان ميناميد و شروع به ساختن تاريخي جعلي ميكنيد؟
از نوشته هايتان كاملا پيداست كه اين گونه است و شما هم داريد مانند بعضي از هم زبانان بي سوادتان رهروي رهبر كله شقتان را ميكنيد و هر جا يك شلوار گشاد ميبينيد بدون دانستن دليل حضور او در ان منطقه ان جا را كردستان و مردمان غير كردش را كرد و تاريخش را تاريخي كردي معرفي ميكنيد!دست به هر كاري ميزنيد تا گفته هاي دروغتان را به بار بنشانيد از دادن امار هاي غير طبيعي و غير ممكن تا تهديد و توهين به اقوام اصلي منطقه و صاحبان سرزميني كه اكنون به ان اذربايجانا روژا ميگوييد و ادعاي مالكيتش را داريد
!
خودتان را به اقوام ترك نسبت ميدهيد و اجداد ما ترك ها را اجداد خود جا ميزنيد!
ما را مهاجر ميپنداري در حالي كه خود شما چند سال پيش از كوه هاي سليمانيه به سرزمين مقدس ما اذربايجان مهاجرت كرده ايد!
آذربايجان ما آن قدر با ارزش است كه تو و همنژاد هاي فارس تو از هر طرف چنگ مي اندازيد تا تكه تكه اش كنيد و صاحبش شويد.دست به جنايت هاي هولناكي از جمله قارنا ،سيميتقو ،سولدوز تيكان تپه و...ميزنيد و مردمان ما را در خاك خودشان ميكشيد و خون پاكشان را با دست هاي نجستان به زمين ميريزيد از ان طرف هم ادعاي فرهنگ و تاريخ ميكنيد!
كاملا مشخص است كه شما دشمن درجه يك اذربايجان هستيد و ناچار روزي بايد توسط پسران غيور آذربايجان رانده شويد !

# ارسال کننده: urmu
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
جناب ف

خیلی خودتو به اب و اتیش میزنی تا بگی اورمیه بیشترش کرده!!! خواهشا جواب سوالاتم رو بده..
1-چرا از 6 نماینده ی اول اورمیه 5 نفر از انها ترک و یک نفر کرد است؟ نماینده ی کردی که همه ی کردها زور زدن تا اون انتخاب بشه. و خیلی از ترک ها به انتخابات نرفتند.
2-چرا استاندار استان شهردار اورمیه -فرماندار اورمیه- رئیس شورای شهر اورمیه رئیس راهنمایی رانددگی اورمیه واستان- رئیس نیروی انتظامی و سپاه اورمیه و استان - رئیس و معاونان دانشگاههای اورمیه- رئیس اداره ی محیط زیست اورمیه و رئسا و کارکنان همه ی ادارات که نمیتونم بشمارم در یک کامنت- کارخانه داران و شرکت داران اورمیه. .... تمامی ورزشکاران اورمیه در والیبال! با ان همه سابقه والیبالی به عنوان پابتختی والیبال اسیا- همه اش ترک هستن؟؟؟؟؟
3-تا حالا چند تا اسم مغازه و شرکت تو اورمیه دیدی که توش اذربایجان داشته باشه؟؟ نمیتونی بشماری؟؟؟ چند تا با نام کردستان؟؟؟ اگه سراغ داری به من هم نشون بده تا من هم بهت نشون بدم..
4-اسم های خیابان هایی که مربوط به اذربایجان میشه چند تا دیدی؟ برای نمونه خیابان اذربایجان میدان اذربایجان خیابان ستارخان و باقرخان خیابان باکری که ترک اورمیه بوده خیابان صائب تبریزی محله های قدیم اورمیه مثل شورشورا اغداش و .... اسم خیابانی بگو که کردی است..
5- اسم دانشگاه داریم که اذرابادگان هستش..شما کردها هم تو اورمیه دارید؟
اسامی پارکها چطور؟؟؟؟ ائللرباغی رو شنیدی؟؟؟؟؟
6- چند تا مسجد تو اورمیه داریم که مال ترکها یعنی شیعیان هستن؟؟؟ اگر مردی بشمار تا بشمارم.. اگر مردی
7- به نظرت چرا کردهای اورمیه ترکی بلدند ولی ترکها کردی بلد نیستند؟؟؟؟؟

خواهشا به تک تک سوالاتم جواب بده.. مخصوصا ششم.. بشمار اگه مردی
منتظرتم..
منتظرتم..
منتظرتم..

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Wednesday, May 09, 2012
آقای ف که آقای حقیقت طلب را با ادبیات خاص خودت فتیله پیچ نمودی ولی مضمون گفته های او را درک نکردی حقیقت این است که اگر از یک شخص عادی بیش از حد تعریف و تمجید بکنند ابتدا غرور کاذب و در نتیجه دچار توهم می شود که بسیار خالت بدی می باشد پانفارس ها دقیقا چنین موجودی هستند اینقدر از کوروش و ... گفته اند که در خالت توهم مطلق بسر می برند (کورشی که به خونخوارترین مرد تاریخ معروف است و توسط تومروس شیرزن تورک پس از کشته شدن سرش را بریدند و در ظرف پر از خون انداختند و شیرزن تورک گفته که خون زیادی خوردی و سیر نشدی با خون خود سیراب شو هرودودیونانی ) اما برای خاموش نمودن این توهم و تبدیل آنها به یک انسان عادی همچون سایر ایرانی ها بایستی آن نقطه اتکا به توهم به حای تعریف به حالت نیمه تمسخر گرفته شود این عمل باعث فروکش نمودن توهم و بازگشتن به انسانیت می شود که بهتر از نژاد پرستی است لذا آقای حقیقت طلب همین بحث را گفته که جای تقدیر دارد
دوم اینکه همه ما ایرانی هستیم و ما ملت ترک ایران هستیم به خاطر نژاد دلیل نمی شود که عده ای نژاد پرست پانفارس هر روز یک خوابی برای ما ببینند یک روز تروریستهای پژاک را به سوی ما روانه می کنند روز بعد با سد بیش از حد در دریاچه اورمیه باعث خشکانیدن آن می شود و یک روز با تحقیر و توهین ترکها را بسوی تهران و البرز روانه می کنند و در آنجا آسمیله نموده و هویت ترکی آنها را تاراج می کنند همانگونه هویت حقیقی ما ترکها آذری را به کلمه جعلی آذری آریایی تعبیر می کنند دوست گرامی به خدا ما ترکها مهربانترین ملت دنیا هستیم آیا در تاریخ ایران ترکهای آذری به کسی تعدی نموده اند این همه پادشاهان ترک چه خدماتی که به ملت ایران نکرده اند می دانی که اگر غیر تورک در این مدت حکومت می کرد چند میلیون کشته و نفرت انسانی بر جای می گذاشت نمونه اش پهلویان دست نشانده انگلیس (جالب است رضا شاه در طویله یک سرهنگ اردبیلی اسب ها را قشو می نمود که امروز قهرمان ملی پانفارس ها می باشد و بعد از انتقال او آبه فریقای جنوبی و بعد از مرگش استخوانهای میمونها را به فرزند ملعونش محمدرضا شاه برگرداندند و حالا پسر ناخلف محمدرضا شاه از آمریکا ادعای ایران را میکند که عمرا ترکها اجازه چنین کاری را بدهند ) ولی کی یک بار از صفویان یا قاجارها تعریف نموده اید در تلویزیون از صبح تا شب صفوی و قاجار مسخره می شود نگه داشتن بزرگترین کشور منطقه کار هر کسی نمی تواند باشد الا ترکهای آذربایجان نمونه اش جنگ خانمانسوز جهانی بود که قاجار ها اعلام بی طرفی نمودند تا کشور در امان بماند می توانستند مثل ترکیه بجنگند یا پیروز می شدند که هیچ عایداتی برای ایران نداشت یا مغلوب می شدند که باعث تجزیه به 20 کشور میشد به خدا ما ترکها لایق این همه توهین های نژاد پرستی از طرف پانفارس ها نبودیم و شما برادران کرد ما شایسته نبود که ابزار دست این و آن بشوید آذریها چه بدی به شما کردها نموده اند جز اینکه سویوق بلاغ(مهاباد) خانا(پیرانشهر )و... دو دستی تقدیم شما نموده اند زیاده خواهی تا چه حد آیا صلاح نیست که برادران کردمان باسلاح خود خداحافظی بکنند (همانگونه که برادر اورمیه ایمان گفت در اورمو ما تفنگ کردهای مهمان را می گیریم و به جای آن آیینه و شانه می دهیم و عمرا به طرف سلاح نخواهند رفت) دوران نژاد پرستی آریایی به سررسیده است و این آخرین حربه آنها می باشد مطمئنا ما ترکهای آذری این حربه آنها را به یاس و ناامیدی خودشان تبدیل خواهیم نمود یادتان باشد اگر شما اندکی قدرت داشتید و در مقابل این نژاد پرستان مقاومت میکردید اولین حربه ای که بکار می بردند بحث الحاق شهرهای قروه بیجار و سنقر به آذربایجان را مطرح می نمودند همانگونه که این حربه در خوزستان بر علیه عربها بکار گرفته می شود که لرهای بختیاری را اجیر نموده اند و همچنین بر علیه گیلکها ترکهای ساکن آن استان را اجیر نموده اند اما شما به سه میلیون تورک استان آذربایجان غربی چه خواهید نمود. مطمئنا نه تنها آن سه میلیون بلکه 35 میلیون تورک نیز قبول نخواهد نمود ایران یک کشور اسلامی است و همه ما مسلمان هستیم

جناب حسین حس انسان دوستی تان قابل تحسین است . از این منظر ما به شما احترام قایل هستیم ولی یک نکته ای را به شما به عنوان یک برادر یادآوری می کنم که ما در ایران پان ترکیسم نداریم ولی اندکی پان کردیسم داریم ولی تا دلت بخواهد پانفارس داریم که عامل این وضعیت نیز همان پانفارس ها می باشند
دلیل: پان یک کلمه یونانی به معنی همه می باشد اما اصل معنی آن تغییر نموده و معنی امروزی آن یعنی همه چیز را خواستن در یک قالب خاص دوست گرامی در جامعه ای که ترکها از ابتدایی ترین حقوق خود یعنی تحصیل به زبان مادری محروم هستند چطور می توانند همه چیز را دریک قالب خاصی بخواهند اما فارس ها چطور به راختی می توانند همه چیز از انسان گرفته تا غیر انسان در قالب دلبخواه خود تغییر و یا استفاده بکنند می توانند بگویند ایرانیها همه فارسند یا آریایی اند یا به راحتی ده دوازده میلیون انسان را به مرکز کوچ می دهند و نسل کشی خاموش به راه می اندازند پانفارس اینها هستند اما آیا ترکها نیز اینچنیند خدمت جنابعالی عرض بنمایم که مقوله پان ترکیسم حدودا شصت هفتاد سال پیش از بین رفته زمانیکه ضیا گوگ آلپ این بحث را مطرح نمود خود او را به زندان انداختند الان حدود 30 کشور عربی یک اتحادیه دارند و کشورهای اروپایی اتحادیه دارند و آمریکایی ها اتحادیه دارند اما هفت کشور ترک زبان حتی ارتباط اقتصادی ندارند چه برسد به اینکه اتحادیه درست کنند تازه اتحادیه ای به دلخواه همه مردم نه به دلخواه یک کشور (آنهم به زور)
اما کردها چطور : آنها هم مثل ترکها مظلوم هستند اما این اواخر به خاطر زیاده خواهی عده ای معلوم الحال سعی در ایجاد یک چنین فضایی برای به اسارت درآوردن ملتها دیگر می کنند منجمله کرکوک در عراق (برای از بین بردن هویت شهر اولین کاری که دست زدند ثبت احوال همان شهر را منفجر نمودند)
امیدوارم این را درک کنیم که همه انسان هستیم و منده بیر تورک اولاراق اوز کیملیگیمی سئویب و قوروماقا چالیشیرام و آیریلارینادا بیر اینسان گوزو ایله باخیرام چون هامینین یاشام حاققی وار ساغ اولون

# ارسال کننده: ف
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
سلام
جنابان پانترکان عزیز
1-مصطفی بارزانی رهبر جنبش رهائی بخش جنوب کردستان می گوید :
هر جا کرد هست آنجا ایران است
منظور ایشان این است که هرجا کردستان و کرد نشین است همانجا ایران است یعنی تا دیای مدیترانه و دریای سیاه که کردستان است ایران نیز هست
از جنابان خواهش میکنم در هنگام نام بردن از افراد و شخصیتها زبان و دهان خود را کج و کوله نکنند و سعی در مسخره آنان نداشته باشند چرا که وقتی بنده حالات جنابان را در آن لحظه تجسم میکنم به نوعی خنده ام میگیرد و نوع حرف زدن و شکلکهای مربوطه مضحکه می آید
کوروش یا داریوش بزرگان ایرانند البته ایران قبل از اسلام
بعد از اسلام نیز بزرگان زیادی در این کشور بپاخواستنه اند بخصوص حضرت امام خمینی که همگی مورد احترام مردم ایرانند

جناب urmu
1-تنها یک کرد بین 6 نفر اول منتخبین ارومیه وجود داشت درسته که البته نفر اول نیز بود ولی شما بفرمائید آیا به کرد دیگری صلاحیت داده شده بود؟ البته بخاطر اینکه اگر صلاحیت می گرفت تا همان 6 نفر اول منتخبین ارومیه کرد میبودند
2-متاسفانه در استان ارومیه قدرت را قوم آذری قبضه کرده و این کار باعث شده است بی دلیل نیست که استانهای ایلام کرمانشاه و کردستان آرام است ولی درگیری در استان ارومیه زیاد است بخاطر اینکه کردهای این استان از همه چیز محروم نگه داشته شده اند ولی اگر روزی انتخابها در استان بر اساس میزان آرا مردم باشد خواهید دید که چه کسی استاندار -فرماندار یا شهردار میشود
در ترکیه قبله گاه آمال پان ترکان و قتلگاه اقوام و ادیان مختلف جنایاتی روی داده که همواره لکه ننگی در پیشانی بشریت خواهد بود غیر از قتل عام یونانیان ارامنه آشوریان و کردها ولی غمبار تر قتل عام علویان درسیم بود که به رهبری سید رضا درسیمی برای اعتراض به ظلم و جور حاکمان وقت این کشور بپاخواستند ولی قتل عام شدند علت اصلی اعتراض سید رضا و پیروانش اجازه ندادن دولت به انجام آئینهای مذهبی علوی انجام گرفت عکسی که لینک آن در زیر است و اخیرا انتشار یافته مربوط به قتل عام و ظلم سال 1937در درسیم است ولی علویان دو بار دیگر نیر در خلال سالهای 1980 و 1990 در مرعش و سیواس نیز قتل عام شدند و هنوز نیز در زیر شدیدترین ظلمها قرار دارند
http://www.netkurd.com/?mod=news&option=view&id=10754

# ارسال کننده: azar daily
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
سايت خبري آذرديلي(azardaily) اذربايجان غربي شروع به كار كرد!
خبر هاي استان ايران و جهان را در خبرگزاري آذرديلي بخوانيد
عضو شويد و به عنوان خبرنگار فعاليت كنيد و خبر هاي خود را منتشر كنيد

# ارسال کننده: یک ایرانی
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
رک و پوست کنده بگم ولی واژه ترک در ذهن من مفاهیمی چون کتابسوزی، جنگیدن در رکاب مغولان، کشتار، بی‌تمدنی و زندگی بدوی رو تداعی میکنه. البته این رو هم بگم که متاسفانه دولت باکو در تلاش است که از چنین واژه‌ای، یک مفهوم باشکوه بسازه که به گواه تاریخ، دروغ پایدار نیست آن هم در عصر ارتباطات امروزین. بنظر من که این واژه برازنده مردم آذربایجان نیست ولی اگه این هم طرفدار داره، با کمال میل برای اشاره به مردم آذربایجان بکار خواهمش برد. ما که بخیل نیستیم. هرچند با واژه وزین و معنادار "آذری (فرزند آتش و پاکی و سرزندگی)" قابل مقایسه نیست.

# ارسال کننده: داریوش
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
ف عزیز تورو خدا اینجا با اینا بحث نکن اینجا با اینا بحث کردن فقط باعث میشه یه کم سواد و معلوماتشونو بالا ببری تا با همون معلومات شروع کنن به تحریف و جعل و تزویر بزار تو عالم هپروت خودشون بمونن
واقعا آدم خندش میگیره اینا از زبانشناسی چه میفهمن اینا نوادگان چنگیز و هولاکو هستند همونطور که ummum = اوموم سومری رو کردن آنا و abum = ابوم سومری رو کردن آتا
آگرگاکان رو هم میکنن ترک بادمجان
از تمام کردها خواهش میکنم اکیدا در این بحث با بیسوادان پانترک شرکت نکنند
از تمام کردها خواهش میکنم اکیدا در این بحث با بیسوادان پانترک شرکت نکنند و بر معلوماتشان اضافه نکنند
 از تمام کردها خواهش میکنم اکیدا در این بحث با بیسوادان پانترک شرکت نکنند
از تمام کردها خواهش میکنم اکیدا در این بحث با بیسوادان پانترک شرکت نکنند و بر معلوماتشان اضافه نکنند

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
جناب ف ابتدا مقدمه ای کوتاه عرض می کنم سپس چندین قاف بزرگ فرمودی که می خواهم اصلاح بکنم
مقدمه
اینکه مارا متهم به پان ترکی و ترکیه نمودی خدمتت عرض بکنم که پان ترک در ایران وجود ندارد و در کامنت بالا توضیح دادم ما ترکهای آذربایجانی ایران هستیم اینکه ما صادق ترین ملت در ایران هستیم بارها ثابت نموده ایم این شما هستید که هیچ وقت از هیچ امتحانی صادقانه بیرون نیامده اید (نمونه اش جنگ عراق می باشد شما حتی شهیدی پیدا نمی کنید که برای خیابانهایتان اسمش را بگذارید یا اینکه قهرمانی ندارید که برای خیابانتان اسمش را بگذارید ) در مقابل باکری ها یاغچیان و هزاران فرمانده بزرگ که دشمنان را زمینگیر نمودند ضمن اینکه ما به ترکیه چکار داریم آنهم یک کشور مثل سایر کشورها است و در آخرین کامنتت کردستان بزرگ را اشاره فرمودی که همان پان کرد می باشد در این مورد بحث خواهیم نمود

>>>جناب ف فرمود
بخاط اینکه حرف گ در زبان عربی وجود ندارد واژه آگر را آذر تلفظ و ثبت کردند به همین راحتی و آگر گا کان یا آگر بایگان (آتشکده ها )شد آذربایجان دیگر لازم به بحث باصطلاح زبانشناسی شما عزیزان نیست
جواب : دوست گرامی در عربی گ تبدیل به ج می شود نه اینکه ذ مانند نرگس تبدیل می شود به نرجس نه اینکه نرذس بسیار ناشی حرف می زنی آس +ار به دلیل نوک زبانی بودن ترکی تبدیل به آذر می شود آی در کلماتی مانند آسلان(آس+ایلان) به معنی شیر آستارا (آس +تاری یا تانری ) بهمعنی خدای قوم آس

ضمنا آتش یک کلمه ترکی است آوت(شعله)+ش (اسم مصدر)= آتش
مثال اوت یانار


>>>جناب ف فرمود
هورمی در زبان آذری به معنای پارس کردن سگ نیست
جواب: دوست گرامی هورمک اسم مصدر همان کلمه است به معنی پارس نمودن اگر با زبان بغایت قوی و شیرین تورکی آشنایی داشته باشی قبول خواهی نمود
>>>جناب ف فرمود
شما پیرو مکتب پانترکیسم هستید ایده اولیه پانترکیسم را وامبری یهودی ارائه داد و شما نیز الان میت یا میند را با ماراند
جواب : مکتب پان ترکیسم در بین تمام ترکها مطرود است و حتی به مانند یک داستانی می ماند در کامنت قبل این گزینه را توضیح دادم ضمن اینکه ما تورک آذربایجان ایران هستیم و هدف ما مبارزه با زیاده خواهان تنباد گشاد پژاک است که تروریست هستند
باز کلمه میت و میند را فرمودی خدمت عرض بکنم در استان اردبیل این شهر را مرند می گویند چون زبان ترکی را بدون کوچکترین تغییری و بصورت کلاسیک صحبت می کنند اما با توجه به نوک زبانی بودن زبان تورکی و اینکه کلمه ر از وسط دهان بیرون میآید تلفظ آن برای زبانهای نوک زبانی مانند فرانسه و انگلیسی و ترکی سخت می باشد که این کلمه رفته رفته جای خود را به کلماتی که از نوک زبان صحبت شود جایگزین می کنند مانند مثال قبل انگلیسی where are you که و آ یو تلفظ می شود و اصلا ر تلفظ نمی شود در زبان ترکی لهجه های بهتر شده مانند تبریز و اورمو ر را بصورت ی تلفظ می کنند خواهش میکنم مثل تایر کهنه ای که وقتی قل می خورد بعد از طی مسافتی دوباره به سر جای اول خود برمی گردد حرف نزن
>>>جناب ف صجبت از مرغ نمود دوست گرامی مرغ یک کلمه تورکی است کلماتی که آخرشان به غ ختم می شود مانند
تاووغ ماروغ (مرغ) بالوغ (ماهی) و...
و این قسمت کوچک را برای حالگیری از تو می گویم
در زبان ترکی به بچه چوجوک در فارسی کودک و در کردی کرره می گویند
در ترکی به کره خر کودوک(قودوخ به آذری) می گویند که فارسها این کلمه را به کودک تبدیل کرده و تلفظ می کنند و فارسها نیز به کرره خر کلمه کرره می گویند که کردها آنرا به جای کودک بکار می برندیعنی به کودک کره می گویند و به بزرگ روله می گویند پس سن بیزیم قودوخوموزون قودوخو اولورسان

>>>جناب ف فرمود
بنده مخالف جنگ نظامی در ایران آن هم با دولت هستم چرا که کردها ایرانیان اصیل بوده و وظیفه همه ایرانیان تلاش بای حفظ یکپارچگی کشور و پیشرفت و ترقی آن و مقابله با دشمنان است
جواب : شما که 70 سال است با ایران میجنگید ولی ما ترکها مثل ستارخان قهرمان جلوی زیاده خواهی های شما را گرفته ایم و اجازه نمی دهیم به ایران نزدیک بشوید سپاهیان قهرمان و ارتشیان بیدار آذربایجانی اجازه هیچ گونه زیاده خواهی را نخواهند داد و ماجوانان آذری همپای قهرمانان سپاهی و ارتشیمان در این میدان هستیم
و من خواهشی از جوانان آذربایجانی دارم با بیدار شدن و آشنا بودن به نیات پلید پژاک و ... اجازه هیچ گونه زیاده خواهی را ندهید اویانین چون اویانماساز اویادالار

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Thursday, May 10, 2012
واژه کردستان بزرگ واژه بدی نیست و کسی هم ناراحت نمی شود ولی عین این می ماند که مثلا مردم آنگلا ادعای ایالت نیویورک آمریکا را بکنند باور کن تا این حد توهم است ولی شما هم مثل ما و ما هم مثل سایرین حق زندگی داریم حق پیشرفت داریم ولی حق زیاده خواهی نداریم جامعه ترک خشونت را ترد میکند شما اگر دلتان به مردم خودتان می سوخت الان دو تا استانتان یک مورد فقیر نداشت و با روش مسالمت آمیز می توانستید حقوق خود را مطالبه کنید اما در کرمانشاه دیگر کسی کردی صحبت نمی کند به خدا به صرف ترورها و کشت و کشتارهایی که به را انداختید آنها را نیز از خود دور نموده اید علاوه بر آن مردم خودتان را نیز به شهرهای دیگر کوچانیده اید که خالی از سکنه شده است سنندج 300هزار نفر جمعیت دارد که کمتر از شهر خوی است بازیچه دست این و آن شدن نتیجه اش همین است قانع شدن به حق و حقوق خود بسیار بهتر از کردستان بزرگ است

# ارسال کننده: azar
   تاریخ ارسال:Friday, May 11, 2012
دست گرامی جناب urmu این آقا مطمئنا به هیچ یک از سوالات شما جواب نخواهد داد چون تا بدینجا هم این کار را نکرده است ولی هر سوالی که گفته عزیزان هویت طلبمان منطقی جواب داده اند این شخص معلوم الحال ایت و دقیقا همین گروه هستند که هویت استان خوبمان آذربایجان غربی را به چالش کشیده اند او اصل ماجرا را هم بهتر از ما می داند اما فقط یک چیز را درک ننموده است و آن اینکه بیندگان عزیز در این سایت خودشان قاضی این ماجرا هستند و هدف ما فقط آگاه سازی مردم خوبمان با نقشه های این تروریستهای تنبان گشاد می باشد که با دیدن این وضعیت علاوه بر خود سعی در آگاه سازی سایر مردم عزیز شهرمان را دارند و این به نفع استانمان می باشد شما فقط کارتان را بکنید کار ما و شما همان آگاهی دادن به مردم عزیزمان است در موعد مقرر نیز خودشان بقیه ماجرا را به چشم خود خواهند دید
نمونه سوالاتی که من پرسیدم این بود که
1)شما کردها که ادعا می کنید مادها متعلق به شما هستند و از طرفی خود را آریایی اصیل می دانید چرا کورش خونخوارتان شما به اصطلاح مادهای آریایی را با خاک یکسان نمود (شما که با هم برادر و هم نژاد بودید ) طوری که امروزه تاریخدانان وجود تمدن ماد را در پرده ابهام می نگرند حتی عده ای وجود تمدن ماد را انکار می کنند

2)چرا شروع تاریخ را از هنگام مهاجرت آریاییها شروع به نوشتن نمودند مگر قبل از ورود آنها به این مکان هیچ کس در اینجا زندگی نمی کرد اگر زندگی می کرد چه کسانی بودند و سرنوشتشان چه شد و آیا کسی غیر از ترکها می تواند باشد یا یک ملت دیگری بودند
3) چرا مهاجران فارس در حالیکه اعلام می کنند مهاجر هستند خود را صاحب اصلی این سرزمین می دانند در حالیکه ترکها را که صاحب اصلی این سرزمین هستند مهاجر قلمداد می کنند آیا آنها با آپولو مهاجرت نموده اند که کسی حق پرسش