حامد عطائی/ فرضیه خورده شدن انقلاب توسط فرزندان انقلاب آنقدر هول انگیز است که انقلاب های مختلفی که در گوشه و کنار جهان شکل می گیرند از بیم نیفتادن در دام آن متوسل به ابزارهایی می شوند که ناخودآگاه مسیر خورده شدن را تسهیل می کند.
دیکتاتوری نتیجه مستقیم گذر زمان بر انقلاب است و این فرآیند نه تنها متوجه رژیم هایی است که در خیابانها شکل گرفته اند بلکه آخر خط بسیاری از حکومتهایی است که برپایه دمکراسی اداره می شوند یا فاشیستی و یا حتی سوسیالیسم.
آگاهان سیاسی بر این باورند که تقلای حفظ موقعیت سیاسی به دیکتاتوری می انجامد و نظامی از این آزمون سربلند بیرون می آید که برنامه های ویژه ای برای چرخش سکانداران قدرت در انبان داشته باشد. به بیانی فساد درونی در سایه پایداری و فرد محوری حالت خوره را برای یک نظام پدید آورده و آنرا از درون می پوساند در چنین شرایطی است که یک نظام سیاسی برای فرار از گرفتار شدن در دام فساد مدیریتی ناچار از انقلاب درونی است امری که به حالتی نمادین در خرداد 76 بوقوع پیوست و تا 4 سال حکومت را از آسیب بیمه کرد اما به دلیل عدم مدیریت صحیح این انقلاب، که نام اصلاح نیز بر آن نهاده شد، از یک سو و اوج گرفتن سطح مطالبات توده ها از سویی دیگر دولت مستعجل شد و نتوانست آنطور که انتظار می رفت، پتانسیل های مردمی را برای هم عرصه ها در صحنه حفظ کند. از همین روی انقلاب مخملی درون حاکمیتی یا همان اصلاحات فروکش کرد تا کشور منتظر نسلی کارآمدتر و عمل گرا تر برای مدیرت انقلاب درونی و پوست اندازی مدیریت سیاسی جامعه باشد.
پایان عمر اصلاحات یگانه فرصت برای تحقق این مهم بود. از یک سو انقلاب مردمی ایران در آستانه ورود به دهه چهارم حیات خود قرار داشت و از سویی چشم اندازی 20 ساله برای رساندن قدرت ایران از لحاظ علمی، نظامی و اقتصادی به سطح اول منطقه و رتبه بیستم جهان ترسیم شده بود که تحقق آن مستلزم جریانی به شدت انرژیک، کاری، وفادار به نظام و جسور بود.
برخی بزرگان نظام گزینه مقطعی برای طی این دوران گذار را اکبر هاشمی رفسنجانی دانستند. علت آنهم صبغه پدرسالارانه این رکن نظام برای تثبیت فضا جهت حضور مجدد جریان اصلاح گرا بود. امری که البته نه با هاشمی که با هیچکدام از چهره های شناخته شده نظام تحقق نیافت و سوم تیر 84 مصادف شد با ((نه)) بزرگ مردم به هر آنچه که موجود بود و ((آری)) به انقلابی بود که می توانست برق آن در چشمان ریز محمود احمدی نژاد بدرخشد.
مردم علاقه ای به تحولات سریع نداشتند. تحولات سریع تبعات وحشتناکی بر جامعه می گذارد و هزینه بر است. تنها حرکتی که می شد در رراه تحقق انقلاب درون حاکمیتی بصورتی مترقی و دمکراتیک انجام داد حضور در پای صندوقهای رای بود که چون البته چهره اول این رویارویی برای عموم کمتر شناخته شده بود، مورد اقبال خفیفی قرار گرفت اما به جهت تابوشکنی بزرگان نظام و اتفاقات دیگری که از این رهگذر بوجود آمد سوم تیر 84 یک نقطه عطف تاریخی لقب گرفت.
اما روی کار آمدن احمدی نژاد که معادلات سیاسی کاست سنتی قدرت در ایران را با مشکلاتی ساختاری مواجه کرده بود سبب شکل گیری طبقه ای جدید شد که فرصتی 4 ساله برای سازماندهی انقلابی نو درون حاکمیت با شدت و حدت بیشتری دنبال می کرد.
جریان انقلاب نو در این مدت علاوه بر ایجاد جنگ های روانی و بسترسازی برای چهره های مورد نظر و حذف دولت رسمی کشور با توسل به راه اندازی امپراطوری رسانه ای عظیم مبادرت کرد.
اتاق فکر این انقلاب متشکل از سایه مردانی بود که در کمتر مقطعی از حیات انقلاب و حتی بعد از انقلاب چنین بر مدار اتحاد م انسجام جمع بودند.
قریب 10 کاندیدای طراز اول برای تدارک انقلاب آماده رزم آوری شدند.نهایتا زورآزمایی میان خاتمی و موسوی به نفع موسوی تمام شد.
انقلابگران از این گزینش چندین هدف را دنبال می کردند.اول موسوی مکلا بود و خاتمی معمم و از این حیث می توانست بخشی از آرائی را که در سال 84 از بابت عدم رای به هاشمی به احمدی نژاد ریخته شده بود را به نام خود کند.
دوم، موسوی مردی در قواره های احمدی نژاد بود با قیافه و آدابی مترقی تر و با ادبیاتی جوان پسند تر و گفتمانی جهانی تر که در کنار عدالت طلبی و مردمی بودنش یک امتیاز نسبت به احمدی نژاد محسوب می شد.
با قطعی شدن حضور موسوی، روحانی و عارف و مهرعلیزاده و خاتمی و لاریجانی و قالیباف وتوکلی راه را برای مبارزه آزاد و مردانه دو حریف از جنس هم و در دو سوی مخالف هم باز کردند.
جرقه انقلاب زده شد و علنا و صراحتا عنوان ((انقلاب مخملی)) از کمیته عملیات روانی ستاد موسوی بیرون آمد. بحث انقلاب جدی شد، نماد انقلاب بر دستها و گردن و سرها نقش بست. خیابانهای کشور حالت فوق العاده انقلابی به خود گرفت و انقلاب مخملی جای خود را به نبردها و تنش های خیابانی داد.
انقلاب مورد نظر جریان سنتی حاکم برای تثبیت گذشته بود و می خواست در مقابل جریان دگراندیش نوظهور احمدی نژاد قد علم کند.
احمدی نژاد اما نقطه مقابل انقلاب بود و کسی که انقلاب از درون را بعد از 30 سال عینیت بخشید.
وی بر تمامی مناسبات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی پیشین انقلاب تاخت و مدیران و دولتیان گذشته را در رسانه های عمومی عاملان بدبختی و عقب ماندگی حال حاضر معرفی کرد.
احمدی نژاد در انقلاب خود عامل موفقیت 4 ساله دولت تحت امرش را نه افزایش سرسام آور قیمت نفت که شکستن بدعتهای فسادآفرین گذشته عنوان کرد.
اتقلاب احمدی نژاد از شبکه سوم سیزدهم خرداد شروع شد و به خیابان کشید. لایه های قهر کرده و کنج خانه خزیده مردم با ادبیاتی متهورانه و نوئی مواجه شدند که در جبهه سبز نظیر آنرا نمی دیدند.
احمدی نژاد اقدام به شکستن تابوهایی نمود که هیچکس توان زیر سوال بردن آنها در سی سال گذشته را نداشت. انقلاب احمدی نژاد البته جرقه اش در ماههای پایانی عمر دولت نهم نواخته شد. وی بازنشستگان را غرق تنعم کرد و سهام کارخانجات و غول های صنعتی را به دورترین روستاهای کشور برد، جای جای ایران را بهمراه وزائش زیارت کرد و پیام دیگرگونی نظام مدیریتی جمهوری اسلامی را به گوش همه رساند.
انقلاب احمدی نژاد منتظر ریشه دواندن نماند و ضمن سیر جغرافیایی نهادینه هم شد.
احمدی نژاد 50 درصد انقلابش را در سفرهای استانی به انجام رساند و دست آخر عریان و صریح دکترین عدالت طلبی عملگرایانه اش را در تلویزیون قرائت کرد.
انقلاب احمدی نژاد انقلابی بود از درون حاکمیت جمهوری اسلامی که جمود و فساد را در لایه های آن به حداقل رسانده برای سالهای متمادی بیمه می کند. انقلاب درونی یک ضرورت برای تمام نظامهای سیاسی دنیاست که با خشونت و مبارزه خیابانی بر سذ کار آمده اند. اینگونه انقلابها در صورتیکه انقلابهایی از این دست را تجربه نکنند یا دچار اضمحلال می شوند یا فرزندان خود را می بلعند.
اما سوی دیگر احمدی نژاد جریانی بود که آنهم صدای انقلاب می داد، اما نه انقلابی برای تحول و تغییر ، که انقلابی برای تثبیت قدرت خود و وضع فعلی. انقلابی بود توسط فرزندان انقلب برای خوردن اصل انقلاب؛ انقلاب مخملین جریان اصلاحات حرکتی نمادین بود برای بیمه مقطعی و ظاهری جمهوری اسلامی و تاریخ و روند آن ثابت کرد که نسخه دوم بسیار ابتدایی و محکوم به شکست بود هرچند پیامد آن خونهای زیادی ریخته شود.
هردو جریان سیاسی در صدد انقلابی بر انقلابی اسلامی بودند و با هدف حفظ پایه های آن، اما کفه ترازو به نفع گفتمانی پایین آمد که عملگرایانه تر در صدد پوست اندازی و دور انداختن غدد چرکین گذشته بود.
کد خبر: 1999
فرستنده: ainanews Admin
گروه: سیاسی, مقالات