مهدی اخوان/آنچه که امروز در پایتخت جمهوری اسلامی بعنوان نارامی چندماهی است علاوه بر فراگردآوری سوژه محاسبات و تبلیغات بیگانگان آسایش و امنیت شهروندی تهران نشینان را برهم زده درخوشبینه نه ترین حالت سهم خواهی عده ای عقده فروداده سالهای قبل برای تسویه حساب با جریان ولایت فقیهی است که ریشه آن نه در انقلاب اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی که در باورهای عمیق مذهبی مردم دیندار و پاک فطرات ایران دارد که این باور بزرگ چون همراه با دیگر آموزه های دینی با شعائر مذهبی و اسلامی وارد رگ و خون مردم شده با شعار و رنگ و مرگ این و زنگی آن قابل زدودن نیست.
تئوریسین های فرمول انقلاب نرم یا براندازی خاموش بر این مسئله ظریف اما حیاتی جامعه اسلامی یقین درست و درمانی مدرند و از این روست که مبارزات مثلا نرم شان همواره خونین و توام با هزینه دهی های بسیاری است.
یکی از دلخوشی های اولیه جریان آشوب و فرقه ای موسوم به موسوی در اتفاقات بعد از انتخابات در دست گرفتن پایتخت سیاسی جمهوری اسلامی برای بهتر دیده شده و در تاریخ ماندن بود که البته با خوراکی که از پس اتفاقات ریز ودرشتی که برای رسانه های دیگر کشورها فراهم شد این مهم به دست آمد اما در عمل هنوز هیچ خاکریزی توسط کودتاگران و انقلابیون فتح نشده و نظام دارد با اقتدار و صلابت ب حرکتش ادامه می دهد، نماز جمعه برگزار می کند، راهپیمایی می کند، عزاداری می کند، موشک ازمایش می کند، رئیس دولتش طبق برنامه به سفرهای استانی می رود و سریالهای شبانه هر شب روی آنتن است؛ اینها بمنزله این است که هیچ وضع فوق العاده ای بر کشور حاکم نیست و سیاست دولت نهم در کشاندن کشور به خارج از تهران و تقسیم امکانات و امتیازات مملکت به دورافتاده ترین مناطق دارد جواب می دهد امری که از انتخابات آغاز شد و با از دست رفتن کنترل پایتخت نه تنها جریان حاکم بر دستگاه اجرایی آسیبی متوجه خود ندید بلکه با برداشت کاشته های مویرگی از اقصی نقاط ایران ظرفیتهای جدیدی را نیز در حمایت از خود و برنامه هایش به دنبال خود یافت و عملا اینگونه شد که رئیس دولت با چهار سفر به چهار کلانشهر بزرگ کشور که هرکدام قابلیتهای اقنصادی و انسانی در حد یک پایتخت دارند به ریش اغتشاشگران و انقلابیونی که خیال می کردند سقوط یک میدان هفت تیر در تهران مساوی است با ساقط شدن نظام جمهوری اسلامی، خندید و از حرکت بازنایستاد.
البته در تحلیل اینکه جریان آشوب نتوانسته پایش را خارج از تهران دراز کند هیچ تردیدی نیست و علی رغم تبلیغات و حمایتهایی که از جنبش می شود هیچ اتفاق خاصی در مناسبتهای تقویمی از پیش تعیین شده در سیاسی ترین شهرهای کشور هم نمی افتد اما این بدان معنا نیست که جریان انقلابی و ارزشی ایران بخواهد در مقابل چپاول ثروتهای مادی و معنوی و اصول و اعتقاداتی که بیش از سه دهه است با پشتوانه خون جوانانش بدانها رسیده سکوت کند. ایرانی جماعت سالهای سال بود که به این دلخوش بود که پایتخت سیاسی اش می تواند گل سرسبد شهرها و ویترین افتخارات و نماد حرکتهای مردمی و اسلامی باشد اما امروز آنچه از تهران در تصویر رسانه هاست مشتی شکمباره هوسباره اشباع شده از ناز و نعمت و ماشینها و امکانات مادی و معنوی و مترو سوار و بی آر تی سوار است که با یک تلفن پیتزا و میوه و بستنی مورد نظر خود را دم درآپارتمان تناول می کنند و انرزی می گیرند و فردایش ادعای حسینی بودن و با خمینی بودن دارند و اینکه متخصص انقلاب می شوند و با سیگار برگ به چه گوارا پشت پا می زنند و با عکس یادگاری با سید حسن می شوند ومدعی راه و منش خمینی !
انقلابی که این جماعت دارند دنبال می کنند از درون و محتوا تهی است و به علت قدرت تکنولوژیک و ابزار رسانه بر بال امواج سوار است و بزرگترین هنرش تا کنون آتش زدن سطل زباله هایی بوده که شهرداری تهران از بودجه و مالیات و عوارض اخذ شده از تک تک شهروندان خریداری و نصب کرده بود.
انقلاب اموی حال حاضر تهران نه در تئوری صاحب پایگاه مستحکمی است نه در اجرا و نه در رهبری. انقلابی است که شعارهایش را وبلاگهای دوست یابی و کلوپ های دختر پسری می نویسند و میلیشیایش منافقین اخراج شده از پایگاه اشرف که زمانی(و حالا هم) خون مردم را در شیشه کرده بودند باشد با یک نارنجک دستی کوچک هم که بچه مدرسه ای ها در چهارشنبه سوری در می کنند قابل کنترل است. جریانی که رهبرانش زیر دوربینهای تلویزیونی به شکرخوری افتادند و اذعان کردند که می دانستند حرفشان منطقی نیست اما احتیاج به هیاهو وبلوا برای به کرسی نشاندن اراده شان را داشتند هیچ خطری را متوجه جمهوری پایدار اسلامی که هم خود با انقلاب روی کار آمده و هم سابقه جنگ دارد نخواهد کرد.
انیچنین حرکتهایی در تهران و میان جماعتی که تنها جمع شدنشان یک میدان نشان از وحدت ظاهری دارد و هیچ ایدئولوژی و هدف مشترکی نزدیکشان نمی کند در مقابل فتنه های گاه بیگاهی که استان مرزی آذربایجان غربی و شهرهای مثل نقده و ارومیه و ماکو در گذشته از سر گذرانده اند عددی به حساب نمی آید.
مردمی که خیلی زود چشم فتنه را می یافتند و تفرقه افکنان و فتنه جویانی را که در طول سالیان قبل به بهانه هایی از قبیل قومیت طلبی و تجزیه طلبی سعی در ایجاد شکاف در صمیمیت، برادری، وحدت و همدلی مردم را داشتند را سر جایشان می نشاندند.
مردم استان کم فتنه همچون غائله اوجالان ارومیه، یولاگلدی ماکو، شووان قادری مهاباد و در سالها قبل جنایات سازماندهی شده در نقده را ندیده است .
در این استان هم نیروی جوان و حزب اللهی هست، هم انگیزه مبارزه، هم شور و شعور انقلابی و هم رهبریت هوشمند و مقتدر که قطب ولایتمندی منطقه است.
فتنه امروز پایتخت در مقابل فتنه هایی از این دست چیز قابل عرضه ای ندارد. یک دسته زنجیرزنی یکی از مساجد ارومیه با نظم و ترتیب و عشق و ارادت به اهل بیت و غیرت انقلابی که در روزهای عاشورا و تاسوعای امسال دیدیم قادر است با رهبریت چیرمردی 85 ساله همچون غلامرضا حسنی در یک چشم به هم زدن آرامش و امنیت رخت بربسته از پایتخت را یکبار دیگر به این شهر برگرداند. انقلابیون مخملی و کودتاگران هنوز متوجه این موضوع نشده اند که پایتخت سیاسی و اقتصادی کشور سالهاست در باطن از تهران اسباب کشی کرده و امروز فتح چند خیابان در این شهر بمنزله سقوط نظام نیست...
کد خبر: 6106
فرستنده: ainanews Admin
گروه: سیاسی, مقالات, اخبار مهم