1397/11/29 | |
  

 

 


  

[Atorpatdate] نظرات: 0 نمایش: 2690 تعداد امتیاز: 5   (Article Rating)

گفتگو با "خسرو دستگیر" بازیگر تونای سینمای ایران



گفتگو با "خسرو دستگیر" بازیگر تونای سینمای ایران

در جامعه ما جایگاه پیشکسوتها به آرامی در حال کمرنگ شدن است. پیشکسوتان در کنار گود مانده اند و تازه کارها عرضه اندام می کنند

متن زیر مصاحبه آقای پیمان غنی زاده است با استاد خسرو دستگیر که در دومین شماره نشریه شهامت منتشر شده است:

می شناسمش. اما نه فقط با فیلم ها و سریالهایش. از سالها قبل که به عنوان یک داوطلب در انجمن خیریه حمایت از بیماران مبتلا به سرطان آذربایجان غربی و در جشنهای گلریزان این انجمن، برای اولین بار و بی واسطه پرده سینما و صفحه تلویزیون پای صحبتهایش نشستم  دیگر هیچ احساسی از غریبی و نا آشنایی با او ندارم. هنرمندیست برای خودش و هنرهایش بسیار. یکی اش همین استفاده از عنصر هنر در زندگی بخشی به انسانهای دردمند مبتلا به سرطان است. از چندماه پیش تر از برگزاری جشن گلریزان دوروبرش پر می شود از جوانهای مشتاق و هنرمندان شهر.  یک تنه کاری نیک و انسانی را مبدل کرده به یکی از مهمترین وقایع هنری آذربایجان غربی. و این تمام آن چیزی نیست که باید در موردش گفت. هرساله میزبان همکاران و ستاره های مقیم پایتخت می شود ، برای همیاری در این کار خیر. همه اینها را که فراهم کرد گلبارانی به پا می کند در گلریزان. کافیست با موی سپید و صدای دلنشین و سینه ستبرش به روی سن برود، تا شاخه گلی را به امید دیگری برای مرکز خیریه درمانی و پژوهشی امید تبدیل نکند کوتاه نخواهد آمد. آن وقت است که گونه هایش از شوق سرخ خواهد شد. و این یعنی عین هنر. بی دلیل نیست که ادعا می کنم می شناسمش. از نزدیک. واین نزدیکی و دست یافتنی بودنش را می توان بهتر درک کرد وقتی گروهی از جوانان هنرمند شهر را می بینم که "عمو" خطابش می کنند.

  با خودم این چنین فکر می کنم که چرا من "عمو" صدایش نزنم؟ عموی این همه جوان و بیمار مبتلا به سرطان. بی شک "عموی" من نیز هست. پس این چنین خطابش می کنم ؛ سلام عمو خسرو. 

لطفا خودتان را معرفی کرده و از سوابق هنری تان برایمان بگویید.

بنده خسرو دستگیر هستم، در سال 1322 در شهر زیبای ارومیه به دنیا آمده ام، از دوران دبیرستان، یعنی در سالهای 41-42 فعالیت هنری خود را شروع کردم؛ البته بعد از دیپلم به خاطر اعزام به سربازی، بین من و هنر فاصله افتاد و به خدمت رفتم و متاسفانه دوران خدمتم در جایی بود که هیچگونه امکان فعالیت هنری فراهم نبود. در سال 49 به ارومیه برگشتم. بعد از مدتی  »انستیتوی امور هنری« در تهران که از کادر آموزش و پرورش هنرجو می پذیرفت دایر شد. من آن زمان در آموزش و پرورش خدمت می کردم و برای فراگیری تمام رشته های هنری، مدت دو سال در این دوره شرکت کردم. گذراندن این دوره ها بصورت واحدهای درسی بود، ولی یک واحد تخصصی هم داشتیم که چون رشته ما هنر تئاتر بود، گذراندیم و بعد بصورت عملی تاتر را شروع کردم.

از کارهای حرفه ای تان برای ما و خوانندگان نشریه بفرمایید.

اولین کار حرفه ای ام را در سال 51 با نمایشنامه »شجاع« شروع کردم.  قبل از انقلاب تنها فعالیت تئاتری داشتم و تا سال 63 نیز فقط در تئاتر فعالیت می کردم. از سال 63 با فیلم »اتوبوس« به کارگردانی یداله صمدی وارد سینما شدم که در واقع اولین فیلم سینمایی من بود و در آن نقش محمود قصاب را بازی می کردم.

بلافاصله بعد از این فیلم، با »حسن هدایت« فیلم »مهمانی خصوصی« را شروع کردیم. سپس به ارومیه برگشتم که به کار در چهار فیلم با آقای »حسن محمدزاده« منجر شد. تا این تاریخ 28 فیلم سینمایی، 13 سریال و 8 تله فیلم در کارنامه ام دارم که آخرینش "ناسپاس" بود به کارگردانی آقای هدایت که در آن نقش حضرت موسی را داشتم.

در مدت فعالیت هر هنرمندی خاطرات خوب و بدی در ذهنش نقش می بندد. برای ما و دوستداران و طرفدارانتان از خاطراتتان بگویید.

در فیلم »تفنگ سرپر« فیلمبرداری 24 ماه طول کشید و کسی که نقش پسر کوچک مرا داشت، در پایان سریال ریش درآورده بود! اینها همه خاطرات خوبی هستند که در فیلم های مختلف و طی همکاری با کارگردان های مختلف وجود دارد. اما از خاطرات بد، در یکی از فیلم ها یکی از ماموران جلوه های ویژه »خرج بازوکا« [نوعی سلاح جنگی] را زیاد کرده بود که وقتی همکار دیگرمان آن را بر دوش گرفت، باعث پرت شدن و خرد شدن هشت تا از دندانهایش شد! از این مسایل  میتوان به عنوان بی رحمی ها و نامهربانی های سینما یاد کرد!

به نظر می رسد سینمای استان در جذب بازیگران و هنرمندان جدید و معرفی ستاره ها به عرصه سینما ضعیف عمل کرده و نتوانسته است در عرضه چهره به سینمای کشور خوب عمل کند. فکر می کنید اصلی ترین مشکلی که عرصه سینما و تئاتر استان با آن درگیر است، چیست؟

البته این مشکل در کل کشور وجود دارد و مختص استان ما نیست. در دهه اول انقلاب، با اینکه خوشبختانه هیچ کس متولی امر سینما نشد! و سینما متولی خاصی نداشت، ولی شاهد کارهای بهتری در عرصه سینما بودیم. اگر الان بخواهیم واقعیت ها را بگوییم باید این ضرب المثل را عنوان کنیم که: "جز راست نباید گفت/ هر راست نشاید گفت"! مسئله ای که هست جایگاه هنرمندان پیشکسوت است! در جامعه ما این جایگاه به آرامی در حال کمرنگ شدن است. پیشکسوتان در کنار گود مانده اند و تازه کارها عرضه اندام می کنند؛ و این درحالیست که آنها برای کسب تجربیات پیشکسوتان باید عمری بگذرانند. آقایان انتظامی، مشایخی و کشاورز تجربیاتی دارند که بدست آوردن شان خیلی سخت است ولی از این تجربه ها استفاده بهینه نمی شود. در استان ما جشنواره هایی برگزار می شود که بنده بعد از همه متوجه می شوم؛ من نمی گویم که مسئولین بی توجه هستند! کل ماجرا این است که هیچ کس ارزشی را که باید و شاید به هنرمندان نمی نهد.

از تئاتر و نمایش برایمان بگویید.

گاهی آنچنان دلم برای تئاتر و صحنه پرپر می زند که گریه ام می گیرد. ولی نمی توانم و قدرتش را ندارم که چند نفر را جمع و کاری را شروع کنم. نمایشنامه های خوب هم پشتوانه خوبی ندارد! کارهای جدید خیلی ضعیف است. متاسفانه می بینیم که اجراها و اکران هایی که در استان صورت می گیرد، با استقبال مردم مواجه نمی شود. مردم هیجان خاصی برای تماشای نمایشنامه ها یا فیلم های سینمایی نشان نمی دهند.

مشکل از کجاست و راه حل چیست؟

مردم چشم و گوششان باز است. مردم ما میفهمند. وقتی هنرمند تئاتر می رود روی صحنه که مخاطب را گول بزند، خب مسلم است که تماشاگر می فهمد و قهر می کند. مخاطب می آید که چیزی دریافت کند و دست پر برگردد. طنزهای نازلی در این میان باب شده که جای تاسف دارد. در عرف تئاتر داریم که بازیگر حق ندارد پشت به مخاطب کند، ولی در این نوع طنزها بازیگران پشتک و وارو می زنند!! من همواره به همکاران هنرمندم می گویم: »تند رانندگی کردن دلیل بر خوب رانندگی کردن نیست! راننده باید درست براند.« دیالوگ باید جان داشته باشد و قابل فهم باشد. باید شعور داشته باشد و برای شعور مخاطب ارزشی قایل باشد، باید به مخاطب وقت داد تا منظور دیالوگ را درک کند.

وضعیت فرهنگی هنری استان را چگونه ارزیابی می کنید؟

در سالهای 70 تا 75 بعد از تهران، در کشور، قطب دوم سینما بودیم. در این 5 سال 25 فیلم سینمایی در استان ما ساخته شد اما چون متولی نداشت، بعد از مدتی بدلیل بدهکاری تهیه کننده هایی که از تهران آمدند و اینجا وام گرفتند و پول بانک را نتوانستند پس بدهند، دست و بال هنر استان بسته شد. نباید تهیه کننده به زندان برود و چکش برگشت بخورد. باید از هنر حمایت شود تا اینکه هنر ورشکسته نشود. سرمایه هنری باید به جامعه برگردد. متاسفانه امروزه فیلمی که هنر واقعی را ارائه می دهد زمین می ماند و مشتری ندارد، ولی فیلمهایی که سراسر ابتذال و یک سری سخنان عجیب و غریب است و حتی نمی توان نام طنز بر آنها نهاد، مشتری دارند!

با هنر سفارشی هم مخالفم. اگر کاری به من تحمیل شود، در هرجایی که باشد ، آن را انجام نمی دهم. در جشنواره های تئاترهم هرگز شرکت نداشته ام، با اینکه جشنواره دروازه تبادل هنر و فرهنگ است! ولی معتقدم ، جشنواره ها امروزه به هنری بی مخاطب تبدیل شده اند!

 

برای آموزش در زمینه هنرهایی همچون تاتر و سینما چه باید کرد؟

من خودم نمی توانم تدریس کنم، ولی مدرسانی در تهران هستند که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان می تواند هزینه کند و برای آموزش این هنر ها کلاس های تابستانی ترتیب دهد، کما اینکه هنرهای دیگری نیز مانند موسیقی و آواز در کنار هنر سینما و تئاتر در استان ما مهجور مانده اند. براستی متولی این هنرها چه کسی است؟ ما 17 سال است جشنهای گلریزان را در انجمن حمایت از بیماران مبتلا به سرطان ( امید ) داریم و 17 سال است از مسئولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما دعوت می کنیم که بیایند و فقط یک بار آمدند!

متاسفانه جوان ها انگیزه و شور ندارند. در سال 42؛ وقتی جوان بودیم، بلیت اتوبوس برای تهران 25 تومان بود، ما پرداخت می کردیم تا به تهران برویم و تئاتر ببینیم؛ ولی امروزه بیخ گوش جوانان تئاتر و سینما هست، ولی انگیزه نیست! انگیزه ها کجاست؟

به فعالیت های اجتماعی خود اشاره کردید. با توجه به اینکه این مصاحبه در دفتر انجمن حمایت از بیماران مبتلا به سرطان امید انجام می شود، از فعالیت های اجتماعی تان برای ما بگویید.

من در سال 73  مغازه قاب سازی داشتم. یک آقای جوانی بنام سعید اعلم رضائیه که آن زمان دانشجوی پزشکی بود نزد من آمد و گفت من شما را می شناسم و می دانم هنرمند هستید. ما برای حمایت از بیماران سرطانی یک انجمن تشکیل داده یم. چرا پیش ما نمی آیید و از ما حمایت نمی کنید؟ بعدها در دی ماه همان سال مقدمات جشن گلریزان را فراهم کردیم. در اولین جشن آقای مشایخی با همسرشان آمده بودند. آن زمان قضیه موسیقی مثل امروز نبود و فقط موسیقی های اصیل قابلیت اجرا داشت. این جشن تا امسال ادامه داشته و امیدواریم باز هم ادامه داشته باشد.

ذکر این نکته ضروری است که آنهایی که از پنجره هنر به دنیا نگاه می کنند نگاه متفاوتی دارند. هر سال بعد از جشن گلریزان که چند شب برگزار می شود، می گویم که سال بعد دیگر نمی آیم؛ ولی چند روز بعد وقتی می آیم و بیماران مبتلا به سرطان را می بینم، نمی توانم بی تفاوت باشم! اینها مسایلی است که در خون هنرمند جریان دارد. هنرمند نمی تواند با این مسایل بیگانه باشد و به راحتی از کنار آن بگذرد و شانه بالا بیاندازد.

جشن گلریزان که هر ساله با تلاش های شما و دیگر فعالان مرکز خیریه امید برگزار می شود به نوعی از یک فستیوال هنری  و محملی برای توسعه هنر و فرهنگ تبدیل شده. شاید بتوان ادعا کرد ساعاتی که  در برنامه های گلریزان موسیقی برگزار می شود، از تمام کنسرتهایی که سالانه در کل استان برگزار می شود بیشتر باشد. همین طور نمایش و شعر و... . شما با این فعالیت اجتماعی به نوعی در کنار یک کار انسان دوستانه و نیک به گسترش هنر هم پرداخته اید. چه پیشنهادهایی برای هنرمندان جهت استفاده از این فعالیت اجتماعی برای گسترش هنر دارید؟

در هر گلریزان از تعدادی هنرمند برای حضور در جمع مان دعوت می کنیم و حضورشان نیز برای ما واقعا غنیمت است. در بین هنرمندان کسانی مانند آقایان انتظامی و کشاورز و مشایخی یا خانم ثریا قاسمی هستند یا خانم رویا تیموریان که به گفته خودشان سه سال می خواستند بیایند و نمی توانستند و بالاخره موفق شدند و خیلی خوشحال بودند. ولی همیشه اینطور نیست. برای مثال به یکی از دوستان که گفتیم بیا ، گفت چه چیزی به من می رسد؟ گفتیم ما معمولا چیزی نمی دهیم و فقط  به شما یک سکه هدیه خواهیم داد. گفت من سه سکه می دهم و نمی آیم! این مثال را به این دلیل گفتم که هنر و مردمداری، تزریقی نیست و باید ذاتی باشد.

یکی از راههایی که می توان مخاطب هنر را بالا برد، استفاده از هنر بومی در هر منطقه است. برای مثال شما برای اولین بار فستیوال عاشقی را در انجمن حمایت از بیماران مبتلا به سرطان امید برگزار کردید. در تمام گلریزان ها هم موسیقی عاشیقها به اجرا درمی آید. فکر می کنید تا چه حد در عرصه سینما و تئاتر ما از فرهنگ فولکلور مان استفاده می شود؟

اگر ما بخواهیم فولکلور را زنده نگه داریم، باید آنها را مکتوب کنیم و کسانی داشته باشیم که آنها را بنویسند. کسانی که دغدغه دیگری در زندگی نداشته باشند و کارشان حفاظت از میراث فولکلور ما باشد. الان زمان آن نیست که فولکلور سینه به سینه زنده نگهداشته شود.

و در پایان ...

برای تمام جوانان ایران زمین، بخصوص هم استانی های عزیزم و برای مردم این مرز و بوم آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در سایه صلح و صفا به زندگی ادامه بدهند و به آمال خود برسند، این امکان پذیر نخواهد بود مگر اینکه آستین بالا بزنند و سازندگی را شروع کنند. هیچوقت برای این کار دیر نیست و امید به فرداهای بهتر همیشه و باید وجود داشته باشد.

منبع:پیمان نامه

کد: 640725
گروه: علمی فرهنگی, گزارش و مصاحبه, اخبار مهم
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام و نام خانوادگی (الزامی)

Email (not required)

وب سایت

Enter the code shown above:

  

  جستجو در اخبار   

Copyright 2015 www.ainanews.com