1397/11/29 | |
  

 

 


  

[Atorpatdate] نظرات: 52 نمایش: 7928 تعداد امتیاز: 17   (Article Rating)

حلقه «صدای ارومیه» و روزنامه «آراز آذربایجان»



حلقه «صدای ارومیه» و روزنامه «آراز آذربایجان»

تیم تحریریه نشریه توقیف شده صدای ارومیه کجایند و چه می کنند؟

آینانیوز- تب مطبوعات محلی در آذربایجان غربی از اوایل شروع دولت اول اصلاحات بالا گرفت. در اورمیه به جز بر امانت که از سال 70 منتشر می شد تقریبا هیچ نشریه محلی دیگری نبود. تا اینکه در اوایل روی کار آمدن دولت اصلاحات، هفته نامه «پیام ارومیه» به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی مهران تبریزی پا به عرصه وجود نهاد.

خانواده تبریزی(مهران ومهرداد) تا آن زمان بیشتر با روزنامه سلام شناخته می شدند و بعدها سرپرستی روزنامه آریا را هم گرفتند.

پیام ارومیه مدتی بعد با تغییرنام به «نوید آذربایجان» فعالیت خودش را ادامه داد.

دیگر هفته نامه محلی آذربایجان غربی که در آن زمان منتشر می شد،فردای ما به صاحب امتیازی یوسف پیربوداقی و مدیرمسئولی ناصر حضرتی بود. حضرتی بعد از یک دوره از این نشریه جدا و پیربوداقی راسا مدیرمسئول نشریه خود شد.

فردای ما هم از سال 77 پابه عرصه وجود نهاد و تا امروز یکی از پایدارترین نشریات محلی آذربایجان غربی است.

به جز امانت که بدون سبک و سیاقی خاص و البته بعد از دوران سختی که بر سر صاحب امتیاز و مدیر مسئولش به سبب پرونده های قضایی رفت، منتشر می شد، دیگر نشریات(نوید آذربایجان-فردای ما) مکتب و خطرمشی خاصی را در فعالیتشان دنبال می کردند.

نوید آذربایجان گام در مسیر هویت طلبی و پرداختن به مباحث قومی و مطالبات قانونی آذربایجانیان گذاشت و فردای ما بیشتر تحلیل ها و مقالات سیاسی همسو با جریان حاکم را نگاشت.

در این میان نشریه ای هم بود که هرچند در ابتدا سروصدای زیادی به راه نیانداخت اما درون تحریریه کوچک و تنگ و نقلی اش روزانه سروصدای زیادی برپا بود.

هفته نامه قانون که بعدها با شعار« صدای مردم بالاتر از قانون است» به «صدای ارومیه» تغییر نام داد به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی محمدرضا خادم شمس در سال 1377 مجوز انتشار گرفت و علاوه بر پنج برادر و یک پدر با نام خانوادگی خادم شمس که در نشریه صاحب نام و عنوان بودند، شناسنامه صدای ارومیه اسامی خبرنگاران و نویسندگان جوان زیادی را به خود دید که بعدها زمینه ساز تحولات شگرفی در فضای مطبوعاتی و فرهنگی آذربایجان غربی شدند.

نگارنده از این جمع چند ده نفره که اسامی تعداد معدودی را به خاطر دارد با عنوان «حلقه صدای ارومیه» یاد می کند بویژه آنکه با آغاز زمزمه های تشکیل شورای سیاستگزاری اولین روزنامه آذربایجان غربی می شود نام تعدادی از افراد این حلقه را یافت.

البته ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که همه سه نشریه متولد شده در دوران اصلاحات بعدها با روی کار آمدن دولت نهم و دهم دچار مشکلات امنیتی، حرفه ای و قضایی شدند. نوید آذربایجان توقیف شد، صدای ارومیه لغو امتیاز و فردای ما تا آستانه توقیف پیش رفت.

امانت نیز چندی به اجاره جریان نزدیک به دولت درآمد.

برخی از اسامی فعالین سابق هفته نامه صدای ارومیه به قرار زیر بود:

محمدرضا خادم شمس: لیسانس علوم سیاسی- دبیر تاریخ دبیرستانهای ارومیه. از همین دبیرستان طالقانی چند نفر از شاگردانش را برای همکاری در نشریه اش دعوت کرده بود. وی را می توان بنیانگذار واژه ای بنام«تحریریه» و « سرویس» در نشریات محلی دانست. در نشریه وی هر صفحه و هر موضوعی مسئول و دبیر خاص خودش را داشت. هرچند کیفیت صدای ارومیه در اویل بالنسبه کمتراز دیگر هفته نامه های محلی بود اما کمیت و تربیت نیرویی که صدای ارومیه کرد در تاریخ مطبوعات استان ماندگارش کرد.

رضا شمس: سردبیر. پیش از این سابقه چندانی در مطبوعات نداشت اما با صدای ارومیه اوج گرفت. رضا بعدها سردبیری یک مجله اقتصادی را بر عهده گرفت.

عباس حسین پور: جزو اولین های صدای ارومیه است که خیلی از کارکنان نسل دوم و سوم این نشریه چندان نمی شناسندش.دستی در طنز منتقدانه دارد و هر از گاهی ترنمی و شعری نیز می نویسد.این روزنامه نگار همیشه ناراضی، منتقد همیشگی است که در نشریاتی چند مانند نوید آذربایجان،ندای آذربایجان، احرار، شمس تبریز،خوی،آذر اندیش، حیدر بابا و...فعالیت داشته و حضور او در برهه ای در نشریه توقیف شده صدای ارومیه  پررنگ تر از دیگر نشریات به نظر می رسد.

او 25 سال است که قلم می زند و عضو انجمن روزنامه نگاران آذربایجان شرقی نیز هست. مدتی است که این یار قدیمی صدای ارومیه ، با سایت آینا نیوز نیز همکاری دارد.

پیمان رضایی: خبرنگار . او از شاگردان محمدرضا در دبیرستان طالقانی بود. رضایی از اولین خبرنگاران صدای ارومیه بود که سال 78 از این نشریه جدا شد. او علاوه بر کار خبری به تبلیغات نشریه نیز کمک می کرد. پیمان رضایی بعد از اینکه سال 78 از این نشریه جدا شد مجتمع تبلیغاتی آفتاب ارومیه را تاسیس کرد. او دراین دفتر علاوه بر کار تبلیغاتی سرپرستی روزنامه های متعددی چون ابرار، سیاست روز،ملت و ... را بر عهده داشت.

رضایی سال 79 هفته نامه ندای سلدوز متعلق به سیدحامد مدنی فرماندار سابق نقده را سردبیری کرد. ندای سلدوز را باید اولین نشریه محلی رنگی در تاریخ آذربایجان غربی دانست.این نشریه بعدها به «الدوز» تغییر نام داد.

رضایی بعدها مجتمع تبلیغاتی «شرق» و «مجتمع چاپ دیجیتال آفتاب ارومیه» را تاسیس کرد. وی هم اکنون یکی از فعال ترین چاپخانه داران ارومیه است و بازرس تعاونی مسکن مطبوعات آذربایجان غربی نیز محسوب می شود.

کاوه خلیلی فر: خبرنگار و بیشتر عکاس صدای ارومیه. او هم همانند رضایی سال 78 از این نشریه جدا شد. خلیلی فر با فراگیری اصول طراحی در فضای فتوشاپ و کورل جزو اولین طراحان 4 رنگ در ارومیه محسوب می شود که اولین کارهایش را در مجتمع آفتاب ارومیه و همراه پیمان رضایی آغاز کرد.

خلیلی فر یک چند کانون تبلیغاتی «کارنگ» را تاسیس کرد و امروز مدیر مجتمع چاپ و خدمات تبلیغاتی «ماندگار» است.

بهرام اسدی: شاعر و نویسنده نام آشنای ارومیه و مدیر انتشارات «یاز» یک چندی دبیری صفحه ترکی صدای ارومیه را برعهده داشت. او در این صفحه علاوه بر انتشار مقالات و مطالب و اخباری به زبان ترکی برای کودکان نیز مطالب جذاب و ویژه ای تدارک می دید. اسدی مولف و نویسنده چندین و چند کتاب به زبان ترکی است که از آن جمله است داستانهای ده ده قورقود و زندگینامه بسیاری از بزرگان و مشاهیر آذربایجان از جمله کاظم خان قوشچی. وی همچنین قرآن را نیز به زبان ترکی آذربایجانی در دست ترجمه داشت.آماده سازی  اولین تقویم به زبان ترکی از آثار ماندگار بهرام اسدی است که صورت لایی صدای ارومیه دو نوبت در آغاز سال نو منتشر شد.

سیدهادی وقفی: دانشجوی رشته تاریخ دانشگاه آزاد شبستر که برای تامین هزینه تحصیلش مقالاتی برای صدای ارومیه می نوشت، بعدها شد یکی از پرسروصداترین روزنامه نگاران استان که سراز ینگه دنیا درآورد.

وقفی ابتدا برای این نشریه مقالات سیاسی می نوشت و کارش آنقدر بالا گرفت که به دبیری سرویس سیاسی و بعدها دبیری تحریریه رسید. او در سال 79 و همزمان با موج دوم جدایی خبرنگاران و نویسندگان صدای ارومیه از این نشریه جدا و هفته نامه کوشا را بهمراه دونفر دیگر از جدا شدگان تاسیس کرد و خودش به مدت کوتاهی شد سردبیر کوشا.

وقفی در کوشا نیز چندان دوام نیاورد و سال 80 مجددا به صدای ارومیه بازگشت. بازگشت دوباره وقفی به این نشریه توام شد با شروع موج پرونده های قضایی علیه این نشریه، مدیرمسئول و شخص هادی وقفی.

وی بعد از صدور حکم محکومیتش از سوی دادگاه انقلاب، از کشور گریخت و امروز تبعه کشور کاناداست.

پرونده هایی که به سبب انتشار مطالب سید هادی وقفی در دادگاههای عمومی و انقلاب تشکیل شد موجب توقیف و نهایتا لغو امتیاز صدای ارومیه نیز شد.

حامد عطائی: شروع کارش در این نشریه با کاریکاتور و مطالب و یادداشتهای طنز همراه بود. وی را می توان بنیانگذار «کاریکاتور» در دوران روزنامه نگاری نوین آذربایجان غربی دانست. عطائی بعدها به سرویس خبر و گزارش صدای ارومیه هم راه یافت و علاوه بر خبرنگاری و تهیه گزارش، مقالات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و هنری و سینمایی نیز برای این نشریه می نوشت.

وی در سال 79 از صدای ارومیه جدا شد و نشریه کوشا را به صاحب امتیازی و مدیرمسئولی غلامرضا غنی زاده منتشر کرد. ابتدائا مسئولیت عطائی در این نشریه «سرپرستی سازمان اطلاع رسانی» بود و بعدها با جدا شدن وقفی از این نشریه، عنوان سردبیر در شناسنامه کوشا به نام حامد عطائی خورد.

در سال 81 وی از کوشا جدا شد و مدتی با نشریه ارمغان آذربایجان همکاری کرد. خبرنگاری، عضویت در تحریریه، مقاله نویسی و سرپرستی نشریاتی چون فردای ما، اعتدال و توسعه، چی چست، روزنامه های جوان و رسالت،دعوت، خبرگزاری جامعه جوانان ایرانی(سینا)،روزنامه های مهد آزادی و ندای آذربایجان تبریز، دبیری سیاسی سایت خبری مسیر نیوز و نهایتا مدیرمسئولی سایت خبری – تحلیلی آینانیوز از دیگر فعالیتهای حامد عطائی است.

وی در سالهای 84و86 مدت کوتاهی سردبیری هفته نامه های الدوز و  امانت را نیز بر عهده داشت و امروز سردبیر دوهفته نامه«مهد سرداران» است.

انتشار ویژه نامه هایی برای نشریات «جوان»،«اعتدال و توسعه»،«ارمغان آذربایجان» و ... از دیگر فعالیتهای حامد عطائی است.

او در ادارات کل زندانها، اوقاف و امور خیریه و میراث فرهنگی استان نیز بعنوان مدیر و کارشناس روابط عمومی فعالیت داشته و امروز پرمخاطب ترین سایت خبری تحلیلی آذربایجان(آینانیوز) را مدیریت می کند.

بهزاد محمودیان: خبرنگار سابق صدای ارومیه که بیشتر با خبرها و تحلیل های ورزشی معروف بود.بهزاد علاوه بر حوزه ورزشی در زمینه گزارشات اجتماعی نیز فعالیتهایی در صدای ارومیه داشت.

او با ادامه تحصیل در رشته تربیت بدنی و حضور در هیاتهای ورزشی مختلف در قالب هیات رئیسه، دبیر و ... حضور خود در ورزش را پررنگ تر کرد.

محمودیان در حال حاضر دبیر ورزش آموزش و پرورش و دبیر سروریس ورزشی هفته نامه کوشاست.

لعیا نورانی: جزو اولین خبرنگاران صدای ارومیه بود. وی بعد از جدا شدند از این نشریه راهی هفته نامه امانت  و روزنامه ابرار شد.با شروع کار هفته نامه آراز آذربایجان، وی به سردبیری این نشریه رسید و در کنار آن خبرنگاری خبرگزاری فارس را هم بر عهده گرفت. نورانی امروز یکی از پرکارترین و باسابقه ترین خبرنگاران آذربایجان غربی است که بدون کمترین حاشیه و اوج و حضیضی همچنان به کار خبرنگاری اش ادامه می دهد.

رحمان نریمانی: جزو اولین خبرنگاران صدای ارومیه. وی همکاری نزدیکی نیز با مجموعه نشریات به سرپرستی صادق امجدی داشت. نریمانی در حال حاضر سرپرستی خبرگزاری اقتصاد ایران(اکونیوز) در آذربایجان غربی را بر عهده دارد.

عبدالسلام معروفی: اوایل سال 79 به جمع بروبچه های صدای ارومیه آمد. معروفی بعد از موج دوم جدایی ها از این نشریه ابتدا به مدیریت سازمان آگهی های صدای ارومیه رسید و در کنار آن مطالبی نیز در آن منتشر می کرد. وی از سال 82 به کوشا پیوست و علاوه بر مدیریت آگهی ها، سردبیری این نشریه را نیز عهده دار شد. معروفی با بیش از 8 سال سردبیری در کوشا یکی از پایدارترین سردبیران نشریات محلی در تاریخ آذربایجان غربی است.

حمیدرضا فرشبافی صالحی: با ستونهای آشنایی با جاذبه های گردشگری آذربایجان به جمع تحریریه صدای ارومیه آمد و بهمراه وقفی و عطائی، شهریور 79 از این نشریه جدا شد. صالحی یکی از بنیانگذاران کوشا بود و با مسئولیت مدیر اجرایی در این نشریه فعالیتش را پی گرفت.

وی به سبب علاقه ای که به حوزه باستان شناسی و گردشگری داشت در رشته باستان شناسی فوق لیسانس گرفت و در حال حاضر دانشجوی دکترای فلسفه هنر است.

صالحی هم همچون رضایی و خلیلی فر حوزه چاپ و تبلیغات را برای ادامه فعالیتش برگزید و در سال 84 با وارد کردن اولین دستگاه چاپ لارج فورمت به عرض 20/3 خانه چاپ و طرح ارومیه را تاسیس کرد.

مجموعه چاپی حمیدرضا فرشبافی صالحی در حال حاضر بنام «چاپ توسعه» فعالیت می کند و وی از اعضای هیات مدیره انجمن صنفی چاپخانه داران ارومیه است.

طاهره نوید آرین: جزو اولین خبرنگاران خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) بود که همزمان با سرویس خبر صدای ارومیه نیز همکاری داشت.

وی در آن زمان علاوه بر صدای ارومیه نشریه داخلی «طبارما» را منتشر می کرد.

آرین بعد از قریب یک دهه دوری از عالم خبر و رسانه به تازگی با خبرگزاری ایرنا فعالیت حرفه ای اش را از سر گرفته است.

علاوه بر این جمع خانم نوری از خبرنگاران صدای ارومیه بعدها سر از واحد خبر صداوسیما و شبکه خبر درآورد.خانمها ظفرنیتی، اسماعیل زاده و اسدزاده هم از جداشدگان این نشریه اند که هریک گام در مسیری غیر از فعالیت مطبوعاتی گذاشتند.

علیرضا بافهم، خبرنگار، نویسنده و طنزنویس سابق صدای ارومیه نیز کارمند یکی از بانکهای دولتی است.

همچنین قنبر حاجی وند از دیگر نویسندگان صدای ارومیه اهل میاندوآب بود که صاحب تالیفاتی نیز در حوزه رسانه و سیاست است. او بعد از دوری از فضای مکتوب مدتی به وبلاگ نویسی روی آورد.

گفتنی است خانم پاکزاد هم نویسنده و گزارش نویس صدای ارومیه بعد از جدایی از صدای ارومیه و بعد از مدتی فعالیت در نشریات مختلف در حال حاضر هفته نامه های الدوز و منطق را منتشر می کند.

تاثیر حلقه صدای ارومیه بر فضای فرهنگی و رسانه ای آذربایجان غربی قابل کتمان نیست و امروزه تشکیل چنین جمع هایی دیگر امکان پذیر نیست چراکه با پیشرفت تکنولوژی چاپ و طراحی از بین رفتن شیوه های سنتی از یکسو و دسترسی آسان به منابع غنی مطالب و محتوا از طریق اینترنت، دیگر جایگاههایی چون تایپیست، ویراستار، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، عکاس، ... را بی معنی می کند و بسیاری از نشریات محلی با کمک دو سه نفر منتشر می شوند.

اهمیت و نقش جایگاه «حلقه صدای ارومیه» تا آنجایی است که امروز شش تن از ده نفر اعضای شورای سیاستگزاری اولین روزنامه آذربایجان غربی(آراز آذربایجان) را اعضای سابق این حلقه تشکیل می دهند. محمدرضا خادم شمس، رضا شمس، رحمان نریمانی، لعیا نورانی، قنبر حاجی وند و بهرام اسدی.

 

 

کد: 807712
گروه: علمی فرهنگی, اخبار مهم
امتیاز بندی

نظرات

# ارسال کننده: شهروند پپه
   تاریخ ارسال:2011/09/24
مطلب مفيدي بود
اميدواريم آراز آذربايجان با روزنامه شدنش بتواند در فضاي رسانه اي استان مثمر ثمر و منشاء تحول و ارتقاء مطبوعاتمان باشد

# ارسال کننده: اورمونون گول آقاسي
   تاریخ ارسال:2011/09/25
مطلب جالب وخبر مسرت بخشي بود. دستتان درد نكند.
به دست اندركاران حلقه صداي اورميه خوشامد وصميمانه تبريك ميگوييم. هرچند شايد امروز بدتر از ديروز در فضاي سنگين تري حضور پيدا ميكنند اما با روحيه اي كه اين اكيب دارند روزنه وبارقه اميدي ديگر براي شهروندان باز خواهدشد.
http://golaga.blogfa.com/

# ارسال کننده: محمد رضا خادم شمس
   تاریخ ارسال:2011/09/25
با سلام و آرزوی توفیق فرزند معنوی عزیزم آقای حامد عطایی ؛
افاضات شما علیرغم داشتن نیش و کنایه هایی ، برایم این افتخار
دوباره را داد که برای لحظه ای هر چند کوتاه در خدمت مخاطبین
ظریف سایت آینا نیوز که خودم در تبلیغ آن برای تعدادی از اندیشمندان
و صاحبنظران استان و کشور نقش کوچکی داشته ام ، باشم .
خلاصه ؛ از تعارفهای آنچنانی می گذرم و لازم می دانم توضیحاتی در باره
پاره ای مطالب متن خدمت مخاطبین آن سایت عرض کنم .
الف) در اسامی فعالین عضو هیأت تحریریه سابق هفته نامه صدای ارومیه
، ذکر نام عزیزانی چون آقایان رحمان نریمانی و اکبر بابایی اشتباه
است و ما در هیئت تحریریه چنین افرادی نداشته ایم . اگر نوشته ای
منتشر شده از ایشان در صدای ارومیه سراغ دارید و یا حتی نامی از ایشان
در شماره ای از نشریه یاد شده یافته اید ذکر کنید .
ب ) اینکه نوشته اید افرادی نظیر آقای سیدهادی وقفی بنا به دلایلی
هم اکنون جزو اتباع کشور کاناداست , اشتباه بوده و ایشان تبعه
امریکا می باشند و فکر نمی کنم جای سئوال چندانی در گزینش تبعیت
از سوی افراد برای کشوری خاص وجود داشته باشد . ضمناً برای
افزایش اطلاعتان این نکته را نیز عرض می کنم که از سال گذشته
آقای علیرضا خدابخش ( ائلیاز یئکنلی ) نیز به تبعیت کشور ترکیه درآمده
است .
ج ) همیشه این افتخار برای هفته نامه صدای ارومیه و اینجانب
بعنوان صاحب امتیاز و مدیرمسئول نشریه یاد شده محفوظ است
که طی 9 سال فعالیت هفته نامه صدای ارومیه افرادی تربیت و به
جامعه مطبوعاتی استان و حتی کشور تحویل داده ام که به اعتراف
خودتان هرکدام از تأثیرگذارترین روزنامه نگاران استان در حال حاضر
می باشند و لازم به توضیح اضافی نیست که هم اکنون نشریه ای تأثیر
گذار در استان وجود ندارد که در آن نشانه ای از اعضای هیئت تحریریه
هفته نامه صدای ارومیه نباشد .
د ) فکر نمی کنم در این گفته با من مخالف باشید که هریک از کارکنان
و فعالین روزنامه نگاری جداشده از صدای ارومیه و مخصوصاًخود حضرتعالی
کار و موقعیت شغلی حال حاضر خود را به نوعی منت دار نشریه پیش گفته
هستند.
ه ) اینکه در شورای سیاستگذاری روزنامه آراز آذربایجان 6 نفر از اعضای
هیأت تحریریه صدای ارومیه شرکت دارند مایه افتخار است و از همینجا
از شما نیز جهت فعالیت در آن دعوت می کنم .
و ) ختم کلام اینکه ؛ قاضی کردن کلاه انصاف و در نظر گرفتن وجدان
و نظاره گری رحمان بی همتا در هرکاری از وجوب واجبات هر مسلمان
و غیرمسلمانیست . با درود : محمدرضا خادم شمس

# ارسال کننده: ائلمان
   تاریخ ارسال:2011/09/26
استاد گرامی جناب آقای شمس
ضمن عرض سلام و آروزی موفقیت برای جناب عالی لازم دانستم تا چند نکته را محض اطلاع جناب عالی و سایر خوانندگان خدمتتان عرض نمایم
1 - تربیت افراد و خبرنگاران توسط جناب عالی به شوخی بیشتر نمی ماند چرا که کاردانی و استعداهای ناب خودشان بوده و صدای ارومیه تنها بستری را برای انان فراهم نمود تا استعداد های به القوه اشان به بهالفعل تبدیل گردد.
2 - شاید خوانندگان ندانند ولی خود شما بهتر می دانید که 90 درصد کارکنان نشریه صدای ارومیه بنا به دلیل مسائل مالی و مدیریت استثماری جنابعالی از نشریه منفک شده و دنبال نشریات جدید رفتند .
3 - «ختم کلام اینکه ؛ قاضی کردن کلاه انصاف و در نظر گرفتن وجدان
و نظاره گری رحمان بی همتا در هرکاری از وجوب واجبات هر مسلمان
و غیرمسلمانیست » این جمله شما مرا خیلی تحت تاثیر قرار داد ولی برادر گرامی مگر ظلمهائی را که در حق تک تک پرسنل نشریه روا داشته اید فراموش نموده اید؟ اگر ذره ای به این گفته های خود ایمان داشته باشید با از تک تک پرسنل حلالیت بگیرید که در غیر اینصورت در پل صراط کارتان سخت خواهد بود. خاطرم است پرسنلتان را مجبور می کردید تا بدون مزد و مواجب برایتان کار کنند و اگر حقوقی مطالبه می کردند آنها را به سمت سازمان آگهی ها سوق می دادید تا فقط به جذب آگهی بپردازند . خاطرتان هست که حتی اجازه نمی دادید تا با تلفن تماس بگیرند و برای جذب آگهی باید خیابان به خیابان ، مغازه به مغازه می گشتند تا جیب شما را پر پول کنند تا شاید از این را پورسنتی نصیبشان شود !!!. خاطرتان هست که پیامهای تبریک مسئولین را چاپ نمی کردید مگر اینکه هزینه آن را پرداخت نمایند؟ شما لطف کنید از بین این همه اسامی که در این سایت آورده شده بگویید کدام را بیمه کردید؟ از پول یارانه کاغذ و چاپ چه مقداری را خرج نشریه و پرسنلش کردید؟ من اگر به جای شما بودم تا جائی که امکان داشته باشد از پرسنلی که با آنها ارتباط دارید یا می توانید پیدایشان کنید حلالیت می طلبیدم و حقشان را ادا می کردم تا مدیون نباشم ! راستی یادم رفت که از شغل انبائی شما بگویم که بچه دبیرستانی ها را تابستانها جذب می کردید و سازمان آگهی ها راه می انداختید!!!
4 - «فکر نمی کنم در این گفته با من مخالف باشید که هریک از کارکنان
و فعالین روزنامه نگاری جداشده از صدای ارومیه و مخصوصاًخود حضرتعالی
کار و موقعیت شغلی حال حاضر خود را به نوعی منت دار نشریه پیش گفته
هستند.» واقعاً جمله مضحکی است که شما ایراد فرموده اید! پیشنهاد می کنم یکی از پرسنل را نشان دهید که در رزومه کاری خود فعالیت در نشریه صدای ارومیه را آورده باشد! همکاران صدای ارومیه ای منت دار چه باشند ؟ شما باید منت دار پرسنل باشید که بی هیچ چشم داشتی صدای ارومیه را صدای ارومیه کردند . خاطرتان نیست برای اینکه حق و حقوق پرسنل را ضایع کنید مدیریت داخلی نشریه را به برادر بزرگترتان دادید؟ منت کار نکرده ؟ کدام قدم را برای پرسنلتان برداشتید که اینک مدعی منت هستید؟
5 - « لازم به توضیح اضافی نیست که هم اکنون نشریه ای تأثیر
گذار در استان وجود ندارد که در آن نشانه ای از اعضای هیئت تحریریه
هفته نامه صدای ارومیه نباشد» جمله خوبی است ، برادر بزرگوارم جناب آقای شمس خود بزرگ بینی بزرگترین آفت هر انسان است ، می توانید از تاثیر گذاری نشریه وزینتان در آن مدت چند مثال بیاورید؟ ظاهراً غم لغو امتیاز برایتان بسیار سنگین است که هنوز سری به نشریات محلی روی پیشخوان دکه ها نزده اید؟ پیشناهاد می کنم 2 شمارهاخیر نشریه مهد سرداران را مطالعه نمائید تا معیار و محک تاثیر گذاری دستتان بیاید! یا نه چرا سطر اول را نمی خوانید یا اقتصاد ارذربایجان را و ... از هرکسی که دستی بر آتش مطبوعات دارد بپرسید حتماً با کمال میل راهنمائی تان می کنند تا نشریات تاثیر گذار را بهتر بشناسید و یک بنگاه اقتصادی را به عنوان نشریه ای تاثیر گذار ندانید.
در آخر برای شما و روزنامه آراز امید موفقیت دارم

# ارسال کننده: تحریریه
   تاریخ ارسال:2011/09/26
برادر و استاد عزیزم جناب آقای محمدرضا خادم شمس
برایم جالب است که شما مطالب مرا گوشه و کنایه آمیز تلقی کردید و نمی دانم روی چه ذهنیتی به جنبه هایی که از دید شما منفی تعبیر شده پاسخ داده اید.
در خصوص اکبر بابایی باید عرض کنم جایی نگفتم که ایشان جزو حلقه صدای ارومیه بوده اما در ذیل مطلب برادرشان که آنهم به دلایل خاص و درخواست خودشان حذف شده گفته شده که بواسطه برادرشان که جزو حلقه بود وارد کار روزنامه نگاری شده اند.
آقای نریمانی هرچند به زعم شما جزو تحریریه نشریه نبودند اما از دور که آتشی بر این نشریه و اقلا چاپ شمس داشتند،نداشتند؟ البته وزن هرکس در نشریه بخصوص بود و خود ایشان هم ادعایی ندارند اما به نظر بنده قابل احترامند و بی آزار!
آقای وقفی را که به جد می دانم تبعه کانادا هستند و اگر لازم شد می توان آمار آن را حداقل از شبکه های اجتماعی گرفت.
شخصی که بنام مستعار «ائلیاز یکنلی» هم فرمودید و در زندان ارومیه که بنده اشتغال داشتم مدتی در حبس بودند اسم واقعی شان «عشقعلی خدابخش» است نه علیرضا
به هرحال نیت بنده از نگارش این مطلب در همان سطوری که دیدید و قابل خواندن یافتید کاملا روشن و واضح بود و نیاز به توضیح اضافی نداشت که با حسن نیت و برای ایجاد حس نوستالژیک بین همکاران سابق خواستیم قدمی برداریم و البته یادی کنیم از کانون و حلقه ای که خاستگاه نه تنها فعالیت رسانه ای که فعالیتهای فرهنگی متعددی برای این استان شد.
من همواره سپاسگزار و قدردان تک به تک اساتید و دوستانم بوده و هستم و از تعطیلی چنین نشریاتی که به جد می دانم اگر بودند و ادامه مسیر می دادند یک سروگردن از بقیه بالاتر بودند به شدت ناراحتم و متاسف.
در پناه حق

# ارسال کننده: محمدرضا خادم شمس
   تاریخ ارسال:2011/09/26
ائلمان عزیزم؛ ضمن تشکر از افاضات حضرتعالی و ابراز لطفهایتان ! واقعیتش را بخواهید اول توضیحاتی درباره مطالب توأم با توهین و افترا برایتان نوشتم ؛ ولی نهایتاًبااین گمان که احتمالاً خصومت شخصی ای!! باهم داشته باشیم تصمیم گرفتم شمارا به وجدانتان واگذار کنم . فقط امیدوارم در « پل صراط » مورد اشاره تان به هم برسیم و آنموقع است که خواهیم دید پای کداممان بیشتر می لرزد ؟!
اما فرزند معنوی عزیزم حامد جان؛ می دانی که تاچه اندازه ای دوستت دارم و به اعتقاداتت احترام می گذارم . مطالب نگاشته شده من «گوشه و کنایه آمیز» نبوده و فقط اشاره و توضیحاتی بوده برای مخاطبین تیزبین سایت آینانیوز . ارتباط جناب نریمانی را با چاپخانه پدرم تأیید می کنم و منتدار آنهم بوده ام که برای استفاده از فکرشان در نشریه در خدمت ایشان بوده ام ولی خواستم عرض کنم که ایشان عضو هیأت تحریریه صدای ارومیه نبوده اند . در نهایت از ابراز لطف شما سپاسگذارم. خدا پدر مرحومتان را بیامرزد

# ارسال کننده: آشنا
   تاریخ ارسال:2011/09/26
خدمت همه دوستان و اساتید گرانقدر خسته نباشید عرض مینمایم علی الخصوص جناب آقای شمس
دختر نوجوان 17 ساله ای بودم که در دانشگاه قبول شده و برای تحصیل از محل زندگی خود به مرکز استان ارومیه عزیمت کرده و تا کنون که در خدمتتان هستم در این شهر اسکان گزیده ام.به توصیه یکی از دوستان هم خوابگاهی ام به نان خانم سولماز برای گذراندن اوقات خالی و استفاده بهینه از اوقات فراغت با صدای ارومیه آشنا شدم و علی رغم پیشنهاد آقای شمس به صورت آزمایشی با مشاهده نوشته هایم از همان نوشته اول به عنوان دبیر یکی از سرویسهای آن شروع به فعالیت نمودم و به دلیل مکفی نبودن در آمد حق التحریری آن رو زها که یک صفحه کامل را 2000 حق التحریر (وجبی) میدادند در چاپخانه پدر بزرگوار آقای شمس به امور دفتری نیز می پرداختم به طوری که عصرها نای برگشتن به خانه را نداشتم . ولی با این همه به این کار عشق میورزیدم و نشریه را متعلق به خود میدانستم و حتی در مقابل برخی اعتراضات آقای خادم شمس با کمال گستاخی قد الم می کردم و از حیثیت کارم دفاع میکردم .من تنها نبودم دوستان زیادی نامشان در این مطلب فراموش شده که از جان و دل کار میکردند و یک چنیثن احساسات مشابهی داشتندو امروز نیز هیچ یک منکر خواستگاهشان صدای ارومیه نیستند و امروزه نه تنها خود آنها به آن افتخار میکنند، برادر گرامی جناب آقای شمس نیز بی شک به آنها افتخار مینمایند .شاید اگر از بنده بپرسند که این مطلب راکه در آینا نیوز درج شده چگونه ارزیابی میکنم نتوانم جواب بی درنگی به آن بدهم .ولی با لختی اندیشیدن در آن باز به نتایجی میرسم که شاید با ز نتوانم آنها را باز گو کنم خواه به دلیل احترام به همه دوستانم و خواه به دلیل منفی نکردن انظار در حق این مطلب که دوست عزیزمان آن را نگاشته و یادی از آن روزگاران کرده . هدفم از این نوشته را خلاصه میکنم در حال و در هر مکان و در هرپست وسمتی این دوستان و خود بنده مغفول و مجهول مانده ایم و الحق در حق همه اینان اجحاف شده است .چرا که عده زیادی از این افراد در شرایط شاق کاری آن زمان استان این تعریف را از کار در مطبوعات آموخته اند که بی شیله پیله کار کنند و نان زحمات خودشان را بخورند نترس باشند و حق را بگویند و در مقابل دغل کاران حتی اگر از میان خودشان باشند بایستند.هادی اگر چه به قول شما گریخته یا هر لفظ دیگر ولی مردانه نوشت شمس هرقدر که بد بود ولی تنها مدیر مسئولی بود که به دنبال خبر نگارش تا پای کوه هم که شده میدوید و متعارضان به حقوق خبرنگار نشریه را تا جهنم دنبال میکرد سلیمانی تنها خبرنگاری بود که تا نیمه های شب میدوید و الان هم که الانه ادعای مفت برای خبرنگاری ندارد بابایی تنها طراحی بود که صد بار لیات میبست و بهم میزد ولی جیک نمیزد و .... ولی باین همه کسی آنروز ها را به یاد نمی آورد حتی مسولین و تا به حال یک بار نپرسیده اند با این همه توانمندیها چه بر سر این گروه بی نظیر که استان لنگه اش را دیگر به خود نخواهد دید آمده بی تعارف بارها گفته ام و بی تعصب و بی هیچ واهمه ای با ز هم خواهم گفت جامعه مطبوعات امروز استان از حاصل تلاشهای آن روزگاران این افراد استفاده میکنند.من معتقدم همان قدرت ابراهیم آقازاده را به سمت برخی از این دوستان کشانیده زیرا تصویر موفقیت کادر صدای ارومیه هنوز هم در اذهان باقی و جاریست.شاید وی بر این باور است که تکان و حرکت رویایی مطبوعات استان با بر عرصه آمدن جو صدای ارومیه بار دیگر تحقق خواهد یافت.
در خاتمه خدمت جناب آقای شمس عارضم که نام و آوازه صدای ارومیهکه هنوز سالها پس از لغو امتیاز در گوشه و کنار کشور از اذهان پاک نشده نیز منت دار تلاش همکارن و دوستان بنده میباشد که امروز من و شخص شما بدان میبالیم و همچنان آزاد و در غیر بند استعمارگران با شرف و عزت فعالیت میکنیم و خواهیم کرد و هیچ گاه حریم پاک مطبوعات دچار نیش و کنایه نمیشود چون مادر مطبوعات این را نیز آموخته ایم هر انتقاد یا سخن تلخ و یا همان نیش و کنایه به مانند پادزهری سبب ایمنی و تقویت میشود.
والسلام علیکم و رحمت ا...

# ارسال کننده: امير معلم
   تاریخ ارسال:2011/09/26
من چند سال با اين آقاي خادم شمس در دبيرستانهاي ناحيه 1 همكار بودم .طوري از ايشان صحبت شد انگار يك شخصيت فرهنگي و سياسي و تاثيرگذار هستند كه نبود خدمات ايشان مصيبتي است براي اروميه ها .به اطلاع همشهريان برسانم ايشان يكي از نامنظم ترين و وقت نشناس ترين دبيران ناحيه هستند و معمولا به بهانه هاي مختلف اقدام به تعطيلي كلاس و يا تاخير در حضور در مدرسه مي كردند نكته ديگري كه برايم جالب بود و با توجه به روزنامه نگاري ايشان برايم تعجب آور بي ظرفيتي و احساسي بودن ايشان و تعصب در نظر و ديد محدود بود كه با يك كلمه مي توانستيد اختيار كلام را از ايشان بگيريد(علي رغم اينكه ايشان ليسانس علوم سياسي هستند) به نظر من داشتن چاپخانه پدري نمي تواند كسي را روزنامه نگار كند

# ارسال کننده: تحریریه
   تاریخ ارسال:2011/09/27
جادارد واقعا پوزش بخواهم از خانم سلیمانی که از قلم افتادند و بسیاری دیگر از همکارانی که به دلیل ضعف ذهنی من نتوانستم اسمشان را بیاورم و قدردانی از محمدرضای عزیز به دلیل سعه صدری که در قبال کامنتهای انتقادی دارند.
اگر انتقاد پذیر نباشی نمی توانی جامعه را به انتقاد پذیری دعوت کنی. این را من از نحوه مواجهه آقای شمس با انتقادها یاد گرفتم و امیدوارم این روند را در آراز هم پی بگیرند.
بازهم از همه دوستان و همکاران سابقم که اسمشان از قلم افتاده عذرخواهم
یاحق-حامد عطائی

# ارسال کننده: ائلمان
   تاریخ ارسال:2011/09/27
برادر عزیز جناب آقای شمس
بنده خصومتی با شما ندارم و سر پل صراط هم خدا می داند که پای چه کسی بیشتر از دیگران خواهد لرزید مطمئناً اگر از همکارانی که در نشریه صدای ارومیه بوده اند سوال کنید تک تک جملات مرا بدون کم و زیاد تأئید خواهند کرد .
به طور مثال مگر اخراج آقایان عطائی و آقاجانی در سال 1379 تنها بر سر چند پاکت آبمیوه نبود؟ البته این مثال را آوردم صرفاً به مصداق شعر «تا رسوا شود هر که در او غش باشد» مطمئناً آقای عطائی نیز می توانندبعداً داستان این اخراج مضحک را بنویسند ؛ حال بگذریم از سایر اخراج های کودکانه شما نمی خواهم بیشتر از مردم به حقانیت وجودی شما پی برده و نزد خلق اله رسوا گردید وگر نه داستان حق کشی ها و ضایع کردن حقوق دیگران توسط شما کتاب خواهد شد چند صد من !!!‌ نیز برایتان داد سخن سر نخواهم داد فقط به قول خودتان شما را با وجدانتان تنها خواهم گذاشت تا شاید قبل از اینکه دیر شود بتوانید گذشته خود را جبران کنید.
صداقت تنها راه چاره شماست اطاله کلام نکنید بنده پیشنهاداتی داده ام مطالعه کنید و جواب دهید.
البته گله ای هم از شما برادر بزرگوار جناب آقا عطائی دارم ظاهراً حافظه شما نیز کمی دچار مشکل است که تنها رفقای خود را نوشته اید و نامی از سایر همکارانتان نبرده اید
بد نیست هماینجا یادی از آقایان رضا حیدری ، وحید ایمانی آذر ، علی علیزاده ، سعید خدامی ، استاد خلخالی ، ابراهیم آذخ ، یاور آقاجانی و ... و خانمها بابائی ؛ دوست دار شرف ، حسین پور ، سلیمانی ، هاشمی ، نوری و ... بکنیم .البته ناگفته پیداست که نشریه صدای ارومیه در حفظ نیروهای ارزشمند خود هیچگاه موفق نبود چرا که کار فرهنگی در این نشریه در اولویت اول قرار نمی گرفت و بیشتر منافع اقتصادی برای مدیران موفق آن اهمیت داشت لذا همیشه دفتر نشریه صدای ارومیه مانند سالن ترمینال پرو خالی می گشت!!!

# ارسال کننده: محمدرضاشمس
   تاریخ ارسال:2011/09/27
* واقعاً نمیدانم چه حسی دوباره و پس از گذشت بیش از 4 سال سکوت و دوری از کار مطبوعاتی مرا مجدداً به دنیای پرتب و تاب رسانه ای می کشاند . ولی هرچه باشد اینچنین دنیایی را دوست دارم واگر راستش را بخواهید بسیار منت می کشم که در جلسه ای صمیمانه باکلیه همکاران گذشته و حال حاضر صدای ارومیه دیداری تازه کنم. خدا می داند که باچه حرس و ولعی یادداشت های موافق و - اکثراً - مخالف دو سه روز گذشته را خوانده ام و بعد از ارسال نوشته ای در ارتباط با مضامین پیش گفته، منتظر جواب حتمی ای که مطمئنم به این یادداشتها داده می شود می مانم و این دلیل سرزندگی این عزیزان است که چه منفی و چه مثبت بمن لطف دارند.
* آقای «امیرمعلم» از شما هم متشکرم. فقط امیدوارم همواره آموزش و پرورش ما از وجود اساتید توانمند و «وقت شناس» ی چون شما بی بهره نماند.
* در نهایت از همینجا، انتشار اولین شماره روزنامه آراز آذربایجان را خدمت دوست و برادر عزیزم جناب آقای آقازاده و کلیه دست اندرکاران نشریه تبریک عرض نموده و آرزو دارم درراه پرپیچ و خمی که در پیش رو دارند موفق و سربلند باشند.

# ارسال کننده: اميد
   تاریخ ارسال:2011/09/27
حامد جان سلام - فقط يك نكته در خصوص اظهارات جناب محمدرضا شمس بايد عرض كنم ، ايشان مي فرمايند آقاي نريماني عضو هيات تحريريه صداي اروميه نبوده است اما در آخر با غرور مي فرمايند كه افتخار مي كنند كه 6 نفر از اعضاي شوراي سياستگذاري نشريه آراز آذربايجان از تحريريه سابق صداي اروميه است ! مثل اين كه آقا محمدرضا حساب و كتابشان خيلي هم تعريف ندارد ، با اين حساب ممكن است حساب آراز پس معركه باشد !

# ارسال کننده: امير معلم
   تاریخ ارسال:2011/09/28
جناب شمس جوابيه طعنه آميز شما دقيقا اثبات صحبت هاي بنده بود در خصوص احساسي بودن و عنان اختيار از كف دادن،جوابي كه بيشتر متواند از زبان نوجواني احساسي جاري شود تا يك تحصيلكرده علوم سياسي و روزنامه نگار.مسلما خود شما بهتر از هر كسي مي دانيد كه فردي نا منظم و مسئوليت ناپذيريد و اين خصوصيت شما در بين همكاران زبانزد است البته نامنظم بودن مي تواند در حوزه زتدگي خصوصي شما ربطي به ما نداشته باشد اما در جاييكه اين بي نظمي به اتلاف زمان تحصيل و حقوق مادي و معنوي دهها دانش آموز باشد مي تواند عنوان ديگري بخود بگيرد.آيا مي خواهيد نارضايتي مديران مدارس را از خود ناديده بگيريد و منكر رفتار خويش شويد؟!آيا قبول نداريد بسياري از مديران دبيرستانها و هنرستانها از پذيرش و سازماندهي شما گريزان بودند؟

# ارسال کننده: خبرنگار
   تاریخ ارسال:2011/09/29
دوست عزیز جناب آقای شمس انگار حافظه شما زیاد یاریتان نمی‌کند که در مراسماتی که قرار بود چیزی بعنوان کادو داده شود برادر کوچک‌تان جناب آقای رضا را می فرستادید و خبرنگار در نظر شما در این موارد یعنی کشک جناب آقای شمش کمی آرشیو خاطراتتان را ورق بزنید تا بدانید که این شما نبودید که چنین نیروهایی را تربیت کرده‌اید بلکه این نیروهای دلسوز بودند که آب و تابی به نشریه شما داده بودند برادر ارجمند و گرامی خواهش می‌کنم همه چیز را به اسم خودتان ننویسید اگر شما آدم موفقی بودید نشریه‌تان را حفظ می‌کردید نه اینکه در نشریه‌ای دیگر کار بکنید ! و امیدوارم در کنار آراز موفق باشید ولی آن را هم بعید می دانم !

# ارسال کننده: علي علي زاده
   تاریخ ارسال:2011/09/29
جناب آقاي حامد عطايي - سلام
ضمن آرزوي موفقيت براي جنابعالي و تمام فعالين عرصه خبر و اطلاع رساني و آرزوي موفقيت براي روزنامه ي نوپاي آراز آذربايجان ؛ به استحضار جنابعالي و دوستي كه بنده را از جمله نيروهاي صداي اروميه قلمداد فرموده اند ضمن تكذيب اعلام ميدارم كه بنده از كادر يا عضو رسمي هيات تحريريه صداي اروميه نبودم و از سال 80 تا 84 به عنوان دبيرهيات تحريريه هفته نامه خوي و از سال 84 تا 87 به عنوان سردبير و ناشر روزنامه نداي آذربايجان (صائب) و همزمان سردبير نشريه قله هاي افتخار و از سال 87 تا كنون سردبير نشريه آبشار هستم و قبل از سال 80 نيز به عنوان سردبير يا دبير هيات تحريريه چند نشريه در آذربايجان شرقي فعاليت داشتم و با 24 سال سابقه حضور در عرصه مطبوعات افتخار آن را دارم كه اولين روزنامه منتشره در آذربايجان غربي در سال 84 (نداي آذربايجان) توسط اينجانب و به مدت 3 سال صورت گرفته است هر چند مجوز آن براي استان ديگري بود ولي مهم پوشش خلا روزنامه در آن سالها در آذربايجان غربي بود كه با همكاري دوستاني مانند جناب آقاي اكبربابايي دوست عزيزم ، خانم بيدادرس ، خانمها محمدزاده و بابايي و ديگر روزنامه نگاران ولايي و ارزشي آذربايجان غربي كليد خورد و در نوع خود حركتي عالي به شمار ميرفت. در پايان انتشار پيش شماره اول روزنامه آراز را تبريك ميگويم. در ضمن خانم حسين پور اشتباه است و آقاي عباس حسين پور اصل بايد منظور ائلمان خان باشد كه ظاهرا خبرنگار شهرستان و طنزنويس آن دوران بوده است كه خداوند ايشان ، جنابعالي و همه خادمين واقعي عرصه مطبوعات را به سلامت دارد.

# ارسال کننده: با با بزرگ
   تاریخ ارسال:2011/09/29
سلام ، من پدر معنوی محمد رضا شمس هستم ، بنابر این حامد هم می شود نوه معنوی من

# ارسال کننده: ائلمان
   تاریخ ارسال:2011/09/30
علی علیزاده عزیز ؛ منظور بنده همان خانم حسین پور بود که مطمئناً اکر از همکاران قدیمی تر صدای ارومیه بپرسید ایشان را به شما معرفی خواهند کرد در ضمن از تکذیبتان هم ممنونم تا آقای شمس اینقدر به خود نبالد.
ظاهراً آقای شمس از رسوا شد بیش از این خجالت کشیده اند که چند روزی است بدون جواب به نظرات دوستان عزلت نشینی اختیار کرده و حضوری در سایت آینا نیوز ندارند. فقط امیدوارم به پیشنهاد این برادر کوچکترش گوش فرا دهد و گذشته خود را جبران کند .
از عزیز خبرنگارمان هم تشکر می کنم که گوشه ای از شخصیت والای مدیر مسئول صدای ارومیه را برای دیگران نماین کردند تا بر همه ثابت گردد که بنده با آقای شمس هیچ خصومتی نداشته و ندارم فقط دینی به گردنشان دارم که امیدوارم ادا کنند .

# ارسال کننده: يك دوست چند جانبه
   تاریخ ارسال:2011/09/30
اين نظر آخري كه كاملا" هم منطقي است، اندازه يك دوره سالانه گل آقا مي ارزيد!!

# ارسال کننده: سرباز وظیفه
   تاریخ ارسال:2011/10/01
یادمه یه زمان یه نشریه قانون بود که توی 17 شماره اولش 13 تا آگهی داشت و بخاطر عدم تراز مالی بیخیال انتشار شده بود یه دو ماهی رفتیم و اومدیم حرف زدیم و کار کردیم و پیشنهاد دادیم و بررسی کردیم که چرا اینطور شده رسیدیم به اسم گفتم : قانون نباشه هرچی باشه استوارش می کنم یه مثال زدم براشون : می کنمش یه همشهری کوچولو
بسم الله گفتیم شروع کردم من بودم و خانواده شمس همین
شماره اول هزینه ها پر شد کلی هم موند ، دوم و سوم و .... رفتیم جلو پیمان اومد ، کاوه اومد و خیلی های دیگه رو جمع کردیم شمس ها می نوشتند و جمع می کردند من و بچه هام هم پولش رو در آوردیم یادش بخیر 13 سال از اون روزا گذشته
و من دوباره برگشتم ارومیه ، گله نمی کنم حامد که من رو یادت رفته قبل از تو انوجا بودم اون هم فقط 4 ماه
امیدوارم همه همکاران قدیمی و جدید موفق باش

# ارسال کننده: امير راستين
   تاریخ ارسال:2011/10/01
وقتي كامنت دوستان را ديدم كه عنوان روزنامه نگاري را يدك ميكشند ولي ادب وكرامت اين شغل مقدس را نگه نمي دارند رنجيدم و خود را نكوهش كردم. برادر يا خواهر عزيزي كه خود را ژورناليست معرفي مي كنيد حرمت قلم خود را نگه داريد واز تفرقه بپرهيزيد وبجاي تهمت وافترا كمي تعصب به خرج دهيد ، كمي مهلت ، كمي دندان رو جيگر بگذاريد بعد به عوامل نشريه تازه متولد شده شهرتان بتازيد ، فكر مي كنيد با آن قلمهاي مبارك وادعاهايتان كدامين قلل افتخار را فتح نموده ايد؟به نظر دليلش عدم نگهداري حرمت قلمهايتان است ،كمي فكر وراهكار ، كمي همنوايي وهمفكري بهترين راه برون رفت از معضلات فعلي نشريات محلي مي تواند باشد كه دوستان به آن توجه كنند ، نه با ترور شخصيت ، نه با تخريب چهره و وجهه ...

# ارسال کننده: یانار اوت
   تاریخ ارسال:2011/10/01
اگه اینجوری پیش بره داعیه داران پدر معنوی و این رسم جدید مطبوعاتی و منحصربه پیشینه محمد رضا شمس که از پدر بزرگوارشان به ایشان به ارث رسیده رو به فزونی خواهد گذاشت و مدیران مسئول دارای فرزندان معنوی زیادی خواهند شد و شاید در این میان مادر معنوی نیز پیدا شود(که این خیلی بد است دوستان عزیز) .البته بعید نیست عدهای نیز مدعی همسر خواهر زن و برادر شوهرو ... بشوند دوستان عزیز .البته این نیز سبب دروازه لعنت بر بانیان آن خواهد شد.برادران و خواهران معنوی به کارتان بچسبید و احواشی بپرهیزیددوستان عزیز.متشکرم از توجهتان دوستان عزیز.

# ارسال کننده: علي علي زاده
   تاریخ ارسال:2011/10/01
ائلمان عزيز ، من كه صداي اروميه اي نبودم خانم حسين پور گمنام را بشناسم اما بواسطه حضور فعال جناب آقاي عباس حسين پور اصل كه طنزپرداز شهير و فعال آن دوران بودند ايشان را مي شناسم ، حالا شما يك نمره از بنده كم كنيد 19 بدهيد ، چرا صفر ميدي گل پسر؟ در ضمن اگر حقي از آقاي شمس و يا هركس ديگر مطالبه داريد بهتر است با خودشان تماس بگيريد و يكبار ديگر حقتان را مطالبه كنيد ايشان كه با اين نام مستعار علم غيب ندارند كه مطالبه ي احتمالي شما را محقق سازند ، شرعا هم كسي كه حق اش را مطالبه نكند مشمل ضمه خودش است. به هرحال بزرگوار كسي است كه ببخشد و بنده اين بزرگواري را در وجود و كلمات شما بزرگوار احساس ميكنم .
درضمن در پيام قبلي فراموش كردم كه بنويسم ستون اصلي انتشار روزنامه نداي آذربايجان در اروميه در بين سالهاي 84 تا 87 خانم ساقي نصيري بودند كه بدينوسيله اصلاح مينمايم.
ائلمان عزيز ، اگر زياده گويي كردم عذرخواهي ميكنم و اميدوارم شما بزرگوار نيز بر اين گفتمان نكته پايان بگذاريد.

# ارسال کننده: تحریریه
   تاریخ ارسال:2011/10/01
برادر سرباز وظیفه عزیز
بهتر بود خودت را بیشتر معرفی می کردی. منتظرم و امیدوار که این اتفاق بیفتد
در هر صورت نادانسته این اشتباه را کردم و شرمنده ام

# ارسال کننده: غفاری
   تاریخ ارسال:2011/10/02
کمتر کسی پیدا می شه که سرباز اون روزها رو فراموش کنه
از بحث شمس بگذریم و براش آرزوی موفقیت کنیم
الان روی یه نشریه کار می کنم و خیلی دست تنهام اگه عزیزی می تونه کمک کنه خبر بده

# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:2011/10/02
جناب آقای حامد عطایی عزیز
ضمن سلام و عرض خسته نباشید ، از مطلب خوب و رسایتان تشکر میکنم ، هرچند نام بعضی از دوستان فراموش شده بود که نام بنده را یکی از قدیمی های مطبوعات کشور یادآوری نمودند که از ایشان هم تشکر میکنم ، صدای ارومیه در طول چندسال انتشارش واقعا اثرگذار بود و به حتم و یقین یکی از نشریاتی بود که نامش در عرصه تاریخ مطبوعات استان و حتی آذربایجان برای همیشه جاودان خواهد ماند وبنده به همکاری و چندسال حضور در این نشریه افتخار میکنم وباید عرض کنم که آقای محمدرضاخادم شمس و همه دوستانی که نامبرده شدند و برخی هنوز هم نامی از آن ها ذکر نشده است هر کدام به اندازه خود در پویایی این نشریه تاثیرگذار بودند که برخود لازم میدانم از همه آن ها سپاسگزاری کنم و خوشحالم از این که یاد آن روزهای خوش و خاطرات آن روزهای به یادماندنی را برایمان زنده کردید. الحق و الانصاف همه دوستان از جان برای صدای ارومیه مایه گذاشتند و آقای شمس هم با مدیریت خوب و تلاش وافر صدای ارومیه را به نگین مطبوعات آن زمان استان تبدیل کردند و در آن برهه به غیر از صدای ارومیه به نظر بنده فقط نشریاتی مانند نوید آذربایجان و هفته نامه خوی تنها پابه پای صدای ارومیه تاحدودی میتوانستند حرکت کنند که جا دارد از زنده یاد استاد علی رنجبر حقیقی مدیر مسئول فقید هفته نامه خوی هم به خوبی یاد کنیم که آقای علیزاده هم ایشان را پدر معنوی مطبوعات محلی میدانستند ، این نکته را عرض کردم که به موضوع مورد اشاره جناب شمس اشاره ای گذرا داشته باشم و این که ایشان واقعا پدرانه با برخی از روزنامه نگاران جوانتر که استعدادهای آنها را در عرصه مطبوعاتی درخشانتر میافتند برخورد داشتند و آموزه های خود را به آن ها انتقال میدادند و از جنابعالی و دیگر عزیزان به عنوان یک برادر کوچکتر درخواست مینمایم با این موضوع برخورد نامعقولانه ننمایند. جا دارد در این جا از همه روزنامه نگاران فعال و تاثیرگذار در عرصه مطبوعات استان از جمله جناب آقای عیسی نظری ، یوسف بهنمون ، برادران تبریزی ، زنده یاد استاد رنجبر ، خسرو کرمانشاهی ، محمدرضا صفاجو ،علی علی زاده و دیگر بزرگواران به نیکی یاد کنم و تلاش هایشان را ارج بنهم و امیدوارم مطبوعات استان با حضور دوستان باسابقه تر و جوانان فعال این عرصه روز به روز پربارتر و شکوفاتر گردد.در پایان ضمن احترام به تصمیم برادر بزرگوار جناب آقای محمدرضا خادم شمس باید عرض کنم که شان ایشان بسیار فراتر از این بود که با نشریه ی نازل و روزمره ای همکاری داشته باشند و واقعا جاداشت و دارد ایشان با روزنامه های سراسری و درشان خودشان حداقل همکاری میفرمودند ، هرچند میدانم نظر ایشان خیر است و شاید میخواهند این نشریه ی کم فروش و غیرحرفه ای را سر و سامانی داده و پس از انجام رسالت مطبوعاتی خویش راه خود برگیرند. به هرحال برای جناب شمس و صدای ارومیه ای های سابق آرزوی موفقیت دارم.

# ارسال کننده: محمدرضاخادم شمس
   تاریخ ارسال:2011/10/04
«قابوس وشمگیر»علیه الرحمه در قابوسنامه مینویسد:
ای پسر! هرچندتوجوانی، پیروعقل باش. نگویم جوانی مکن،لیکن جوانی خویشتندار باش و از جوانان پژمرده مباش. چنانچه ارسطالیس می گوید: جوانی نوعی از جنون است.
و امام صادق(ع) فرمودند:زیاد عیب رفیق خودرا جستجومکن وگرنه همیشه بی رفیق خواهی ماند،زیرا احدی خالی از عیب نیست.
در این آخرین یادداشت برخود لازم می دانم از عزیزانی که طی روزهای اخیر ابراز لطف هایی - چه منفی و چه مثبت- در حق اینجانب نمودند صمیمانه سپاسگزاری کرده و به کلیه فرهیختگانی که هم اکنون به قلم بدستانی ورزیده مبدل گردیده اند درود بفرستم و با استعانت از سخن نغز ارسطو که گفت:بلاغت در کم گفتن است.کم گفتنی که به معنی خللی نرسد.سخن کوتاه می کنم و به زیاده گویی نخواهم پرداخت. چون همیشه بر این اعتقاد بوده ام که حتماً روزگاری فراخواهد رسید که در آن روزگار فتوحات بدون توپ و سرنیزه تحصیل خواهد شد.
در خاتمه از تمامی عزیزانی که فکرمی کنند حقوقی بر ذمه ام دارند خواهشمندم تا جهت ابتیاع حقوق پایمال شده شان با من تماس بگیرند و یا حلالم کنند و اگر قصوری در ادای دین احتمالی صورت گرفته حلالیت می طلبم و از اصحاب قلم و مطبوعات استان و بویژه برادر عزیزم جناب آقای «آقازاده» که با هر نیتی در خصوص همکاری در انتشار روزنامه «آراز آذربایجان» ابراز لطف های برادرانه ای در حقم داشتند عمیقاً سپاسگزارم و از همینجا از کلیه دوستان فعال در این روزنامه خداحافظی می کنم و بار دیگر همچون چهار سال گذشته به مطالعه پرداخته و ترجیح میدهم تا در چنین فضایی جزو خوانندگان مطبوعات باشم تا نویسندگان آن.
خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود، او را از توجه به عیوب دیگران بازدارد.
نبی اکرم(ص)

# ارسال کننده: غفاری
   تاریخ ارسال:2011/10/05
سلام
این صفحه از آینا نیوز کلی عقده و شکایت و خاطرات خوش سالهای گذشته رو زنده کرد
آقای شمس شاید یه روزایی کمی از شما دلخور بوده باشم اما خیلی زود فراموش شد و تجربیات اون روزها برام شیرین تر و در عین حال مفید تر بود .
امیدوارم همیشه شما و بیقه دوستان سربلند و بهروز بوده اگر قلم در دست دارند حق قلم رو ادا کرده چیزی بنویسند که حداقل برای یک نفر از خوانندگان مفید باشد ، ارزش اون یک نفر رو همتون می دونید .

# ارسال کننده: از بچه های صدای ارومیه
   تاریخ ارسال:2011/10/06
باسلام خوشحالم که شما برادر بزرگوار بر دفتر خاطات گذشته مان ورق زدید مطلب شما خوب بود و لی کاش اشاره می کردید که در آن موقع کار خبری روی عشق و علاقه بود و نه مثل الان بر حسب تحفه ها و کادو هایی که از طرف برخی از افراد به عنوان تجلیل اهدا می شود و خبرنگاران واقعی در گوشه ای از این شهر بزرگ به نظاره نشسته و به حال آنان افسوس می خورند که کجا بودیم و به کجا رسیده ایم.
به تمام بچه های صدای ارومیه قدیم و مدیر مسوول ان هم سلام عرض می کنم امیدوارم که همیشه سلامت باشند ارزوی توفیق برای ایشان را در آراز دارم .

# ارسال کننده: طاهره نوید ارین
   تاریخ ارسال:2011/10/06
سلام
خسته نباشی با تمام ارادتی که به شما دارم باید بگم در مورد پرونده کاری بنده کمی فراموش کاری کرده ایدمن از تاریخ 1380 وارد ایرنا شدم و از سال 84 به خاطر دلایلی که همه خبرنگاران خوب و با انصاف شهر می دانند از مطبوعات فاصله گرفتم و الان بعد از پنج سال دوری از رسانه ها و مطبوعات از سال گذشته وارد ایرنا شدم و افتخار همکاری با اساتید این مجموعه را دارم از اینکه پرونده بسته بچه های آن زمان را باز کردی از توممنونم ولی کاش می گفتی که در آن روز ها بر بچه های علاقه مند به این حرفه در مطبوعات چه می گذشت و چه قدر بی ادعا بودند علی رغم اینکه بسیار زحمت می کشیدند و الان خانم ها و آقایان مدعی کار خبری و رسانه ای مفت و مجانی آمده اند وبا پنج و شش سال کار عنوان های خبرنگار نمونه ، پیشکسوت نمونه و ... را بر پیشانی و پرونده های خود حمل می کنند پیشکسوت کسی است که سعه صدر و مناعت طبع داشته باشد و مویی در این راه سفید کرده باشد نه هر کسی .
ما در آن موقع و الان جز چند نفر اهل قلم نداشتیم اقایان تبریزی ها ، زاهدی ، کرامت ها ، نادری، امین آذر و... که بعضی هایشان الان در گوشه ای نشسته اند و به ما خبرنگار نماها می خندند و من همیشه ارادتمند قلم آنان بوده ام.
برادر خوبم از ان روز ها و این روز ها و از ان بچه ها این بچه ببین فرق تا کجاست! الان هر جا که اسم تجلیل و کادو می آید همه در انجا نشسته اند و افسوس من به این که خود این افرا د هم همه را به این که بخاطر کادو امده اند محکوم و مسخره می کنندو خود را خبرنگار معرفی می کنندو آبروی خبرنگاران را هم می برند.
برادر عزیز لطفا دیگر نام مرا در سایت خودت ننویس که سفره دل پر من باز می شود و این بار باز برای پنج سال دیگر باید با مطبوعات و خبر خداحافظی کنم .
   تاریخ ارسال:2011/10/09
سلام - از این که جناب آقای خادم شمس دوباره از دنیای مطبوعات فاصله گرفتند ، نمیدانم باید احساس خوشوقتی کرد ، یا ناراحتی ؟ باید خرامان بود که ایشان به شان و منزلت واقعی خود پی بردند و برایشان محرز شد که آراز در حد و اندازه ایشان نبود و باید ناراحت بود که فرصت پیش آمده برای بهرمندی مردم و اهل رسانه از یک استعداد همیشه پویا دوباره از دست رفت ؛ به هر حال به تصمیم ایشان ارج نهاده و آرزو میکنم ایشان در ضمن مطالعه حداقل یک سایت یا بلاگفا راه اندازی کنند و در فضای مجازی اندیشه های خود را بسط و نشر دهند.
اما در مورد خانم خبرنگار معترض عرض این نکته را ضروری میدانم که خبرنگاران باسابقه و حداقل ده - بیست سال پیش این استان از ظرفیت بالایی برخوردار بودند و با یک تلنگر به صحنه متبرک مطبوعات و رسانه ها رفت و آمد نمیفرمودند! بالام جان کمی ظرفیت ، کمی خویشتنداری ، کمی حوصله و کمی ظرافت در گفتار و نوشتار و رفتار لازمه ی اهل مطبوعات و رسانه است و همین فاکتورها باعث شده است تا دوستانی که شما به عنوان پیشکسوت مطبوعات نام بردید ، امروز به نیکی از آن ها یاد شود. به همین دوستان مراجعه کنید و دلیل ماندگاریشان را بپرسید ، در ضمن هیچکدام از آن ها در بوته ی فراموشی نبوده و همچنان فعال و سرزنده هستند. در ضمن به آقای زاهدی به عنوان یک دانش آموخته عرصه رسانه و فعال عرصه خبر احترام میگذارم اما ایشان یک خبرنگار درجه چندم و یک تحصیلکرده کم سواد بیش نیستند که البته از خودمچکر بودن ایشان و تعاریف ساده لوحانی مثل بعضی ها از ایشان یک قله قاف ساخته است . ایشان کدام موفقیت و کدام رتبه را در عرصه رسانه و جشنواره های مطبوعاتی در سطح استان و کشور در طول فعالیتشان داشتند؟ هیچ ! فقط یک مدعی بیش نیستند و ساده انگاری بعضی ها از این افراد بت میسازد.
شما هم اگر ظرفیت حضور در عرصه رسانه را ندارید همان بهتر که بروید و در آشپزخانه منزلتان کارهای مفیدتری انجام دهید و اگر میتوانید فاکتورهای یاد شده را در خودتان تقویت کنید ، قدمتان به روی چشم.

# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:2011/10/09
محضر دوست ارجمندم جناب آقای شمس عزیز که صدای ارومیه را یکبار برای همیشه در تاریخ مطبوعات آذربایحان جاودانه کرد
ضمن عرض سلام و آرزوی کامیابی - سعه صدر و خویشتنداری شما دوست عزیز در این چند روز گذشته قابل تحسین است و الحق که در زیر رگبار برخی اتهامات بی اساس و تازیانه های انتقاد نشان دادید که همان جناب شمس چند سال گذشته هستید با این تفاوت که صبورتر و دانشمندانه با مسائل برخورد میفرمایید. با احترام به تصمیم سرنوشت سازتان در خصوص کناره گیری از تحریریه روزنامه - شما بخوانید گاهنامه - آراز نشان دادید که به آن نیتی که در پیامتان گذرا به آن اشاره داشتید پی برده اید و با اشراف کامل به موضوع چنین تصمیم مهمی را اتحاذ فرمودید ، ای کاش دیگر عزیزان همقطارمان در گذشته نیز که امروز ناآگاهانه به این بیراهه روی نهاده اند شان و منزلتشان را دریابند و تا دیر نشده ، پای ازین بیراهه برکشند.اما دوست گرانسنگ ، کاش به فعالیت مطبوعاتی خود به نوعی که در شان جنابعالی باشد ادامه دهید و البته این که به مطالعه کردن اشاره کرده اید می توانید در کنار فعالیت خود به این مهم هم برسید. در خاتمه ضمن نثار درود بیکران بر شما به خاطر این تصمیم خردمندانه و جسورانه ،برای حضرتعالی آرزوی موفقیت دارم.

# ارسال کننده: علی علی زاده
   تاریخ ارسال:2011/10/10
حامدجان - سلام
راستش را بخواهی دیگر نمیخواستم در این خصوص مطلبی بنویسم و پس از پیام قبلی حقیر و اظهارات سرور گرامی جناب آقای شمس که حاکی از صفای باطن اهل رسانه استان است متاسفانه در یکی از پیام های اخیر ، دوستی با عنوان پیشکسوت روزنامه خوانی به یکی از فعالین عرصه خبر و رسانه ی استان ناباورانه تاخته است و تعجب حقیر از این است که جنابعالی هم آن را در سایتتان گذاشته اید.محض اطلاع ایشان عرض میکنم که آقای زاهدی از دانش آموخته های رشته خبر بوده و دارای مدرک دانشگاهی فوق لیسانس بوده و بیش از 20 سال نیز سابقه حضور در عرصه ی رسانه ها را داشته و هم اکنون نیز مدرس دانشگاه می باشند و خیلی از دوستان مطالب زیاد و مفیدی را از ایشان آموخته اند و خود حقیر علیرغم انتقاد به برخی نظرات ایشان ، مطالب زیادی از ایشان آموخته ام و در عمل بکار برده ام ، جناب زاهدی مثل خیلی از ماها نظرات مخصوص بخود را دارند و با توجه به دانش یا آگاهی یا تجربه ی خودشان بر روی آن پافشاری میکنند ولی خدا شاهد است که برای آموختن از هرفرد اهل رسانه در هر لحظه و مکانی آمادگی دارند و برای یاد دادن آموخته هایشان به دیگران نیز لحظه ای فروگذار نیستند ، با این اوصاف و با توجه به دیگر سجایای اخلاقی ایشان به نظر میرسد در مورد ایشان کمی اهمال و بی دقتی شده است . در دیگر استان ها از چنین سرمایه هایی حمایت میشود اما من حقیر نمیدانم چرا در این استان، ما دوست داریم قدیمی ها و با تجربه ها و بهترین ها را همیشه بکوبیم و از نثار هرگونه لفظ ناخوشایند و اتهام بی اساس ابایی نداشته باشیم. ای کاش دوستان بر چنین بحثهایی وارد نشوند. عرض این نکته را در پایان لازم میدانم که زاهدی ها سرمایه های معنوی و انسانی این استان در عرصه رسانه هستند . در ضمن قبلا خیلی بحث از کلماتی مثل « شان » شد ، آیا در شان و منزلت یک استاد دانشگاه و داور جشنواره های مطبوعاتی هست که با دیگر اهل رسانه وارد گود رقابتی در جشنواره ها شود ؟!

# ارسال کننده: هادیفر - ژورنالیست
   تاریخ ارسال:2011/10/10
سلام - تا توانستید به هر بهانه ای به روزنامه جدید آراز که با خون دلهای مدیر مسئول محترم آن در حال پاگرفتن است تاختید و تاختند ، مگر تا دیروز همه آرزو نداشتند استان صاحب روزنامه شود ، پس حالا چرا با استفاده از کلماتی مانند حلقه و شان و جایگاه و ... به این روزنامه و آقای آقازاده مستقیم و غیرمستقیم حمله میکنید ؟ شما فقط یک مورد تخلف مطبوعاتی و حتی عبور غیرمجاز از اصول رسانه ای و رسالت مطبوعاتی در مورد جناب آقازاده در طول بیش از 7 سال مدیرمسئولی مطبوعات و 10 سال فعالیت مطبوعاتی مفید ایشان پیدا کرده و اعلام کنید. از همین حالا سفت و سخت میگویم که یک مورد سهل است ، نیم مورد هم نمیتوانید پیدا کنید. بیایید بجای این حرف و حدیث ها آستین ها را بالا زده و از ایشان و نخستین روزنامه استان که در عین شایستگی به ایشان محول شده است حمایت کنیم و دست از کینه ورزی و شیطنت برداریم.آقای حسین پور گرامی هم بهتر است بجای تاخت و تاز و منحرف کردن افکار عمومی ، کمی بخود آمده و خداوند را در همه حال مد نظر داشته باشند ، همین امثال ایشان بودند که صدای ارومیه را بورطه توقیف کشانیدند و امروز هم سنگ صدای ارومیه توقیف شده را به سینه میزنند. خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

# ارسال کننده: صادقی
   تاریخ ارسال:2011/10/12
ژورنالیست خان سلام ، امیدوارم جواب سلامم را بی پاسخ نگذاری چرا که جواب سلام واجب است ، اما بعد ؛ در ابتدا یک سوال برایم بوجود آمده است که عارض شوم : شما این همه اطلاعات دقیق در مورد افراد را چگونه و از کجا بدست آورده اید ؟ نکند خودشی و با این نام از خودش دفاع میکنی و یا از خودش ماموریت گرفته ای تا از خودش حمایت کنی؟ چون دقیقا میدانی که مثلا آن جناب 7 سال سابقه مدیریت دارد! بگذریم ،اصلا به من چه ، اما در خصوص اظهارات خیلی سفت و سخت شما ! موارد زیر را که نه تخلف مطبوعاتی به شمار می آیند و نه عبور غیرمجاز از اصول رسانه ای و اینگونه موارد یادآور میشوم و همگی یقینا نشان از شایستگی حضرت خودشان است.
1- چاپ کاریکاتور رییس جمهور در آذر 88 در نشریه آراز درحال تیراندازی با کمان به سوی قشر مستضعف بسته شده به سیبل که 3 روز پس از چاپ و انتشار نشریه جمع آوری و بجای آن عکس جدیدی در چاپ دوم جایگزین گردید ، البته بنده 30 نسخه از آن نشریه را یادگاری نگه داشته ام و اگر بخواهید حاضرم ارسال کنم.
2- چاپ فحش نامه ای تحت عنوان طنز در نشریه امانت به مدیرمسئولی آقای مورد نطر و ایراد اتهامات بی اساس و الفاظ رکیک به مدیرکل وقت آموزش و پرورش وقت که کارش به دادگاه کشید (شعبه یک دادگاه) که هرکس بخواهد میتواند مراجعه کند و به اصل موضوع پی ببرد.هرچند با بزرگواری آقای ریاضی افشار و اعلام گذشت نامبرده مساله فیصله یافت.
3- چاپ نشریه ی سفید در اعتراض به حرفه ای بودن برخی نشریات و این که آن ها در جشنواره مطبوعات صاحب عنوان شده اند و امانت نشده است.
4 -لطفا به دست چپ آن آقا نگاه کنید ، جای بخیه ها حکایت از رگ زنی و خودکشی است، مگر مسلمان و انسان شایسته خودکشی میکند؟حالا دلیلش را بخاطر مسائل اخلاقی و حفظ حرمت افراد نمی نویسم.اما اگر لازم شد تاریخ دقیق وقوع حادثه ، بیمارستانی که ایشان بستری و تحت مداوا قرار گرفتند و حتی نام دکتر معالج را با سند در صورت انکار میتوانم اطلاع رسانی کنم.
5 - ... و نیم تن موارد این چنینی که اگر شما را قانع نکرد ، حاضرم به عرض برسانم.
حالا با این نکته های غیرضروری که اعلام شد بازهم اصرار دارید نیم مورد هم پیدا نمیشود ؟ شاید همه این ها به اندازه نیم مورد نباشند و ارتباطی به من و شما و امثال ما نداشته باشد و چیزی از شایستگی کسی نکاهد ، اما میخواستم عرض کنم که همه ما بندگان خطاکار خداوندیم و ممکن است برخی اوقات خطاهای کوچکی انجام دهیم و هیچ کس از این قاعده مستثنی نیست مگر معصومین (ع) که اصلا در حد و اندازه ما نیست که در این مورد حرفی بزنیم . القصه بنده هم به نوبت خود تولد آراز را تبریک میگویم و آرزومندم روزی فرا برسد که در این استان ده ها نشریه یومیه چاپ و منتشر شود. فعلا در پناه حق باشید.

# ارسال کننده: تام كروز از اونور دنيا
   تاریخ ارسال:2011/10/13
اين بنده بينوايي كه با نام (ع-ح)كامنت گذاشته آدم بخت بر گشته اي بوده ، نه سابقه مطبوعاتي دارد ونه مي شود به چنين انسانهايي با چنين اراجيفي ژورناليست گفت !! تنها مي شود به اين آقا زورناليست گفت كه به زور مي خواهد خود را مطبوعاتي جاي دهد ... اين يه علف بچه هاي ديروز با قلم هاي سمباته اي با بينش كوچك وتحقير عموم نه اصلا جايي در مطبوعات داشتند ونه دارند جاي اين آدمها در توزيع روزنامه است كه آنها نيز به نوبت خواهند بخشيد ما را چرا كه فردا خواهد گفت ده سال هم بر سابقه مطبوعاتي ايشان افزوده شد ...نميدونم اين عناوين واين نامهاي من در آوردي واين سوابق كه ادعاي روزنامه نگاري را يدك كشيدند كجا بودند وكجايند؟اين نشد رسم وفا اين نشد رسم ادب اين از تقدس قلم خارج است كه يك عده با اين عنوان به هم بتازند ...براستي در كدام مكتبخانه تاريخ مطبوعات استان نام اين آقا قيد شده يا برخي آقايان ...مدير محترم سايت حرمت انسانها جايگاه خاص خود را دارد وشما كه حداقل در اين جمع نامبرده شده سابقه مطبوعاتي داريد بعيد است به شخصيتها بتازيد وتخريب كنيد،از شما انتظار فراتر است خداي ناكرده در مكر ودام نفاق شياطين نيافتيد كه فردا ما انسانها بايستي در محضر الهي بايد پاسخگو باشيم...وحتي بنده حاضر به نامبردن از اين بنده بيچاره نبودم ولي مكر وحيلت قلم ايشان مرا وا داشت تا اين يادداشت را خدمت تقديم داريم وكامنت بگذارم در كامنت گذاري به دنبال شخصيت افراد نباشيد...سپاسگزارم

# ارسال کننده: احدی
   تاریخ ارسال:2011/10/13
وقت بخیر/ بنده دو کلام حرف حساب با این برادر هادیفر داشتم. حاج آقا خیلی ببخشید ، انتشار نیازمندی های روزانه خارج از نشریه و توزیع غیرقانونی آن بصورت تنهایی آن هم با لوگوی دو نشریه آراز و امانت در طول 2 سال گذشته آیا تخلف نیست؟ اصرار بر تخلف و جرم هم در قانون مطبوعات و هم در قوانین عادی حقوقی ، تشدید مجازات دارد و اگر نشریه ی دیگری این تخلف را انجام میداد یقینا تا بحال ده بار توقیف و لغو امتیاز شده بود ، بماند که حالا چرا در این مورد اقدام قانونی انجام نمیپذیرد!. اگر قانع نشدی بفرما دلیلش را هم عرض میکنم.
البته این مورد تنها مشتی از خروار خروار تخلفاتی است که شکر خدا با توجه به عدم نظارت توسط دستگاه های مربوط به برخی افراد خاص اجازه میدهد نه تنها نیم مورد ، بلکه نیم کرور مورد تخلف داشته باشند و هرگز بازخواست نشوند. انشاا... برادر حاج آقا آقازاده از همه اتهامات مبری هستند و ما از سر حسودی و چشم تنگی و احساس حقارت کردن و امثالهم این موارد را ابراز میکنیم و به بندگان بیگناه و پاک خداوند بهتان میبندیم . آرزومند موفقیت همه رسانه های مکتوب و دیجیتال استان از جمله آراز اما این بار بدون تخلف.

# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:2011/10/13
سلام
جناب آقای هادیفر ،خسته نباشی از این همه اظهار لطف به اینجانب و حاج آقای عزیز و دردانه ات برادر آقازاده.
البته یک کلمه از حرفهایت را هم به دل نگرفتم ، از نوشته و قلمت بوی شیرین اسکناس می آید و این رایحه ی دلپذیر است که جنابعالی را مست و سخنران کرده است و بنده را نیوشنده ی این شیرینک های پفی.
اولا چه کسی جلوی شما را گرفته است که آستین هایتان را بالا نزنید و به یاری نشریه ی روزمره ی دلخواهتان نروید که البته نام روزنامه دارد و ماهی یک دو بار بیشتر منتشر نمیشود ؟
دوما قرار نیست همه در یک خط فکری قرار بگیرند ، البته بعضی ها کلا از اینگونه موارد تعطیل هستند و حتی خط فکری هم ندارند و صرفا حضور در رسانه برای آن ها بخاطر شهرت طلبی و مال اندوزی است و البته هرکس آزاد است هرگونه که میلش میکشد در این وادی گام بگذارد و قدم بردارد ، چون قرار نیست متر بگذارند و بسنجند که فلانی ابعاد فکری اش تا به کجاست و یا فلانی فاقد هرگونه فکر و اندیشه است . خدا را شکر برابر اعتراف شما البته هرچند باب میلتان هم نیست بنده و همفکرانم در صدای ارومیه صاحب تفکر خاصی بودیم . هرچند دلخواه شما یا بعضی ها نبوده و نخواهد بود.
سوما من تا عمر دارم سنگ آزادی و آزادگی را به سینه میزنم ، حالا یک زمانی با صدای ارومیه ، یک وقتی با نوید آذربایجان ، یک موقعی با احرار و شمس تبریز ، یک روزی با یک رسانه ی دیگر و روزگاری حتی بدون رسانه هم اگر لازم شد باید این کار را کرد . کوتاه فکری است که فکر میکنند صدای ارومیه توقیف شد و از بین رفت ، صدای ارومیه برای همیشه جاودانه شد و فریاد آزادمردانی که در این نشریه قلم زدند برای همیشه در تاریخ ثبت شد.
در مورد این موضوع هم که فرد مورد نظر شما فرشته و بیگناه و معصوم اند ، قضاوت را به خوانندگان این سایت واگذار میکنم ، البته از خود ایشان خصوصی بپرسید ماجرای آن کاریکاتور رییس قوه ... چه بود که چند روز پس از انتشار در نشریه آراز آذربایجان ، باقیمانده قلیل نشریات را از دکه ها جمع آوری کردند؟ حالا بقیه ی موارد بماند که خداوند ستارالعیوب است ولی امر فرموده است تا بندگان خطاکارش مجازات شوند.
من هم امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست و به راه انسان های خداجو و آزادی خواه و طالب انسانیت هدایت فرماید.

# ارسال کننده: عظیم خانی
   تاریخ ارسال:2011/10/13
با درود برگردانندگان و خوانندگان آینانیوز
فاتحه صدای ارومیه که خوانده شد و نویدآذربایجان در محاق توقیف موقت قرار گرفت ، دیگر نشریات پردازنده به مسائل روز آذربایجان نیز خودبخود فانوس بدست گرفتند و حتی بسیاری از قلم بدستان این عرصه صحنه را خالی کردند و یا کم فروغ ظاهر شدند.افسوس که بعضی قلم های آگاه و پرشور هنوزم که هنوز است در این عرصه حضور نمی یابند و یا در سایر زمینه ها قلم زنی میکنند. حضور آقای شمس و دوستانشان را در آراز آذربایجان نمیدانستم به فال نیک بگیرم یا نگران خنثی شدن قلم های دیگری هم در آینده باشم و منتظر آن روز ؛ هرچه بود آقای شمس حرف از نیت به میان آورد و در همین ابتدا راه خودش را جدا کرد و باید منتظر تصمیم دیگران بود که آیا با حضور در نشریه یومیه آراز میخواهند افکار پیشین خود را به هر نحوی که هست بسط دهند و با آراز کنار بیایند و یا فضا را مناسب ندیده و میخواهند تصمیمی شبیه همفکر قدیمی شان آقای شمس بگیرند؟
البته با توجه به این که آراز و مدیر مسئول آن جناب آقازاده افکار فارسی دوستی شان مسبوق بر سابقه است و ایشان عضو حزب وطن بوده و از این حزب بارها تامین مالی شده اند ، آیا آبشان با نویسندگان طرفدار حقوق مردم آذربایجان به یک جوی میرود یا نه ! ؟ در آینده مشخص خواهد شد و البته جمع شدن آب و آتش در یکجا کمی حداقل برای من نامانوس است. القصه ، آقای آقازاده بارها در گذشته و در نشریات آراز و امانت نشان داده است که پشیزی برای فرهنگ و مدنیت آذربایجان قائل نیست و بارها در نشریات تحت مدیرتش به نشریاتی مانند نویدآذربایجان ، صدای ارومیه ، فردای ما و ... تاخته است و بسیاری از نویسندگان این گروه فکری را به باد انتقاد غیرمنطقی و استهزا گرفته است. در خصوص این لینک فعلا آخری جناب هادیفر هم درج این نکته را لازم میدانم که انتقاد ، شیطنت نیست. اما در خصوص شایستگی هم خودتان میدانید که در این استان دست کم ده ها نفر در عرصه مطبوعات و مدیریت مطبوعات و از لحاظ سواد و تحصیلات مطبوعاتی و نیز درک و شعور سیاسی و بالاخره تقوی بسیار سرتر و شایسته تر از جناب آقازاده هستند و حالا اگر قرعه فال بنام ایشان خورده است نباید در شایستگی دیگران تردید کرد و یا ایشان را فراتر از دیگران دانست. نه نیم مورد که حتی با وجود ده ها مورد تخلف هم نباید در مورد کسی حرف زد و اگر خداوند میخواست عیوب ما را علنی کند که دیگر زندگی معنی و مفهومی پیدا نمیکرد.
این که باید از آراز حمایت کرد حرف خوبی است و بایدهم چنین باشد اما آراز هم باید خط و مشی درستی پیدا کند و علنی و غیرعلنی نباید به دیگرانی که حاضر در عرصه مطبوعات هستند با هر طرز فکری ، ضربه بزند و به فکر رسالت تام و عام باشد نه آن چه خاص کرده و منظور نظر دارد. در این شماره آخر آراز ببینید چقدر استباه در تیترها وجود دارد ، یعنی آقازاده اینکاره نیست و باید دیگرانی را به یاری بطلبد و انتشار نشریه اش را تداوم ببخشد.
در آخر آرزو میکنم چند روزنامه دیگر به تعداد روزنامه های استان افزوده شود وآنروز مشخص شود که آراز چند مرده حلاج است.

# ارسال کننده: یک دوست دار آراز
   تاریخ ارسال:2011/10/14
به قول حامد عطایی که چندی پیش در مورد آینا نوشته بود که : آینانیوز، آینا نیوز است چه تجلیل بشود یا نشود، بنده هم صراحتا عرض میکنم که چه دوست داشته باشید یا نداشته باشید آراز آذربایجان ، آراز آذربایجان است و با این شانتاژها از انتشار باز نخواهد ماند وبا قدرت به راه خود ادامه خواهد داد چه جناب آقازاده را شایسته بدانید چه ندانید ، آینده آذربایجان غربی و آراز به هم گره خورده اند و آینده از آن کسانی است در این استان که به یاری آراز بشتابند ، با حضور یا عدم حضور یکی - دو نفر آراز از راهی که در پیش گرفته دست بردار نخواهد بود و به راه خود ادامه خواهد داد حتی اگر همه آراز را تنها بگذارند همان کادر قدیمی آراز برای انتشار یک روزنامه ی درخور توان لازم را دارند و با این تلنگرها پا از میدان نخواهد کشید. امیدوارم قصد آینانیوز مشکل تراشی برای آراز نبوده باسد که در این صورت با بی مهری خیل طرفداران آراز از سرتاسر استان روبرو خواهد شد وباید در انزوا قرار بگیرد. من آن چه شرط بلاغت است با تو گفتم .../ یا علی تا بعد

# ارسال کننده: قنبری
   تاریخ ارسال:2011/10/15
بیش از 6 سال با جناب آقازاده همکار بودم ، عجب مرد نازنینی ، نه نیم مورد که نیم میلیون مورد اعمال غیرقابل قبول از ایشان سرزد و بنده هم شاهد بودم. ولی یک نکته را از قدیم گفته اند که وقتی خدا بنده ای را به خودش واگذار کند ، هرآن چه میخواهد نسیبش میکند و حساب و کتابش را برای آخرت باقی میگذارد .البته شاید تا آن موقع توبه کنند و این همه مورد هم کان لم یکن تلقی شود ، همانگونه که در این دنیای امروزی چنین میشود.بعضی ها بجای شایستگی با شانس متولد میشوند ، ای کاش خدا کمی هم از شانس آقازاده را به ما میداد ... ای کاش.

# ارسال کننده: یک خواننده
   تاریخ ارسال:2011/10/15
چرا چند روزه لینک جدید نمیذارین ، مثل این که به سلامتی همه دعواها فروکش کرده و یا حامد خان ماهی شو از آب گل آلود گرفته و دیگه نمیخواد این بحث ادامه پیدا کنه ، حامد حقیقت چیه ؟ آقازاده تطمیعت کرده ؟

# ارسال کننده: خلیل محمدی
   تاریخ ارسال:2011/10/15
جناب آقای هادیفر ژورنالیست - خیلی سلام ؛ در موارد بالایی هیچ تاخت و تازی به نشریه محبوب شما را بنده که ندیدم و تنها موضوع بر سر صدای ارومیه ای ها و اثرگذاری آن ها در دیگر نشریات از جمله آراز بود. کجای این تخریب است ؟ اصلا به فرض دوست شما هم امروز خیلی آدم خوبی شده اند اما باور کنید از گذشته ایشان خبر ندارید، من هم دوست ندارم گذشته ایشان و تخلفات فراوانشان را گوشزد کنم چون فایده ای ندارد ، اما بر این باورم در میان مدیران مسئول نشریات استان دست کم ده نفر را سراغ دارم که از هرلحاظ از ایشان سرتر و بهتر و شایسته تر و لایق تر هستند برای مدیریت روزنامه ؛ حالا به هرطریقی - درست و نادرست - بخت با ایشان بوده است و تنها میشود نشست و آرزو کرد که دست کم با بهرمندی از شایستگان استان آراز کمی سر و سامان بگیرد ، ببینید که پیش شماره اول و دوم این به اصطلاح روزنامه یادداشت دارد ولی سه شماره بعدی خالی از یادداشت و سرمقاله است یا این که غلط های املایی و انشایی روز به روز بیشتر و بیشتر میشود. از قدیم گفته اند کار را به کاردان باید سپرد نه به هرکس!

# ارسال کننده: سوپرمن
   تاریخ ارسال:2011/10/15
وقتی تام کروز با آن همه فساد اخلاقی از آن ور دنیا کامنت میگذارد چرا من که سوپر منم و یک شخصیت پاک کارتونی چنین نکنم ، آقای تام کروز با نوا که بنده شیطانی و نام اصلی ات « ا.آ» است ، مثل این که یادت رفته است خودت همین حالاش هم توزیع کننده و آگهی بگیر نشریاتی و نام این ها را سابقه گذاشتی؟ اگر عرضه داری با نام خودت پیام بگذار نه مثل ترسوها با نام و نشان الکی ! شاید در عین توزیع کنندگی مدیر هم بشوی اما بقول شاعر : دکتر شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشکل. تو از کی وارد شخصیت ها شده ای ای روح مکدر؟ زورنالیست آن کسی است که به نام هادیفر ژورنالیست از امثال تو حمایت میکند و از شما انسان های خطاکار قدیس میسازد. میدانیم که آن هم کار خود توست با این اسم های الکی!بگم چقدر گند زدی تو کار و زندگی و چیزهای دیگرت ! در ضمن آدم بی سواد در مکتب خانه تاریخ مطبوعات نام ذکر نمیشود در اوراق تاریخ مطبوعات استان چنین چیزی روی میدهد. این هم برهان قاطع که مدیر گاهنامه جدید التاسیس بی سواداست و شایستگی مدیریت این زورنامه را ندارد ، آفتاب آمد دلیل آفتاب.

# ارسال کننده: دانش آموز
   تاریخ ارسال:2011/10/16
آقا اجازه ! یکی به تام کروز از اونور دنیا بگه علف را میدن به بزی ، «علف بچه» خیلی غلطه ، درستش « الف بچه » است . ما با بچگی مون اینو میدونیم اما ایشان که مدیر مسئول یک روزنامه خیلی فیلم نویس اونور دنیا هستند اینو نمیدونند. احتمالا هنوز خیلی خوب فارسی یاد نگرفتند ، حتما مدرک کارشناسی ادبیاتشان را از هم هاوایی گرفتند که فرق علف و الف را نمیدانند. در ضمن به آقای طرفدار آراز هم عرض کنم : بابا ادبیاتت خیلی تنده ، مگه شما سرجمع 15 نفر میشین که قصد دارین آینا رو درهم بشکنید !؟ در انزوا قرار بدین و ازین حرفها . من جای شما بودم میرفتم کشکم را میساییدم. عزت عالی مستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدام.

# ارسال کننده: امير راستين
   تاریخ ارسال:2011/10/17
چه آدمهاي كوچك وحقيري هستند/چه بي مهابا به نام وشخصيت انسانها مي تازند / چه بي تدبير يا با اغراض كامنت بي ادبان را درج مي كنيد / به بازي بي ادبانه ودور از نزاكت حتي دور از قاعده پاياني نيست؟/از خدا نمي ترسيد از فرداي خود بترسيد/كامنتهاي شما رنگ اخلاق ومعرفت ومردانگي ندارد / اعتراض حق مسلم همه است /همه حق ارائه نظر دارند /ولي اينچنين درج نظرات حرف دل مغرضين است وبعيد بود /نام سايت خود را مرور كنيد/از تخريب شخصيت هموطن ، هم صنف خود، ودوستان ديروز خود لذت نبريد /فردايي است وخدايي بر سر ...

# ارسال کننده: هادیفر
   تاریخ ارسال:2011/10/17
جناب آقای صادقی عزیز و دیگر دوستان
علیک السلام - امیدوارم که جواب سلامتان را تحویل گرفته باشید ، خوب خودتان میگویید که هرکسی به غیر از معصومین جائز الخطاست اما منظور من خطای فاحش در عرصه روزنامه نگاری حرفه ای بود نه مسائل شخص و خصوصی ، که اگر اینگونه بخواهیم حساب کنیم و اگر قرار باشد « مست» گیرند پس « هر آن چه هست» گیرند.
در ضمن بنده طبق شناخت خودم اظهار نظر کردم و به قول آن یارو از هیچ کس پول و رشوه ای بخاطر این چند سطر نگرفته ام ، خوب کمی افراط کردم اما کاش از ذکر مسائل شخصی خودداری میشد و اگر تخلف مطبوعاتی به زعم بعضی ها صورت گرفته باید مراجع ذیصلاح رسیدگی میکردند و حالا که چنین اتفاقی نیفتاده میشود نتیجه گرفت که هیچ تخلفی صورت نگرفته است. چاپ کاریکاتور در کجای دنیا غیرقانونی است ؟ چاپ نیازمندی در همه روزنامه های این کشور انجام میگیرد کجای این با قانون منافات دارد؟ مسائل شخصی هیچ کس هم به غیر مربوط نمیشود. بجای این بیهوده گویی ها از دست آراز بگیرید و بلندش کنید تا نامتان در همین تاریخ مطبوعات که از آن یاد میکنید به نیکی یاد شود. حالا در مورد خودزنی و خودکشی ایشان هم امیدوارم چنین چیزی روی نداده باشد که از گناهان کبیره است و البته باز مسئله ی شخصی است و شاید توبه نموده و خداوند هم قبول کرده باشد و روسیاهی فقط به این دوستان بذله گو مانده باشد . مالک اشتر به پسرش مینوسید : اگر کسی شبهنگام مرتکب گناهی شد و تو او را دیدی ، صبح به چشم یک گناهکار به او نگاه مکن ، شاید که توبه کرده باشد.

# ارسال کننده: ناصح خوش گفتار
   تاریخ ارسال:2011/10/18
جناب آقای به اصطلاح امیر راستین(دیگر هواداران آراز)
فکر میکنی در این دو - سه کامنتی که خودت گذاشتی خیلی چیزها را رعایت کردی ؟ انصاف را رعایت کردی ؟ ادب را رعایت کردی ؟ طرز برخوردت با دیگران و گفتارت با کوچکتر و بزرگتر از خودت درست بود ؟ فکر کردی در قله قاف نشسته ای و سیمرغ اهل قلمی ؟ اصلا میدانی انصاف چیست ؟ اشکالی ندارد من از زبان خواجه عبدا... انصاری برایت انصاف را تعریف میکنم ، خواجه علیه الرحمه میفرماید : «اگر بی انصاف نداند که انصاف چیست ، انصاف داند که بی انصاف کیست» .
شما اگر سر سوزنی انصاف داشتید خودتان را نخود هر آش نمیکردید ، در کامنت های قبلی تان از آراز تجلیل و تمجید و حمایت میکنید بعد از آن هم خود را بزرگتر از همه میپندارید و همه را غیر از خودتان به باد سخره میگیرید ، کمی انصاف لازم است تا بدانید آبشخور این همه عقده گشایی از کجاست. همین دوست نازنینتان در یکی از دو شماره اول از پیش شماره روزنامه شان با تمام گستاخی و غرور میفرمایند که برای کسب امتیاز روزنامه شایسته تر از دیگران بودند و مسئولین هم به شایستگی این نادره دوران پی برده اند و ... و یا در برخی از همین کامنت های پیشین ، بادمجان دور قاب چین ها از ایشان بت درست کرده و البته شما هم به نحو نادرست دیگری هواداری کرده ای. گناه ناگفتن حقیقت و حتی گناه گفتن نیمی از حقیقت بسیار بیشتر و نابخشودنی تر از پوشانیدن آن است. آری ، انصاف نیمی از ایمان است ، اگر انصاف داشتید و دارید خود را برتر و بالاتر و شایسته تر از دیگران نمی پنداشتید. بی محابا! بر توسن تحقیر دیگران سوار نمیشدید و ناجوانمردانه نمی تاختید. فکر میکنید مرغ بخت بر شانه تان نشسته و یک مجوز روزنامه در عین بی انصافی به دست آورده اید و حق تاخت و تاز بر دیگران را دارید.؟!
شما را به مطالعه و خواندن چند مقاله و نوشته دوست و سرورتان جناب آقازاده دعوت میکنم ، در هر مطلبی آن آقا از واژه « این » به همراه پیشوند و پسوند ده ها بار استفاده میکند ، در همین کامنت « تام کروز » به دقت نگاه کنید ، در چند جمله چندین و چندبار از واژه «این» با پسوند و پیشوند بهرمند شده اند! آیا ادبیات خودتان خیلی پسندیده است؟ همه چیز را به خوبی رعایت کرده اید؟ و هزاران سوال دیگر ...
امام حسن مجتبی (ع) به نقل از پدر بزرگوارشان میفرمایند :« آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند». شما که دم از خداترسی میزنید ، شما که همه را به راه خدا دعوت میکنید ، چرا خود اینگونه نیستید؟!
اما آقای هادیفر ، به شما هم عرض میکنم که خودتان هم نمیدانید چه میگویید ، دفاع بد کردن بدتر از دفاع نکردن است. مثل روز روشن است که چه تخلف هایی انجام گرفته است ، به مسائل شخصی هم فعلا کاری ندارم ، باز هم این همه آیت مبرهن و روشن را باید به دیده اغماض نگریست!؟. در ضمن آن جمله ای را که در آخر متذکر شده اید ، از جملات گهربار امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر است که به اشتباه ذکر شده است.
در یکی دو مورد از کامنت های طرفداران آراز هم ببینید چگونه دیگران و سایت آینانیوز تهدید میشوند؟ کسی که در عرصه رسانه زبان به تهدید میگشاید شایسته هیچ چیز نیست و اینجاست که باید گفت : اخلاق و مردانگی و معرفت رنگ باخته اند.
سخن دیگر این که به قول شاعر : یا مکن با پیلبانان دوستی / یا بنا کن خانه ای در خورد پیل - اگر اهل بحث و حقیقت گویی و انصاف و اصلاح و صداقت و درست گویی و حق طلبی و بیدادگری نیستید همان بهتر که از فضای رسانه دور شوید و پوشیده و پنهان و در نهان برای خود نجوا کرده و سخن بگویید و برای خودتان ایچنین کنید و دست از سر مردم و افکار عمومی بردارید.
سخن آخر این که : برنیاید این دوکار از این دو فرد / مردی از نامرد و نامردی ز مرد.
والسلام علی من الطبع الهدی%



# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:2011/10/18
**آنادیلی /
هانسی ایتین تولاسی
اوولداماق باشارماز ؟
هانسی پیشیک بالاسی
موولداماق باشارماز ؟
سن کی دوغما آنانین
دیلینده دانیشماقی
هر حالدا اونونموسان
ایت ، پیشیک دن اسکیک
اوزونه ، یئر توتموسان !
نئچه دیل بیلن اولسان
نئچه آدام دئیرلر!
اوز دیلینی بیلمه سن
نئجه آدام دئیرلر ؟
در این چند روزی که در مسافرت بودم و به آینای عزیز نیز دسترسی نداشتم ، پس از مراجعت متوجه شدم که عده ای بی نام و نشان و بی هویت با اسم های غیرمانوس و ناآشنا لطف کرده و هرچه دلشان خواسته نثار اینجانب کرده اند و البته تعدادی از خوانندگان محترم آینانیوز هم پاسخ های درخوری به برخی شارلاتانیسم های مطبوعاتی داده اند و البته بنده در کامنت قبلی هم خیلی از موارد را ملاحظه کرده و از کنار آن ها با چشم پوشی گذشتم.
در طول یک دهه گذشته همه فعالین فرهنگی این استان و دوستداران فرهنگ و مدنیت آذربایجان و زبان ترکی شاهد هستند که فقط یک نفر آن هم در یک نشریه اجاره ای معلوم الحال و از چندی پیش در هفته نامه خودش تا توانسته به این فعالین تاخته و حتی نشریات فعال در این عرصه را به چه اتهامات واهی و بی اساسی متهم ننموده و از کنار این خوش رقصی ها ، امروز برای خود قله ای خیالی در عرصه مطبوعات استان متصور شده و خود را یکه تاز این عرصه و شایسته تر از هر چه آدمیزاد متصور شده است.
بنده ادعایی ندارم و اگر در طول این همه سال بی مزد و مواجیب سنگ فرهنگ و هنر و داشته های گذشتگان این مرز و بوم را بر سینه زده ام و آزادی و آزادگی و انسانیت را آرمان خود قرار داده و در همین مسیر قلم زده ام ، ریالی بر روی ریال نگذاشته ام و از کنار مطبوعات به مال و منال آنچنانی دست نیافته ام و هرگز مثل برخی ها کشته و مرده ی شهرت نبوده و نخواهم بود ، آیا غیر از این است که یک کفن بیش با خود نخواهم برد؟!
بله ، تام کروزها و مدعیان راستین و دروغین با اسامی مستعار و نیمه مستعار حق دارند به بنده و امثال بنده بتازند اما حقیقت گویان راست گوی، این حق را ندارند که از خود دفاع کنند و یا حقایق را برملا کنند. هر وقت حقیقت برملا میشود ، اخلاق و معرفت و مردانگی زیر سوال میرود اما هر وقت حضرات دهان به بیهوده گویی و تحقیر و تمسخر دیگران میگشایند قلم صاحب حرمت میشود و این خزعبلات ! به زعم خودشان گفتاری دلنشین است و بر جای حق نشسته است.
دوستان به خیلی از موارد اشاره کردند و من به شخصه جز در موارد حرفه ای و کاری راضی به بیان دیگر موضوعات نبودم اما از قدیم و ندیم گفته اند که : خود کرده را تدبیر نیست. کسی که جز پول و شهرت در عرصه رسانه نمیشناسد و در سال های ماضی با بکاربردن انواع شگردها بیش از نیمی از آگهی ها را که حق همه مطبوعات بوده است به سوی خود میکشاند و بنگاه اقتصادی راه اندازی میکند و حقوق دیگران را تضییع میکند ، آیا اصلا صلاحیت دارد که در مورد سوابق مطبوعاتی دیگران اظهار نظر کند.؟
آری ! بنده سوابقی این چنینی ندارم و اگر اینگونه موارد سابقه حساب میشوند ، بنده در محضر حضرات که این همه سابقه دارند یک آماتور محسوب میشوم. اما خدا را شکر هم در برابر خالق و هم در برابر مخلوق سربلندم و به این بینوایی افتخار میکنم ، چه زیبا سروده است آن عارف نامدار که : مائیم و نوای بی نوایی / بسم ا... اگر حریف مایی /
خداوندا ! تو را سپاس که مرا انسان آفریدی و در مسیر انسانیت هدایت فرمودی و با دشمنان انسانیت دشمن کردی و در کنار دوستداران انسانیت قرار دادی و زندگی کردن مثل انسان ها را قسمتم نمودی ، از تو یک خواسته بیش ندارم و آن یک جمله بیش نیست : مرا در راه انسانیت و خدمت به همنوعان و همزبانان و همفکرانم بمیران.
آن تازه به دوران رسیده نام مرا در لفافه و تخلیص میاورد و بر من میتازد و دیگرانی را هم وادار به چنین کاری میکند ، اما من ابایی از بردن نام او ندارم چرا که جز از خداوند قهار از احدالناسی ترسی ندارم چون مثل بعضی ها در وجود خودم هیچ خرده شیشه ای را احساس نمیکنم.
آقازاده و آقازاده ها حتی اگر برفراز هفت اورنگ قرار گیرند برای مردم شناخته شده اند و حنایشان در پیش مردم رنگ باخته است ، مرا چه باک از آبرویی که حاضرم آن را هم چون جان شیرینم در طبق اخلاص گرفته و در معرض تازیانه های افرادی اینچنینی قرار دهم. مرا رهین منت مردم و فرهنگ آذربایجان سزا و بس است.
**« سوال » ؟
قان قوهومو قارداش اولار
جان قوهومو سیرداش اولار
مسلک دوستو دار گونونده
یئمک دوستو وار گونونده
کومک دوستو زور گونونده
اوز رنگینی گوسترمه لی
هانسی دوست دان سان ، یا علی (ع) ؟
* امیدوارم دیگر مجبور به پاسخگویی به دیگر افاضات حضرات نباشم و از همه دوستان هم عاجزانه تقاضا دارم بر این بحث یک نکته تمامی قائل شوند ، چرا که در صورت شانتاژهای بعدی حضرات مجبورم هرچه بعضی ها در نهان و پیدا به ناحق و به غلط مرتکب شده اند از همه نوع ، رونمایی کنم.
حامد عزیز ، موفق و موید باشی و امیدوارم که هیچگاه تنت نیازمند ناز طبیبان مباد. آمین

** اشعار از : کریم گل اندام

# ارسال کننده: محمد بينام
   تاریخ ارسال:2011/10/30
اين آقاي محمدرضا شمس هم دروغگو از آب درآمدند! در شماره 4 دور جديد آراز آذربايجان صفحه 7 ، يك صفحه مطلب از ايشان چاپ شده است. او در آخرين لينك خود اظهار كرده بود با آراز آذربايجان وداع كرده و ازين حرفها ، آي صداقت كجايي كه يادت بخير!

# ارسال کننده: عباس حسین پور
   تاریخ ارسال:2011/11/17
برادر عزیزم جناب آقای بینام – با سلام
بنده قبل از هر چیز ، بر خود واجب و لازم دانستم تا از جنابعالی تشکر ویژه داشته باشم به خاطر حس کنجکاوی تان در قبال مسائل روز ، و گله ای برادرانه از اینکه نه به عمد که به سهو ، یکی از روزنامه نگاران جسور شهرمان را که سالیان سال از هیچ خدمتی به فرهنگ و ملت آذربایجان فروگذار نبوده و آخر سر نیز نشریه وزین " صدای ارومیه" را فدای این راه مقدس نموده اند را به دروغگویی متهم کرده اید که بسی بی انصافیست و به قول خواجه عبدا... انصاری که می فرماید : اگر بی انصاف نداند که انصاف چیست ، انصاف داند که بی انصاف کیست.
بینام گرامی : جناب محمدرضا خادم شمس از جمله روزنامه نگارانی هستند که به اصول انسانی پایبند بوده و عدالت را فدای مصلحت نمی کنند. مع الوصف ، ایشان به قولی که به اهل قلم و اصحاب مطبوعات مبنی بر خداحافظی از هیئت تحریریه روزنامه آراز داده اند ، قطعاً وفادار خواهند ماند. با این توضیح مختصر جالب است بدانید که ایشان از نوشته "شماره 4 دور جدید آراز آذربایجان صفحه 7" به هیچ وجه خبر نداشته ، چه بسا جناب مستطاب ... بنا به صلاحدید خویش رندانه عمل نموده و نام "محمدرضا خادم شمس" را به جای برادرش "رضا خادم شمس" نوشته تا به خواسته درونی خویش که همانا رسیدن به نان و نوای آنچنانیست جامه عمل بپوشاند.

# ارسال کننده: رضا عباسپور
   تاریخ ارسال:2013/06/17
در ایران اسلامی کسی نیست که صدای رانندگان مظلوم اتوبوسرانی بخش خصوصی را بشنود اخذ مبلغ 5000000 میلیون ریال حق خطوط که در هیچ کجای ایران اسلامی چنین چیزی نیست بهغیر از ارومیه و این با مصوبه وزارت محترم کشور مغایرت دارد مصوبه وزارت کشور در واگذاری خطوط 17/5 درصد قیمت کارشناسی میباشد و به غیر از این وجه نباید وجه دیگری اخذ گردد امیدوارم که در روزنامه شما چاپ شود تا کسی صدای این قشر مظلوم را بشنود

# ارسال کننده: محمد الهی
   تاریخ ارسال:2014/05/14
باسلام به اطلاع میرسانم ساکنان و اصناف خیابان منتظری نرسیده به میدان ولایت فقیه مدت چند سال است که ازبابت بهداشت ومشکلات شهرداری بامشکلات فراوانی مواجه هستیم خواهشمندم خبرنگاری جهت گذارش به این محل اعذام نمایید تااز نزدیک از مشکلات بهداشت وسطل زباله این مکانها گذارشی تهیه نمایند تا شاید شهرداری از این طریق در جریان مشکلات فراوان این منطقه قرار گیرد //باتشکر فراوان
ارسال نظر:

نام و نام خانوادگی (الزامی)

Email (not required)

وب سایت

Enter the code shown above:

  

  جستجو در اخبار   

Copyright 2015 www.ainanews.com